چهارشنبه ٣١ مرداد ١٣٩٧
عنوان
عنوان
اخبار > جناب آقای دکتر حشمت الله قنبری
 


گفتار پژوهی
جناب آقای دکتر حشمت الله قنبری
از آنجا که اساتید معارف، علاوه بر دارا بودن بنیه ی علمی مناسب ، در شیوه کلاسداری و مهارت های تأثیر گذاری نیز باید از تسلط کافی برخوردار باشند از این رو پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی قم در راستای ارتقاء سطح تأثیرگذاری و تجارب اساتید معارف اسلامی و استفاده از تجربیات اساتید پیشکسوت و موفق در حوزه ی دروس معارف اسلامی اقدام به مصاحبه و جمع آوری تجربیات ایشان نموده است. این سلسله مصاحبه ها با عنوان «بایسته های تدریس در بیان اساتید معارف اسلامی» تقدیم کاربران گرامی می گردد. استاد مصاحبه شونده: جناب آقای دکتر حشمت الله قنبری

جناب آقای دکتر حشمت الله قنبری


مدرس دروس معارف اسلامی در گرایش های تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، اخلاق اسلامی و آشنایی با منابع اسلامی و دیگر دروس تخصصی در سطوح مختلف در دانشگاه و حوزه


    محور اول: متن و محتوی

     تمام تاریخ بشر اعلی درجه سعادتش در تاریخ اهل بیت است. باید به تاریخ اهل بیت کاملاً وارد باشیم اگر مبانی تاریخ ما، اهل بیت (علیهم السلام) شد اخلاق و تفسیر نیز در واقع گفته‌ایم، لازم نیست بگوئیم می‌خواهیم اخلاق به شما بگوئیم یا اخلاق شما را تصحیح کنیم، وقتی تاریخ در قالب سیره ائمه (علیهم السلام) بیان گردید اخلاق هم می‌شود! اخلاق در سایه کلام و عمل اهل بیت (علیهم السلام) است. در حوزه متون دینی و علوم دینی اگر بتوانیم یک موج تولیدی خوب درست کنیم برد کرده‌ایم و اگر نه در فضاهای فعلی دانشگاهها، طرف مقابل که همه متن‌های او ترجمه است و کپی پیس است و ... موفق می‌شود ! ما راه درست فهمیدن و درست فکر کردن را در سایه مکتب و قرآن و اهل بیت باید به دانشجویان یاد دهیم.

     در دانشگاه تاریخ و نهج البلاغه را گفته‌ام، چون معتقدم نظیر این منشور انسان ساز چیز دیگری وجود ندارد. بنده از معلمی و از کلاس‌های معارف هیچ گونه درآمد مادی نداشته‌ام ولی مهمترین در آمد معنوی زندگی من همین کلاس‌های معارف است، وقتی است که برای دانشجویانی می‌گذارم که واقعاً عطش معارف اسلامی دارند.

 

 

   محور دوم: روش و نحوه القاء و فهماندن و تعامل با دانشجو و تأثیرگذاری

     راههای جذابیت دادن به کلاس‌های معارف را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد:

آراسته و شیک و منظم بودن استاد، ارائه سیمای خوب، لباس خوب

2ـ شاداب بودن و بشاش بودن، حتی دندانهای مرتب، لبخند قشنگ و ...، ببینید دانشجویان ما اساتید معارف را یا هیچ نمی‌بینند یا همه چی می‌بینند! استاد معارف باید هم معلم باشد و هم پدر!

3ـ حتماً عالم و باسواد باشد، ما مردم ایران اینطور هستیم که به علم و عالم احترام می‌گذاریم. ملا بودن خیلی مهم است، اغلب کتابهایی که در گرایش‌های مورد تدریس خودش هست، دیده باشد.

متدلوژی ارایه درس داشته باشد،  بفهمد و بداند که به کارشناس چطوری باید درس بدهد، به یک دانشجوی ارشد چطور، به یک دکتری چطور، اگر متدلوژی داشت، می‌تواند منطبق با سعه وجودی دانشجویان تدریس کند، که البته این متدلوژی آمیخته با متانت و اخلاق باشد. یعنی منطبق با اخلاق باید باشد، حوصله داشته باشد، با فراصت باشد و زیرک، اگر کلاسی قابلیت ارائه تا مثلاً 1.5 ساعت را نداشت، بفهمد که در 50 دقیقه تعطیل کند یا برعکس، حتی تا 2 ساعت هم طول دهد. نه به 50 دقیقه تدریس خوشنود شود و نه از 3 ساعت تدریس خود مغرور گردد!

     در سه فضا درس تاریخ را ارائه می‌کنم: یک مقطع از کلاس، مُرِّ آنچه در تاریخ اتفاق افتاده را با اسناد ارائه می‌دهم ابن اثیر چه گفته ... طبری چه و ... مقطع دوم اینکه دانشجو را به فضای تاریخی آن زمان می‌برم و پیچیدگی های تاریخ را به زندگی الان او تطبیق می‌دهم و تحمیل می‌کنم. مثلاً در جریان هجرت پیامبر اکرم اسلام (ص) در انتخاب منزلگاه حضرت در مدینه چرا فرمودند این شتر مأمور است و هر کجا خوابید همانجا ماوی می‌گزینند (فانها مأموره) خوب او اسوه حسنه است، یک نگاه تعبدی بودن است ولی این به خودی خود تربیت ساز نیست، بلکه یک عده فقط تربیت می‌شوند، ولی چه بسا عده زیادی خیر، سؤال پیش می‌آید مگر به شتر ایشان وحی می‌شده؟ اینجاست که مخاطب پیامبر (ص) را باید شناخت اگر مخاطبین آنروز پیامبر (ص) را که به استقبال پیامبر آمده بودند و پس و پیش او روان بودند نشناسیم و پیچیدگی‌های سیاسی آنزمان را درک نکنیم، دلیل اینگونه تصمیم‌گیری پیامبر دستمان نمی‌آید، مثلاً یکی از این افراد عبدالله ابن ابی بود، برای چه پشت سر ناقه حضرت می‌آید؟ بعضی اهل نفاق‌اند، برنامه برای آینده دارند، آنگاه می‌گویم قطب زاده چرا سوار هواپیمای امام می‌شود!

 

بعضی اهل اقتصادند و با دوز و کلک‌های مادی، اگر زمینش و زراعتش کنار مأوی و مکان پیامبر (ص) باشد، خدا می‌داند که ارزش آن چقدر می‌شود، سر به فلک می‌گذارد! معنای این کار پیامبر می‌دانید یعنی چه؟ یعنی پیامبر می‌خواهد با زبان بی زبانی بگوید ای آقایان وقتی رئیس شدید، هر کس سوء استفاده کند، باید گفت عقل تو از عقل شتر من کمتر است! ببینید اینطور پیامبر زنده زنده آمده در متن زندگی مردم، او اسوه است برای ما، آخر یک عده کیش شخصیتی داشتند که همه در تاریخ اسم و رسمشان مشخص است، از بودن در عصر پیامبر (ص)، فقط این نصیبشان شد که با حضرت عکس بیندازند، همین که ما با پیامبر (ص) بودیم، تو خودت چه شدی؟! بعد وارد فاز سوم در تدریس کلاس می‌شوم، یعنی خود این حرفها زمینه‌ای می‌شود تا دانشجو به حرف بیاید و وارد گفتگو و مشارکت گردد و همینطور...

     بنده با اینگونه تدریس تطبیقی و تلفیقی و کَرُوفَر تاریخ در زمان وقوع و دوران معاصر اثبات می‌کنم که پیچیدگی‌های رفتاری جبهه ضد توحید در عصر رسالت به مراتب بیشتر از روزگار معاصر است، یعنی ما می‌توانیم در سایه تدبر پیامبر اکرم (ص) پیچیده‌تر از مسائل امروز را مدیریت کنیم! چون نمی‌شناسیم و نشناختیم گم می‌کنیم. برای مثال حضرت خدیجه کبری واقعا یک زن پولدار نبود بلکه مؤسس نظام هولدینگی در دنیاست بله خلاقیت و کار آفرینی در حجاز، ابتکار این زن بزرگ است، اسناد در این رابطه داریم و در اختیار ماست. اینها خود قابل بحث است. در هدفمند سازی یارانه‌ها، اولین بار آنرا حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) آنرا اجرایی کرده به طوریکه ابن اعثم در جلد پنج الفتوح می‌گوید: بعد از 4 سال از حکومت علوی هیچ مسلمانی نبود و هیچ شهروند اسلامی نبود مگر اینکه سرپناه داشت، آب شیرین و آرد گندم داشت، البته حضرت از این کار هدف‌های بزرگی را دنبال می‌کرد، او یارانه‌ بگیر‌های صاحب سرمایه را بخوبی شناسایی کرد. فرمود اگر کسی از سه دینار حق خودش از بیت المال نگذرد استحقاق مدیریت  در جامعه اسلامی را ندارد و راه به آنها نداد و ...

 

     برای مثال بحث نظام جذب دانشجو و گزینش آن در دانشگاه مکتب جعفری و امام صادق (علیه السلام) خودش دنیایی است و هنگامه‌ای است. می‌رود از شاگرد نانوایی شروع می‌کند و می‌آورد تا دانشمند بزرگ اسلامی بسازد. هشام بن حکم را از کجا آورد؟ و به آن مقام رساند؟ چرا ما نمی‌توانیم نگه داریم. امام صادق (علیه السلام) مگر چند سال حوزه علوم داشته؟ حدود چهار هزار فرد شناسنامه‌دار در همه علوم پای درس اویند، ابن حیان دارای 134 کتاب و جزوه در علم شیمی است که ابن ندیم آنها را در الفهرست آورده که امروز 37 عنوان آن در مقطع دکتری تدریس می‌شود! محمدبن زکریای رازی، بو علی سینا بدون اینکه در کلاس درس ایشان بنشینند به آن مقام می‌رسند. اولین جراحی مغز را شاگرد امام انجام می‌دهد. همه اینها مگر در چند سال اتفاق افتاده، حال شما در چهار صد سال اخیر در همه دانشگاه های دنیا، در ایران هیچ، بگردید چند نفر در تراز جابربن حیان می‌توانید معرفی کنید؟! ما اینقدر غنی هستیم اما حیف که حال حرکت نداریم، وقتی اینها را برای دانشجو می‌گویی مبهوت می‌شود، چنان ذوق و شوقی پیدا می‌کند، این مطالب تا به حال گفته نشده!

در مورد صلح امام حسن (علیه السلام) یکبار به دانشجویان گفتم وقتی معاویه نامه سفید امضا را فرستاد، حضرت در بند اول معاویه را متعهد کرد به اینکه به کتاب خدا و سنت رسول و پیامبر(ص) عمل کند، سؤال: خوب آیا امام حسن (علیه السلام) نمی‌دانست که او عمل نمی‌کند؟ اگر نه، پس چرا گفت؟ سؤال بعد: اگر معاویه می‌پذیرفت که اینکار را بکند چه اتفاقی می‌افتاد و چرا؟ چه چیز منجر شد به اینکه امام به دست معاویه به شهادت برسد؟ یک دانشجوی دختر از گروه هنر در همین کلاس‌های معارف در جواب نوشته بود: امام حسن با قرار دادن این عبارت معاویه را در واقع عزل کرد، چرا که اگر میثاق واقعی داشت و می‌خواست به سنت رسول (ص) عمل کند، باید حکومت را تحویل می‌داد و آنچه در این صلح دیده می‌شود این است که امام نگذاشت مشروعیت آنها بر کرسی بنشیند و همچنان در بحران مشروعیت باقی ماندند و ...، واقعاً از این همه ذوق و شوق و علاقه دانشجویان بنده به وجد می‌آیم!

 


    محور سوم: توصیه و تجارب

     هر گاه برای دو ساعت در کلاس معارف حاضر می‌شوم، برای یک هفته انرژی می‌یابم، حضور در کلاس‌های معارف و سر و کله زدن با بچه‌های ماجراجو و گپ زدن با آنها، به لحاظ روحی و روانی برای خودم دست آورد خیلی بزرگی است. مجموعه‌ای که در اختیار ماست با همه ذوقها و سلایق و گرایشهای مختلف، همه با استعدادند و با حسن نیت در کلاس شرکت می‌کنند، خوب درس را می‌گیرند و خوب تحویل می‌دهند.

  من معتقدم، گروه معارف ناموسی‌ترین بخش هر دانشگاهی است. یعنی در نظام آموزشی عالی کشور چیزی مهمتر‌ و معتبرتر و مؤثرتر از گروه معارف نباید داشته باشیم.

     به اساتید معارف باید آداب ارتباط گیری با جوان را بیاموزیم، باید تولید معرفت کنیم، چون این کار را نکردیم با امواج شبهات مواجه شدیم، این قوت شبه آفرینان نیست، ضعف ماست که تولید آفرین نبودیم، وقتی تولید معرفت نشد، خود به خود شبهه غلبه می‌یابد، در مقابل این هجمه، باید کلاس‌های معارف را قدرت و قوت بخشید.

     یک استاد معارف باید مرجع باشد، مرجع تحقیق و علم، وقتی وارد دانشگاه می‌شود کسی بی اعتنا به او نباشد، به او احترام بگذارند، به خاطر خود و علمش و توجه نهادهای ذی ربط به او ...

     برای دانشجو مهم است که کلاس چه کسی شرکت می‌کند، و چه استادی در کلاس معارف به او درس می‌دهد، دانشجویان به اساتیدشان نزد خانواده و کسان خود مباهات می‌کنند.

     تاکنون خسته نباشید از طرف دانشجویان دشت نکرده‌ام یعنی تاکنون احساس خستگی نکرده‌اند که چنین حرفی بزنند و ادب از خود نشان داده‌اند، با اینکه گاه پیچیده‌ترین بحثهای تاریخی را نیز مطرح می‌کنم.

 

     یادم می‌آ‌ید یکبار دانشجوی پسری با موهای خیلی بدجور و مدل دار وارد کلاس شد تا بنده را دید برگشت، درب کلاس را که اشراف به دستشویی هم داشت باز کردم و  او را دیدم. پرسیدم که چه شد؟ اشاره کرد که می‌خواهد برود موهایش را درست کند و برگردد به کلاس، گفتم همینطور قبولت دارم بیا کلاس گفت خودم، خودم را قبول ندارم! گفتم پسند من مهم است، و بالاخره با همان وضعیت آمد، اکنون هم بعد از سالها با بنده آمد و شد دارد و هنوز هم اگر حرفی پیش آید، ادعا می‌کند تلخ ترین روز عمرش همان روزی بود که با آن وضع  او را به کلاس بردم، این دانشجو اگر این کلاس ارزشی برایش نداشت نمی‌آمد، همینکه متحیر شد در آمدن یا نیامدن یعنی مسائل مهمتری نیز برایش وجود دارد.

     استادان معارف جنبه تأثیرگذاری و تربیتی تدریس خود را از خداوند طلب نمایند، دل‌ها دست خداست، دست من و شما نیست، گاه دانشجوی جوان نصایح را از زبان من مدرس با جنبه پدر بودن برای او بیشتر از دیگران می‌پذیرد، مخصوصاً وقتی که مدرس معارف از لحاظ سنی و روش و رفتاری بزرگتر و پخته‌تر برخورد نماید.

 

 

 

 

 


خروج