چهارشنبه ٣٠ آبان ١٣٩٧
عنوان
عنوان
اخبار > حجت الاسلام والمسلمین اکبر فرحزادی
 


گفتار پژوهی
حجت الاسلام والمسلمین اکبر فرحزادی
از آنجا که اساتید معارف، علاوه بر دارا بودن بنیه ی علمی مناسب ، در شیوه کلاسداری و مهارت های تأثیر گذاری نیز باید از تسلط کافی برخوردار باشند از این رو پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی قم در راستای ارتقاء سطح تأثیرگذاری و تجارب اساتید معارف اسلامی و استفاده از تجربیات اساتید پیشکسوت و موفق در حوزه ی دروس معارف اسلامی اقدام به مصاحبه و جمع آوری تجربیات ایشان نموده است. این سلسله مصاحبه ها با عنوان «بایسته های تدریس در بیان اساتید معارف اسلامی» تقدیم کاربران گرامی می گردد. استاد مصاحبه شونده: حجت الاسلام فرحزادی (مسئول موسسه فرهنگی اندیشه جاویدان)

نکات برجسته بدست آمده از گفتگو با جناب حجت السلام والمسلمین آقای اکبر فرحزادی، مدرس دروس معارف اسلامی در گرایش‌های، اخلاق اسلامی وآشنایی با منابع اسلامی


    محور اول: متن و محتوی

     در مورد محتوی در دروس معارف باید توجه داشت که با شرایط موجود درباره این دروس تصمیم گیری صورت پذیرد و طرح درس وسرفصلها ارائه شود، یک مدرس معارف فقط 2 واحد  فرصت دارد و به صورت خوشبینانه آن 13،14جلسه، آن هم فقط در ترم اوّل و اگر نه ترم دوّم که کمتر است، چند جلسه هم که دانشجو نمی آید ، چطور می توان یک اقیانوس حرف را دریک استکان گنجاند؟ اینجاست که تناسب محتوی و سر فصل باید مراعات گردد. دراین دروس باید از مباحث زیر بنایی برای دانشجوگفت، مثلا در درس اخلاق، بسیار اتفاق افتاده که دانشجو در همین ترم اول درس اخلاق برداشته ، در حالی که هنوز در مبانی نظر و فکری خود برای جهان هستی دچار مشکل  است، پس من مدرس باید طوری تدریس کنم که آن مبانی را نیز برای او روشن کنم!

     در انتخاب مطالب برای جوان دانشجو شاخصه هایی وجود دارد: کاربردی بودن، اثر گذار  و بالاخره  زیر بینایی بودن، بنده همیشه دروسم را با یک سوال اساسی در زندگی شروع می کنم که کاملاً زیر بنایی است، همه ما با یک سؤال ابتدایی وکاملاً اساسی روبرو هستیم، هر دینی که داشته باشیم ، هرکاره ای که باشیم و هر کس می خواهیم باشیم، آن سوال این است: من کیستم؟ ربطی به درس اخلاق ندارد ولی اوّلیه ترین سؤال است، همه می خواهند بدانند، همه باید بدانند. سپس از کجا آمده ام ؟ به کجا میروم؟ چگونه باید بروم؟ وظیفه ام دراین مسیر چیست؟ چه ابزارهایی در این رفتن در اختیار من هستند؟ چه کسانی مرا راهنمایی می کنند؟ موانع موجود در این مسیر کدامند؟و...و...، این مسائل اساسی‌ترین محتوی در تدریس است.

     در همان مطالب ابتدایی ومسائل زیر بینایی برای دانشجو باید روشن شود که انسان یک مسافر است، سفرش تفریحی نیست ، تجاری است، دنبال هدفی است، به یک ایده آل‌های ذهنی می خواهد برسد، نیامده عمرش را تلف کند، آمده سودی را جمع کند و برگردد، او مثل یک تبعیدی است، از بهشت بیرون رانده شده و فکر وذهنش مشغول همانجاست، به فکر وطن باید باشد، دائما دلش هوای وطن را می کند ، باید ملزومات این سفر را بشناسد، از آنها استفاده کند، اویک مرکب می خواهد تا در این سو (دنیا) از آن استفاده کند، آن مرکب جسم وتن اوست و....... ، این حرفها مال یک عصر وعصر دیگر نیست، چیزی نیست که امروزه، به آن نیازداریم، اگر تو انسانی، به این بحثها باید بپردازی. وقتی گریز به این مبانی زده شد وارد مباحثی می توان شد که اقتضا داردگفته شود، بنابراین در این دروس بنده متن درسی خاصی چه بسا ندارم و به سر فصلهای مصوب به آن شکل کاری ندارم، فلسفه اخلاق و...نمی گویم، من استاد باید به مخاطبم بفهمانم که هدفمند است.

   پس یک متن درسی باید با توجه به واقعیت تألیف گردد، وقت محدودی که برای این دروس در نظر گرفته شده، پس هر چیزی نباید آورده شود، هر مبحثی که آورده می شود باید طوری باشد که نسبت به زمان کاملا روشن گردیده و به قول معروف پنبه اش زده شود و به بحث بعد پرداخته شود، اگر موضوعی در جای خود تمام نشده، وارد بحث بعدی بشویم هم بحثی قبلی و هم بحثی که وارد آن شده‌ایم ناقص می گردد. مثلا بنده در بحثی که تحت عنوان ارزش سنجی دارم تمام مطالب را در 2 جلسه می گویم، یا در بحث باطن بینی که بعداً درباره آن توضیح می‌دهم در 3 جلسه مطالب را تمام می کنم و به هدفی که می خواهم می رسم ، جلسه بعد از آن به بحث بعدی که مثلا جلوه های زیبای دین است می پردازم وهمینطور ترتّب بحثها وتمام کردن آنها و انطباق مباحث با توجه به زمان پیش رو مهم است. در یک متن درسی خوب نباید از این مهم غافل بود که باید دارای جلوه های زیبا مثلاً سوالات محرک، تفکر افزا ، حاوی نکات کلیدی و بنیادین نیز باشد. هدف همانطورکه گفتم همان قدرت تفکر و تحلیل دادن به دانشجو است که در تمام کتاب باید مدنظر باشد، مثلاً در تاریخ، جزئیات و حفظ سالها  ونام  اماکن و....   دردی را دوا نمی‌کند، در انقلاب اسلامی هم همینطور، در نوشتن کتابهای درسی باید یک تفکر راهبردی حاکم باشد ، واقتضائات آن هم همراهش باشدیعنی هدف کلی و اصلی ، سپس هدفهای جزئی ، راهبردها در زیر مجموعه آن دیده شده باشد و راهکارهای هر راهبردی نیز تعریف شده باشد. وبرای رسیدن به آنها باید روش متون درسی آن نیز به مدرس گفته شود، اگر اینطور نباشد، کتاب درسی بی‌خاصیت می‌گردد، دفعتاً نمی توان به هدف رسید. چقدر از این کتاب های درسی اخلاق داریم که اگر خیلی خوب باشند می توانند فقط یک کتاب کمک درسی باشند، نه یک متن اثر گذار وکاربردی. به هرحال کتابهای درسی شاخصه های خودش را دارد، بنده یک مصاحبه 3 ساعته هم در سالهای قبل تحت عنوان روشهای طرح درس نویسی داشتم که نمی دانم چه شد؟!

 

    محور دوم: روش و نحوه القاء و فهماندن و تعامل با دانشجو و تأثیرگذاری

   طبق آنچه گفتم 2 جلسه از بحثهایم را به مبحث  ارزش سنجی می پردازم، با هزار ویک مثال کاری می کنم تا به مخاطبم بفهمانم که خودت باید ارزش خودت را بیابی، ارزش تو چیست؟ درچه حد است؟آیا اگر همه دنیا را به تو بدهند باز می توانند از پس ارزش تو برآیند؟ کاری می کنم که به فکر فرو رود، قوه تفکراو را تقویت میکنم ، راه درست اندیشیدن را کم کم به او یاد می دهم. اگر من مدرس توانستم در بحث تعقل واندیشه اورا کمک کنم تا راحت فکر کند، دیگر خیلی از حرفها را لازم نیست به اوبگویم، مهمترین موجود در بدن ما عقل است، قوه فکر ماست، وقتی اینطور شد خود

دانشجو به آنچه می‌خواهم می رسد، وقتی شاه کلید را به او دادی، کار تمام است . در بحث ارزش سنجی در دو جلسه به دانشجویم این را تفهیم می کنم که یک انسان عاقل آن کسی است که ببیند در ازای آنچه که از دست می دهد، چه بدست می آورد ودر ازای آنچه بدست می آورد چه از دست داده؟ هر دو طرف مهم است وباید هردوطرف رادر نظر داشت. ماذاوجدمن قفدک و.....

     از لحاظ محتوی وطرح درس، بعد از اینکه دانشجو را به فکر وادشتم، و قوه تفکر اورا تقویت کرده وتمرین دادم،  نحوه درست اندیشیدن به این مسائل را یاد می دهم، بنابراین شاید نامگذاری های خاص در هر سرفصل داشته باشم که در کتابهای رایج پیدا نمی کنید. مثلاً بعداز 2جلسه درباره ارزش سنجی، 3 جلسه هم بحثی داریم تحت عنوان باطن بینی! بعد کم کم وارد مسائلی مثل مفهوم کمال و هدف نهایی ، معنای خدا گونه بودن ، معنای قرب و.... می شوم. اورا وصل به سرچشمه می نمایم ، دستش را در دست معصوم می گذارم. دیگر خودش موضوعات را نسبتا می تواند تحلیل کند، چون وصل به آموزه های دین است. نگاه بنده در طرح درس و موضواعات ارائه  شده در کلاسهایم اینگونه است. تا کنون به شکر خداوند همه استقبال کرده اند، در نظر سنجی ها هم این مطلب تأیید شده ، سعی داشته ام هر چه دانشجو  در ذهنش می باشد و می خواهد بپرسد از قبل دیده  باشم و با مقدمه چینی وتوالی بحثها وجلورفتن مباحث، همه را کم کم جواب دهم ، شاید بعضی دانشجویان از جلسات اول استقبال چندانی نکرده اند ولی وقتی بحث پیش رفته است همه گوش داده‌اند، به اصطلاح میخکوب شده اند.

     در جلسه اول همیشه سعی دارم ارتباط گیری لازم را با دانشجو داشته باشم ، ضمن اینکه یک اعتبار زایی نیز برای خودم ایجاد کنم، نه اینکه جلوه‌گری و یا خودستایی کنم، امّا به نظر من تا این حد اعتبار زایی خودش اثر گذار است، اینکه دانشجوبداند تجربیات استاد چقدر است خیلی مهم است ، البته نوع دیگری از این اعتبار زایی هم داریم وآن اینکه استاد تلویحاً وغیر مستقیم و به اصطلاح چراغ خاموش برای خود ایجاد می کند نه به طور مستقیم، مثلاً من بجای اینکه بگویم 30 سال سابقه تدریس دارم یک خاطره از تدریسم در 30 سال پیش تعریف می کنم، یا به صورتی تلویحاً به توانمندیهای خود در مورد کتابها یا مقالات در طول تدریس اشاره می کنم، مسلم است که یک اعتبار اصلی هم وجود دارد و آن نوع تدریس است که هر چه بهتر باشد وجذاب تر ، اعتبارزایی واعتبارافزایی  بیشتری برای استاد ایجاد می شود. متأسفانه گاه دیده می شود مدرسان محترم در ایجاد این اعتبار زایی مسیر انحرافی می روند ویک سری حرفها یا حرکات سبک و.... از خودنشان می دهندتا هم ایجاد صمیمیت نمائید و ارتباط گیری را داشته باشند و هم برای خود اعتباری بدست آورندکه نتیجه عکس می دهد.

     بنده ضمن ایجاد صمیمت و ارتباط عاطفی در کار خود و حضور وغیاب جدّی هم هستم، در ورود و خروج منظم به کلاس سخت گیری می کنم ، حتی غیبت بیش ا زدو جلسه را چه بسا نپذیرم، اما می گویم که هدف من اینست که مثل دو رفیق می خواهیم هر چه که بلد نیستیم را یاد بگیریم، من سعی می کنم  هر چه بدرد شما بخورد بگویم، پس هر جلسه که شما نیایید یک بحث مهم را از دست داده‌اید، درست است شما عاقل وبالغ هستید ولی نمی دانید چه می خواهم بگویم، بنابراین باید حضور داشته باشید. من استاد مثل پدر ومادر مجبورم به زور هم که شده دانشجو را سر کلاس بیاورم و نگاه دارم، مگر والدین پشت دست بچه نمی زنندتا مثلا دست به بخاری نزند ونسوزد، آنجا زدن چه معنایی دارد؟ اینجا هم همینطور بعد ها همین دانشجویان به ارزش کار من پی می برند. شما شاید الان راحتی را بخواهید ولی بعداً می فهمید که هر سختی که بد نیست. اینکه مدرسی بگویدکلاس من آزاد است وهر که می خواهد برود یا بیایدو.... این برای تدریس مثل زهر است، اول لیاقت خود واعتبار خود را به دانشجو بفهمان، بعد کلاس را آزاد بگذار!

    در بحث امتحان سعی دارم که به دانشجو بفهمانم هیچ دغدغه ای نداشته باشد، سخت گیری در کار نیست، بله باید یاد بگیرد، ولی اگرآن مباحث اصلی را که فهمیده و در ذهنش رسوخ کرده در جواب بنویسد، مشکلی نخواهد داشت. اگر چه من دانشجوی زیر نمره ده هم داشته ام چون زحمت نکشیده، بله وقتی دانشجو می پرسد، می گویم کتاب خاصی معرفی نمی کنم، می خواهم یادبگیری، اگر خلاصه مطلب وآن اصل و عصاره را بنویسی، قبولی ، اینگونه مجبور می شود گوش بدهد.

    درکلاسهایم به مناسبت، یک کتاب اخلاقی یا کتابی که به گونه ای مطالعه آن  اثر گذار باشد معرفی کرده ام مثل معاد شهید دستغیب، از آن سوال هم طرح می کنم، اعلام هم می کنم که اینقدر نمره از این کتاب، اینقدر از مطالب کلاسی و مثلا 3 نمره هم از سوالات کلاسی، تجربه کرده ام که خوب بوده، نفس شهید دستغیب اثر گذار است ، اصلا معقتدم همانطور که در گفتار می گوییم مهّم است که از چه کسی باشد و نفس او در شنونده موثر است، در نوشتار هم نفس نویسنده در خواننده  موثر است. در انتهای امتحانات هم از تأثیراین کتاب پرسیده ام ونظر سنجی کرده ام، بیش از 95 درصد همیشه نظرشان مثبت بوده واثر گذار دانسته اند و ابراز رضایت نموده اند!  این خود یک کار اخلاقی روی همان مباحث تئوریک است که قبلا گفتم .

     اینکه چند نمره درباره سؤالات کلاسی در نظر می‌گیرم به این صورت است که هر جلسه یک سؤال که باید در منزل روی آن فکر کنند طرح می‌کنم، این سؤال خواندنی و از روی فلان کتاب جوابش را در آوردن نیست بلکه به تناسب کل مطالب هفته‌های قبل یا مثلاً آنچه در آینده می‌خواهم بگویم، طرح می‌شود تا رویش فکر کنند و مکتوب با دست خط خود در یک کاغذA5 بیاورند. بعد این چند سؤال در طول ترم مجموعاً مثلاً 3 نمره دارد. سؤالات کاملاً فکری است تا خلوتی برای دانشجو ایجاد شود، ژرف اندیشی در او ایجاد گردد، مثلاً اینکه فلان ضرب المثل چرا غلط است؟ ما می گوییم سکوت علامت رضا است، خوب بروید در خانه فکر کنید و پانزده یا بیست معنای دیگر برای سکوت بیابید و بیاورید، مشورت هم بکنید، اشکالی ندارد، می‌خواهم ذهن دانشجو به فکر کردن عادت کند. عدد را هم خودم می‌دهم تا نرود 4 مورد بنویسد بلکه مجبور شود فکر کند. یا پانزده‌ مورد از انواع علت‌های گریه و اشک را بنویسید. یا گاه سؤالات معکوس می‌دهم، مثلاً ده مورد از فوائد چشم چرانی را بنویسید یا فوائد بد حجابی را بنویسید، البته برای کلاسهای دختران! با این کار دانشجویان را در کلاس به بحث وا می‌دارم و کم کم جلوه‌های زیبای دین را به او می‌فهمانم و به رخش می‌کشم و اثبات می‌کنم. علاوه بر جلب مشارکت در کلاس و بحث‌های دو طرفه ، حسن استفاده از وقت جوان در منزل هم می‌شود! در هر درسی هم می‌توان به تناسب، این کار را کرد.


     در دروس معارف ارائه دروس به صورت آموزش مجازی را اصلاً قبول ندارم، با هدف برگزاری این کلاسها در دانشگاه همخوانی ندارد، ما که نمی‌خواهیم تیشه به ریشه این دروس بزنیم!

 

    محور سوم: توصیه‌ها و تجارب

     در جذابیت داشتن کلاس‌ها چند نکته به نظر می‌رسد: 1ـ اگر بحثی برای دانشجویان به صورت کاربردی ارائه گردد جذاب است، اگر جوان بفهمد که فردا به این بحث که در کلاس مطرح شده نیاز دارد برایش جذاب می‌گردد، همین بحث‌هایی که عرض کردم، باطن بینی که خیلی هم به آن اهمیت می‌دهم و توضیح می‌دهم، بحث بلاها و فشارهای زندگی، فلسفه بلاها، راههای مبارزه با آنها، آثار آنها و .... و هر چه که او الان با آنها مواجه است. 2ـ اثبات اهمیت و ضرورت مباحث در ابتدای بحث‌ها مهم است. اولاً ضرورت و اهمیت مثلاً درس اخلاق یا هر درس دیگری و سپس اثبات آن برای هر موضوعی که در جلسات صورت می‌گیرد. جوان باید بفهمد که این بحث حتی از اکسیژن هم برایش ضروری‌تر است. 3ـ استفاده از زبان مخاطب، ساده بیان کردن، مخاطب من باید بفهمد چه می‌گویم. با استفاده از تشبیه، تمثیل، شعر و ... که این خیلی جذاب و اثرگذار است، بنده برای هر بحثی دهها مثال در آستین دارم، سعی می‌کنم دانشجو را از آن فضای معقول و خشک به فضای محسوس و ملموس بکشم، همیشه در درس اخلاقها می‌گویم: تو یک مسافر هستی که سفرش تجاری است، یک تاجر واقعی حق دارد که به کار اصلیش نپرداخته و دنبال خوشگذرانی و عیش و نوش باشد؟ من و تو وقت نداریم، وقت دست ما نیست، یک دفعه اعلام می‌کنند مدت سفر تمام شد، هر چه تجارت کردی و سود جمع کردی، بردار و بیا! و ...؛ اگر این طور شد اثرگذاری آن بیشتر است و ماندگاریش بیشتر، این مثالها و ضرب‌المثلها در ماندگار کردن مباحث در ذهنها مؤثر است مثلاً  یک بیت شعر ناب و تاپ، بارها شده عملا پای تابلو می‌نویسم ولی گاه که فقط می‌خوانم همه درخواست می‌کنند آهسته بخوانم یا پای تابلو بنویسم تا یادداشت کنند. البته ناگفته معلوم است که تسلط علمی و شگرد چگونگی و وقت استفاده از این نوع موارد سر جای خود مهم است.

 

      یکی از معیارها و شاهکارهای مهم، عملی است که آن را به نام اصل جایگزینی نام نهاده‌ام و در کلاسها نیز مفصلا بحث می‌کنم یعنی انسان باید بتواند در بخشی از زندگی خود، همیشه خود را در جای مخاطب قرار دهد، من مدرس باید خودم را به جای دانشجو قرار دهم و برعکس، اگر کارمند فلان اداره است، خود را جای ارباب رجوع قرار دهد، اگر پدر است جای فرزندش و ...، این اصل هم برگرفته از روایات است، از خود بپرسید اگر تو بجای یک دانشجو بودی چه کلاسی برای تو جذاب به نظر می‌رسید؟ روی تو اثر می‌گذاشت؟ آیا کلاسی که در آن شوخی‌های زیاد و سبک و لودگی وجود داشت؟ شاید برای بعضی این یک مدل جذابیت باشد ولی پرواضح است که عاقلانه نیست، چنین نظری سطحی است، اعتبار استاد از بین می‌رود، ما از ذائقه‌های مریض صحبت نمی‌کنیم!

    در حوزه رفتاری بحث تواضع و اخلاق استاد در عین صلابت جزء اصول مهم کار یک معلم و مدرس است، باید بتواند این دو را با هم جمع کند، هیچ کدام نباید دیگری را تحت تأثیر قرار دهد، هم صمیمیت و تواضع لازم است، و هم صلابت و قاطعیت. در بحث اخلاق تدریس و اخلاق استاد مطالب را در کتاب اخلاق تدریس آورده‌ام.

     یک مدرس باید نگاهش به مخاطب و دانشجو دقیقا نگاهش به فرزندش باشد، نگاهش به برادر و خواهر خودش باشد، حتی همین جوانی که موهایش را فلان طور درست کرده یا حجابش یا تکه پران است و ...، اینها همه بچه‌های تو هستند، اگر فرزندم منحرف شده باشد، حال هر نوع انحرافی که باشد، آیا برای نجات او از همه وجود به عنوان یک پدر مایه نمی‌گذارم؟ این نگاه را باید درست کرد، دلسوزی واقعی من و دغدغه من مدرس وقتی درست می‌شود که بنده نگرشم را اصلاح کنم، این یک قانون راهبردی در عرصه تدریس است که خیلی از مشکلات را حل می‌کند.

     در بحث تدریس به جز تسلط علمی استاد، تسلط بر نفس و داشتن مایه اخلاقی و صبر و رعایت شئونات استادی و هر آنچه گفتیم یک نکته اساسی دیگر وجود دارد و آن اینکه یک مدرس خوب برای برقراری ارتباط با دانشجو باید بتواند همه موانع در راه این ارتباط را از میان بردارد و اگر نه شما هر چه حرف می زنید، بدرد نمی‌خورد، به قول معروف آنتن نمی‌دهد، حال شما حرف بزن، او اصلاً نمی‌شنود، حرفهای شما تلف شده و او حواسش پرت است، ما به اینها عایق کننده‌های ارتباط می‌گوییم. اینجا انواع عایق کننده‌ها وجود دارد، عایق‌های مربوط به فرستنده که من استاد هستم، گیرنده، مربوط به فضا و محیط، مربوط به ابزارهایی که در اختیار ماست، مثلاً من به اعتقادات مخاطب توهین نمایم، خوب او دیگر برای من ارزشی قائل نمی‌شود، اهانت به شخص یا باورهای او و ... موجب می‌شود دیگر به هیچ حرفی گوش ندهد. و ...

     در مورد مدیریت کردن بحران‌های کلاسی، همان بحث فرزند خود دانستن دانشجویان، خیلی کار ساز است. مثلاً اگر دانشجو حرکتی از خود نشان داد یا حرفی زد، مانند فرزند خود حتی در ذهنت هم نباید این طور باشد که حتماً منظورش حال گرفتن از من یا ... بوده است. اگر واقعاً همچنین قصدی داشته خوب بچه‌ات است. پس برداشت اول این است که نمی‌خواهد اذیت کند، مرحله دوم این است که خود را به تغافل بزنم، می‌دانم منظورش از این کار یا گفته چه بوده، ولی مثلاً متوجه نشدم، خیلی آرام و منطقی به او جواب دهم، بله در مواقعی مانند تربیت فرزند خودت، باید صلابتی هم از خود نشان دهی، البته بلافاصله اخلاقت را تلطیف کنی و دوباره صمیمیت را در پی بگیری و این خود یک مهارت و هنر است که از هر کدام، کجا استفاده کنی و به تجربه نیاز دارد. اگر استاد از ابتدای ترم درست وارد عرصه شد با این توضیحی که عرض کردم، بحران بوجود نمی‌آید، اگر چیزی گفت که کسی نشنید فقط دانشجوی کناریش می‌داند، خوب اینجا لازم نیست خودت وضع را خراب کنی و همان تغافل کار ساز است. گاه همینکه در همان حدودی که او نشسته چشم بیاندازی یعنی اینکه فهمیدم که بود و چه گفت، کافی است. با استفاده از روی میز زدن، سکوت، نگاه به فرد خاطی و ... که همه هنر معلمی است و در اثر تمرین و تجربه باید به مهارت تبدیل شود، علم تنها کافی نیست، گاه هم همان صلابت کار ساز است! فقط باید به این دقت داشت که اگر دانشجویی را تهدید یا تنبیه می‌کنیم، روی دیگران هم مسلماً اثر می‌گذارد، مثبت یا منفی! شاید دیگران و خودش در مقابل شما موضع‌گیری کنند، اگر من استاد درست کار کرده باشم، دیگر دانشجویان با من همراه اند و کسی مقابل من و همراه او نمی‌شود. اینها را در کتابم نیز آورده‌ام!

     باید مدرس در کلاس زمینه‌سازی کرده باشد، کجا برخورد چکشی و با صلابت داشته باشد، یا معمولی یا ... مثلاً درباره حجاب به طور کلی صحبت کنم و با چه لحنی و یا با فرد صحبت کنم؟ امر به معروف تا آنجا که اثر دارد واجب است، اگر قرار است این امر به معروف 20 نفر دیگر را از تو دور کند، چه باید کرد؟! به نظر من در مواردی مثل حجاب نباید وارد عرصه‌های برخورد مستقیم شد، اگر دانشجویی واقعاً خیلی پررو شده یا ... بعد از کلاس باید نگه داشت و فردی توضیح داد، تاکنون شده که وقتی به دانشجویی گفته‌ام شما بعد از کلاس باشید، کارتان دارم دیگر ساکت شده یا حواسش جمع گردیده و حتی آمده عذرخواهی هم کرده است. یک نکته مهم اینکه باید حواس مدرس باشد که در خیلی موارد حتماً تنها فرد خاطی را نگه دارد و به او تذکر دهد، معمولاً دانشجوی مورد نظر با دو یا سه نفر از دوستانش به شما مراجعه می کنند تا آنها صحنه را شلوغ کنند و از او دفاع کنند و ... اگر بگویی به تو چه ربطی دارد، بدتر می‌شود و اگر نخواهی به طرفدارانش که در            لابلای صحبت شما مزه پراکنی می‌کنند چیزی بگویی، صلابت مدرسی تو خراب شده، باید جوانب برخوردها را خوب دید، نباید بگذارید کسی همراه او باشد، بگویید ببخشید من فقط با ایشان کار دارم و ...

     قطعاً عوامل خارجی بر روش تدریس و نوع محتوایی که ارائه داده می‌شود، اثر دارد، مثل جنس دانشجو یا رشته تحصیلی او، من مدرس باید مخاطب خود را خوب بشناسم، مذاق او را بدست آورده باشم، این شناختها مرا در نوع مثالها یا همان سؤالهای کلاسی که قبلاً گفتم که در خانه باید فکرش را بکنند و ... کاملاً موثر است.

     هر استادی در هر موضوعی که می‌خواهد تدریس کند باید بداند دانشجویش را در این مبحث به کجا می‌خواهد برساند، می‌خواهد قدرت تحلیلش را بالا برد، مثلاً در درس انقلاب اسلامی آیا می‌خواهد او را با تاریخ انقلاب آشنا کند؟ یا او را به ارزشهای انقلاب علاقه‌مند کند؟ هدف اصلی باید روشن باشد، یعنی باید تفکر راهبردی در تدریس وجود داشته باشد، اقتضائات تفکر راهبردی وجود هدف و روشن بودن آن است، هدف های جزئی و راهبردهای هر کدام از زیر مجموعه‌ها معلوم باشد، راهکار هر راهبرد تعریف شده باشد، فنون و روش راهکارها معلوم باشد، اگر می‌خواهم انقلاب را در قلب جوان جا کنم تا محبوب او شود، یک جور باید تدریس کنم و یک نوع کتاب باید تألیف شود، اگر نه هدفهم چیزی دیگریست، جور دیگر ...، چرا باید امروزه بشنویم که مثلاً از هر 10 پذیرفته شده فلان دانشگاه بزرگ کشور چند نفر آن به خارج از کشور می‌روند مخصوصاً آمریکا و ... بدون تعارف چه کسی باید جلوی این کار را می‌گرفته و روی فکر چنین جوانی کار می‌کرده، من استادی که می‌خواستم اخلاق بگویم، توی مدرس انقلاب. اگر هدف این باشد که فقط انبوهی از اطلاعات به جوان داده شود پس این دروس بدرد نمی‌خورد.

     مهترین توصیه‌ام به مدرسان جوان و تازه وارد شده به این عرصه این است که بروید روشها و فنون تدریس را یاد بگیرید، کارگاه‌های متعدد ببینید، به نظر من حتی در بدو خدمت باید مدرسان ما کارگاه‌های متعدد دیده باشند، کارگاه ضمن خدمت هم که جای خود دارد. در کارگاه‌هایی که اجرا می کنم این را دیده‌ام که مدرس بعد از سالها تدریس، حرفهایم باز هم برایش تازگی دارد!

     رمز موفقیت خود را چه در تدریس و چه در تألیف در این می‌بینم که هیچگاه ارتباطم را با مخاطبین خود قطع نکرده‌ام، یک معلم یا یک مبلغ باید دائما با یک گروه مرتبط باشد، حال اگر قرار است که این اتفاق بیافتد، پس باید برای‌ آنها خوراک داشته باشد، دائماً باید کار کند، مطالب نو ارائه دهد، راهکارم این بودهکه خودم را به ائمه و روایات و قران و تفاسیر وصل کرده‌ام. هر چه دارم در این سالها، از اینهاست، ارتباط با جوان‌ها، ارتباط با روایات و ... مگر نداریم که  «شرقاً غرباً لن تجد علما صحیحا الا من عندنا اهل البیت»، فقط ما باید استخراج کنیم، اکنون اگر به من بگویند درباره فلان موضوع چیزی بنویس یا صحبتی داشته باش، روایات تا حدودی در ذهنم هست چون کار کرده‌ام، عین روایت نه ولی دو کلمه در ذهنم هست، سریع روایتش را پیدا می‌کنم و ... در همه حیطه‌ها ائمه (علیهم السلام) حرف زده‌ا‌ند، خود را به این دریای بی کران وصل کنید و استخراج نمائید و...

     مدرس معارف باید در هر گرایشی که تدریس می‌کند اطلاعاتش کامل و مطالعه کرده باشد، ضمن اینکه مطالعات جانبی در حد ضرورت خیلی مهم است، اگر من اخلاق هم می‌خواهم بگویم، تا حدی باید از مبانی اعتقادی‌، تاریخ و ... نیز آگاه باشم، بله لازم نیست در همه چیز تخصصی حرف بزنم،مکان‌های تاریخی و ... اینها ضرورت ندارد بدانم، در ضمن این جامعیت نسبی برای استاد اعتبارزایی نیز ایجاد می‌کند!

     در پایان پیشنهاد چند نکته را ضروری می‌دانم که به نظر من باید کار شود: 1ـ اخلاق تدریس را به اساتید باید گفت چنانچه اخلاق هر حرفه‌‌ای که وارد آن می‌شویم باید بدانیم. 2ـ مهارت‌های تدریس را نیز باید یاد داد، بدو خدمت، ضمن خدمت و ... 3ـ باید مدیریت تفکر را به استاد آموخت، مدرس باید تفکر مخاطبش را تربیت کند، مهندسی رفتار مهم است، باید بلد باشد که روش‌های مهندسی رفتار مخاطبش چگونه است، اصلاً مخاطب شناسی باید به او یاد داد. 4ـ اصول و فنون مشاوره را باید به استاد آموخت. مهارت‌های پاسخگویی به سؤالات، اخلاق مشاوره. 5ـ بحث ارتباط با جوان، مهارت‌های ارتباط مؤثر باید به مدرسان آموزش داده شود، اینها هر کدام یک فن هستند، بعضی از اینها را بخاطر شدت وضوح گاه نمی‌بینیم، چون جلوی چشم ما هستند. ولی اینطور نیست، همه اینها را باید سازمان مربوطه برنامه‌ریزی کند و آموزش دهد، روش تفکر به درد همه می‌خورد، باید در اصول مشترک کار کرد، مدیریت زمان در أمر آموزش را باید یاد داد ...

 

 

 

 

 


خروج