چهارشنبه ٣٠ آبان ١٣٩٧
عنوان
عنوان
اخبار > نوآوری در رویکردهای جدید دروس معارف اسلامی
 


رویکردهای جدید دروس معارف اسلامی
نوآوری در رویکردهای جدید دروس معارف اسلامی
پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی قم در راستای ارتقاء سطح تأثیرگذاری اساتید معارف اسلامی شیوه های جدید ارائه دروس معارف اسلامی که از سوی معاون محترم آموزشی و پژوهشی استادان و دروس معارف اسلامی (حجت الاسلام والمسلمین قریشی) تبیین شده است را در اختیار علاقمندان قرار می دهد.

 شیوه های جدید ارائه دروس معارف اسلامی

معاون محترم آموزشی و پژوهشی استادان و دروس معارف اسلامی (حجت الاسلام والمسلمین قریشی)

 


بسم الله الرحمن الرحیم

                          تغییر و نوآوری در ادبیات دینی و رویکردها در ارایۀ دروس معارف اسلامی

            امروز در مقطع حساسی از  این انقلاب به‌سر می‌بریم. سال‌های سختی را تا به امروز پشت سر گذاشتیم و به حول و قوه الهی توانستیم از بسیاری از موانع عبور کنیم. علی رغم همه سختی‌ها در کمتر سنگری عقب نشینی کردیم. همگان اذعان دارند که با این حجم از فشارها و تهدیدهای جهانی، ایستادگی و مقاومت کار عادی نیست. یکی از همراهان آقای پوتین(درسفر اخیر به تهران) نقل می کرد: اگر یک دهم این فشارها به روسیه وارد می‌شد ما متلاشی می‌شدیم. این چه هنریست نزد شما ایرانیان که توانستید اینگونه پا برجا و استوار بمانید!

        یقیناّ دینداری و تعهد و دلبستگی این ملت به اهل بیت دو دلیل عمده برای این قضیه است. ما بعد از 1400 سال، اولین حکومتی هستیم که بر اساس نظام امام و امت شکل گرفته و تا به امروز ما را نگه داشته و به حول و قوۀ الهی تا آخر هم خواهیم ایستاد.گویا این از برنامه ریزی حق تعالی هست که کار انقلاب را به صاحب اصلی آن بسپارد و انشاءالله شما مدرسان معارف اسلامی که به عنوان مبلغین دین در دانشگاه‌ها فعالیت می‌کنید جزءسربازان ولی‌عصر در آن دوران باشید.

        ما انقلاب را با دین اداره کردیم. ضعف‌های فراوانی هم چه در حوزه مدیریت، چه در حوزه تبلیغ و ... داشتیم. جا دارد در چهلمین سالگرد انقلاب با ارزشیابی و نقد داشته‌ها و کاستی‌ها، خودمان را برای دهه بعد آماده کنیم تا با گام‌های استوار، روشنگری، بصیرت و مهارت بیشتر قدم به دهه‌های بعدی بگذاریم.

       * ضرورت نوگرایی و مخاطب ما:

      افراد دلسوز در حوزه دروس معارف اسلامی اذعان دارند که باید در ادبیات درس‌های معارف نو آوری و تغییراتی ایجاد شود. اصولاً مخاطب ما دوستدار تغییر و تحول است، جوان دانشجویی که این درس را با ما می‌گذراند در سنی است که در کلیشه‌ها نمی‌گنجد و استانداردها را بر نمی‌تابد. در یکی از دیدارهایی که مقام معظم رهبری در دانشگاه تهران با دانشجویان داشتند، به مخاطب شناسی اشاره کرده و فرمودند:

         «محیط دانشگاه تحول طلب است، حرکت در کلیشه ها را پذیرا نیست. استانداردهای ثابت را بر نمی تابد؛ قالب‌بندی های متداول را تحمل نمی‌کند؛ از حضور ثابت در جریان سیال زمان، آشفته‌خاطر می‌شود؛ از یکنواختی، احساس دلتنگی می‌کند؛ شور و اشتیاق تغییر در سر می پروراند.»

        این دختر و پسری که در کلاس حضور پیدا می‌کند، این خصلت‌ها را دارد، تحول طلب بوده، کلیشه پذیر نیست، بی اعتنا به استانداردهای رایج است، دوست دارد همیشه حرف نو و اتفاق نو در زندگی او رُخ دهد.

  * لزوم تغییرات فصلی دروس معارف اسلامی:

       ما در دانشگاه متولی ارایه 16 واحد درسی هستیم که نیاز است  این دروس همواره متحول شوند، کلیشه‌ها عوض شده و استانداردهای نو بر اساس اقتضائات آنها پایه گذاری شود.

مقام معظم رهبری در دیداری که با جمعی از استادان و دست اندرکاران دروس معارف اسلامی داشتند، فرمودند: لازم است این کتاب‌ها به طور موسمی و فصلی مورد توجه و تجدید نظر قرار گیرد.

      گاهی مطالب و مباحثی است که نیاز زمان است و امواج و افکاری است که در جامعه روز به روز پیش می‌آید؛ این‌ها باید در دروس معارف منعکس شود. اگر این مطالب خوب تنظیم شود بهترین نتیجه را می‌دهد. به عبارت دیگر، توجه و پرداختن به شبهات، افکار نو و پاسخ به آنها باید در دروس‌ معارف، موسمی و فصلی باشد. به عنوان مثال؛ قضیه "داعش" با آن مبانی معرفتی‌، 6 سال است که در منطقه بروز و ظهور پیدا کرده است اما ما در کدام یک از دروس‌ معارف به بررسی این مبانی معرفتی پرداخته‌ایم؟ در کدام درس، مسائل سیاسی و تحولات منطقه بررسی می‌شود؟ و یا اتفاقاتی که هر روزه در یمن در حال وقوع است و اتفاقات بزرگ و مهمی هم هست درکدام  درس به آن حوادث و بررسی عقاید و گرایش‌های یمنی‌ها اشاره شده است؟ قضیه برجام در کدام درس سیاسی ما مورد نقد و بررسی قرار گرفته است؟ مثال‌های مختلف نشان می دهد که ما از تحولات، آنگونه که باید در کتاب‌های خود بهره نبردیم.

 

 

*وضعیت فعلی:

       موضوعات کتاب‌های  درسی گاهی از اولویت‌گذاری قابل دفاعی برخوردار نیستند و سرفصل‌ها و موضوعات با ورود افکار و شبهات نو و نیازهای جدید به موقع تغییر نمی‌یابند، مثلا مطلبی در کتاب ذکر شده که در گذشته حائز اهمیت بوده اما در حال حاضر پیش پا افتاده و تکراری‌ است اما همچنان تدریس می‌شود. ذائقه مخاطب تغییرکرده، اما ادبیات ما تغییر پیدا نکرده و این یکی از معضلات ماست. در واقع ما باید ابتدا خود را نقد کنیم و با هم به یک توافق جامع برسیم و سپس راهکار ارائه کنیم.

*تغییر در محتوی و الویت‌گذاری موضوعات:

       با بررسی اجمالی می‌بینیم تغییرات در این حوزه به کُندی صورت می‌گیرد، افکار و شبهات به موقع پاسخ داده نمی‌شود و اولویت‌گذاری های ما دچار خدشه هستند. لذا این بحث پیرامون سه حوزه خواهد بود:

  مطلب اول: بحث محتوا و نحوه اولویت بندی موضوعات است. به چه دلیلی یک مطلب در کتاب آمده و بر آن تأکید شده است؟ چه چیزی باعث شده که20صفحه کتاب به فلان مطلب خاص اختصاص پیدا کند؟ در بخش محتوایی، موضوعات آموزشی بر اساس چه معیارها و شاخصه‌هایی اولویت‌گذاری شده‌اند؟

 مطلب دوم: آیا نگارش و ادبیات ما با خواست و علاقه‌مندی‌های مخاطب سازگاری دارد؟ پاسخ به نیازهای مخاطب که برآمده از سنجش وضعیت موجود و مقایسه با وضع مطلوب است چگونه احصا و اعمال می‌شود؟

مطلب سوم: آیا در دروس معارف اسلامی، متون اصلی مثل قرآن و نهج البلاغه اصل هستند یا فرع؟

   مطلب اول این است که چگونه دروس معارف اسلامی اولویت‌گذاری می‌شود؟ در بخش محتوایی اینکه چه موضوعاتی در یک بخش می‌آید و به عنوان یک سرفصل بیان می‌شود، قاعدتاً باید بر اساس نیاز های مخاطب باشد. اما بحث سر این است که آیا همه سر فصل‌های ما این چنین‌اند که بر اساس نیازهای مخاطب چیده شده و اولویت‌گذاری شده‌اند؟   

           شیوۀ رایج در تدوین محتوی این است که با مراجعه به کتب رایج آن علم، با شرح مبانی و مفاهیم و انتخاب گزیده‌ای از آن در حدّ یک درس دو واحدی کتابی تدوین می‌شود. مثلاًدر بحث مبانی نظری اسلام بر اساس روش متکلمّین بحث امکان و وجوب، برهان نظم، مسئله قضا و قَدَر، خیر و شّر و از این قبیل مسایل طرح می‌شودکه این شیوه رایجی است در علوم که ابتدا مبانی و مفاهیم را عنوان کرده و بعد آن‌ها را توضیح می‌دهند.

*شاخص و معیار دیگر برای تنظیم محتوای کتاب‌ها:

            با توجه به فرصت 2 واحدی درس (حدود 13 جلسه)،آیا برای اینکه یک کتاب درسی آماده شود، این کافی است؟ آیا اینگونه آماده سازی کتاب های درسی نیازهای روز  ما را پاسخ خواهد داد؟ یا جایی از کار ایراد دارد و باید شاخصی دیگری در همه دروس‌ به این شاخص‌ها به عنوان اولویت اضافه شود؟

          اخیراً کتابی از مقام معظم رهبری چاپ شده است به نام «طرح اندیشه کلی اسلام در قرآن». این کتاب حاصل 30 جلسه درس ایشان قبل از انقلاب در مشهد بوده است.از مجموع محتوای این کتاب قبلاً چند صفحه‌ای به صورت جزوه چاپ شده بود ولی اخیراً این کتاب که مجموعۀ سخنرانی‌های ایشان است،  چاپ شده که شامل 4 بخش است: ایمان، توحید، نبوت و ولایت.

       ایشان در بخش ولایت و نبوت، شاخصی را برای فعالیت‌های من و شما که در حوزه دین تلاش می‌کنیم ارایه داده‌اند که به نظر بنده ما باید با این شاخص دروس معارف را مورد بررسی قرار دهیم.

شاخصی که ایشان ارایه می‌فرماید این است که ما باید ببینیم در میان مطالب درست دینی، کدام «لازم» است. در میان لازم‌ها، کدام «لازم‌تر» است و در میان لازم‌ترها، کدام «فوری» است و در میان فوری‌ها، کدام «فوتی و حیاتی» است.

          سپس ایشان مثالی می‌زند در مورد پیامبر اسلام که این سؤال مطرح است آیا پیامبر اسلام خط می‌نوشت یا نه؟ وسؤال دیگر اینکه نامه های پیامبر را خود ایشان می‌نوشت یا کسی دیگر وآیا قرآن را خود حضرت می‌نوشت یا شخص دیگری؟ حال به نظر شما طرح این بحث در حال حاضر برای مردم ما چقدر ضرورت دارد؟ با وقت محدود و حجم زیاد مطالب باید مشکلی که وجود دارد، حل نماییم. چرا باید وقت مردم را برای این مباحث بگیریم که مسئله روز مردم و نیاز مردم نیست؟!

          پس ابتدا باید به فوتی و حیاتی‌ها پرداخته شود. آن مطالبی که اولویت نخستین امروز بوده و برای دینداری لازم است آن را مطرح کنید و از آنجا شروع کنید؛ بعد از آن،  مباحث لازم‌تر را بگویید.

*شاخص اولویت‌بندی مطالب آموزشی و سنجش بعضی متون و محتوای درسی با آن:

          حال با شاخص پیش گفته چند درصد مطالب و محتوای آموزشی زیر فوتی و حیاتی است؟

          به عنوان نمونه،کتاب مبانی نظری اسلام(اندیشه1) را خیلی از عزیزان تدریس می‌کنند.  امروز با این شاخصی که ذکر شد اگر بخواهیم محتوای آن را بسنجیم مباحثی مانند: اثبات وجود خداوند، نفی جسمانیت خدا، امتناع دور و تسلسل، برهان نظم، دیدگاه تعطیل و ... جزءکدام دسته از مباحث ضروری یا لازم یا فوتی و حیاتی دانشجوی ما است؟

         طبق ارزیابی های وزارت علوم، ارشاد و نهاد ، 90 درصد دانشجویان در حوزه بنیادهای دینی مشکلی ندارند. وقتی به قرآن مراجعه می‌کنیم اصولاً مسئله اثبات خداوند در قرآن چند بار ذکر شده است؟ وقتی مشکلی به نام اثبات خدا وجود ندارد و شکی در وجود خدا نیست چرا حدود نیمی از ترم را باید در مورد اثبات خداوند‌گذراند؟! در حالی که  مسایل فوتی و حیاتی زیادی پیرامون ما هست که ضرورت ذکر آنها وجود دارد، مانند تأثیر توحید بر زندگی( نه اثبات خود توحید)، ویژگی‌های جامعه توحیدی، ویژگی‌های انسان موحد، جامعه مؤمن و اقتضائات زمانی، شاخص‌های  انسان مؤمن، مسئله ایمان و لوازم ایمان، آینده مؤمنین، وعده‌های خداوند برای مؤمنین و...                                        

      ممکن است گفته شود متن درسی مناسب این محتواها موجود نیست؛ هنر استاد این است که جستجو کند و بر اساس محتوای مورد نظر از مقالات نوشته شده در این حوزه‌های فکری استفاده کرده و این مسایل فوتی و حیاتی را در کلاس مطرح کند.

     نمونۀ دیگر در بحث معاد است. آیا اگر به طور کلی در مورد معاد بحث کنیم اما یک بار در مورد تقوا صحبت نکنیم به جایی بر نمی‌خورد؟ آیا چنین نیست که در هر چند آیه از آیات قرآنی از تقوی صحبت می‌شود؟ پس چگونه است که ما در مورد تقوا صحبت نمی‌کنیم؟ این مباحث همواره باید تکرار شود. به نظر می‌آید باید  این تغییرات بر اساس آن شاخص‌ها  انجام شود. بخشی از این تغییرات به عهده ستاد است، بخشی به عهده استان‌ها و بخشی هم به عهده استاد‌ان است. باید با همدیگر نشست داشته باشیم و بر اساس فوتی و حیاتی‌ها و نیازهای روز به یک گفتمان برسیم، سپس تغییرات اساسی را در کتاب‌ها اعمال کنیم.

      نمونۀ دیگر،مسئله کفر و شرک است که در قرآن صدها آیه وجود دارد و حال آنکه مدرسان ما در این موارد بحث نمی‌کنند؛ مگر ممکن است از توحید صحبت شود ولی از شرک صحبتی به میان نیاید؟ در کجا از کفر و طاغوت در کتاب‌های درسی ما صحبت می‌کند؟ و حال آنکه این موضوعات باید در مسایل دینی طرح شود و جزء اولویت‌های ما باشد.

      همین مسئله عیناً در کتاب اندیشه اسلامی 2 تکرار می‌شود. آنجا بحث انواع پیامبران، انواع وحی، اعجاز قرآن، مقایسه قرآن با سایر کتب آسمانی، مصونیت قرآن از تحریف، کثرت گرایی دینی، اثبات امامت، نصب امام، اثبات ولایت فقیه و... است که این ها مطالب لازم و مفیدی هستند و هیچ کس به لازم و مفید بودن این مباحث ایرادی ندارد، اما می‌توان به جای پرداختن به اثبات نبوّت و بحث‌های پیرامونی آن، از اموری مثل راه نبوّت، شعار بعثت، فرجام یعثت، دشمنان بعثت، هدف بعثت، گروه‌های معارض انبیاء و .... صحبت کرد که اینها مسایل اولویت دار امروز ما و جامعۀ ماست.

      ما موظفیم مبانی نظری را برای دانشجو بازگو کنیم، او خود، مصداق آنها را پیدا خواهد کرد. مسائل نظری برای دانشجو فایده چندانی ندارد.

      اینکه در نظرسنجی‌ها شاید درصد بالایی- علیرغم مثبت ارزیابی کردن استادان از نظر اخلاقی و تلاش و تعهّد آنان- محتوای دروس را تأثیر گذار و پاسخگوی نیاز خودشان نمی‌بینند، بخشی از آن به علت پرداختن به مسائلی است که دغدغه دانشجو و نیاز فوتی و حیاتی او نیست. نیاز نیست امروز از اثبات قرآن صحبت شود بلکه لازم است در مورد مهجوریت قرآن بحث شود. جهت بحث را باید عوض کرد و بحث‌ها بر اساس اولویت‌های فوتی و حیاتی امروز جامعه شکل بگیرد.

    120 صفحه اول کتاب تاریخ اسلام به مباحث کلی مانند: موقعیت مکه، نسب پیامبر(ص)، تولد، دوران شیرخوارگی، درگذشت مادر ایشان و... اشاره شده است. اما آیا 13 14 جلسه را باید به این مباحث اختصاص داد؟

         امروزه برای ما نتایج بی‌توجهی به دستور نبی در زمان پیامبر، زبیر شناسی، اشعث شناسی ضرورت دارد. مقام معظم رهبری در مراسم  14 خرداد فرمودند: امروز ما نیاز داریم به این که دوران امیرالمؤمنین و جنگ های سه گانه ایشان را مورد بررسی قرار دهیم و اینکه امروزه ناکثین، مارقین و قاسطین چه کسانی هستند.

        دانشجو باید حس کند که اگر از راه پیامبر منحرف شود ممکن است همان بلاها بر سر او بیاید. اگر در جنگ صفین عقب نشینی کند غارات شروع می‌شود. دانشجو باید بداند امام حسن(ع) در چه شرایطی و چرا صلح کرد؟ باید این نظام فکری را که پیوسته در روزنامه‌‎ها به ما تحمیل کرده و حقیقت را وارونه جلوه داده و جوانان را تحت تاثیر قرار می دهند مبنی بر اینکه که مگر امام، امام نیست پس ما هم باید راه امام حسن(ع) را برویم و صلح کنیم، برای جوان دانشجو روشن کنیم که پس ازصلح امام حسن(ع)، قضایا و مصائب امام حسین(ع) را بر سرما آوار می‌کنند. پس امروز برای ما عبرت‌های عاشورا مهم‌تر از حوادث دوران تولد پیامبر است. لذا استاد باید وقت کلاس را مدیریت کند تا مباحث فوتی و حیاتی مطرح شود و بعد از آن به سراغ فوری‌ها و پس از آن به سراغ لازم‌تر‌ها و لازم‌ها برود.

*چگونگی تشخیص امور فوتی و حیاتی:

       برای تشخیص مباحث فوتی و حیاتی و لازم و مهم سه شاخص هست که باید در نظر گرفته شود:

       معیار اول: توجه به کانون مباحث دین و اهداف نهایی

         اگر در درس تفسیر موضوعی قرآن 100تا200صفحه  (حدود نیمی از جلسات ترم) به مباحث علوم قرآنی پرداخته شود، یک جای کار می‌لنگد. و یا در درس اخلاق نمی شود 100صفحه از کتاب در مورد نظریه  فیلسوفان اخلاقی نظیر افلاطون، دکارت و... باشد، بلکه باید دید که از اخلاق چه می‌خواهیم و باید به مباحث اصلی در حوزۀ اخلاق که نیاز فعلی جوان امروز است توجه نمود. این مسأله در دروس مبانی نظری، تاریخ، انقلاب هم باید لحاظ شود.


 

        معیار دوم: توجه به دغدغه‌های امام جامعه و نیاز آن

         امام جامعه گاه به مسائلی توجه می دهد که بر اساس توجهات ایشان باید بفهمیم در چه شرایطی قرار داریم و بر اساس همان شرایط مباحث را طراحی و ارایه کنیم، مثلاً اگر در جامعه امروز بحث یأس و ناامیدی مطرح شده، باید این موضوع در حوزه اخلاق در اولویت قرار داده شود.

      معیار سوم: توجه به کانون فعالیت های دشمنان و شبهات رایج آنان.

       دشمن اگر شبهه‌ای را شایع کرده است، به نوعی باید در درس‌های مرتبط و متناسب با القائات او به آن پاسخ داده شود. اگر دانشجو اینجا جواب آنها را نگیرد کجا باید جوابش را بگیرد؟

*چه باید کرد؟

       استاد با این سه شرط و سه معیار باید درس خود را در کلاس مدیریت کند.

·        هر استادی باید درس خود را با معیار فوتی و حیاتی مدیریت کند. طرح نیاز محور هم که مطرح شد بر همین اساس بود که شما نیازها را در نظر بگیرید. هر چند ستاد مرکزی باید مباحث درسی را جدید و به‌روز کند و این کار هم در حال انجام است اما هر کس باید بر اساس اصل نیاز محور، درس‌های خود را مدیریت کند.

        از مطالبی که ویژگی فوتی و حیاتی ندارند باید عبور کرد و به دانشجو گفت که خود او مطالعه کند و باید به سراغ مطالبی رفت که اولویت دارند. آنجا باید بیشتر توضیح داد و از دانشجو خواست که در آن مباحث بیشتر کار کند.

·        باید ادبیات اثباتی را کاهش داده و ادبیات اثبات را به ادبیات کارکرد و تحلیل و توصیف تغییر داد. خداوند فرموده: «أفِی اللهِ شَکٌّ فاطِر السَّماواتِ وَ الأرض...» خدا نیاز به اثبات ندارد ولی موحد زندگی کردن، خیلی‌کار می‌برد تا جا بیفتد و مشکل جامعه هم همین است، چون ایمان‌ها سطحی است و اندک خلل و شبهه‌ای که وارد شود همه چیز به هم می‌ریزد.

·          حلقه‌های مطالعاتی و بررسی و رصد گرایش‌های درسی در استان‌ها تشکیل شود(طرح گفتگوی ماه) تا ضرورت‌ها  بحث شود و منتهی شود به این که یکسری اولویت‌ها وجود دارد. به نظر شما همان مبانی نظری که در تهران تدریس می‌شود باید عین همان را در کردستان تدریس کرد؟ آیا نباید تغییراتی در آن داده شود؟ این تغییرات را ستاد نمی‌تواند انجام دهد بلکه باید استادان حلقه‌هایی تشکیل داده و فکر کنند و اولویت‌ها را کشف و شناسایی کنند که حتماً مطالبی مفید‌تر از مطالب ستاد به دست خواهد آمد. بعد آن مطالب در قالب سیاست‌ها ابلاغ می‌شود. باید تولید را از خودمان آغاز کنیم و منتظر  نباشیم که دیگران برای ما کاری انجام دهند. با این نگاه موضوعات را به صورت فصلی و موسمی بررسی می‌کنیم.

       به عنوان مثال عرض کنم: یکی از اساتید دانشگاه علوم پزشکی نقل قول می‌کرد: دانشجوی من خودکشی کرده بود که بعد از چند ساعت او را  نجات دادیم. مادر وی با خونسردی تمام نشسته بود. به اوگفتم: خانم، خدا را شکر بچه‌ شما نجات پیدا کرد. گفت: بیخود شما او را نجات دادید، به جهنم که می‌مرد، گفتم: تو مادر او هستی، چرا این حرف را می‌زنی؟ گفت: این عاشق یک پسری از دِه بالا شده و ما دِه پایین هستیم، مگر ما می‌توانیم با دِه بالا ازدواج کنیم؟ مشکل در آنجا فعلا دِه بالا و دِه پایین است و مشکلاتشان ازدواج سفید نیست ولی اگر در یک دانشگاهی مسأله‌ای وفور پیدا کرد باید فوراً به آن پرداخت. گاهی نیازها بر اساس منطقه ها هم عوض می‌شوند، مثلاً مشکل در دانشگاه شریف، مسأله مهاجرت دانشجوها و نخبگان است که حتماً اساتید باید در این خصوص دیدگاه مناسبی داشته باشند. نسبت به دانشگاه دیگری در یک استان دیگرممکن است مشکل، پیدا کردن شغل مناسب است. این تفاوت‌ها ظریف است ولی اگر این ظرافت‌ها در نظر گرفته نشوند کلاس‌های ما از کارکرد و جذابیت لازم برخوردار نمی‌شوند.

·        توصیه می‌کنم اساتید بزرگوار یک بار تمامی کتاب‌های دینی دوره دبیرستان را ببینند. چون از محتویات کتاب‌های آن دوره بی‌خبریم آن ها را در دانشگاه تکرار می‌کنیم. باید ادبیات و گفتمان خود را تغییر دهیم.

·        باید به نیازهای خاص محیط توجه کرد(بومی سازی). همکاران ما در ستاد همیشه مروج این بودند که خود اساتید هم کتاب بنویسند، آن ها که اهل قلمند دست به کار شوند، تا از این طریق ما چندین نوع کتاب با رویکردهای مختلف داشته باشیم . شایسته است استادان به صورت گروهی یا انفرادی متن درسی بنویسند و برای ارزیابی برای استاد ارسال کنند.  ما هم پس از بررسی و ارزیابی آن و تایید نهایی، آن را در دانشگاه‌های دیگر هم ترویج می‌دهیم و درآمدهای مادی و معنوی آن هم به نویسنده و دانشگاه مربوطه برسد. در ستاد سیاست‌ها و سرفصل‌هایی هست که باید مشترکاً با جمع اساتید بنشینیم، به نتیجه و جمع بندی برسیم و سپس بر اساس آن مفاهمه صورت گرفته، بنویسیم.

·        از طرفی از مکمل‌ها هم باید استفاده کرد. در حال حاضر در حوزۀ درس‌های مجازی نزدیک به 170 درس آماده ارائه است، به عنوان مثال برای موضوع داعش و تکفیر 4تا5 درس مجازی بارگذاری شده است.

    درس مبانی نظری  نوعاً به دانشجویانی ارائه می‌شود که سال اول ورود آنها در دانشگاه است. این دانشجویان جدیدالورود به موضوعاتی نظیر: نوع و نحوه پیدا کردن دوست، مسائل خوابگاه، مسائل روز دانشگاه نیاز دارند و  علاقه مند هستند کسی درباره مسائل معنوی  با آنها صحبت کند. درسی با عنوان«آنچه باید یک سال اولی بداند» در بخش آموزش‌های مجازی طراحی و ارایه می‌شود و استاد باید دانشجو را به استفاده از این مکمل‌ها تشویق کند.

         امسال چهلمین سالگرد انقلاب است آیا  نباید هیچ تغییری در درس انقلاب اسلامی اعمال شود؟ بر فرض که تغییری ایجاد نشد یا استاد در این زمینه اهتمامی به خرج نداد، بخش آموزش مجازی  از آقای منوچهر محمدی درسی را به عنوان دستاوردهای انقلاب آماده و ارایه کرده است که 6-7 جلسه است.که می‌توان  دانشجویان را به آن سمت سوق داده و چند نمره هم به آن اختصاص داد.

         دانشگاه‌های بزرگ که مسائل فرهنگی و سیاسی فراوانی دارند یک درس ویژه هم برای دانشجویان فعال فرهنگی- سیاسی بگذارند. استادان خوب و توانمند اعلام کنند که  یک درس ویژه برای فعالان فرهنگی- سیاسی دارند و آنها را سازماندهی کرده و به تعمیق باورها و رشد ارزش‌ها و فضایل اخلاقی آنها در قالب این کلاس‌های ویژه که مطالب خاصی که در کلاس‌های عمومی مطرح نمی‌شود، اهتمام بورزند.

ادبیات و علاقه‌مندی‌های مخاطب

مبحث دوم: بحث تغییر محتوا، تغییر ادبیات گفتاری و نگارشی و دقت در نیازهای مخاطبانمان است. چند سال پیش با دوستان گروه معارف خدمت مقام معظم رهبری رسیده بودیم، ایشان فرمودند:« باید کلاس‌ معارف بگذارید، معارف متقن با زبان روز، متناسب با فکر دانشجو، متناسب با ادبیات دانشجو بایستی ارائه بدهید. به لسان قوم حرف زدن یک مصداقش اینجاست. با زبان دانشجو باید حرف زد. با ادبیاتی که برای دانشجو قابل فهم است، باید حرف زد. ای بسا ادبیاتی است که در یک محیطی کارساز است، کارآمد است، اما در محیط دیگری کارآمد نیست» اگر دانشجو زبان ما را نمی‌فهمد، به این دلیل است که به زبان حوزه حرف می‌زنیم و ادبیات ما، ادبیات حوزوی است.

 

*لزوم استفاده از ابزار هنر                                                                                  

      مسأله استفاده از ادبیات نو و هنرمندانه یا راه های هنری یک ضرورت است. مقام معظم رهبری فرمودند:« بارها گفته‌ام هر پیامی،هردعوتی، هرانقلابی، هرتمدنی و هرفرهنگی تا در قالب هنر ریخته نشود شانس نفوذ و گسترش ندارد  و ماندگاری نخواهد داشت و فرقی هم بین پیام‌های حق و باطل نیست». «هنر دقیق‌ترین و رساترین وسیله انعکاس اندیشه‌ها و آرمان‌های شریف است.» ما باید با جدیت به دنبال بازسازی دروس معارف اسلامی با نگاه‌های هنرمندانه باشیم.

*معلمی هنرمندی است، عقل و خیال و وهم را درگیر کنید:

     در دیداری که آقای مجید مجیدی کارگردان فیلم محمد رسول الله با آیت الله جوادی آملی دارد، تعبیر آیت الله جوادی آملی این است: « اگر کسی به صورت پیامبر در این عصر مبعوث می‌شد گزاف نبود که با زبان سینما باشد». با هنر، زبان انسان‌ها در ارسال پیام انبیا متفاوت می‌شود. باید مطلبی به مخاطبان بدهیم که عقل، خیال و وهم آن‌ها را درگیر کند و چشم و گوش آن‌ها این مطالب را تصدیق کند تا با همۀ حواس توجه کنند.

        چه مقدار در درس‌های خود از رمان و داستان استفاده می‌کنیم؟ یک هفته بعد از این جلسه که با هم هستیم، نصف این مطالب گفته شده از ذهن شما می‌رود، تا یکماه بعد بقیه‌اش می‌رود و تا یکسال دیگر چیزی در ذهن شما باقی نمی‌ماند. اما اگر این مطالب به صورت داستان گفته شود، یکسال هم بگذرد فراموش نخواهد شد به خاطر نوع بیان و نوع استفاده از داستان. زبان قرآن هم زبان داستان است و گاهی محتواهای عمیق خود را با زبان داستان نقل می‌کند،گویا نمایشنامه‌ای را برای مخاطب بیان می‌کند و مخاطب آن را درک می‌کند چون خود را درآن فضا می‌بیند.

        امروزه دانشجوی شما (چه دختر و چه پسر) چندین ساعت در روز با گوشی تلفن همراه خود سرگرم است. روزی5/3  میلیارد نفر سایت youtube   را می بینند، اگر این تعداد را در ماه و سال ضرب کنید حجم عظیمی را در بر می‌گیرد. خواه یا ناخواه  به این سو پیش می‌رویم. وقتی کتابی  برای تدریس معرفی می‌شود، دانشجو می‌پرسد  امتحان تستی است یا تشریحی، چند نمره دارد، چقدر از کتاب حذف می‌شود؛ اما همین دانشجو اگر یک کتاب 600 صفحه ای رمان به او داده شود یک هفته‌ای می‌خواند و به شما تحویل می‌دهد. آیا ما نمی‌توانیم برخی از مسائل دینی‌ خود را به این شکل ارایه بدهیم که در منزل بخواند و بعد از یک هفته تحویل بدهد؟

        اخیراً کتابی به نام «آن سوی مرگ» به بازار نشر آمده که  در این کتاب 3 داستان از اشخاصی است که دقایقی دچار مرگ مغزی شده، عالم برزخ را می‌بینند و دوباره برمی‌گردند. این کتاب 400 صفحه ای با زبانی زیبا نقل شده است. در یکی از این داستان‌ها شخصی که تجربه مرگ را داشته و استاد دانشگاه نیز هست می‌گوید: پس از مرگم 130 هزار سال در وادی حق الناس توقف داشتم چراکه به عنوان مثال روزی سر کلاس درس با معلم خود درگیر شدم  و نزد بچه‌های‌ کلاس چند فحش  به او دادم. در عالم برزخ آن معلم حقش را از من مطالبه می‌کرد و می‌گفت چرا آبرویم را پیش دانش آموزان بردی؟ در جایی دیگر خطی روی ماشین کسی کشیدم؛ او نیز حقش را از من می‌خواست. یا از کتابخانه دانشگاه کتاب مهمی را به امانت گرفته بودم و عمداً پس ندادم و همه استادان و دانشجویان در آن وادی حق‌الناس جلوی مرا گرفته بودند و می‌گفتند حق ما را که ضایع کردی، به ما برگردان. آیا  ما که باید 5/1 ساعت در کلاس حضور داشته باشیم، تمام و کمال این وقت را صرف دانشجویان می‌کنیم؟! اگر استادی چند جلسۀ درس خود را  در مورد تناسخ، اثبات معاد و قیامت صحبت کند، تأثیر این کتاب را نخواهد داشت.

        در هر حال باید از این ابزارها برای اثربخشی بیشتر بهره برد، چرا که زبان فیلم و داستان اینگونه است. چرا شعرا و ادبای ما که عمدتاً حافظ قرآن و از عالمان دین بودند مطالبشان را به شعر بیان می‌کردند؟ به عنوان مثال چرا نظامی با آن شخصیت والایش داستان لیلی و مجنون را به نظم در می‌آورد؟ نظامی پس از بیان ابیات زیادی، خواننده را با خود به این قسمت از داستان می‌کشاند که لیلی در بستر مرگ از مادرش می‌خواهد این پیام را به مجنون برساند:

      این پند بدو ده از زبانم                که ای جان من و هلاک جانم

  دیدی که چو ره غلط فتادی         بر همچو خودی نظر نهادی

با عاقلی چنان تمامت                   مجنون زمانه گشت نامت

این گفت‌و به‌گریه دیده‌تر کرد     وآهنگ ولایت دگر کرد

چون راز نهفته بر زبان داد          جانان طلبید و زود جان داد

زنهار نظر مدار از این پس          جز بر کرم خدا نه بر کس

          نظامی با زبان شعر و داستان به خواننده القا می‌کند که به غیر از خدا به کسی نباید دل بست. جوان دانشجویی که روزی 9 ساعت، خود را با موبایل مشغول می‌کند، به دنبال اینگونه داستان‌ها، فیلم‌ها و موسیقی‌ها می‌گردد. ما می‌توانیم دانشجویان را با اینگونه کتاب‌ها و فیلم‌ها به مطالب درس  معارف علاقمند کنیم.

*توجه به علاقمندی‌های مخاطب

        ما باید علاقه‌مندی‌های مخاطب را پیدا و درس‌های خود را با آنها شروع کنیم. مثلا بحث خود را از «لذت» شروع کرده و به لذت‌های عمیق‌تر برسانیم. در ادامه هم آسیب‌های آن  نیز مطرح شود و مسائل اخلاقی را در کنار آن ارایه‌کنیم. امروزه بحث «قدرت» بسیار مطرح است. می‌توان پس از طرح آن، آفات قدرت را هم بیان کرد، همچنین انسان مومن قدرتمند را هم برای دانشجو توضیح داد. شروع مباحث- چه در گفتار و چه در نوشتار با موضوعات مورد علاقۀ دانشجو، رغبت و انگیزۀ او را افزایش می‌دهد.

در دنیای شلوغ امروز، صید دل کار بسیار سختی است و شما باید با جدیت در این زمینه تلاش کنید. اگر می‌بینید علاقه‌مندی‌های جوان به امور مشارکتی زیاد است، او را در کرسی‌های آزاد اندیشی مشارکت دهید. هر ترم 2 جلسه از کلاس‌هایتان را به صورت کرسی‌های آزاد اندیشی اجرا کنید.  بگذارید دانشجویان حرفهایشان را بزنند چرا که برای همین 2 جلسه محبور می‌شوند بسیار  مطالعه کنند.

 *ادبیات فراگیر و کتاب‌های آیندۀ ما

        ویژگی دیگری که باید به کتاب‌های ما  اضافه شود از این جهت که کتاب‌ها تک بعدی شده است، این است که باید در مباحث فکری،  به مباحث اجتماعی هم اشاره کرد و یا در مسائل سیاسی به مسائل اخلاقی هم توجه شود. استاد علوم سیاسی نمی تواند بگوید مسأله خیر و شر و تقوا به من ربطی ندارد، چرا که وی  در عین اینکه استاد علوم سیاسی است، استاد دروس معارف نیز هست و باید به رفتار مومن و انسان صالح نیز اشاره کند تا مبانی نظری با واقعیت‌های جامعه بیرونی سازگاری داشته باشد. البته به شرطی که روند درس اصلی عوض نشود، یعنی مثلاً درس اخلاق به درس تاریخ بدل نشود در یک کلاس، ادبیات و موضوعات باید دارای تنوّع، غافلگیرکننده، خلاّق، مرتبط با زندگی ... با حفظ و رعایت خطوط کلّی درس باشد.

           کتاب‌های ما در آینده باید در کنار سرفصل اصلی درس، مدیا تکت باشد، از قوّۀ خیال بهره ببرد، از داستان و مثال استفاده کند، کتاب‌های رمان را ضمیمه کند، راه فکر و راه دل و ایجاد خضوع و خشوع باید در مباحث به دنبال هم طی شود. مباحث کلامی، اخلاقی، سیاسی و اجتماعی تلفیق هنرمندانه شود، به علاقه‌مندی‌های مخاطب توجه نماید، از درس‌های مجازی مکمل به خوبی بهره ببرد.

        کتاب‌های ما باید با محوریت قرآن و حدیث شکل بگیرد. باید خود قرآن و خود حدیث و متون اصلی دین را به دانشگاه وارد کرد و جوانان و دانشجویان را با آن آشنا نمود، مطالب پیش گفته(اولویت‌ها، انگیزه‌سازی، ادبیات جامع، ایجاد فکر و ذکر و ...) با محور قراردادن قرآن و کلام اهل بیت(ع) حاصل می‌شود. تأثیری که قرآن دارد، هیچ چیز دیگری ندارد.

*مأنوس کردن با قرآن برای ما هدف باشد

          کتابی که نویسنده آن با استفاده از آیات، مطالب بسیار جذابی را مطرح می‌کند، چنانچه دانشجو در پایان ترم در هر جلسه یک یا دو آیه را حفظ کند، تا پایان ترم 30 آیه یاد گرفته که خود دستاورد بزرگی است. جذابیت های درس به جای خود، ولی دانشجو باید حس  کند که با قرآن مأنوس و در حال حرکت است. حفظ قرآن را ترویج کنیم. هر جلسه، آیاتی مطرح شده و بخواهیم در طول هفته دربارۀ آن فکر کنند و جلسۀ بعد دربارۀ آن گفتگو شود.

         چرا  مباحث اخلاقی درس‌های خود را به جای بهره‌گیری از نظرات خشک و بی روح غربی‌ها با مطالب جان‌افزای صحیفه سجادیه یا نامه امیرالمومنین (ع) به امام حسن(ع) همراه نمی‌کنیم؟! برخی از کتب اخلاقی که تا الان نوشته شده‌اند کتاب اخلاق نیستند بلکه کتاب تاریخ اخلاق هستند. اما امام خمینی (ره) در کتاب «شرح جنود عقل و جهل» در کنار مباحث اصلی اخلاق به ضرورت، مباحث دیگر را هم مطرح می‌کنند.

         محور قرار دادن قرآن و حدیث در متون درسی باید به عنوان یک اصل و معیار مورد توجه جدّی قرار گیرد. این جمله از فرمایشات مقام معظم رهبری است: «باید خود قرآن، خود حدیث و متون اصلی اسلام را به دانشگاه وارد کنند و جوانان  و دانشجویان را با آن آشنا کنند.» با این کار هم می‌توان به انس با قرآن کمک کرد، هم به ترویج قرآن برای دانشجویان همت گماشت و هم حفظ قرآن اتفاق بیفتد.کتاب انقلاب ما قرآن است و از این کتاب انقلاب در خود انقلاب نباید غافل شد.

         ان شاء الله با کمک یکدیگر در استان‌ها گروه‌هایی را برای بازنگری و بهینه سازی دروس معارف ایجاد کنیم. با مشارکت همگانی بین 1300 استاد هیئت علمی و چندین هزار نفر حق التدریس این مهم، قوی‌تر و مؤثرتر انجام خواهد شد. چرا فقط 5 نفر فکر کنند و درسی را نگارش کنند؟ بلکه با مشارکت همه یک جریان تولیدگر در حوزۀ تولید علم و محتوا به وجود بیاید که پیوسته و مستمر هم مسایل و نیازها را رصد کند، هم تدبیر و چاره اندیشی کند و هم محتوای مناسب را پیشنهاد و تولید کند. البته نظر نهایی باید به صورت متمرکز از یک جا صادر شود.

پایان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


خروج