چهارشنبه ٣٠ مرداد ١٣٩٨
عنوان
عنوان
اخبار > راه اسلامی سازی دانشگاه ها متهم کردن جوان ها نیست
 


عضو هيأت علمي و رئیس پژوهشکده علم و دین پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامي:راه اسلامی سازی دانشگاه ها متهم کردن جوان ها نیست
راه اسلامی سازی دانشگاه ها متهم کردن جوان ها نیست
ما در بحث اسلامی شدن دانشگاه ها به خیلی از ظرایف و دقایق روانشناسی در دانشگاه ها توجه نداریم.

 

 

 

عضو هيأت علمي و رئیس پژوهشکده علم و دین پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامي:

راه اسلامی سازی دانشگاه ها متهم کردن جوان ها نیست

"ما در بحث اسلامی شدن دانشگاه­ها به خیلی از ظرایف و دقایق روانشناسی در دانشگاه­ها توجه نداریم. جوانان ما خیلی وقت ها بی پناه هستند و همه ما آن ها را متهم می کنیم از استاد گرفته تا نظام و خانواده ها، هر کسی از راه می رسد راحت ترین سیبل را انتخاب می کند و هجمه تیرهایش به سمت جوان هاست، این که ما خیلی راحت جوان ها را به رعایت نکردن اخلاق و ارزش­ها متهم می کنیم و مستقیم و غیر مستقیم به آن ها می گوییم شما فاسد شده اید، شما از دین فاصله گرفته اید، شما اخلاق و عاطفه سرتان نمی شود . احساس من این است که امروز جوان های ما در دانشگاه ها بی پناه هستند،  لذا اگر من استادی باشم که پناهی برای آنها باشم و بتوانم فضایی برای آن ها فراهم کنم که پرسش و پاسخ آزادانه با آن ها داشته باشم و آن ها جرأت سوال کردن و طرح شبهات ذهنی شان را داشته باشند، آن وقت می توانم بگویم که عملکردم قابل قبول بوده است. موضوع این جاست که به عنوان یک استاد، رسالت من تنها این نیست که تئوری ها را به زور و اجبار در ذهن آن ها جا بدهم بلکه رسالت من این است که بعد از پایان ترم خاطره بدی از من نداشته باشند. اگر همه ما به دانشجویان دانشگاه ها به چشم فرزندان خود نگاه کنیم - چه استاد، چه مدیریت دانشگاه، چه در سطح کلان نظام در آن صورت بسیاری از ظرفیت هایی که امروز در دانشگاه ها و جامعه به صورت ایستا درآمده یا واگرایانه عمل می کند فعال می شود، به شرطی که ما آنها را فرزندان خود قلمداد کنیم."

 

 

علی دژاکام، عضو هيأت علمي و رئیس پژوهشکده علم و دین پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامي در گفت­وگو با کمیته اطلاع رسانی معاونت آموزشی و پژوهشی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه­ها بر این باور است که اگر می خواهیم به توفیق مطلوبی در عرصه اسلامی کردن دانشگاه ها برسیم این توفیق بدون به بازی گرفتن جدی دانشگاه و فعال کردن ظرفیت هایی که اینک ایستا یا واگریانه عمل می کنند میسر و ممکن نخواهد شد.

 جناب دژاکام! دانشگاه در نگاه حضرت امام (ره) یک مرکز تمدن سازی است و طبیعتا این خواسته زمانی می تواند محقق شود که دانشگاه به آن جریان و آموزه ها و نگاه توحیدی و وحیانی متصل و بتواند از آموزه های اسلامی متأثر شود. از زاویه دید شما خواسته ها و انتظارات حضرت امام(ره) در بحث اسلامی شدن دانشگاه­ها چقدر محقق شده  است؟

تصور می کنم برای این که ابعاد موضوع روشن تر شود، ابتدا باید اشاره ای به سابقه بحث اسلامی شدن دانشگاه ها داشته باشیم. توجه کنیم که موضوع "علم دینی" یا "اسلامی سازی دینی" مقدم بر "اسلامی شدن دانشگاه ها" است و سابقه دیرینه ای هم دارد. این بحث حتی قبل از انقلاب اسلامی و در برخی کشورها مانند مصر مطرح شد چون یکی از مؤلفه هایی که می تواند روی بحث اسلامی سازی دانشگاه­ها کمک کند، اسلامی سازی علوم است. اگر بخواهیم در کشورهای دیگر نمونه ای از این قضیه را نام ببریم، دانشگاه الازهر مصر است و در کشور خودمان هم حوزه هایی داشتیم که این اتفاق به صورت محدود در آنجا افتاده است.

اما به نظر می رسد بحث دانشگاه اسلامی را از دو جهت و منظر باید بررسی کرد؛ یکی بستری برای علوم دینی و اسلامی و دیگری به عنوان یکی از مطالبات انقلاب اسلامی. توجه داشته باشیم که دانشگاه انسان ساز است و متخصص تربیت می کند و یکی از گلوگاه ها و نقاط کلیدی جامعه است. اساسا برآیند و ماحصل یک جامعه، دانشگاه است. بنابراین حضرت امام در یک نگاه استراتژیک، دانشگاه را مورد توجه قرار می دهند و اهمیت ویژه ای بر نقش آن قائل اند چون به خوبی به اهمیت این مراکز علمی واقف اند.  

37 سال از انقلاب اسلامی می گذرد و به یک معنا اینک مُحقّ هستیم که بپرسیم چقدر اسلامی کردن دانشگاه­ها تحقق پیدا کرده است؟

این سؤال کلی است و مسلما نمی شود با یک بله یا خیر این بحث را جمع کرد، چون ممکن است اصلا ذهنیت ها درباره اسلامی شدن دانشگاه ها و مصادیق آن متفاوت باشد.   

پس اجازه بدهید بپرسم تلقی شما از اسلامی شدن دانشگاه ها چیست؟

آنچه من از دانشگاه اسلامی متوجه می شوم در دو شقّ گنجانده می شود؛ شقّ اول، بحث محتوای علومی است که در دانشگاه ها تدریس می شود و شقّ دوم، شکل و ظاهر دانشگاه. خب می شود در این دو شقّ، بحث های مبسوط و مفصلی را صورت داد اما به نظر بنده مهمترین معیار در اسلامی شدن دانشگاه­ها این است که تا چه اندازه اخلاق به بازی گرفته می شود. آیا اخلاق محلی از اعراب دارد و در روابط و اجزا و عناصر دانشگاه دخیل و سهیم است؟  ممکن است ما با تدوین یک سری مقررات بتوانیم ظواهر بیرونی و شکل صوری یک دانشگاه را اسلامی هم جلوه بدهیم اما مثل این می ماند که ما نمایی شیک از یک ساختمان را می بینیم در حالی که وقتی به پشت آن نما می رویم می بینیم همه چیز فقط یک نمایش بوده، در واقع اخلاقیات حکم همان اسکلت بندی و سازه اصلی را در یک زیربنا دارد و اگر زیربنای یک دانشگاه بر اساس اخلاق باشد، می شود امیدوار بود که دانشگاه اسلامی هم محقق شود و ارزش­های اسلامی هم نه در پوسته و ظاهر روابط که در بطن قضیه در جریان باشد. پس دانشگاه اسلامی، دانشگاهی نیست که فقط دستورالعمل پوشش برای کارکنان و دانشجویان و اساتید  اِعمال شود یا یک سری شعائر دینی داشته باشیم و در مناسبت های خاص، مراسم های خاص اجرا کنیم. این ها البته لازم است اما کافی نیست.

به نظر من دانشگاه اسلامی، دانشگاهی است که حقوق متقابل استاد و شاگرد در آن رعایت شود. دانشگاهی است که در آن صداقت و احترام وجود داشته باشد، یعنی اگر به منِ دانشجو گفته می شود طرحی یا پایان نامه ای آماده کنم خودم را موظف بدانم که نهایت تلاشم را به کار بگیرم تا اندوخته ای به اندوخته های پیشین اضافه کنم نه این که بروم پایان نامه را بدهم به یک مؤسسه و آماده خوری کنم، خب اگر ما از این زاویه نگاه کنیم در حرکت به سمت دانشگاه اسلامی موفق نبوده ایم، بگذارید بگویم حتی در شکل و ظاهر دانشگاه نیز توفیق چندانی نداشته ایم.

در یک ارزیابی کلی علیرغم این که هزینه بسیاری کردیم - هزینه که می گویم صرفا منابع مالی نیست از زمان های قابل توجهی که صرف این دغدغه شده است بگیرید تا هزینه های دیگر -  و شعار زیادی هم دادیم و هیاهو هم راه انداختیم اما بازدهی چندانی نداشته ایم.

مثل ابرهایی که رعد و برق می کنند اما نمی بارند.

بله، مثل ابرهایی که سر و صدا دارند اما دریغ از چند قطره باران. فراموش نکنیم اسلامی شدن دانشگاه ها یکی از جدی ترین مطالبات حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری بوده، یعنی این موضوع در ذهن این بزرگواران افق و چشم اندازی داشته که متأسفانه در ذهن دست اندرکاران واجد آن افق و چشم انداز نبوده و چه بسا تقلیل پیدا کرده یا مسأله دچار بدفهمی شده است، بنابراین در ارزیابی من در هیچ شکلی از آن موفق نبوده ایم. مثلاً اگر بگوییم ما امروز در دانشگاه، نماز جماعت داریم پاسخ این است که ما نماز جماعت را قبل از انقلاب نیز داشتیم. اگر بگوییم ما امروز در دانشگاه ها دختران محجبه داریم، پاسخ این است که قبل از انقلاب هم دختران محجبه داشتیم.

مسئله دیگر این است که نمی توانیم فقط در فضاهای مبهم جلو برویم و کارنامه های موفق برای خودمان درست کنیم. درست تر این است که آمار گیری کنیم. 

چرا در این باره کامیابی چندانی نداشته ایم؟

به خاطر این که با بینش های تنگ نظرانه و نگاه از بالا به پایین جلو رفته ایم و خواسته ایم همه چیز را با نگاه تنگ نظرانه پیش ببریم در صورتی که این کار نیاز به جراحی های دقیق و دلسوزانه دارد، نیاز به محاسبات دارد و فقط با فرهنگ سازی مداوم و تصحیح دایمی خطاهاست که می تواند پیش برود.  

چطور می شود این فرهنگ سازی را عملی کرد؟

راهش این است که ما بدنه دانشگاه را درگیر کنیم. هر راهکاری که بدون درگیر کردن دانشگاه بخواهد برای دانشگاه نسخه بپیچد، محکوم به شکست است.  ما در این سال ها دانشگاه، نیروها و ظرفیت هایش را به صورت جدی درگیر نکردیم چون دانشگاه باید درک و دریافت پذیرش این تغییرات را داشته باشد و احساس نکند که این تغییرات به او تحمیل می شود.

منظورتان از تغییرات دقیقا چیست؟

به طور مثال در بحث متون درسی، قدم های جدی ای بر نداشته ایم، یعنی تغییرات چشمگیری در محتوای درسی نمی بینیم، البته نه هر تغییراتی، تغییراتی که در چشم انداز اسلامی شدن محتوای درسی مد نظر است.  از آن طرف مدیریت های ما سلیقه ای عمل کرده اند. گاهی ما اسلام را منطبق بر خواست ها، خوشایند و ذائقه خودمان بیان کرده ایم  و خیلی از مواقع مذهبی ها هم از این وضعیت ناراضی بوده اند.

چه باید کرد؟ چه راهکارهایی را پیشنهاد می کنید؟

تصور می کنم اگر می خواهیم به راه حل هایی اصولی برسیم ناگزیریم به چند سؤال و چند ضرورت توجه کنیم از جمله این که تعریف مجموعه نظام از دانشگاه اسلامی چیست؟ ضرورت این قضیه هم این است که تا ما به تعریفی جامع و یکپارچه نرسیم هر کسی از ظن خود پیش خواهد رفت. پرسش دومی که باید به آن جواب بدهیم این است که  مبانی دانشگاه اسلامی چیست؟  در کنار این پرسش ها به سه ضرورت مهم نیز باید توجه داشته باشیم. اول این که مدیریت واحد داشته باشیم و از جزیره ای و پراکنده عمل کردن پرهیز کنیم. دوم این که بدنه دانشگاه را درگیر موضوع کنیم و سوم این که مسأله را علمی و فرهنگی ببینیم  نه به عنوان یک بازی سیاسی.

هر کسی که به نوعی با دانشگاه گره خورده و با اسلامی سازی دانشگاه ها مرتبط است خواه ناخواه سهمی از این قضیه را هم عهده دار است. شما به عنوان استادی که در این عرصه کار می کنید در انتقال مفاهیم و ارزش­های اسلامی یا بهتر بگویم بخشی از مهندسی پروژه اسلامی سازی دانشگاه ها چقدر موفق بوده اید؟  

شاید من نتوانم ابزار دقیق سنجش خودم باشم و خودم را دقیق در ترازو بگذارم و وزن کنم و بگویم به عنوان یک استاد تا چه اندازه موفق بوده ام اما می توانم این را بگویم که در برقراری ارتباط با شاگرد تا اندازه ای موفق بوده ام یا این طور بگویم که دغدغه ام این بوده به گونه ای رفتار نکنم که شاگردم را از مذهب و اسلام و امثال خودم رنجور و زده کنم. تصور می کنم در این ارتباط موفق بوده ام.

البته این را هم بگویم که ما در بحث اسلامی شدن دانشگاه­ها به خیلی از ظرایف و دقایق روانشناسی در دانشگاه­ها توجه نداریم. جوانان ما خیلی وقت ها بی پناه هستند و همه ما آن ها را متهم می کنیم از استاد گرفته تا نظام و خانواده ها، هر کسی از راه می رسد راحت ترین سیبل را انتخاب می کند و هجمه تیرهایش به سمت جوان هاست، این که ما خیلی راحت جوان ها را به رعایت نکردن اخلاق و ارزش­ها متهم می کنیم و مستقیم و غیر مستقیم به آن ها می گوییم شما فاسد شده اید، شما از دین فاصله گرفته اید، شما اخلاق و عاطفه سرتان نمی شود . احساس من این است که امروز جوان های ما در دانشگاه ها بی پناه هستند،  لذا اگر من استادی باشم که پناهی برای آنها باشم و بتوانم فضایی برای آن ها فراهم کنم که پرسش و پاسخ آزادانه با آن ها داشته باشم و آن ها جرأت سوال کردن و طرح شبهات ذهنی شان را داشته باشند، آن وقت می توانم بگویم که عملکردم قابل قبول بوده است. موضوع این جاست که به عنوان یک استاد، رسالت من تنها این نیست که تئوری ها را به زور و اجبار در ذهن آن ها جا بدهم بلکه رسالت من این است که بعد از پایان ترم خاطره بدی از من نداشته باشند. اگر همه ما به دانشجویان دانشگاه ها به چشم فرزندان خود نگاه کنیم - چه استاد، چه مدیریت دانشگاه، چه در سطح کلان نظام در آن صورت بسیاری از ظرفیت هایی که امروز در دانشگاه ها و جامعه به صورت ایستا درآمده یا واگرایانه عمل می کند فعال می شود، به شرطی که ما آنها را فرزندان خود قلمداد کنیم. شما نمی توانید انتظار دانشگاه اسلامی را داشته باشید در حالی که با دیدگاه کاملا منفی و یکسونگر به جوان های دانشجو نگاه کنید و دایم آن ها را متهم کنید در حالی که انگشت اتهام هیچ گاه به سمت خودتان نباشد.

 

 

 


خروج