شنبه ٣٠ دی ١٣٩٦
عنوان
عنوان
اخبار > گوش­هاي سنگين آقاي گورباچف تحليلي بر نامه تاريخي حضرت امام خميني به امپراتوري کفر
 


تحليلي بر نامه تاريخي حضرت امام خميني به امپراتوري کفر
گوش­هاي سنگين آقاي گورباچف تحليلي بر نامه تاريخي حضرت امام خميني به امپراتوري کفر
از آن جا که شوروي سابق، همسايه ايران بود، از ديرباز، تعاملات فرهنگي بسياري ميان اين دو کشور برقرار بوده و کتاب‌هاي نفيس ايراني و فارسي از جمله ديوان شعرا در اين کشور به چاپ مي‌رسيده است. يکي از ايران شناسان زبان و ادب فارسي گفت: بعد از نامه امام خميني به گورباچف، ما گروهي تحقيقاتي تشکيل داديم؛ تا روي نامه کار کنيم و شخصيت‌هايي را که وي در اين نامه از آنها نام برده بود، مورد مطالعه قرار دهيم و مي‏خواستيم بدانيم که چرا حضرت امام در اين نامه مهم به رهبر شوروي سابق، از اين اشخاص، نام برده است.

 

 

 

 

گوش­هاي سنگين آقاي گورباچف

 

به گزارش پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامي؛ تحليلي بر نامه تاريخي حضرت امام خميني به امپراتوري کفر  

حامد عبداللهي

 

سال 85 بود که همراه يک هيئت مطبوعاتي به روسيه سفر کردم. در مسکو متوجه شديم که رايزن فرهنگي وقت ايران، فعاليت‌هاي خوبي در زمينه گسترش زبان فارسي در آن کشور دارد و از آن جا که شوروي سابق، همسايه ايران بود، از ديرباز، تعاملات فرهنگي بسياري ميان اين دو کشور برقرار بوده و کتاب‌هاي نفيس ايراني و فارسي از جمله ديوان شعرا در اين کشور به چاپ مي‌رسيده است.

يکي از ايران شناسان و علاقه‏مندان به زبان و ادب فارسي گفت: بعد از نامه امام خميني به گورباچف، ما گروهي تحقيقاتي تشکيل داديم؛ تا روي نامه کار کنيم و شخصيت‌هايي را که وي در اين نامه از آنها نام برده بود، مورد مطالعه قرار دهيم و مي‏خواستيم بدانيم که چرا حضرت امام در اين نامه مهم به رهبر شوروي سابق، از اين اشخاص، نام برده است.

اکنون تنها بخشي از اين نامه را مي‏آوريم:‌ «اگر جناب‏عالي ميل داشته باشيد در اين زمينه‌ها تحقيق كنيد، مي‌توانيد دستور دهيد كه صاحبان اين‌گونه علوم، علاوه بر كتب فلاسفه غرب در اين زمينه، به نوشته‌هاي فارابي و بوعلي‌سينا - رحمت‌الله عليهما - در حكمت مشّاء مراجعه كنند؛ تا روشن شود كه قانون عليّت و معلوليّت كه هرگونه شناختي بر آن استوار است، معقول است؛ نه محسوس و ادراك معاني كلي و نيز قوانين كلي كه هرگونه استدلال بر آن تكيه دارد، معقول است؛ نه محسوس و نيز به كتا‌ب‌هاي سهروردي - رحمت‌الله عليه - در حكمت اشراق مراجعه نموده و براي جناب‏عالي شرح كنند كه جسم و هر موجود مادي ديگر، به نور صرف كه منزه از حس مي‌باشد، نيازمند است و ادراك شهودي ذات انسان از حقيقت خويش، مبرا از پديده حسي است. از اساتيد بزرگ بخواهيد تا به حكمت متعاليه صدرالمتألّهين - رضوان‌الله تعالي عليه و حشره‌الله مع‌النبيين و‌الصالحين - مراجعه نمايند؛ تا معلوم گردد كه: حقيقت علم، همانا وجودي است مجرد از ماده و هرگونه انديشه، از ماده منزه است و به احكام ماده، محكوم نخواهد شد. ديگر شما را خسته نمي‌كنم و از كتب عرفا و بخصوص محي‌الدين ابن‌عربي‌ نام نمي‌برم كه اگر خواستيد از مباحث اين بزرگ‌مرد مطّلع گرديد، تني چند از خبرگان تيزهوش خود را كه در اين‌گونه مسائل قويّاً دست دارند، راهي قم گردانيد؛ تا پس از چند سالي با توكّل به خدا، از عمق لطيف باريك‌تر از موي منازل معرفت، آگاه گردند كه بدون اين سفر، آگاهي از آن امكان ندارد».1

 

خاطراتي از آن دوران

آقاي عليرضا نوبري حيراني سفير وقت ايران در شوروي،‌ درباره اين پيام مي‌گويد:‌‌ «نامه امام به گورباچف بعد از پايان جنگ، يک کار معجزه‌وار بود و در اصول و مناسبات عادي ما نمي‌گنجد. اين، شهودي بود که حضرت امام پيدا کرد و مربوط به خودش بود و به هيچ‌کدام از ماها ربط نداشت و من در اين مورد شهادت مي‌دهم که هيچ‌يک از ما نقشي در اين ماجرا نداشتيم و يکي از کارهاي بسيار جالب امام هم اين بود که در تمام مدت عمرش فقط يک هيئت سياسي تعيين کرد که متشکل از آيت‌الله جوادي آملي و خانم دبّاغ، من و آقاي لاريجاني بود. عصاره کلام امام در اين نامه، اين بود که مشکل امروز شوروي و دنيا، دوري از خدا و معنويت است و مشکل دوري از معنويت، با روش‌هاي مادي حل نمي‌شود و مبادا در باغ سبز غربي‌ها، روسيه را در يک فريب جديد فرو برد.

وقتي آقاي آملي پيام را مي‌خواند و مترجم روسي ترجمه مي‌کرد، کاملاً به گورباچف زل زده بودم؛ تا ببينم تأثير کلام امام روي او چيست و ديدم که امام دست او را خيلي دقيق خوانده است؛ چون لپ‌هاي گورباچف سرخ مي‌شد و داشت خودش را مي‌خورد و خوب ‌فهميد که امام دستش را خوانده و درحالي که در درونش غوغايي برپا بود، سعي مي‌کرد ظاهرش را حفظ کند.

پيام که تمام شد، گورباچف خيلي قشنگ جواب داد و گفت: «اين پيام، سرشار از مطالب مهم و سطح بالاست و طبيعي است که نبايد انتظار داشته باشيد که من همين الان بتوانم جواب امام را بدهم. بايد وقت بگذارم و مطالعه کنم و نماينده بفرستم».

خلاصه جوابش هم اين بود که ايدئولوژي‌ها و عقايد، بايد در جهان آزاد باشند و هر کسي بايد عقيده خودش را داشته باشد و ما بايد براساس مشترکات، ارتباط برقرار کنيم.

آقاي شواردنادزه نماينده او هم خيلي دلهره داشت و مي‌گفت: «من به عنوان وزير امور خارجه، ملاقات‌هاي زيادي با سران کشورها داشته‌ام؛ ولي در مورد هيچ‌کدام اين‌قدر دلهره نداشته‏ام و نمي‌دانم چه مي‌شود».

من يک ساعت زودتر رفتم و ديدم فقط کاناپه امام هست و هيچ صندلي‌ نيست. گفتم: «اين‌ها بلد نيستند روي زمين بنشينند و بايد سر پا بايستند و درست نيست». رفتند  صندلي‌هاي رنگارنگ از همسايه‌ها گرفتند؛ يکي چوبي، يکي آهني و چند تا صندلي کم آمد و چند نفري سرپا ماندند!

شواردنادزه از من پرسيد: «چه کنم؟ بروم جلو و با امام دست بدهم»؟ گفتم: «اگر مي‌خواهي اشتباه نکني، هيچ حرکتي زودتر از امام نکن و هر کاري امام کرد، از او تبعيت کن؛ بايست ببين چه کار مي‌کند».2

امام در پاسخ به نماينده گورباچف فرمود: «به ايشان بگوييد كه من مي‌خواستم جلوي شما يك فضاي بزرگ‏تر باز كنم. من مي‌خواستم دريچه‌اي به دنياي بزرگ، يعني دنياي بعد از مرگ كه دنياي جاويد است را براي آقاي گورباچف باز نمايم و محور اصلي پيام من آن بود. اميدوارم بار ديگر ايشان در اين زمينه تلاش نمايند».3

مهدي صفري، سفير ايران در روسيه در زمان فروپاشي شوروي مي‏گويد: يادم هست وقتي در آلمان مأمور بودم، رئيس شرکت بنز، يک يهودي بود که هفته‌اي يک ديدار با گورباچف داشت و گورباچف هميشه از نظر فکري از سوي او شست و شو داده مي‌شد و شمار زيادي بنز نيز از اين طريق به مقامات شوروي رسيد و در نتيجه، گرايش‌هاي غربي نيز پررنگ شده بود؛ به ويژه نسل جواني که در غرب درس خوانده و آموزش ديده بودند، به عرصه تصميم سازي رسيدند.

گورباچف مي‌گفت: من نمي‌خواستم اين گونه شود؛ مي‌خواستم تحولي، ايجاد شود؛ بدون فروپاشي؛ منتهي افرادي بودند که دنبال قدرت بودند؛ مثل يلتسين رئيس‌جمهور روسيه که وقتي اين وضع را ديد، گفت: ما مي‌خواهيم مستقل شويم و بعد با رؤساي جمهور قزاقستان، بلاروس و اوکراين نشستند و فرمان فروپاشي را امضا کردند. در جريان فروپاشي، شايد گورباچف قصد خيانت نداشت؛ امّا اطرافيان تندرو به گونه‌اي هدايتش کردند که او نتوانست کاري کند. در زمان فروپاشي، جزاير قدرت در روسيه، اغلب يهودي بودند. اينها همه با نقشه پيش مي‌رفتند. در اين شرايط، کار به واردات بي رويه رسيد و کشوري به بزرگي شوروي، گوشت و مرغ فراوان وارد مي‌کرد. نخست مردم را از راه اقتصاد و معيشت، به ذلت کشيدند و بعد مسائل فرهنگي مطرح شد؛ چون کسي که گرسنه باشد، دنبال کار فرهنگي نيست. در زمان شوروي سابق، شما نمي‏توانستيد حتي يک مجله مستهجن در اين کشور پيدا کنيد. فساد علني در آن جا نبود؛ امّا پس از فروپاشي، اينها شروع کرد به توسعه يافتن و صادر کردن زن‌ها به خارج و درست بعد از فروپاشي بود که غربي شدن، شروع شد و وقتي غربي‌ها ديدند گرايش به مسيحيت ارتدوکس هست، شروع به فرقه سازي کردند.

گروه جرج سوروس هم در آن جا همين گونه کار مي کردند. آنها نخست با کار اقتصادي، وابستگي ايجاد کردند و بعد فرهنگ مورد نظرشان را تزريق کردند و بعد شروع به کار عمراني، مثل بيمارستان و آموزشگاه کردند و بين مردم پول توزيع مي کردند.

پس از نامه امام، آقاي ساجدي، کارشناس مجري تلويزيون را برديم ملاقات گورباچف تا با او درباره نامه حضرت امام مصاحبه کند. گورباچف گفت: «ما آن موقع نفهميديم امام چه مي‌گويد؛ بعدها فهميدم و پيش خودمان فکر مي‌کرديم منظور ايشان آموزش طلاب و دانشجويان ديني است».

به نظرم کساني که گورباچف از آنها کمک گرفته بود، نتوانستند درست مطالب را منتقل کنند و سرانجام با اين شرايط، شوروي به سمت فروپاشي رفت.4

 

پي‏نوشت‏ها:

1. صحيفه امام، ج‏21، ص 225

2. رجانيوز، شماره خبر 138215 (با تلخيص)

3. صحيفه امام، ج‏21، ص 301

4. تابناک، ‌خبر شماره 81245 (با تلخيص)



خروج