يکشنبه ٠٦ فروردين ١٣٩٦
عنوان
عنوان
اخبار > شمال آفریقا و مغرب عربی دارای ظرفیت‌های بسیاری برای ایران است
 


رایزن فرهنگی پیشین ایران در سودان و تونس:
شمال آفریقا و مغرب عربی دارای ظرفیت‌های بسیاری برای ایران است
صادق رمضانی گل افزانی»، رایزن فرهنگی پیشین ایران در سودان و تونس گفت: کشورهای شمال آفریقا و مغرب عربی دارای ظرفیت‌های ناشناخته‌ای هستند که موسسات و نهادهای ما باید به آن توجه کنند.

شمال افریقا و مغرب عربی و کشورهایی که در این حوزه فرهنگی قرار می گیرند، همواره برای ایرانیان مهم بوده است تا جایی که ایرانیانی در طول تار یخ به گسترش فرهنگ ایران در انجا همت گمارده و تلاش کرده اند. سودان و تونس از جمله این کشورها هستند که از لحاظ سیاسی و فرهنگی در این زمان هم برای کشورمان مهم بوده اند. برای شناخت و معرفی برخی از ویژگی ها و ترکیب فرهنگی این پهنه فرهنگی، میزبان دکتر صادق رمضانی گل افزانی، رایزن فرهنگی پیشین کشورمان در سودان و تونس در خبرگزاری مهر بوده ایم که متن گفتگو با وی از نظر می گذرد؛

*آقای دکتر با توجه حضور شما در دوره ای به عنوان رایزن فرهنگی در شمال افریقا ابتدا بفرمایید ویژگی های فرهنگی این مناطق چیست؟

سوالی که در حوزه معرفی ویژگی های شمال آفریقا و مغرب عربی فرمودید، سوال بسیار مهم و اساسی است که اساساً باید به عنوان یک ظرفیت مورد توجه قرار بگیرد. شمال آفریقا و مغرب عربی که به نام مغرب اسلامی شهرت دارد در طول تاریخ قبل از اسلام و بعد از اسلام ویژگی اش این بوده که اساساً دارای مردمانی متسامح، صلح جو، خردورز و به دنبال بهترین ها در حوزه های مختلف بوده اند.

نقشی که ایرانیان در قبل از اسلام در گسترش فرهنگ تسامح در شمال آفریقا و مغرب عربی داشته اند بخشی از رساله های کارشناسی ارشد و دکتری من را به خودش اختصاص داده است. اگر ما تاریخ سه هزار ساله ای را برای شمال آفریقا و مغرب عربی در نظر بگیریم در واقع این قابل تقسیم به ۱۵۰۰ سال قبل از اسلام و ۱۵۰۰ سال بعد از اسلام است. اگر بخواهم خیلی سریع از قبل از اسلام عبور کنم می توانم بگویم که شمال آفریقا و مغرب عربی با مرکزیت تونس دارای تمدنی به نام تمدن پذیرنده و نه تمدن عبور دهنده است. منظورم از تمدن پذیرنده در واقع غربال کردن و پذیرا بودن همه فرهنگ ها و ویژگی ها و خصوصیتهای فرهنگی- اجتماعی ملت های مختلفی است که به دلایل مختلف از جمله وجود دریای مدیترانه و آب و هوای مدیترانه ای میل به این منطقه داشته اند.

بنابراین این مسئله آب و هوایی و خصوصیت های فرهنگی، در این منطقه جاذبه های فراوانی را ایجاد کرده. به علاوه اینکه نژاد آفریقایی یک نژاد بربری است که برخلاف آن چیزی که ترویج می شود و نوعی خشونت گرایی را در بعضی از کتابها از آنها به یاد داریم اما وقتی که شما به آن مناطق سفر می کنید، متوجه می شوید که بربرها انسان هایی بسیار انسان دوست، وحدت گرا و در واقع اهل توحیدند. به همین دلیل اسلام با تمام ویژگی های صلح طلبانه و انسان دوستانه اش وارد منطقه شمال آفریقا و مغرب عربی اسلامی شد.

با توجه به اینکه همان سال ها به عنوان رایزن فرهنگی در کشورهای سودان و تونس بودم و به عنوان اولین رایزن فرهنگی بعد از نهضت بیداری اسلامی وارد تونس شدم با نگاه کاملاً مملو از شناخت می گویم که شمال آفریقا و مغرب عربی دارای ظرفیت های ناشناخته ای هستند که موسسات و نهادهای ما باید به آن توجه کنند. این منطقه می تواند به عنوان انبار ظرفیت های اقتصادی قلمداد شود. شاید اینکه غرب، آفریقا را به عنوان یک آفریقای خشن، عقب مانده و نیازمند معرفی می کند، دلیلش این باشد که می خواهد مردمان منطقه آسیا و خاورمیانه به آنجا دسترسی نداشته باشند. در حالیکه خودشان بیشترین بهره برداری را که به نظرم سوء استفاده اقتصادی از آن است، انجام می دهند.

بنابراین شناخت دقیق از این منطقه یک ضرورت است که بایستی به صورت مطالعاتی، پژوهشی به آن نگریست و حتی پیشنهاد مشخص من این است که در دانشگاه های مختلف کشورمان واحدها و مراکز مطالعاتی به نام مرکز مطالعاتی شمال آفریقا به وجود بیاید که این ظرفیت ها را به صورت علمی جستجو، مطالعه و مورد مداقه قرار بدهند.

جالب این است که در دانشگاه های شمال آفریقا و مغرب عربی، موسسات، مراکز و مباحثی را داریم که به اسلام شناسی و ایران شناسی توجه ویژه ای دارند. توجه آنها به آموزش و فراگیری زبان فارسی بسیار مورد توجه است و دلیل آن هم مشخصا این است که آنها به ایرانیان اعتماد بسیار زیادی دارند و معتقدند که ایرانیان در طول تاریخ خدمات شایانی را به گستره اندیشه های انسانی در آن مناطق داشته اند.

جالب است بدانید که وزیر اسبق فرهنگ تونس به من گفت که اگر تاریخ و تمدن ایرانی را از تاریخ و تمدن تونس حذف کنیم، این تاریخ و تمدن فروخواهد ریخت. در واقع تا این اندازه اتکای تاریخ و تمدن تونس به تاریخ و تمدن ایران است. حتی در یکی از شهرهای تونس به نام الغیروان که ایرانیان آن را تاسیس کرده اند، وقتی شما وارد شهر می شوید شاهدید که سی هزار ایرانی اقدام به شروع و ارائه تمدنی از تمدن ایرانیان مسلمان می کنند که در سال ۵۰ هجری شکل می گیرد.

 

نکته جالب این حضور خوش نام بودن ایرانیان در دوره های مختلف تاریخی است. هیچ ایرانی ای در تاریخ تونس به عنوان ایرانی بد ثبت نشده است. این فرصتی برای تعمیق و گسترش مناسبات بیشتر بین ایران و تونس در حوزه های مطالعات و غیره است.

*آقای دکتر ترکیب دینی در آنجا چگونه است؟

همان طور که مستحضرید، در شمال آفریقا، مغرب عربی و تونس به دلایل مختلف، امروزه مذهبی در آنجا در ظل دین مبین اسلام به نام مذهب امام مالک یا مالکی غالب است. امام مالک در واقع شاگرد امام صادق(ع) بوده. امام صادق(ع) در همان ابتدای ولایتشان دو نماینده به نام ابوسفیان و حلوانی را به سرزمینی به نام مساکن در منطقه تونس اعزام فرمودند که به عنوان شهر محبین اهل البیت معروف بود و بعد اینها به مهدیه رفتند و در دوره های بعد حکومت فاطمیون قریب به ۷۰ سال در آنجا تاسیس شد که بعد همین فاطمیون، القاهره و الازهر را تاسیس کردند. ریشه های حب آل البیت در تونس به اندازه ای قوی است که ابن ابی ضیاف در کتاب معروف خود به نام «العطهاف» اشاره می کند که زنان تونسی حتی یهودیان شان در هنگام زایمان برای تسهیل زایمان یا محمد، یا علی می گویند. این جالب است که شما از زبان یکی از معروف ترین مورخین تونسی به نام ابن ابی ضیاف در کتابش می خوانید. در آنجا نام گذاری فرزندان دوقلو به نام های حسن و حسین بسیار متداول است.

تئاتر عاشورا تا یک قرن پیش در تونس بسیار مشهور بود. گرامی داشت برگزاری مراسم ابی عبدالله در تونس و احترامی که تونسی ها از همان آغاز اسلام تاکنون برای خاندان پیامبر قائل بودند ویژگی هایی است که ریشه در تاریخ و تمدن تونسی ها دارد که همان طور که گفتم تونسی ها متسامح هستند و فرهنگ ها و تمدن ها را غربال می کنند و بهترین ها را می گیرند. لذا با این نگاه بسیار مثبت اساسا با فرهنگ ایران اسلامی بسیار نزدیکند و امروزه دانشجویان بسیاری در تونس رساله های خودشان را به حوزه ایران و انقلاب اسلامی ایران اختصاص می دهند.

*با توجه به اینکه مسلمانان در شمال آفریقا سنی هستند اما با اهل سنتی که همسایه های ما هستند فرق می کنند. ظاهرا رگه های تصوف در شمال آفریقا بسیار قوی هست. نقش تصوف را در تلطیف روحیه تسامح و مدارا چگونه می بینید؟

در کتاب گسترش اسلام در سودان و در رساله کارشناسی ارشدم تحت عنوان تصوف در قرون ۱۰ تا ۱۴ هجری در سودان به این نکته ظریف اشاره کرده ام. نکته ای که وجود دارد این است که در قرن پنجم هجری شیخ عبدالقادر گیلانی از منطقه شفت فومنات که در بیست کیلومتری رشت واقع شده است، به سودان مهاجرت می کند و سالها به فرهنگ سازی بر اساس خصوصیات مردم شمال آفریقا اهتمام دارد. یعنی این نگاه خردمندانه شیخ عبدالقادر گیلانی که به مقابله با فرهنگ های بومی مردم شمال آفریقا نمی پردازد، فرصتی را ایجاد می کند تا آنها با آغوش باز تفکر او را بپذیرند. این تفکر، تفکری به عنوان حب آل بیت بوده که به نظرم نوعی تصوف متناسب با آب و هوا و خصوصیت های فرهنگی منطقه سودان، شمال آفریقا و مغرب عربی می کند  وبه بروز و ظهور می رسد.

این تفکر به اندازه ای خواهان داشت که بسیاری از منازعات و درگیری های قبیله ای در منطقه شمال آفریقا به واسطه مشایخ طرق صوفیه ای که به قادری بودن معروف شده بودند، جلوگیری می شد. یعنی در واقع فرهنگ مماشات و صلح طلبی که صلح معروف بقط در واقع یکی از ثمرات حضور این شیخ ایرانی است، که این تفکر اسلامی را در آنجا ترویج داد. بعد از چهار قرن یعنی در قرن نهم هجری، ایرانیِ دیگری از علمای ایرانی از منطقه کبودرآهنگ همدان به نام شیخ تاج الدین بهاری همدانی به تبعیت از شیخ عبدالقادر گیلانی که در زبان عربی به الجیرانی شهرت دارد و امروز بسیاری از فامیلی های مردمان شمال آفریقا و مغرب عربی الجیرانی است، همان مسیر را ادامه داد و در واقع پلی بین قرن پنجم و قرن نهم ایجاد کردند که از گذرگاه این پل، فرهنگی به نام فرهنگ ممانعت و مبارزه با خشونت به وجود آمد که به قدری در فرهنگ مردم شمال آفریقا و مغرب عربی توسعه پیدا کرد که امروزه در تونس بیش از دو میلیون نفر متصوفه حضور دارند و اینها در واقع با اذکار و ادعیه‌ای که عمدتاً مشحون از حب آل‌البیت(ع) است سعی می‌کنند که از دینشان صیانت بکنند. ضمن اینکه از عناصر فعال اجتماعی هستند و در مناصب و امور مختلف کشور حضور فعالیت دارند، اما فعالیت‌های فکری و فرهنگی خودشان را بر اساس باورهای صوفیانه ادامه می‌دهند.

بنابراین تفاوت تصوف مردم شمال آفریقا و مغرب عربی با آن چیزی که در حاشیه کشور خودمان وجود دارد، این است که این دو ایرانی با درک بسیار دقیق و شناخت کاملاً عمیق از آن منطقه وارد آنجا شدند و تزاحمی با فرهنگ آنجا ایجاد نکردند. همین نگاه امروز موجب شده که مردم آنجا در برابر جریان‌های تکفیری، خشونت‌گرا و وهابیت بایستند. هیچ زمان فراموش نمی‌کنم که مشایخ و ائمه مساجد سودان به من می‌گفتند که وهابی‌ها در کشورمان پول می‌دهند که مسجد بسازند تا شرایط خودشان را تحمیل کنند، اما ما به آنها می‌گفتیم که اینجا جای شما نیست، اینجا سرزمین حب‌ اهل‌البیت است و ما اجازه نمی‌دهیم که وهابیت رشد کند.

دقیقاً همین مسئله در دو قرن پیش در کشور تونس رخ داد، یعنی زمانی که محمدبن عبدالوهاب نامه‌ای به علمای زیتونی نوشت که از علمای برجسته اسلامی در تونس هستند و از آنها دعوت کرد که به وهابیت بپیوندند. اینها پاسخ دندان‌شکنی به او دادند که امروز، چندین کتاب در این زمینه منتشر شده از جمله کتاب پروفسور احمد الطویلی در مورد نامه محمدبن عبدالوهاب به علمای زیتونه، پاسخی بسیار محکم در رد وهابیت است. سرزمین تونس سرزمین صلح و دوستی و اسلام تسامح است و با خشونت‌گرایی هیچ تضامن و نسبتی ندارد و لذا محمدبن عبدالوهاب از آن لحظه سعی کرد که این را در ذاکره خودش محفوظ بدارد و به تقابل با این تفکر بپردازد، اما هیچ‌گاه موفق نشد.

 

امروز جریان داعش که در برخی از کشورهای شمال آفریقا و مغرب عربی از جمله لیبی و تونس  ظهور و بروز دارد، از ظواهری هستند که ریشه در فرهنگ و تمدن اسلامی آنجا ندارد. بلکه اینها در واقع تفکرات وارداتی هستند که با سرمایه‌گذاری‌های خارجی و اراده بیگانگان ورود پیدا کردند و الا مردم تونس از عضویت در داعش  و پذیرش خشونت بری هستند. فرهنگ مقاومت در تونس ریشه در تاریخ آنجا دارد. شیخ عبدالعزیز ثعالبی و شیخ محمد صالح النیفر دو تا از رهبران مبارزه با اسرائیل و صهیونیزم بودند که سه هزار بسیجی را در زمان خودشان تربیت کردند و شهدایی در آنجا دادند. اینها ظرایفی است که نشان از این دارد که مردم تونس مردمی هستند که اولاً ظلم‌ستیز و استکبارستیزند، بسیار ضدآمریکایی و صهیونیست‌ هستند و همواره در کنار ملت فلسطین بوده‌اند. بنابراین نگاه‌های این ملت در طول تاریخ همسان نگاه ایرانیان و به ویژه نگاه انقلاب اسلامی بوده است.

*ما ایرانی‌ها که به قول معروف مدعی وحدت اسلامی و گفتگوی تشیع و جهان تسنن هستیم، چه استفاده‌ای توانسته‌اند از ظرفیت تصوفی که در تونس موجود است بکنیم؟ همچنین اشاره کردید که سلفی‌ها با پول عربستان تلاش می‌کنند که مذاهب اهل سنت را یکی بکنند و این تنوع را از بین ببرند و وهابی‌ها و تکفیری‌ها به شدت مخالف تصوف هستند. ما در حوزه گفتگوی تشیع و تسنن از این ظرفیت چه استفاده‌ای توانستیم بکنیم؟

به هر حال آن چیزی که مسلم است هم حاکمیت و هم ملت تونس به ویژه بعد از نهضت بیداری اسلامی رویکردهایش رویکردهای وحدوی بوده است. یعنی ما در آنجا به هیچ عنوان مباحثی نه در حوزه علما و نه در حوزه نخبگان دانشگاهی و ... که به دنبال تنش‌های مذهبی باشند را نداشته‌ایم. شاید یکی از خصوصیت‌های ویژه تونس این باشد که همیشه دعوت به وحدت اسلامی می‌کرده‌اند. اولین کنفرانس وحدت اسلامی در همان ابتدای نهضت بیداری اسلامی توسط دانشگاه و مسجد الزیتونه تحت عنوان جامع زیتونه برگزار شد و علما و بزرگان تونس در آنجا سخنرانی کردند و محور وحدت اسلامی را پیامبر اکرم(ص) مطرح کردند.

آخرین نکته اینکه در تونس هیاتی از علمای تونس تحت عنوان جریان وحدت اسلامی علمای زیتونی تشکیل شد که شهر به شهر می‌چرخیدند و با ائمه جمعه و جماعات مساجد مختلف ملاقات می‌کردند و آنها را به وحدت دعوت می‌کردند. بسیاری از این برنامه‌ها با همکاری نهادهای جمهوری اسلامی ایران و توسط مقامات تونسی بود. از رایزنی جمهوری اسلامی درخواست می‌کردند همگام و همزمان با همدیگر این برنامه‌ها اجرا می‌شد. لذا خوشبختانه تعامل بسیار خوب بین این دو کشور در عرصه‌های مختلف داشته و دارد که می‌تواند الگویی برای روابط دوجانبه بین ایران و کشورهای مختلف بشود. ظرفیت‌های تاریخی خیلی کمک کرد. علی‌رغم تغییر دولت‌های بسیار زیاد بعد از نهضت بیداری اما همه در اولویت سیاسی‌شان همکاری با جمهوری اسلامی را موردنظر قرار دادند. این دو کشور با رویکرد خردورزانه همواره تلاش کرده‌اند که از این فرصت به دست آمده بهترین استفاده را بکنند.

*در سال گذشته در سینمای حقیقت فیلمی در ارتباط با بهار عربی در تونس ساخته شد که صریحا در آنجا اعلام می‌کند که بهار اسلامی نیست و الصاق پسوند اسلامی اصلا درست نیست. حضرتعالی خیلی به بیداری اسلامی اشاره کردید می‌خواستم تعریفتان را بدانم که آیا واقعا اینجوری است؟ چگونه است؟

در سال ۲۰۱۱ وقتی وارد تونس شدم دو تا مستند تولید کردیم که از شبکه‌های مختلف تلویزیونی پخش شد. از جمله شبکه العالم- یکی بیداری اسلامی در تونس و یکی هم بیداری اسلام در مصر بود. ما در این دو مستند دو سئوال از دو گروه مختلف جامعه تونس یعنی هم گروه اسلام گرا و هم لائیک‌ انجام دادیم. سئوالمان این بود که آیا این بیداری، بیداری اسلامی است یا نه؟ دوم آیا این بیداری ریشه در انقلاب اسلامی ایران دارد و یا ندارد؟ پاسخ‌دهندگان افرادی بودند که سالها در زندان‌های بن علی گرفتار بودند. یکی از این پاسخ‌دهندگان دکتر صادق شرو که بیش از ۱۷ سال در انفرادی بوده گفت چگونه می‌شود که این بیداری، بیداری اسلامی نباشد در حالیکه ما در قرآن کریم آیه «وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ» را داریم. چگونه می‌شود که خداوند ندای مظلومین را در گوشه‌های زندان نشود؟ چطور می‌شود که خدا دعاهای ما را نشنود و ما را رها کند؟ پس امر الهی باعث شکل‌گیری این نهضت و انقلاب شد.

 

دیگران هم گفتند که خداوند می‌فرماید «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَومٍ حَتّىٰ يُغَيِّروا ما بِأَنفُسِهِم»، این حرکت مردمی و برکت الهی مفهوم دینی و الهی دارد. از شاخصه‌های بیداری اسلامی که منطبق با فرمایشات مقام معظم رهبری بود، پر شدن مساجد از جوانان بود. حجاب در سطح بسیار گسترده در دانشگاه‌ها بود که در دوره بن علی ممنوع بود. اگر این بیداری، بیداری اسلامی نبود چگونه این اقبال عمومی به این سمت فراهم شد؟

شاخصه بعدی انتشار کتب در حوزه دینی بود. شاخصه سوم احیای مسجد جامع زیتونه که پرورش دهنده علمای زیتونی است که نقش حوزوی و دینی را در تونس ایفا می‌کنند. که ابن خلدون یکی از پرورش یافتگان آن است. ایجاد شدن این مراکز در کنار موسسات آموزش قرآنی همه گویا و تاکید بر این نکته است.

 


خروج