چهارشنبه ٠٢ اسفند ١٣٩٦
عنوان
عنوان
اخبار > «پهلوی ها، پیوند با بیگانه، ستیز با هویت ملی» - بخش دوم
 


پهلوی ها
«پهلوی ها، پیوند با بیگانه، ستیز با هویت ملی» - بخش دوم
دربخش اوّل، بحثی پیرامون مقّدمات کودتای 1299 ارائه و در آن به مسائلی اشاره شد ازجمله: ناکامی مشروطیّت، بهره‌برداری ساختارشکنان، افزایش مداخلات بیگانگان، حاکمّیت فراماسونری، تضعیف روحانیّت شیعه، زمینه‌سازی فکری برای ایجاد یک رژیم دیکتاتوری و..... در بخش دوم از سلسله نشست های علمی با موضوع مذکور به بررسی اسناد و مدارک مربوط در خصوص نشان دادن وضعّیت گروه‌ها و گسترش نفوذ بیگانگان به ویژه انگلیس در ایران خواهیم پرداخت.

        تبیین میزان نفوذ ونقش انگلستان در امور ایران در قالب معرفی افراد، جریانات و... :

    گفته شد که کودتای 1299در ایران بدون لحاظ نفوذ انگلستان و نقش آن، قابل بررسی نیست. بنابراین در این بخش از بحث، به معرفی افراد، جریان‌ها وگروه‌هایی پرداخته خواهد شد که به نحوی این نفوذ و مداخله انگلستان در امور ایران را روشن و تبیین می کند.

    لژبیداری ایران: در عکس‌ها و اسناد مختلف، اعضای شاخص این لژ و میزان نفوذ آنها در ایران نشان داده شده است. گفته شد که فراماسونها عملاٌ حاکمیّت را بعد از مشروطیّت، در ایران به دست گرفتند. اعضای شاخص این لژ عبارتند از:

1- شیخ ابراهیم زنجانی     2- ارباب کیخسرو شاهرخ    3- محمد علی فروغی      4- کمال الملک (نقاش معروف)                       5- ابراهیم حکیمی           6- مرتضی قلی بختیاری     7- حسین کهّال (روزنامه نگار)      8- قوام السلطنه

9- میرزا قاسم‌خان صور‌اسرافیل 10- دبیرالملک محمود جم    11-ابوالحسن فروغی          12- سید نصرالله تقوی که بعداٌ هم در دوره پهلوی در بحث عدلیه و دادگستری و اصلاح  قوانین و تدوین قانون مدنی نقش داشت.

    البته بعدها در دوره رضاخان خیلی از اینها در خدمت رژیم پهلوی در‌می‌آیند. چند تن از این افراد، برخی از مدیران و معلّمان مدرسه آلیانس اسرائیلی هستند که مدرسه‌ای یهودی است و در واقع لژ پهلوی با حمایت و حضور فعال آنها تاسیس شد.

    ابوالحسن فروغی نیزکسی است که بعداٌ استاد و مفسّر قرآن می‌شود و استاد قرآن مهندس بازرگان هم هست و به اقرار خود مهندس بازرگان، خیلی از او درحوزه قرآنی تأثیر پذیرفته است. دراسناد لژ بیداری، چندان اظهار دینداری درباره او نمی‌شود.

    جلسه باغ سلیمان‌خان میکده، افراد حاضر در جلسه و مصوّبات آن:

کتاب « تاریخ انقلاب مشروطیّت ایران» که آقای دکتر ملک مهدی ملک زاده منتشر کرده است، به عنوان یک سند مهّم مطرح است. در جلد دوم آن که "طلوع مشروطیت" است درباره جلسه باغ سلیمان‌خان میکده و مصوّبات و افراد حاضر در آن جلسه گزارش داده می نویسد: در دوران وحشت و استبداد، ما تصمیم گرفتیم این جلسه را برگزار کنیم و در این جلسه ، تصمیماتی که گرفته می‌شود برای افرادی که شرکت می‌کنند خیلی اهمیّت دارد.

افرادی که در این جلسه دعوت شده بودند و شرکت کردند عبارتند از :

1-ملک المتکلمین (بابی)                                             2-سید جمال‌الدین واعظ (بابی)

3-ابوالحسن میرزا شیخ الرئیس (در یک دوره قطعا بهایی بوده است)

4-حاج میرزا یحیی دولت‌آبادی (رئیس بابی ها در ایران)        5-            محمدحسین ذکاءالملک (أزلی)

6-میرزا محسن، برادر صدر‌العلما (أزلی)   7-حاج سید نصرالله تقوی (از روحانیون دارای گرایش روشنفکری)

8-میرزا مهدی دولت‌آبادی (أزلی)                                   9-حاج میرزا علی‌محمد دولت‌آبادی (أزلی)

10-میرزا ابراهیم خان (أزلی و منشی سفارت فرانسه)           11-سید اسدالله خرقانی (أزلی)

12-میرزا سلیمان‌خان میکده (ظاهراًسوسیالیست است ولی با این جمع همکاری خوبی دارد)

13-سید محمدرضا مساوات                                         14-میرزا علی‌اکبر حکیمی ساعت‌‌ساز (أزلی)

15-حاج شیخ مهدی کاشی (أزلی)                                 16-مجدالاسلام کرمانی (أزلی)

17-مجلسی اصفهانی (از نوادگان علّامه مجلسی و أزلی)       18-اردشیر جی (زرتشتی و سرجاسوس انگلستان)

19-ارباب گیو (زرتشتی وجزء تشکیلات اردشیرجی)            20-حاج سیّاح (أزلی)

21-میرزا عبدالخالق سدهی (أزلی)                                22-میرزاحسن رشدیه(أزلی)

23-میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل (لامذهب است ولی با أزلی‌ها ارتباط خوبی دارد)

    افراد دیگری هم دراین جلسه هستند ولی چون سند قطعی بر أزلی بودن آنها پیدا نشد از آنها می‌گذریم. اینکه در بخش قبلی گفتگوها بیان شد که استراثری اینها نفوذ در بیت علما است و....دراین گزارش آن را خواهیم دید.دراین جلسه با تعبیر «ملّاهای ریاکار و دنیا‌پرست» به علما حمله می‌شود. حاج میرزا علی‌محمد دولت آبادی می گوید :«ما را ملّاهای ریاکار ودنیا‌پرست به سوءعقیده ، متهّم کردند».

    بخشی از گزارش این جلسه به همراه مصّوبات آن از این قرار است:

    «قدرت دراین مملکت دردست دو طبقه است: یکی دولتی‌ها ودیگری روحانیون وتا به حال این دو طبقه به واسطه سازشی که با هم دارند درمملکت حکومت می‌کنند.ما با تفکّر و تعقل ومطالعه زیاد به این نتیجه رسیده‌ایم که چون هدف ما حق وحقیقت است وخیر دنیا وآخرت ونجات وطن وسعادت ملّت درآن است، باید به تمام وسایل ممکنه برای رسیدن به منظور متوسل شویم وطبقه‌ای که افکار و منافعشان با ما نزدیکتر است جمع نموده وبر نیروی خود بیفزاییم».

    این‌ها اصول برنامه‌ریزی آنها است، امّا مصوبات آنها مشتمل بر 18ماده است که برخی از آنها به شرح ذیل است:

    1- اشخاص را وارد جرگه آزادیخواهان کنیم.

    2- دراین اختلاف و دودستگی میان پیروان عین‌الدوله وطرفداران میرزا علی اصغرخان اتابک حداکثر استفاده رابرای پیشرفت منظوری که داریم، بنمائیم.

    3- آتش اختلافی که میان دو دسته  مذکور شعله‌ور شده است، دامن بزنیم.

    4- اشخاص جاه‌طلب را به مخالفت با دولت ودستگاه فعلی تشویق نمائیم.

    5- با حوزه علمیه نجف ارتباط پیدا کرده ومفاسد دستگاه کنونی ومخاطراتی که برای مملکت در پیش است به آنان خاطرنشان کنیم.

    6- شاهزادگان را همراه کنیم.

    7- با روحانیون متنفّذ تهران و آنهایی که جسارت وشجاعت دارند بدون اینکه از منظور ما آگاه شوند همکاری کنیم.

    8- اگر چه مردان روشنفکری درمیان دولتیان هستند امّا ترسو ومحافظه ‌کار هستند منتها آنها را هم باید به گونه‌ای همراه کرد.

    9- مقاله در جراید دنیا بنویسیم...

   10- خطبا و وعاظ باید بیش از پیش در بیدارکردن مردم ونشان دادن راه صلاح کوشش نمایند.

    ........

    14-  برای اینکه از اول کار، دچار حمله مخالفین ومستبدّین و ملّاهای ریاکار نشویم  باید تمام مطالبی که به وسایل مختلفه منتشر می‌کنند با احکام اسلام، مطابق کنند و چیزی که حربه تکفیر به دست بدخواهان می‌دهد ننویسند.

    سپس می گویند: به وسایل ممکنه باید از دربار سلطنتی اخبار کسب کنیم.

    باز در ادامه می گوید: در کشورهای آسیایی وشرقی بیش از هر چیز از جاه‌طلبی اشخاص می‌توان استفاده نمود - مثلاً درباره سید عبدالله بهبهانی در تحلیل‌های خود چنین می‌گویند: - اوکسی نیست که با ما همراه باشد ولی انسان جاه‌طلبی است ومی‌توانیم از این خصلت او استفاده کنیم. وچون در میان روحانیون و رجال ودولت وشاهزادگان ، مردان جاه‌طلب وخودخواه بسیارند، ما باید با تشویق وتحریک آنها حداکثر استفاده را برای به وجود آوردن انقلاب ورسیدن به مقصودی که داریم ، بنماییم.

    ....

    17-  گرچه در سرلوحه مرام آزادیخواهان جهان،آزادی عقیده است ولی به واسطه مشکلاتی که در پیش است اکیداً به برادران توصیه می کنیم که از این به بعد از حضور در مجالس دینی ومذهبی غیراز مجالس اسلامی خودداری نمایند و وسیله به دست بدخواهان ندهند.

    در بخش دیگری از این کتاب که خود سند دیگری است به بحث اعزام نماینده به عتبات پرداخته وچنین آمده است:

    «اولین موضوعی که مورد نظر و تصویب کمیته قرار گرفت فرستادن نمایندگانی برگزیده و با شخصیت به حوزه علمیه عتبات بود».

 دلیل این امر هم این بود که حوزه علیمه نجف در آن زمان، مرکز روحانیت و مرجع بیش از صد میلیون مسلمان شیعه جهان بود و آن جامعه  علمی که از بزرگترین روحانیون آن زمان تشکیل یافته بود بر روح و عقاید و... حکومت مطلقه داشت.

    نحوه نفوذ و عملیاتی که اینها انجام دادند بسیار شبیه آن عملیاتی است که در انقلاب اسلامی هم در حال انجام است. ما اگر اینجا حلقه کیان داشتیم، آنها کتابخانه ملی داشتند که به گفته خود آنها، کتابخانه ملی، کانونی برای جمع کردن همه افراد با تفکرات مختلف و نتیجه گیری بود.

    پس از بیان ضرورت نفوذ در حوزه نجف، در مورد نمایندگان اعزامی به آن حوزه مقدسه می گوید: «این بود که کمیته، سیدجمال‌الدین واعظ را که در فضل و دانش، معروف در ایران بود و در نطق و بیان بی‌نظیر بود و به علاوه عمویش صدر اصفهانی یکی از روحانیون مرجع تقلید بود و در نجف می‌زیست، برگزید؛ و نفر بعدی سید اسدالله خرقانی است که سالها در نجف گذرانده بود و به مقام اجتهاد نائل شده بود و در میان روحانیون حوزه علمیه و طلاب نجف احترام بسزایی داشت و از علوم جدید بهره‌مند بود و از سیاست جهان و فلسفه نوین اطلاع کامل داشت و نفر دیگر سید محمدرضا مساوات است که بر حکمت الهی و علوم دینی متبحر بود و....».

    این سه نفر جزء کسانی هستند که مأموریت دارند به حوزه علمیه نجف بروند. البته اینکه می گویند «سیدجمال‌الدین واعظ در فضل و دانش، معروف بود»، در واقع چنین نیست و کسروی در مورد او می گوید: علی‌رغم اینکه رخت آخوندی بر تن داشت، به بنیانگذار این دین اعتقادی نداشت.

    در مورد واژه فلسفه نوین هم باید گفت: اصولاً این مقطعی است که ازلی‌ها تظاهر به ازلی بودن نمی‌کنند و خود را با این عنوان معرفی نمی‌کنند و خود را طرفدار فلسفه نوین می‌نامند؛ چون وقتی ازلی گفته شود بلافاصله پس از آن، تکفیر هست. از این رو از این اصطلاح استفاده می‌کنند.

    در هر حال از این میان این سه نفر تنها سید اسدالله خرقانی بدون فوت وقت رهسپار عتبات شد. مساوات به دلیل وقایعی که در شیراز پیش آمد به فارس رفت و سیدجمال‌الدین واعظ هم در تهران ماند. بعد هم در ادامه، نحوه عملکرد اسدالله خرقانی در کتاب توضیح داده می‌شود.

در اینجا بحث ما در مورد این شبکه است که ابوالحسن فروغی هم در همین شبکه است. بر اساس گزارش فوق‌الذکر تصمیم می‌گیرند آن رویکردهای ساختارشکنانه خود را پنهان کنند و اگر مثل ابوالحسن فروغی معلّم قرآن می‌شود این رویکرد اتفاقاً در مقطعی است که اینها به این نتیجه رسیده‌اند که آن ادبیات ازلی دیگر کاری از پیش نمی‌برد و باید حرف‌های خود را با ادبیات دینی زد؛ منتها حرف‌های آنها یک مشخصه‌ای دارد. اینها همان حرف شیعه اثنی‌عشری را نمی زنند بلکه می‌خواهند حرفشان اسلامی باشد و نزدیکترین ادبیات در جهان اسلام برای اینکه از آن استفاده کنند ادبیات انتقادی ضد تشیع، یعنی ادبیات وهابیت است. بنابراین از این مقطع، ادبیات آنها ادبیات وهّابی و شبه وهّابی است. به ولایت‌فقیه که می‌رسند آن را شرک می‌دانند ولی روشنفکر معتقد است که ولایت فقیه، ضد آزادی و ... است. بدین تربیت روشن می‌شود که این ادبیات که ولایت‌فقیه، شرک است؛ نه ادبیات شیعی است و نه ادبیات روشنفکری . موارد زیادی از این قبیل هست که از طریق ابوالحسن فروغی و امثال او منتشر می‌شود و هدف اصلی آنها تضعیف و سست کردن پایه تشیع در ایران است. اگر این اتفاق در ایران بیفتد و پایه‌های تشیع و حکومت و روحانیت در ایران از بین برود یا تضعیف شود طبعاً هر کسی استفاده خود را خواهد برد.

    دو نفر دیگر از شبکه جاسوسی انگلستان، سید حسن تقی‌زاده و حسین قلی‌خان نوّاب هستند که نفر دوم، جزء شبکه جاسوسی انگلیس در ایران و از همکاران اصلی اردشیر جی است که اینها عملاً بعد از مشروطه فعال هستند.

    در سند دیگری که راپورت محمدعلی فروغی درباره وثوق‌الدوله است می بینیم که درباره عقاید مذهبی و سیاسی وثوق‌الدوله چنین می‌گوید: «اصلا معتقد است که اخلاق بشر باید طوری باشد که محتاج به قید مذهب نباشد، لکن مادامی که این آرزو به دست نیامده است....».

    در هر حال، چنین افرادی در کشور حاکم شده و کشور به آنها سپرده می‌شود نظیر اردشیرجی، وثوق‌الدوله و ...، طبعاً احمدشاه نمی‌تواند حریف چنین گرگ‌هایی شود.

    تقریباً هم‌زمان با تاج‌گذاری احمدشاه، جنگ جهانی اول شروع شده و ایران اشغال می‌شود. یک سال بعد هم بر اساس قرارداد 1915 ایران را به دو قسمت تقسیم می‌کنند و قرار بود در پایان جنگ جهانی اول ایران به طور کامل نابود شود. علما ـ مخصوصاً علمای بین النهرین ـ قیام می‌کنند و نقشه انگلیس را در آنجا ناکام می‌گذارند. در ایران هم شهید مدرس با تعدادی از ملّییون، حکومت مهاجرت را تأسیس می‌کنند و به واسطه دخالت‌های انگلیس تقریباً در همه جای ایران در جنگ جهانی اول، قیام علیه انگلستان است.

    أسناد مربوط به نفوذ انگلستان در حاکمیت و رجال ایرانی:

   در کابینه وثوق‌الدوله افرادی مثل نصرت‌الدوله، صارم‌الدوله(وزیر دارایی) و فتح‌الله‌خان اکبر( کسی که در آستانه کودتا، نخست‌وزیر ایران شده و کاملاً انگلیسی است و با آمدن او همه متوجه می‌شوند که انگلیسی‌ها در‌صدد انجام حرکت نهایی خود در ایران هستند) وجود دارند که وثوق‌الدوله به همراه نصرت‌الدوله و صارم‌الدوله در قرارداد 1919 رشوه می‌گیرند و آن را به امضا می‌رسانند.

   اردشیرجی، شخصیتی است که دقیقاً نقطه مقابل لُرد کُرزُن(وزیرخارجه انگلیس که امپریالیست بوده و معتقد است باید ایران را گرفت و همان بلایی که بر سر هند آمد، بر سر ایران هم درآورد) است. خیلی از افراد متوجه این اختلاف نمی‌شوند که عدم درک این اختلاف، باعث می‌شود به خوبی به مفهوم کودتا دست یافته نشود. اردشیرجی با جماعتی از جمله لُرد ریدینگ که یهودی و اسم اصلی او اسحاق روفوس است همکاری می کند. اینها صهیونیست‌هایی هستند که در حاکمیت انگلستان کاملاً نفوذ پیدا کرده‌اند. نفرات بعدی هم ساسون و روچیلد هستند. این تیم صهیونیستی با همکاری اردشیرجی و ارباب کیخسرو شاهرخ و بسیاری از ازلی‌هایی که نام برده شدند، طرفدار کودتا و مخالف قرارداد هستند. بنابراین بعضی‌ها بر اساس اشتباه خود، اردشیرجی را مخالف قرارداد 1919 می‌دانند و نتیجه می‌گیرند پس وی یک چهره ملی است؛ و حال آنکه اصلاً اینگونه نیست و مخالفت او کاملاً حساب شده بود.

   چون درصدد بیان نفوذ انگلیس در رجال و حاکمیت ایران هستیم، یکی دیگر از افراد، عبدالحسین فرمانفرما است که باید در مورد او هم گفتگو شود. وی مناسبات کاملاً خانوادگی با کنسول انگلیس و همسر او پیدا کرده است. در سندی که متن آن خواهد آمد میزان علقه و ارتباط او با انگلیس به زبان و قلم خودش تبیین شده است:

«این بنده، عبدالحسین ملقب به فرمانفرما با کمال سلامت و صحت مزاج اولاً اقرار می کنم که خدا یکی است و پیغمبر آخرالزمان محمد بن عبدالله (ص) است و دوازده امام را امام واجب التعظیم می‌دانم و شیعه صحیح مرتضی علی هستم»

   بعد از این اقرارها می گوید:

« دولت محترم انگلیس را برای دارایی نقد خود که پیش تبعه آن دولت در بانک‌ها یا در کمپانی‌ها به هر عنوان مختلف دارم، وصیّ خود قرار می‌دهم که بعد از مردن من، اختیار وجوهات نقدی مرا به دست خویش بگیرد و تا پانزده سال به هیچ عنوانی از سرمایه این وجوهات، ورثه را حق استرداد یا فروش به هیچ شکل ندهند مگر از منافع به دست سفارتخانه سال به سال به ورثه ذکور بدهند و اگر در این مدت پانزده سال یک یا چند نفر از ورثه ذکور را مأمورین دولت محترم لایق دیدند برای تحصیل به فرنگستان رفته و امتحانات و ترتیبات تحصیلی را به اطلاع مأمورین این دولت به طورهای صحّت داده و مشغول شدند، آن وقت دولت انگلیس می‌تواند حکم بفرمایند که از سرمایه هم اگر لازم باشد به قدر معاش به او بدهند و اگر لایق تجارت و ازدیاد دیدند آن اولاد مرا می‌توانند یک قسمتی از مال را به او تسلیم کنند تا پانزده سال تمام شود»

   فرمانفرما، 11 پسر و چند دختر داشت. بر اساس این سند، 11 پسر خود را به سفارت انگلستان می‌سپرد که آنها را تربیت کنند و پول هم که پول خودش است به آنها بدهند. این یکی از خاندان‌هایی است که کاملاً با انگلستان همسویی داشته است. خود فرمانفرما یکی دو دوره رئیس‌الوزاء در ایران است، وی حتماً یا وزیر جنگ است و یا رئیس الوزراء و بخش‌های مهمی از ایران مثل کرمان و ... مخصوصاً مناطقی که انگلیسی‌ها در آنجا منافع جدی دارند، در اختیارش است. پسرهای او هم در جاهای مختلف حضور داشتند.

   خانواده دیگری که همگی صاحب منصب انگلیسی هستند خانواده محمد ابراهیم‌خان حشمت‌الملک عَلَم است که بیرجند، کرمان و سیستان تحت حاکمیت او و پسرش اسدالله عَلَم بود و کاملاً از منافع انگلیس در ایران حمایت می کردند.

   سند دیگری که نفوذ انگلستان در رجال و حاکمیت ایران را به اثبات می‌رساند، نامه‌ای است که به امضای قوام‌السلطنه بوده و وی از حبس برای سفیر انگلستان می‌نویسد.

   بعد از انجام کودتای 1299 تعدادی از رجال از جمله شهید مدرس، حاج آقا جمال اصفهانی و ... دستگیر و زندانی می‌شوند. این سند را قوام از حبس نوشته و می‌گوید:

«فدایت شوم، بعد از عرض ارادت و تأسف از اینکه از سعادت ملاقات محروم هستم، زحمت‌افزا می‌شوم. قریب پنجاه روز است که خودم در حبس و کسان و بستگانم قسمتی در مشهد محبوس و قسمتی متفرق. تمام اموال و علاقه حتّی اثاثیه منزل که همراه بوده است ضبط و غارت شده است. یقین دارم کلنل اپیرودوکس شرح حال و گزارشات من را در ایام حبس کاملاً به عرض عالی نرسانده است؛ زیرا از داخله  محبس و طرز فشار و سختی مأمورین البته بی‌اطلاع بوده است. اجمالاً از بی‌شرفی و بی‌احترامی آنچه ممکن بود نسبت به من و خانواده من فروگذار نشد و فعلاً بعد از تحمل صدمات و مشقات، یک هفته است که وارد تهران و در عشرت آباد محبوس هستم و با کمال حیرتی که از این پیشآمد دارم این مختصر را به آن جناب مستطاب عالی عرض می کنم، هر چند ممکن است بفرمائید مداخله در امور داخلی ایران نخواهید فرمود، لکن نظر به دوستی و روابط صادقانه و صمیمانه که در این سه سال با مأمورین دولت فخیمه داشته و در هیچ موقع از حفظ منافع آن دولت کوتاهی نکرده‌ام و از طرف دیگر تصوّر نمی‌کنم اقدام جناب مستطاب عالی در این مورد، حملِ بر مداخله بشود زیرا آنچه بر من وارد شده است جز بر اشتباه و عدم تحقیق، حمل نمی‌توان کرد و در این صورت اقدام جنابعالی برای رفع اشتباه است، نه برای مداخله»

   این متن را قوام‌السلطنه می‌نویسد و یک هفته بعد از نگارش نامه از زندان آزاد و رئیس‌الوزراء می‌شود. در هر حال، نفوذ به این گستردگی و در این حدّ است.

   باند صهیونیستی که اسحاق روفوس و چرچیل و امثال اینها در آن نقش داشتند به همراهی خانم گرت‌روت‌بل که طرّاح خاورمیانۀ جدید است، خاورمیانۀ جدید را طرّاحی می‌کنند بر این اساس که اوّلاً دولتهای نظامی در این منطقه روی کار بیایند که حافظ منافع انگلستان باشند و ثانیاً از نفوذ کمونیست‌ها هم جلوگیری کنند؛ خاورمیانۀ جدیدی که قرار بود در ایران، کودتا شود، امپراتوری عثمانی متلاشی شود که ترکیه و عراق پدید می‌آید و فلسطین تحت قیمومیّت قرار می‌گیرد و شام در اختیار فرانسه قرار می‌گیرد.

   خاندان ساسون و یهودی های بغدادی در ارتباط با بابیّه و بهائیه نقش زیادی دارند. طایفۀ اسرائیلی بغداد، معروف به یهودی‌های بغدادی هستند که عبدالله ساسون از آنها است و بسیار در مسایل و اتفاقات ایران مؤثر است و در واقع جزء همان جریان صهیونیستی است که در کودتای 1299 و امور ایران دخالت داشته است.

حبیب الله رشیدیان و خاندان او، یکی دیگر از خانواده‌هایی هستند که جاسوس انگلستان هستند. انگلیسی‌ها معمولاً تیم‌های جاسوسی خود را از میان خانواده‌ها انتخاب می‌کردند. حبیب‌الله رشیدیان از جاسوس‌های انگلستان در ایران بود، و سه پسر او در کودتا 1332 نقش اصلی دارند.

   در هر حال قرارداد 1919 با شکست مواجه شده است و اکنون تیم کودتا به دنبال پیشبرد اهداف و برنامه‌های خود است و به دنبال فرد مناسبی جهت تحقق برنامه‌های خود می‌گردد. اینجا رشیدیان می‌گوید: به منزل عین‌الملک هویدا (پدر امیرعباس هویدا) رفته بودیم که اردشیر جی هم به آنجا آمد. اردشیر جی به عین‌الملک هویدا گفت که ما برای انجام یک امری در ایران دنبال کسی می‌گردیم که اوّل اینکه نظامی باشد؛ بعد روی نظامی‌بودن تأکید کرده، می گوید: قزّاق باشد و ژاندارم نباشد. و دوم اینکه شیعۀ اثنی‌عشری خالص نباشد؛ اردشیر جی «شیعۀ خالص اثنی‌عشری نبودن» را سه بار تکرار می کند. در هر حال، برای انجام منویّات خود در ایران دنبال چنین شخصیّتی هستند که بعد اردشیر جی از طریق میرزاکریم‌خان رشتی و عین‌الملک هویدا به رضاخان می رسند.

   رضاخان و بعضی از احوالات او: رضاخان ابتداً  جاه و مقامی نداشت و جایگاه قابل توجّهی نداشت. ابتدا مهتر قزّاق‌خانه است و سپس دربان سفارت هلند است ، منتها بعد از این که برای انجام مأموریت ویژه انتخاب می‌شود کم‌کم در میان قوای قزّاق، او را ارتقاء می‌دهند.

   حداقل با این معرفی‌هایی که ذکر آنها گذشت روشن شد که رضاخان شیعۀ اثنی‌عشری خالص نیست. موسیو باخن‌فورد که یک جهانگرد هلندی است و سال 1285 به ایران می آید، در خاطرات خود می نویسد: «در محفل حاجی آخوند بابی شرکت کرده بودم. آخر جلسه، قزّاق جوانی نزد من آمد و گفت: شما که آدم جهان‌دیده‌ای هستید، وضع ایران چه می‌شود». سپس می‌گوید: «من با او صحبت کردم». بعد چند سطر بعد از این می‌نویسد: «آن قزّاقی که به من مراجعه کرد و آن سؤال را پرسید بعداً اعلیحضرت رضا شاه پهلوی شد».

   این قضیّه نشان می‌دهد که رضاخان، قید و بندی ندارد هر چند وی بابی و بهایی نبود ولی بد‌ دین بود و کلّاً تربیت دینی نداشت و یک شخص لااُبالی بود که اینگونه جاها هم حضور پیدا می کرد ولو مجلس حاجی آخوند بابی باشد. برخی می‌گویند در محلّه‌ای در تهران زندگی می‌کرد که در آن محلّه، کردهای علی‌اللّهی زندگی می‌کردند و محیط زندگی رضاخان اینگونه بود. دایی رضاخان یک بهایی بوده و رضاخان هم مدّتی در خانۀ دایی خود زندگی می‌کرده است. در هر صورت وی تربیت دینی نداشت ولی خیلی باهوش بود و مناسبات را می‌فهمید که داستان ازدواج او با دختر تیمورخان آیرون‌لو و واسطه کردن پدر شیخ حسین لنکرانی که به عنوان امام جماعت و آقای محلّۀ زندگی آنها مطرح بود، نمونه ای از این رفتار زیرکانۀ وی است.

   در هر حال، هیچ کس رضاخان را مذهبی نمی‌داند بلکه او یک فرد لااُبالی و بی قید و بند بود که بعد تحت تعلیمات اردشیر جی قرار گرفت. اردشیر جی می‌گوید: قبل از حرکت قوای قزّاق به تهران، شب‌های متمادی در بیابانهای آق‌بابا با رضاخان می‌نشستم و با او دربارۀ ایران باستان، اسلام، صدماتی که اسلام به ایران وارد کرده و کارهایی که روحانیت کرده است، صحبت می‌کردم. وقتی این مطالب بازگو می‌شد واکنش رضاخان، ناسزاگویی و فحش و توهین بود و می گفت: اگر امور ایران به دست من بیفتد فلان کار می‌کنم و ... .

   خانوادۀ همسر رضاخان خیلی متدیّن نیستند امّا آن رذالتی را که رضاخان دارد هم آنگونه نیستند؛ هر چند مادر محمدرضا پهلوی (همسر رضاخان) در اواخر خیلی فاسد و رذل شده بود ولی اوایل اینگونه نبود؛ در عین حال سعی می‌کرد حرمت ها را نگه دارد مثل مخالفت وی با اسد الله علم در برگزاری مراسم سلام در ایام عید نوروز که با دهۀ محرم و ایّام عاشورا مقارن شده بود.

ä          ä          ä

   تا اینجا این نکته بیان شد که نفوذ انگلستان در ایران بسیار بالا است و هرگز قابل تصوّر نیست که اتّفاقی مهمّ نظیر کودتا بخواهد در ایران رخ بدهد و انگلیسی‌ها در آن حضور و نفوذ نداشته باشند و حتماً حضور داشته و آن را تدبیر کرده‌اند. گزارش‌های مجلس لُردهای انگلیس (چاپ شده در کتاب «پهلوی ‌ها» و کتاب «رستاخیز ایران»؛ و سایت مجلس لُردها در انگلستان نیز صورت کامل مذاکرات را دارد) به خوبی نشان می دهد که امور ایران در دست آنها بوده است.

   کودتای 1299، عاملان اجرای آن و پنهان کاری انگلستان:

   وقتی کودتا محقق شد، مرحوم میرزا کوچک‌خان و سایر مخالفین از سر راه برداشته شدند و رضاخان و سید ضیاء طباطبایی  کودتا را عملیاتی می‌کنند. انگلیسی‌ها از زمانی که عملیات کودتا را شروع کردند، آن را تا سال 1303 کاملاً مخفی نگه داشتند و در مقطعی وقتی بحث نفوذ آمریکایی‌ها در ایران مطرح می‌شود، لُرد کُرزن جواب می‌دهد که آمریکایی‌ها نفوذی ندارند و زمینۀ نفوذ آنها را خود ما فراهم کردیم و سپس می‌گوید: میلسپو را شخصاً هماهنگ کردم که به ایران رفته و امور مالی ایران را سامان بدهد تا ما بتوانیم مطالبات خود را از ایران بگیریم.

   رضاخان در ابتدای امر و در همان سه ماهۀ اوّل، سید ضیاء را از گردونه خارج می‌کند. سید ضیاء خیلی تعلّق خاطر به انگلستان دارد به حدّی که خود انگلیسی‌ها هم احتیاط می‌کردند بخواهند وی را به عنوان نیروی خودشان او را معرفی کنند. می‌گویند دلیل اینکه سید ضیاء را از صدارت برکنار کردند، یکی تندروی افراطی و زیاده از حدّ او بود و دیگری که خود انگلیسی‌ها هم می‌گویند- این بود که بیش از اندازه اظهار وابستگی به سیاست انگلستان می‌کرد. وی یک انسان علامت‌دار است به عنوان نیروی انگلیسی‌ها که هر کجا می‌نشیند تهدید می‌کند که اگر از حدّ خودتان خارج شوید از دولت فخیمه کمک می‌گیرم و بدین ترتیب همه را تهدید می‌کند و این امر با سیاست انگلیس تناسبی ندارد؛ زیرا قرار است کودتا یک عملیات پنهان باشد و مقرر شده یک نفر به اسم ایرانی سر کار بیاید که با شعارهای ایرانی و احیای ایران باستان، منافع انگلستان را هم حفظ کند.

   مراتب رشد و ترقّی رضاخان در حاکمیّت:

   رضاخان در کابینۀ سید ضیاء که معروف به کابینۀ سیاه است جایی ندارد. مسعودخان کیهان، وزیر جنگ و رضاخان رئیس کودتا است. نقل می‌شود که رضاخان همان هفتۀ اوّل وارد جلسۀ هیأت وزراء شده و با چوب تعلیمی خود به مسعودخان کیهان زده و می‌گوید: بلند شو و بدین ترتیب او را از پشت میز جلسۀ هیأت وزراء بلند کرده و خودش جای وزیر جنگ می‌نشیند. سپس سیّد ضیاء برای او حکم زده، بدین ترتیب رضاخان، وزیر جنگ می‌شود.

   از این مقطع کم‌کم رضاخان رشد و ترقی خود را شروع کرده، سعی می‌کند موقعیّتی به دست آورده و به شاه نزدیک شود. اگر تا دیروز فقط با سید ضیاء ارتباط داشت و او را می‌دید ولی الان رضاخان، پشتِ سر احمد شاه و در کنار او قرار می‌گیرد و اتفاقاً خیلی هم اظهار ارادت و اطاعت به شاه می‌کرد و می‌گفت: سید ضیاء، انسان بی‌ادبی است و احترام مقام سلطنت را نگه نمی‌دارد. در هر حال وی، یک سری اقدامات این چنینی را آغاز می‌کند.

   خاطرات آیرون ساید حکایت از این دارد که وی وقتی با رضاخان آشنا می‌شود دو سه ماهی او را تحت نظر قرار می‌دهد، سپس با او صحبت نهایی را انجام داده و می‌گوید به رضاخان گفتم : می‌خواهیم تو را به عنوان رئیس کودتا منصوب کنیم و اینکه ایران را اداره کنی اما یک وقت تصور نکنی می‌توانی از پشت به ما خنجر بزنی یا خیانت کنی، و او هم اطمینان کامل داد که اینطور نیست و من به شما خیانت نمی‌کنم.

   در هر حال رضاخان اینگونه انتخاب می‌شود و در قزاق‌خانه آن قدر او را ارتقا می‌دهند تا موقعیت خیلی بالایی پیدا می‌کند و در نهایت هم مورد تأیید نهایی ژنرال آیرون ساید قرار می‌گیرد. کسانی که پشت این قضیه بودند، کمیته آهن یا کمیته زرگنده، اردشیرجی، عین‌الملک هویدا و این قبیل آدم ها هستند که در واقع آن شبکه اصلی جاسوسی انگلستان هستند که رضاخان را از حدود سه سال قبل از کودتا تحت نظر داشتند.

   نکته جالب در انتشار خاطرات آیرون ساید یا خاطرات اردشیرجی این است که پسران آنها در ایران وارد معاملات تجاری می‌شوند. در یک مقطعی امتیاز تجاری داده شده به آنها، پس گرفته می‌شود یا رقیب تجاری برای آنها پدید می‌آید. از این رو اولین کاری که می‌کنند خاطرات پدر خود را منتشر می‌کنند. این امر، دستگاه سلطنتی را به واکنش واداشته تا منافع آنها را تأمین کند. پسر آیرون ساید، بخشی از خاطرات پدرش را منتشر می‌کند که پس از اطمینان‌خاطری که نسبت به حفظ حق و حقوق او در این معاملات تجاری به او داده می‌شود، انتشار بقیه را متوقف می‌کند ولی بعد از انقلاب همه خاطرات منتشر می‌شود. شاپور ریپورتر (پسر اردشیرجی) با همین انگیزه فقط 15 صفحه از خاطرات پدرش را چاپ می‌کند که در همان 15 صفحه است که اردشیرجی می‌گوید: من رضاخان را تربیت کرده و یک سری اطلاعات نسبت به اسلام و روحانیت و  ایران باستان به او دادم.

   علاوه بر افرادی نظیر محمدعلی فروغی (ازلی) و عین‌الملک هویدا (بهایی) که در کودتا دست داشتند، افراد دیگری نیز بودند که در این امر، نقش داشتند مثل موقرالدوله که در بوشهر کار می‌کرد و حتی یک زمانی حاکم آنجا شد. وی بهایی است و با انگلیسی‌ها ارتباط زیادی داشت. پسرش به نام حسن موقر  بالیوزی مؤسس بی بی سی فارسی است. اینها پشت پردة کودتا بوده و کودتای 1299 را پشتیبانی کردند.

   اقدامات عوام فریبانه رضاخان :

   رضاخان در یک دوره‌ای با مالیدن گل بر سر و روی خود، در صف اول دسته‌های عزای سیدالشهداء حرکت می‌کرد که تصاویر آن موجود است و در حمایت از نهضت کربلا شعارهایی سر می‌دادند؛ ولی مردم از همان ابتدا چندان اعتمادی به این فرد نداشتند. از دیگر اقدامات رضاخان، دیدار با علمای نجف نظیر مرحوم نائینی و آسیدابوالحسن اصفهانی است که بسیار اظهار ارادت هم می‌کند. جریان از این قرار است که در یک مقطعی علما به ایران می‌آیند. وقتی اختلافات و کشمکش‌های بین‌النهرین پیش آمد و عراق تشکیل شد، علما در این نهضت نقش بزرگی داشتند و پایه‌گذار عراق بودند. بعد انگلیسی‌ها مسلط شده و برعلما سخت می‌گیرند. علمای عراق بر اساس روش مرسوم خود اعلام می‌کنند که اگر اینگونه عمل کنید ما از عراق می‌رویم و همیشه اینگونه بودکه با این تهدید، مردم تهییج شده و در حمایت علما به پا می‌خاستند و مشکل حل شده و توطئه‌ها خنثی می‌شد. در این نوبت هم علما همین کار را کردند و اعلام کردند که ما فردا از عراق خارج می‌شویم. اما وقتی حرکت کردند، از حضور مردم هیچ خبری نبود. این چیزی بود که انگلیسی‌ها توانسته بودند با ایجاد فضای رعب و وحشت در میان مردم، پدید آورند. البته اختلافات خود حوزه هم- مخصوصاً در اثر نفوذی‌ که اسدالله خرقانی و دیگران کرده بودند-  به جایگاه حوزه لطمه زده بود.

   در هر حال علما به ایران می‌آیند و رضاخان هم در ایران به نوعی احترام نگه می‌دارد و وقتی هم که رضاخان در مسیر خود به خوزستان، به کربلا و نجف می‌رود، با علما دیدار کرده و مرتب اظهار ارادت می‌کند. علمای نجف که وی نزد آنها می‌رفته است اغلب شاگردان مرحوم آخوند خراسانی بوده و همگی مشروطه‌طلب بودند و همچنان دعوا داشتند و فضای نجف کاملاً دو قطبی بود و این اختلافات وجود داشت. از آنجا که علمای نجف عمدتاً مشروطه‌طلب بودند، رضاخان هم که نزد آنها آمد، گفت که می‌خواهم مشروطه را اجرا کنم. علما هم که ناکامی مشروطه را دیده‌اند، حالا فکر می‌کنند با توجه به اینکه ایران یک فرد قوی می‌خواهد که مسایل را پیش ببرد و این فرد (رضاخان) هم آمده و اظهار ارادت می‌کند و ابراز می‌کند که من مصمم هستم کارهای شما را پیش ببرم، بنابراین او را تأیید ضمنی هم می‌کنند. اما خیلی طول نمی‌کشد که در سال 1306 ش علمای نجف متوجه می‌شوند این، آن کسی نیست که فکر می‌کردند و در جریان ماجرای جمهوری‌خواهی رضاخان به یکباره علمای نجف علیه رضاخان قیام می‌کنند و به او اولتیماتوم می‌دهند و بدین ترتیب رضاخان عقب‌نشینی می‌کند و از سال 1306 به بعد، وی آن رویکرد ضد دینی خود را آشکار می‌کند.

   رضاخان و همراهی او با سیاست‌های انگلیس:

   رضاخان کاملاً همراه با سیاست‌های انگلیس است و گزارش مجلس لردها هم حکایت از همین همراهی دارد، نمونه‌ای از همراهی وی، داستان قتل کنسول آمریکا در ایران است که رضاخان و تمامی نیروهای نظامی و انتظامی کاملاً بر این ماجرا نظارت می‌کردند و هیچ دخالتی در جلوگیری از قتل وی نکردند.

   یکی دیگر از دلایل همراهی رضاخان با سیاست‌های انگلیس و نیز نقش انگلیس در کودتا و همراهی آنها با کودتا، سندی است که مربوط به وزارت جنگ و به امضای خود رضاخان است. متن این سند چنین است (نامه رضاخان به رئیس الوزراء):

مقام منیع حضرت اشرف ریاست محترم وزراء دامت عظمته

نظر به اینکه کلنل اسمایس[1]  در مدتی که مشغول خدمت بوده است وزارت جنگ کمال رضایت را از ایشان دارد. لذا پیشنهاد می‌نماید که از طرف دولت، نشان درجه اول خارجه به مشارالیه اعطاء شود و ضمناً برای یادآوری خاطر مبارک تصدیع می‌دهم در این موقع که ژنرال آیرون ساید و ژنرال گوری و بعضی از صاحب منصبان انگلیس که در ... گیلان ابراز لیاقت نموده و می‌خواهند از ایران مسافرت نمایند، بی مورد نیست که نشان‌هایی که حضرت اشرف مقتضی ‌می‌دانند قبل از حرکت به آنها مرحمت شود.

   اصولاً کودتا را یک تیم مخفی انجام می‌دهد و این ردّ پاها است که در  اسناد، سرنخ  قضایا را به ما می‌دهد مثلاً پول بانک شاهنشاهی است که ارتباط با کودتا را می‌رساند، حضور انسان‌هایی مثل عین‌الملک، سید ضیاء و... و اسنادی نظیر سند فوق است که این مطلب را می‌رساند.

  رضاخان کم‌کم آن مدارج ترقی را طی می‌کند اما یک‌وقتی به این نتیجه می‌رسد که نمی‌توان اینگونه آهسته آهسته گام برداشت و گام جدّی برای پیشبرد امر خود برنداشت. نامه‌ای که رضاخان به امضای خود در تاریخ سوم اسفند 1302 در مورد جمهوری‌خواهی به امیر لشکر جنوب نوشته است، یکی از آن اقدامات عاجل وی در طی مدارج ترقّی است. متن نامه چنین است:

خیلی محرمانه و خصوصی است

   البته از آهنگ ... مرکز نسبت به تغییر رژیم مملکت و ضدّیت عملی که در این باب دارند مستحضر شده‌اید. برای اینکه این به یک غائله خونین منتهی نشود و امنیت برقرار شود همه از من تقاضا کرده‌اند که قبول پیشنهادات آنها را کرده و من هم برای اینکه افتخار جدیدی برای عموم نظامیان تحصیل گردد به آنها قول مساعدت داده و این است که در ضمن این مختصر شما را متوجه می‌سازم که ملتفت امر بوده، بلافاصله شروع به اقدام و ضمناً بدانید که موضوع جمهوریت یک امری است ملّی و باید با دست مردم صورت انجام یابد و در میان مردم سه طبقه هستند که مدخلیّت تامّ در پیشرفت کار دارند. اول: تجّار و کسبه و اصناف بازار که در موقع لزوم، اقدام به بستن بازار کرده؛ دوم: روزنامه‌نگاران و احزاب سیاسی که معایب قاجاریه و سلطنت مطلقه و محاسن جمهوریت را با کمال آزادی و بدون ترس و بیم بیان کرده و جامعه را بیدار نمایند؛ سوم: سلطه علما و روحانیون. شما باید بدون اینکه کسی بفهمد و از طرف نظامیان مداخله مستقیمی صورت بگیرد، سلطنت را تغییر داده و رژیم مملکت را از مشروطیت به جمهوریت تبدیل نمایند و در این صورت به شما تأکید می‌کنم که این امر باید طوری عاقلانه و ماهرانه و محرمانه و ملّی صورت بگیرد که کمترین توهّمی از طرف من و شما و نظامیان در کار نباشد و باید ضمناً خیلی فوری و جدی و بلافاصله با تمام معنا زمینه کار هم فرآهم آید.

   با توجه به متن فوق مشاهده می‌شود بعد از کودتا که هیچ کسی جرأت نداشت مطلبی علیه جریانات موجود در روزنامه‌ها بنویسد ولی ناگهان در جریان مسئله جمهوریت ورق برگشته و توصیه می‌شود که روزنامه‌نگاران بدون ترس و بیم شروع به نوشتن کنند. نیز معلوم است که علما همراهی نکرده‌اند و در این نامه توصیه می‌شود که باید ‌آنها را در این جریان همراه کرد.

   گام بعدی رضاخان بعد از اینکه نخست‌وزیر شد، جمهوریت است. رضاخان با توجه به ارزیابی‌هایی که داشت متوجه شده بود که نمی‌تواند شاه شود؛ از این رو به این فکر افتاد که نظام کشور را تغییر داده و به جمهوری تبدیل کند که علما مخالفت کرده و موضوع جمهوریت را شهید مدرس و مرحوم شیخ حسین لنکرانی با شکست مواجه می‌کنند.

   یکی از ایراداتی که امروزه متوجه روحانیون و علما می‌کنند همین است که رضاخان در صدد تشکیل نظام جمهوری بود و شما علما نگذاشتید و نظام پادشاهی باقی ماند و او شاه شد.

   پاسخ این است که اصلاً بحث جمهوریّت مطرح نیست. البته خود امام خمینی (ره) هم ظاهراً یک بحثی دارند مبنی بر اینکه با تصور این که جمهوری یک دوره محدودی دارد ولی وقتی انسان این جمهوری‌های 40 یا 50 ساله را در دنیا می‌بیند مطمئن می‌شود که اگر رضاخان هم بود قطعاً همین رویه را پیش می‌گرفت و سپس هم پسرش ریاست جمهوری مادام‌العمر می‌شد و این نشان می‌دهد که اصلاً بحث جمهوریت نیست و بحث دیگری است و آن این است که می‌خواهند نظام کشور را به هم بزنند و احمدشاه که قرارداد 1919 را امضاء نکرده، ببرند و رضاخان را بیاورند. اینجا مخالفت علما جهت خنثی‌کردن این توطئه است که با تبدیل شدن ایران به جمهوری مخالف کردند.

   در همین مقطع حوزه علمیه قم هم توسط آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری تأسیس می‌شود. کودتا سال 1299 است و اردیبهشت 1301 حوزه علمیه قم فعالیتش را به طور جدی آغاز می‌کند. در شرایطی که رضاخان دستور داده بود که نظامیان با لباس قرمز و پرچم قرمز ـ که علامت انقلاب و خون و خونریزی است ـ ‌در تهران و شهرهای ایران رژه بروند و تهدید کنند که اگر ایران، جمهور ی نشود ما خون راه می‌اندازیم؛ راه اندازی حوزه علمیه در چنین شرایطی توسط مرحوم حائری، اقدام بسیار مهم و بزرگی است.

   سند دیگری که از ارتباط انگلیس با رئیس‌الوزراء حکایت دارد، سند زیر است. لازم به ذکر است در این زمان، خود رضاخان به عنوان نخست وزیر و رئیس الوزراء است و این متن نامه سفیر انگلستان در ایران است:

رئیس الوزرای عزیزم

مذاکراتی را که در صبح سیزده فوریه (24 دلو) با حضرت اشرف داشتم و اشعاراتی که برای یک کمیسیون مختلط جهت انجام مسایل معوقه فیمابین دولتین ایران و انگلیس نمودم و قبولی حضرت اشرف را در این باب به صدر اعظم و وزیر امور خارجه اعلیحضرت پادشاه انگلستان اطلاع داده‌ام. جواباً معزّی‌الیه خواسته‌اند اطلاع دهم که آنچه را که با جناب اشرف مذاکره نموده‌ام و اقداماتی که مصمم شدیم اتخاذ شود، تصدیق نمودند و راپورت شخصی که پس از ورودم در لندن خواهم داد و مسلکی را که حضرت اشرف و جنابان وزیر امور خارجه و وزیر مالیه در کنفرانس‌های مزبور اتخاذ می‌نمایند مأخذ عقیده جناب معظم له خواهد بود. از احساسات و لیاقت هیأت دولت عالیه در اینکه روابط فیمابین مملکتین را بر یک اساس متین رضایت بخشی قرار دهند...

   خود انگلیسی‌ها در دو سه سال اول بعد از آمدن رضاخان اعلام می‌کنند که روابط ما با ایران در عالی‌ترین سطح قابل تصور وجود دارد و خیلی از مسایل فیما بین حل شده است ولی با احمدشاه و قاجاریه مشکل داشتند.

   یکی از زرنگی‌های رضاخان ارتباط با سفیر شوروی در ایران (روت اشتاین) است که وی بعداً به انگلیس فرار کرده و پناهنده شد و معلوم شد که جاسوس انگلستان بوده است. یکی از کارهای وی مخابره خبرهای خوب و مثبت به مسکو در مورد آمدن رضاخان و اوضاع خوب ایران با حضور وی بود. ارتباط رضاخان با وی هم می‌تواند به واسطه نسبتی باشد که این سفیر با انگلیس دارد و هم می‌تواند به خاطر خبرهای خوب وی از ایران باشد که برای شوروی می‌فرستد که آنها علیه رضاخان اقدامی نکنند.

   شموئیل اسحاق هایم و همسویی وی با اهداف کودتا:

   شموئیل اسحاق هایم که رئیس حزب صیونیّت در ایران و نماینده کلیمی‌ها در مجلس چهارم و پنجم است، یکی از افرادی است که در اتفاقات این دوره خیلی مؤثر بوده و با اهداف کودتا همسو است و این مقطعی است که مهاجرت گسترده یهودی‌ها به فلسطین در حال انجام است. وی از حدود سال 1296 تا سال 1306 ش (زمان دستگیری) در ایران فعال است و در سال 1308 توسط رضاخان اعدام می‌شود. وی نشریه‌ای به نام «حییم» در تهران منتشر می‌کند که در یکی از شماره‌ها با تیتر بزرگ نوشته بود: «فرزندان صهیون، پیش به سوی ارض موعود» و این مربوط به سالهای 1302 و 1303 است و اوج مهاجرت یهودی‌ها از سال 1300 است.

   در سال 1302 ش نزاعی بین یهودی‌ها و مسلمانان در تهران اتفاق می‌افتد که برخی آن را به عنوان یهودی‌ستیزی ایرانیان قلمداد کرده‌ و اینگونه بیان کرده‌اند که مسلمانها اینگونه‌اند که به اندک بهانه‌ای، به محله کلیمی‌ها حمله می‌کنند. در اسناد شهربانی آمده است که شیخ حسین لنکرانی در طرف مسلمان‌ها خیلی فعال است و مردم مسلمان را تشویق به درگیری می‌کند و در طرف کلیمی‌ها هم موسیو هایم یهودی بسیار فعال است. با بررسی اسناد مرحوم حاج شیخ حسین لنکرانی متوجه شدیم که علی‌رغم تبلیغات مذکور در بیان ماهیت این نزاع؛ اما جنگ، جنگ مسلمانان با صهیونیست‌ها است، نه با یهودی‌ها. بحث تحرکات صهیونیستی است که نشریه چاپ می‌کنند و در آن می‌نویسند: «فرزندان صهیون، پیش به سوی  ارض موعود». این مباحث در درک روح و ماهیت اتفاقات دوره پهلوی‌ها خیلی موثر است.

   در بخش‌های قبلی از تعدادی از ازلی‌ها نام برده شد که پشت سر رضاخان بوده و در کودتا موثر بودند نظیر فروغی، ابراهیم حکیمی و ... و نیز از تعدادی بهایی‌ هم نام برده شد. اینها با هم اختلاف داشتند و دارند. هر چند اکنون ازلی‌ها خیلی قدرت عرض اندام ندارند ولی در آن مقطع بسیار قوی و محکم وارد مسایل ایران شده بودند و برنامه آنها براندازی بود. قاجار را که بر اندازی کرده بودند و اکنون نوبت اسلام است. هم بهایی‌ها از این براندازی خوشحال و منتفع می‌شوند و هم بابی‌ها و ازلی‌ها. ارامنه و کلیمی‌ها هم شاید دغدغه‌هایی دارند ولی به جز آن طایفه صهیونیست‌، چندان فعال نیستند.

   موسیو هایم، نماینده یهودی‌ها در مجلس شورای ملی است اما بهایی است. بهایی‌ها و بابی‌ها گر چه با هم نزاع دارند ولی یک هدف مشترک دارند و آن اینکه بساط تشیع و روحانیت باید جمع بشود. قاجاریه با اینها همراهی ندارد و شاهان قاجار هم که در نابودی رهبر اولیه آنها و سختگیری بر آنان دست داشتند، باید از بین بروند. بعد که این هدف مشترک، حداقل در ساقط کردن قاجار محقق شد، تازه اختلافات بروز پیدا می‌کند و بعضی از مسایلی که در ایران از سال 1300 تا 1311 و حتی آخر دوره رضاخان رخ داد در چارچوب همین اختلافات است که هر یکی از بابی‌ها و بهایی‌ها سعی داشتند دیگری را از میدان رقابت بیرون کنند. سند این مطلب، همین هایم یهودی است که نماینده کلیمی‌ها در مجلس و خیلی تندرو است و اختلافات جدی بین کلیمی‌ها ایجاد می‌کند. در مقابل او فردی به نام لقمان نهورای است که او هم نماینده بعدی یهودی‌ها در مجلس می‌شود. هایم و نهورای، دشمنی سختی با هم دارند. شاخه افراطی و جوان کلیمی‌های ایران پشت سر هایم قرار می‌گیرند که همگی صهیونیست هستند و شاخه سنتی کلیمی‌ها هم در طرف لقمان نهورای قرار می‌گیرند.

   گفته شد که هایم، بهایی است. کتاب «تاریخ ظهور الحق» اسم این فرد را آورده و می‌گوید: «وی از یهودیان شاخصی است که به «أمر»  ـ بهائیت ـ پیوسته و در کرمانشاه است.» وی بهایی پنهان است و ظاهراً یهودی و فعال است. در سندی که موجود است وی نامه‌ای به وثوق‌الدوله نوشته و می‌گوید من و تو هر دو در خدمت انگلستان هستیم و به این ترتیب پیشنهاد همکاری نزدیک به وثوق‌الدوله می‌دهد.

   تیم ازلی‌ها نظیر ابراهیم حکیمی، محمدعلی فروغی، میرزا حسن رشدیّه و ... همگی اطراف رضاخان را گرفته‌اند. اینجا است که بهایی‌ها احساس کردند که آنها بی‌بهره‌ هستند و رشته کار از دست آنها خارج می‌شود. از این رو  اواخر سال 1305 بهایی‌ها مصمم می‌شوند که کودتایی را در  ایران ترتیب دهند. در این کودتا، سرهنگ پولادین حضور دارد و یاور روح الله‌خان هم هست که هر دو بهایی هستند، و هایم هم هست که او هم بهایی مخفی است. پس کودتای برنامه‌ریزی شده، کودتای بهایی‌ها است. این کودتا را مرحوم حاج شیخ حسین لنکرانی لو می‌دهد.

   صحبت علمایی که این کودتا را لو دادند این بود که اگر کودتا می‌شد و این گروه می‌توانستند رضاخان را ساقط کنند، با تشکیلاتی که داشتند کشور را به دست می‌گرفتند. از این رو علما بین بد و بدتر و فاسد و افسد به این نتیجه رسیدند که اگر اینها رضاخان را نابود کنند کشور،  بهایی می‌شود. به همین جهت خبر کودتا را به رضاخان اعلام کردند و شیخ حسین لنکرانی هم خبر کودتا را به او داد. قرار بود که در مراسمی که تشکیل شده، رضاخان حضور یابد و در آنجا او را از بین ببرند. رضاخان به طور معمول به آن مراسم رفت ولی قبل از آن، همه چیز آماده بود و افراد را دستگیر کردند. سرهنگ پولادین بلافاصله اعدام شد ولی هایم چون وابسته به انگلیس بود و مناسباتی با انگلیس داشت، رضاخان جرأت نکرد او را اعدام کند، از این رو  4 سال او را حبس و سپس مخفیانه اعدام کرد.

 

 

حزب ض.ا (ضد استعمار یا ضد انگلیس):

   اقدام شیخ حسین لنکرانی در لو دادن کودتا، در راستای قسم‌نامه‌ای است که اعضای حزب ض.ا به آن متعهد شده‌اند. حزب ض.ا حزبی است که شهید مدرس و شیخ حسین لنکرانی و تعدادی از رجال ایرانی -که تقریباً جزء انسان‌های شریف و درستی بودند که هر چند در دوره پهلوی و دستگاه پهلوی بودند ولی تقریباً سالم باقی مانده بودند ـ آن را پایه‌گذاری کردند.

   در قسم‌نامه اعضای حزب ض.ا که خطاب به رئیس هیأت حاکمه آن ـ رئیس حزب ـ است، چنین آمده است:

آقای رئیس هیأت حاکمه

چون دفع ابتلا و آلام وطن عزیز را آرزومندم برای عقیم کردن دسائس اجنبی و منع تأثیر آن و ایجاد نقطه امید و تکیه‌گاه ملّی به صرافت طبع و نیت پاک به نام مصالح مملکت، داخل این جمعیت شده و شرف نفس خود را در پیشگاه هیأت حاکمه‌ گرو گذاشته، به آفریننده جهان قسم یاد می‌کنم که به طریق ذیل رفتار نمایم:

ـ از صمیم قلب کوشش خواهم کرد که حس وطن‌خواهی و ایران‌دوستی در ایرانیان تولید و ترویج شود.

ـ با تمام قوا سلطنت پهلوی را تقویت نموده و به نام استقلال ایران با نقشه‌ها و عملیاتی که بر ضد این سلطنت طرح شود جدّاً مبارزه خواهم کرد.

ـ تمام همّ خود را به کار خواهم برد که نفوذ نامشروع سفارت‌خانه‌های اجنبی از ایران ریشه‌کن شده، به دوره مداخله بیگانگان در امور داخلی این مملکت خاتمه داده شود.

ـ سرایر و رموز این حزب را تا جان در بدن دارم اختیاراً یا اجباراً، صراحتاً یا کنایةً افشا نخواهم کرد.

ـ اوامر و نواهی هیأت حاکمه را که برای خیر ایران صادر می‌شود واجب الاحترام شمرده، اطاعت خواهم کرد.

   این حزب، حزبی است که روحانیت به راه انداخته است که هم برای مقابله با نفوذ بابیّت و بهائیت است و هم مقابله با استعمار و انگلیس. این حزب با هوشمندی کامل توانسته بود رضاخان را هم وارد این حزب کند و بدین ترتیب خواسته بود او را مصادره و به نفع خیر و صلاح ایران در خدمت بگیرد و عضو حزبی بشود که خودش قسم بخورد که نفوذ نامشروع سفارت‌خانه‌های اجنبی را از ایران ریشه‌کن می‌کند. بر اساس همین قسم‌نامه، نقشه کودتای بهایی‌ها را افشا و آن را لو دادند و نیز به دلیل نهایت تحفّظ و سرّنگهداری اعضا، هیچ اطلاعی از این حزب در دست نیست. البته تصور نشود که این حزب و اعضای آن، طرفدار پهلوی هستند بلکه رضاخان، شاه شده و آدم بیگانه هم هست و حالا چنین حزبی درصدد است با عضویت چنین فردی به او بگوید ما با تو می‌خواهیم نفوذ سفارت‌خانه‌ها را از بین ببریم؛ هر چند توفیقی حاصل نشد که این خود دلیلی دارد که بحث خواهد شد.

   این حزب، حزبی است که افرادی را در مجلس دارد و نفوذ هم دارند. متن ذیل ، متن سندی است که به عنوان «متّحدالمآل» برای همه اعضا بخشنامه شده است و در واقع به اعضای حزب اعلام می‌کند که ما درصدد یک کار جدی هستیم که همان موضوع درگیری بین این حزب و تیمورتاش و حزب ایران نو بود:

 پیروان ما

اقدامات مهمی راجع به اصلاحات اساسی در پیش است که ازدیاد و تکثیر عدّه را ایجاب می‌کند. لذا هر چه زودتر صورتی از اعضای صالح لایق مورد اطمینان با معرفی کامل بوسیله ارایه‌دهنده متحدالمآل و یا هر یک از رابطین خود که صلاح بدانید پیشنهاد نمائید که پس از اطلاع از تصمیم آن با نهایت دقت و مراقبت و رعایت کامل نظامات اقدام به ورود افراد تصویب شده بنماید.

امرداد 1306

   باز متن بعدی، سند دیگری است که بخشنامه‌ای به اعضای موجود حزب در مجلس است:

پیروان ما در مجلس

با لایحه تمدید اختیارات وزیر فعلی عدلیه موافقت نمائید.       

23 خرداد 1306

   این اسناد نشان می‌دهد که این حزب، یک حزب کاملاً فعال و منسجم در اصلاح امور است. مهم این است که کودتای هایم و بهایی‌ها با تدبیر مرحوم حاج شیخ حسین لنکرانی خنثی می‌شود و مانع می‌شوند که ایران به دست ‌آنها بیفتد.

   در این مقطع رضاخان به بهایی‌ها سخت می‌گیرد. خود بهایی‌ها هم امروزه مدعی هستند که «اینکه گفته می‌شود ما وابسته هستیم؛ اینطور نیست و رضاخان بر ما سخت گرفته بود». ولی بعداً جریان برعکس می‌شود، یعنی وقت حزب ض.ا از بین می‌رود و شهید مدرس دستگیر و تبعید می‌شود، رشته امور از دست اینها خارج شده و به دست تیمورتاش می‌افتد، به تدریج بهایی‌ها دوباره به دستگاه پهلوی وارد شده و نوبت آنها می‌شود. در دوره دوم سلطنت رضاخان، تقی‌زاده تقریباً هیچ کاره است، محمدعلی فروغی خانه‌نشین می‌شود تا شهریور ماه 1320 که بعداً دوباره می‌آید. اینها که یا ازلی هستند و یا مشکوک به ارتباط با ازلی‌ها هستند، از گردونه فعالیت خارج می شوند و به این ترتیب بهایی‌ها در دستگاه حاکمیتی نفوذ پیدا می‌کنند.


[1] وی یکی از افراد پشت پرده کودتای 1299 است.


خروج