چهارشنبه ٣٠ آبان ١٣٩٧
عنوان
عنوان
اخبار > تبیین حداقلی دین و قرآن
 


تبیین حداقلی دین و قرآن
تبیین حداقلی دین و قرآن
در این نکته که ادیان آسمانی - به ویژه دین اسلام - بر هدایت و سعادت بشر تکیه و تأکید دارند و رستگاری او را هدف قرار داده‌اند، تردید نمی‌توان داشت. پرسش آن است که آیا سعادت بشر معطوف به ساماندهی جهان نادیده و غیب و آخرت است، یا سازماندهی همین دنیای عادی و مادی نیز تأمین کننده سعادت آدمی است و از این رو دین نسبت به آن نه تنها بی‌توجه نیست، بلکه برای آبادانی حیات این جهانی نامه و برنامه دارد.

 

 نقدِ

تبیین حداقلی دین و قرآن

                                                                                   دکتر سید محمد حسین میری*

 

 گزارش پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامي؛

در این نکته که ادیان آسمانی - به ویژه دین اسلام - بر هدایت و سعادت بشر تکیه و تأکید دارند و رستگاری و بختیاری او را هدف قرار داده‌اند، تردید نمی‌توان داشت. پرسش آن است که آیا سعادت بشر معطوف به ساماندهی جهان نادیده و غیب و آخرت است، یا سازماندهی همین دنیای عادی و مادی نیز تأمین کننده سعادت آدمی است و از این رو دین نسبت به آن نه تنها بی‌توجه نیست، بلکه برای آبادانی حیات این جهانی نامه و برنامه دارد؟ به دیگر سخن آیا ادیان آمده‌اند که آدمی را بسازند و باساخته شدن او دنیای پیش رویش ساخته شود یا ساختن توأمان دنیا و آخرت اصلی‌ترین فلسفه حضور و نزول دین است؟

برخیاز متفکران معتقدند: دین - چنانکه به آخرت‌سازی اشتغال دارد - رفاه انسان و امنیت او و رشد اقتصادی و آموزش و پرورش و حفظ و پاکسازی محیط زیست و همه آنچه را که از مؤلفه‌های دنیای آبادان انسانی است را مورد توجه قرار داده و با تصریح یا تضمین درباره آن سخن و سنجه دارد. نگرش این گروه از متفکران به «نگرش حداکثری» در باب دین نامبردار است.

برخی دیگر -اما- بر این باورند که خداوند ساختن دنیا رابه خردمندان وانهاده و آنچه که متون دینی به ویژه قرآن کریم- بر آن تأکید دارند، ساختن آخرت است. اساساً انبیا آمده‌اند تا جهانی را که از تیررس عقل و تجربه بشری خارج است بسازند و ساختن جهان در دسترس،بر عهده خود انسان نهاده شده است؛ که این به «دیدگاه حداقلی» در باب دین شهرت دارد.

در این نوشته نگرش حداقلی به دین -که مجازاً نگرش حداقلی به جامعیت دین خوانده می‌شود- مورد کنکاش قرار گرفته و ادله و پیامد‌های آن تبیین و تشریح شده است.

نگرش حداقلی به جامعیت دین و به تبع آن جامعیت قرآن، با نگاهی برون دینی با عنوان انتظار بشر از دین، قلمرو قرآن را محدود به اهداف اخروی می‌کند و گستره آن را در امور اجتماعی، سیاسی و فقهی به حداقل کاهش می‌دهد. مهمترین مبنای آن، تحدید هدف بعثت انبیا در امور اخروی است. در این نوشتار به اختصار به تبیین دیدگاه و پیامدهای آن و سپس بررسی و نقد آن خواهیم پرداخت. این اندیشه ابتدا توسط مرحوم مهندس مهدی بازرگان مطرح شد و سپس دکتر عبدالکریم سروش آن را بسط و گسترش داد. مهندس بارزگان که در ابتدا با نگرش ایدئولوژیک به دین و با نگاهی کارکردگرایانه و پراگماتیسمی معتقد به حضور دین در صحنه‌های اجتماعی - سیاسی بود،[1]  در اواخر عمر این گونه تغییر موضع داد:«... رسالت پیامبران در دو چیز خلاصه می‌شود: انقلاب عظیم و فراگیر علیه خودمحوری انسان برای سوق دادن آنان به سوی آفریدگار جهان و اعلام دنیای آینده جاودان، بی‌نهایت ]و[ بزرگ‌تر از دنیای فعلی»[2]. از این منظر، دین فقط می‌تواند اصول و اهداف و یا چارچوب ارائه دهد؛ زیرا: «شایسته خدای خالق و فرستادگان و پیام‌آوران او، می‌بایست در اطلاعات و تعلیماتی باشد که دین و دانش انسان‌ها ذاتاً و فطرتاً اجازه ورود و تشخیص آن‌ها را به ما نمی‌دهد و إلّا گفتن و آموختن چیزهایی که بشر دارای امکان کافی یا استعداد لازم برای رسیدن و دریافت آن است، چه تناسب و ضرورت می‌تواند داشته باشد؟ ابلاغ پیام‌ها و انجام کارهای اصلاحی و تکمیلی دنیا در سطح مردم، دور از شأن خدای انسان و جهان است و تنزل دادن مقام پیامبران به حدود مارکس‌ها، پاستورها و گاندی‌ها یا جمشید و بزرگمهر و همورایی ...»[3]. بنابراین، وقتی آخرت و خدا را هدف اصلی بعثت انبیاء بدانیم، دیگر ایراد و نقصی برای ادیان نخواهد بود که گفته شود در اصول و احکام دین، همه مسائل و مشکلات زندگی و دستورالعمل‌های جامع و کامل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مورد نیاز جوامع وجود ندارد.[4]

دکتر سروش هم معتقد است جهت‌گیری دعوت انبیاء برای آخرت است نه دنیا : «خداوند اولاً و بالذات دین را برای کارهای این جهانی و سامان دادن به معیشت درمانده ما در این جهان فرو نفرستاده است. تعلیمات دینی علی‌الاصول برای  حیات اخروی جهت‌گیری شده‌اند؛ یعنی برای تنظیم معیشت و سعادت اخروی هستند».[5]بنابراین: «اگر اقلی بودن دین را بپذیریم، ناگزیر باید تصدیق کنیم که بر دین، بار فراوانی نمی‌توان نهاد».[6]پس «نباید پنداشت که جامعیت دین یعنی آنکه دین، جمیع مسائل را طرح و حل کرده باشد.»[7]و «اینکه کسانی متوقعند دین هم دنیای مردم و هم آخرت آن‌ها را آباد کند، هیچ دلیل عقلی و شرعی ندارد.»[8]

مبانی دیدگاه حداقلی

مهمترین مبنا، نوع نگرش به جهت‌گیری دعوت انبیاء و هدف بعثت است. تفسیری که طرفداران نظریه جامعیت حداقلی از جهت‌گیری دعوت انبیا عرضه می‌کنند، تفسیری «عقبی‌گرایانه» است. در نظر اینان، دین فقط برای آخرت است و نقش دین در حیات دنیوی و معیشت این جهانی به صورت امری طفیلی و بالعرض می‌شود که در دعوت انبیاء جایگاه عمده‌ای ندارد و تمام سخنان دین به عالم بعد از مرگ مربوط است.[9]]پس[ باید گفت: بحث هدف بعثت انبیاء، ثمرات و نتایج مختلفی را در خود جای می‌دهد؛ مانند جامعیت دین، همگرایی یا واگرایی دین و سیاست و تعیین قلمرو دین.[10]

مبنای دیگر که طرفداران جامعیت حداقلی از آن بهره می‌جویند، نگرش عدم ایدئولوژیک به دین است و چون خود قائل به عدم حضور ایدئولوژیکی دین هستند، بنابراین، با حضور دین در صحنه‌های زندگی دنیوی مخالفند. اینان ایدئولوژیک کردن دین را نه ممکن می‌دانند و نه مطلوب: «ممکن نیست چون دین فربه‌تر از ایدئولوژی است، و مطلوب نیست چون دین لطیف‌تر و انسانی‌تر از دین ایدئولوژیک است.»[11] به تعبیر دیگر، «ایدئولوژی مرامنامه دنیوی است که هدف آن، بریدن آدمیان از آسمان است و نشستن به جای خدا .»[12]

پیامدهای جامعیت حداقلی

برخی از مهم‌ترین پیامدهای جامعیّت حداقلی دین عبارتست از:

1. جدا انگاری دین و دنیا

اولین ثمره نگرش اخروی به دین، جدا انگاری دین و دنیا است. بستر اصلی این ایده، غرب مسیحی است؛ زیرا متون مقدَّس مسیحیّت از طرفی فاقد قوانین حکومتی، سیاسی و اجتماعی است و از سوی دیگر، رشد تفکُّر اومانیستی در غرب و فقر و ناتوانی کلیسا در پاسخ به شبهات کلامی و فلسفی این ایده را موجه جلوه داده است.

2. نفی حکومت دینی (جداانگاری دین و حکومت)

دومین نتیجه این نگرش، نفی حکومت دینی پس از پیامبر اسلام(ص) است و حتی تردید در دینی بودن حکومت پیامبر اکرم(ص) است. این فکر پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل حکومت بر پایه دین با محور «ولایت فقیه» صبغه سیاسی به خود گرفت و به حربه‌ای برای تضعیف مبانی حکومت دینی تبدیل شد.[13]

3. جدا انگاری عقل از دین

جداانگاری عقل از دین و واگذار نمودن امور معاش به عقل و تجربیات بشری، با تفکیک حوزه عقل از دین از دیگر نتایج این نگرش است؛ با این توجیه که حوزه دین مربوط به امور قدسی است و حوزه عقل پرداختن به امور غیر قدسی و جمع امور قدسی و غیر قدسی شایسته نیست.[14]

ادله دیدگاه حداقلی و نقد آن

1. آخرت و خدا هدف بعثت انبیاء

آنان می‌گویند: «آنچه از مجموع آیات و سوره‌های قرآن بر می‌آید، قسمت اعظم و اصلی آن بر محور دو مسأله خدا و آخرت است ... چنانچه آخرت و خدا را برنامه اصلی بعثت انبیاء بدانیم و امر اصلاح دنیا هدف و وظیفه اصلی ادیان نباشد، دیگر ایراد و نقضی برای ادیان نخواهد بود که گفته شود در همه اصول و احکام دین همه مسائل و مشکلات زندگی  دستوالعمل‌های جامع و کامل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی مورد نیاز جوامع وجود ندارد.»[15]در پاسخ باید گفت:

الف.اگر اسلام برنامه هدایت انسان‌ها در طول تاریخ است، آیا می‌شود در عرصه‌ای که عظیم‌ترین ظلم‌ها به بشریت می‌شود و در نتیجه بیشترین ظلمت‌ها و دوری از رحمت خدای متعال شامل فرد و جامعه می‌شود، هیچ نقش تعیین کننده‌ای برای دین قائل نباشیم؟دینی که نتواند نسبت به مظالم پیچیده جهان امروز از خود موضع نشان دهد و میدان را برای سرکشی انسان در لوای تلاش عقل جمعی بازبگذارد، نه خاتم است و نه جامع.[16]

ب.آنچه از آیات قرآن و سخنان ائمه دین به دست می‌آید این است که، دنیا و آخرت دو چهره یک حقیقت‌اند. دنیا، ظاهر و آخرت، باطن آن حقیقت می‌باشد. کسانی که در این دنیا مال یتیم می‌خورند «إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا»[17] یعنی در همین دنیا آتش تناول می‌کنند، ولی در آخرت که یوم تبلی السرائر است آن حقیقت آشکار می‌گردد.

پس جدا انگاری دنیا و آخرت با ادبیات قرآنی منافات دارد.[18]

2. کفایت عقل برای اداره دنیا

یعنی قطع ارتباط ساحت دنیایی انسان از ساحت اخروی او، و واگذاری امور معیشت دنیوی به عقل؛ زیرا :«تعلیمات دینی علی‌الاصول برای حیات اخروی جهت‌گیری شده‌اند ...»[19] «سخن حق این است که این جهان را باید عقلا با تدبیرهای عقلانی اداره کنند»[20].

در پاسخ می‌گوییم: اساسی‌ترین اشکال این دلیل، خارج دانستن عقل از منابع دینی است؛ در صورتی که عقل نیز مانند نقل و زیر مجموعه‌های آن، دارای ویژگی حجیّت و کاشفیت از  اراده و حکم خداست. از این رو، عقل ناب همتای نقل معتبر ، حجت‌الله است و هیچ فرقی با دیگر ادله شرعی ندارد. بنابراین در مسائل اجتماعی و سیاسی اسلام، احکامی که از متون روایی و قرآنی اخذ می‌شود، با نتایج به دست آمده از عقل برهانی، فرقی ندارد و همگی داخل در نظام سیاسی و اجتماعی است.[21]

3. ناسازگاری حکومت و دین

 از منظر معتقدان به این نظریه، دین و حکومت با هم ناسازگارند؛ زیرا دین مربوط به عقاید و امور قلبی مردم است و با روح و قلب انسان‌ها سرو کار دارد و احساسات و عواطف آن‌ها را به حرکت وا می‌دارد؛ اما مقوله حکومت، تنها موظف به تأمین نظم و انتظام امور اجتماعی مردم، دارایی آنان و فراهم کردن امنیت جانی و مالی افراد است.[22]

در پاسخ می‌گوییم:

الف.«از اثر ]و آثار[ حکومت بر دینداری مردم نباید غافل شد؛ زیرا بررسی حکومت‌های گذشته و اندک تأمل در اوضاع و احوال موجود کشورها، نشان می‌دهد که موضع‌گیری‌های مختلف حکومت‌ها نسبت به قوانین و دستورات (حتی نحوه نگرش و برخورد آن‌ها با مسائل اجتماعی)  نقش پررنگی در تلقی‌ها و باورهای مردم داشته و دارد.»[23]

ب.همان‌گونه که خلاصه کردن کار آیی حکومت در قهر و غلبه، تصوری اشتباه است، عاطفی دانستن همه محتوای دین نیز از تلقی و پندار ناصواب نتیجه می‌شود. دین مجموعه عقائد، اخلاق، قوانین و مقرراتی است که برای اداره امور فردی و اجتماعی انسان‌ها تدوین و در اختیار آنان گذاشته شده است. از منظر دین، مسئولان حکومتی موظفند شرایطی فراهم کنند که مردم به شکلی منطقی، خردمندانه و به شیوه‌ای مشفقانه و محبّت‌آمیز به سوی تدیّن روی آورند.[24]

4. عرفی شدن دین

برخی گفته اند: اگر دین و امور مقدَّس در عرصه دنیوی مردم وارد شوند، دین و تعالیم آن جایگاه قدسی خود را از دست داده، تبدیل به امور عرفی می‌شوند؛ پس دین مقدس و تعالیم قدسی آن باید پای خود را از محدوده‌های فردی فراتر نگذاشته و به عرصه‌های اجتماعی، حکومتی، معیشتی و سیاست بشری قدم ننهد؛ زیرا تقدُّس دین از بین می‌رود و امری عرفی و بشری می‌شود. از این رو، دلسوزان و عالمان دینی نباید برای دینی کردن امور بشری زحمت و مشقَّت برخود روا دارند؛ چون با از بین رفتن قداست دین، اساس تدیُّن و دین داری جامعه با مشکل رو به رو خواهد شد.[25]

در پاسخ باید گفت:

«همه اموری که تحت نظارت و دستور شرع است، می‌توانند از امور مقدّس محسوب شود، حتی افعالی که انسان­ها به مقتضای طبیعت و نیازهای طبیعی خود ایجاد می‌کنند. از این رو احکام عقلی (مانند سایر اجزاء و بخش‌های نقلی دین) می‌تواند حیات بشری و امر آن را قدسی کنند. بنابراین، همان‌گونه که عمل بر اساس دلایل نقلی ( آیات و روایات ) امری مقدس است، عمل بر اساس دلایل عقلی، اعمال و رفتار‌های مقدس را به ارمغان می‌آورد.»[26]

5.‌گسست معیشت و سعادت

معیشت مقوله‌ای دنیایی است که با خردمندی خود بشر، به سامان می‌رسد و سعادت مقوله‌ای اخروی است که با رهبری وحی و با اتکا به آن تأمین می‌شود.[27]

در پاسخ گفته می‌شود:

انسان شخصیتی است که همه ابعاد وجودی او به هم پیوسته است و در همدیگر تأثیرگذار است. بنابراین، نیازمند یک برنامه است که تمام ابعاد وجودی او را، مدیریت کند و با توجه به این که مخاطبان ما کسانی هستند که نیاز بشر را به وحی برای تأمین سعادت پذیرفته‌اند و با راهنمایی وحی معتقدند، همه موضع گیری‌های انسان در حیات ابدی او ظهور پیدا می‌کند و با این نگرش سیستمی بر انسان، هماهنگی بین این ابعاد یا باید بر عهده عقل باشد یا وحی و چون هماهنگی این ابعاد به هم پیوسته باید به سعادت ختم شود، این هماهنگی باید بر عهده وحی باشد. محور وحی باید بتواند هم شئون حیات بشر و همه حوزه‌های پرورشی او را بستر تقرب به خدای متعال و بستر عبودیت و یکتاپرستی سازد، به گونه‌ای که حتی مسائل خرد، مانند نوع پوشاک، خوراک، تهیه و تأمین مسکن در این نظام کلان با هدف دست یابی به کمال اخروی مدیریت شوند.[28]

6.‌ محدود انگاری رسالت حکومت‌ها

برخی معتقدند: رسالت دولت‌ها ایجاد امنیت و نظم داخلی و جلوگیری از تعدِّی افراد به حدود دیگران در محدوده مرزهای خود و حفظ امنیّت خارجی ملت خویش در ارتباط با دولت‌ها و حاکمیّت‌های دیگر است. بنابراین، نسبتی بین دین و دولت نیست؛ زیرا دین عهده دار سعادت ابدی بشر است و سعادت ابدی بشر با امنیت داخلی و خارجی یک ملت هیچ ارتباطی ندارد.[29]

در پاسخ می‌توان گفت:

رسالت دولت‌های مُدرن به ویژگی‌های پیش گفته شده خلاصه نمی‌شود. دولت‌های مدرن کنونی، ادعاهای سرپرستی تکامل بشریت را دارند و کار خود را هماهنگ‌سازی همه شئون جامعه در مسیر اهداف واحد می‌دانند و در این هماهنگ‌سازی نیز نه تنها از عقیده‌ها، فرهنگ‌ها، خلقیات و انگیزه‌ها و نگرش‌های ملت‌ها فارغ نیستند، بلکه موضوع اصلی هدفشان تغییر اخلاق، فرهنگ و رفتار ملت هاست. رسالت اصلی دولت‌های مدرن تغییر بافت انسانی جامعه‌هاست و این از مُسلَّمات مدیریت توسعه در دنیای کنونی است.[30]

بنابراین، هدف دولت‌ها هماهنگ‌سازی همه شئوون در جهت مقصدی خاص است که در نظام‌های توسعه ابتهاج به ماده، بهره وری و التذاذ مادی و گسیل کردن همه شئوون بشر  در خدمت کام‌جویی بیشتر از ماده و در نظام‌های الهی توسعه پرستش، هدف است.

تعطیلی دولت‌های دینی در دنیای کنونی به معنی پذیرش سلطه کفار بر جوامع اسلامی است؛ زیرا دولت، تعطیل بردار نیست. در موازنه قدرت اگر سنگرهای کلیدی جهان در دست دین نباشد و مدیریت توسعه به دست کفار باشد، این مدیریت سکولار، جوامع اسلامی را فرا خواهد گرفت و اخلاق، فرهنگ و باورهای دینی او را مدیریت خوهد کرد.[31]

سوتیتر

برخی معتقدند: دین علاوه بر آخرت‌سازی - رفاه انسان و امنیت او و رشد اقتصادی و آموزش و پرورش و حفظ و پاکسازی محیط زیست و همه آنچه را که از مؤلفه‌های دنیای آبادان انسانی است را مورد توجه قرار داده و با تصریح یا تضمین درباره آن سخن و سنجه دارد. این «نگرش حداکثری» در باب دین است.اما برخی دیگر بر این باورند که خداوند ساختن دنیا را به خردمندان وانهاده و آنچه که متون دینی بر آن تأکید دارند، ساختن آخرت است. اساساً انبیا آمده‌اند تا جهانی را که از تیررس عقل و تجربه بشری خارج است بسازند و ساختن جهان در دسترس، بر عهده خود انسان است؛ که این به «دیدگاه حداقلی» در باب دین شهرت دارد.این اندیشه ابتدا توسط مهندس بازرگان مطرح شد و سپس دکتر سروش آن را بسط و گسترش داد.

 

پی‌نوشت‌ها:



*.  استاد یار گروه معارف اسلامی دانشگاه رامینخوزستانS_mohammad_miri@yahoo.com

1. مهدی بارزگان، بعثت و ایدئولوژی، بخش سوم.

[2]. مهدی بازرگان، مقاله آخرت و خدا ، هدف بعثت انبیاء، کیان شماره 28 و 48 و پیشین، ص91.

[3] . همان، ص36.

[4]. همان، ص 72-73.

[5]. عبد الکریم سروش، آن که به نام بازرگان بود نه به صفت، کیان شماره 28 و 48.

[6]. عبد الکریم سروش، بسط تجربه نبوی، ص110.

[7]. عبدالکریم سروش ، مدارا و مدیدیت، ص 256.

[8]. همان، ص 366.

[9]. احد فرامرز قراملکی، مبانی جهت گیری دعوت انبیاء، ص90.

[10]. ولی‌الله عباسی، قلمرو دین و انتظار بشر از آن، اندیشه صادق شماره 6ص52.

[11]. عبدالکریم سروش، مدارا و مدیریت، ص150.

.[12] عبدالکریم سروش، فربه تر از ایدئولوژی، ص373-374.

[13]. محمد هادی معرفت،ولایت فقیه ،ص 113-178.

[14]. عبدالله جوادی آملی ، نسبت دین و دنیا، ص91-99.

[15]. مهدی بازرگان، آخرت و خدا هدف بعثت انبیاء ص 47.

[16]. سید محمد مهدی میرباقری، مبانی و پیش‌فرض‌های حکومت دینی و ولایت فقیه، ص 66-67.

[17]. نساء/10.

[18]. عبدالحسین خسرو پناه، آسیب شناسی دین پژوهی معاصر،ص 131.

[19]. عبدالکریم سروش، مدارا و مدیریت، ص253.

[20]. همان، ص352.

[21]. عبدالله جوادی آملی ،نسبت دین و دنیا، ص181.

[22]. همان، ص 76.

[23]. همان، ص78.

[24]. همان، ص 80، 81و 83.

[25]. همان، ص 89 و 88.                                               .

[26]. همان، ص 91-93.

[27].سید محمد مهدی میرباقری، مبانی و پیش‌فرض‌های حکومت دینی و ولایت فقیه، ص 94 ، 104.

[28]. همان،ص 47-58.

[29].  مهدی حائری، حکمت و حکومت، ص 80.

[30]. سعید نوری نشاط، حق محوری در توسعه، ص81-85.

[31]. سید محمد مهدی میرباقری، مبانی و پیش فرض‌های حکومت دینی و ولایت فقیه،ص94-104.

 

منبع: نشریه معارف


خروج