دوشنبه ٣١ ارديبهشت ١٣٩٧
عنوان
عنوان
اخبار > «پهلوی ها، پیوند با بیگانه، ستیز با هویت ملی» - بخش چهارم
 


فایل پی دی اف «پهلوی ها، پیوند با بیگانه، ستیز با هویت ملی» - بخش چهارم
پهلوی ها
«پهلوی ها، پیوند با بیگانه، ستیز با هویت ملی» - بخش چهارم
آیا پرداختن به بحث «تطهیر پهلوی» با وجود تأکیدی که مقام معظم رهبری دارند بر اینکه در زمینه روشنگری نسبت به این موضوع کار جدی صورت بگیرد لازم است؟

هر کدام از ما به سهم و توان خود باید در این زمینه تلاشی جدی بکنیم. مع‌الاسف هنوز ضرورت این بحث برای بسیاری از بخش‌های فرهنگی کشورجا نیفتاده و بعضی‌ هم که ورود می‌کنند در حد اشاره و کلاس و دوره‌ای اکتفا می‌کنند در حالی‌که این بحث در فضای مجازی و حقیقی همیشه توسط گروه‌ها و افراد مختلف مطرح می‌شود. خارجی‌ها که مفصل بحث می‌کنند و بعضی از هم‌وطنان هم که رودربایستی ندارند خیلی صریح از اقداماتی که در دوره پهلوی رخ داده تعریف و تمجید می‌کنند.

یک نسبی انگاری هم در بخش‌های مختلف جامعه، حتی در سطوح مدیریتی کشور در این خصوص وجود دارد که گاهی هنگام بحث در این باره گفته می‌شود آیا هیچ نقطه مثبتی در سلطنت پهلوی‌ها وجود نداشته است؟ آیا رضاشاه هیچ کار مثبتی انجام نداده است؟

گذر زمان و اینکه ما خیلی به این ماجرا نپرداخته‌ایم باعث شده که در سطح نسبتاً بالای مدیریتی کشور این صحبت‌ها مطرح ‌شود.

جای بسی تأسف است که چرا باید انقلابی که در تقابل با پهلوی‌ها و سیاست‌های آنان شکل گرفت مدیران آن الان دنبال نقاط مثبت در رژیم پهلوی بگردند و البته از جهاتی می‌شود تحلیل کرد.

گاهی به مواردی مانند ساختن پل ورسک یا راه‌آهن به دستور رضاخان اشاره می‌کنند در حالی‌که برآورد جامعه ما از دوره پهلوی و اقداماتی که رضاشاه انجام داد برآوردی کاملاً منفی در دوران خودش است ولی گذر زمان و انجام نشدن کار پژوهشی و عدم ارائه توجیهی مناسب در حوزه جنایاتی که در دوره پهلوی صورت گرفته باعث شده است افرادی که به نحوی با سیاست‌های آن دوره همسویی دارند فرصت پیدا کنند و این حرف‌ها را بزنند که به این افراد هم‌ـ از جهت تاریخی‌ـ اشاره خواهیم کرد.

به عنوان مثال در مورد قتله کربلا یا داعش نه تنها در بدنه اجتماعی جهان اسلام بلکه جایی که داعش را تجربه نکرده یا حتی آنهایی که به داعش گرایش داشته و آن را تجربه‌ کرده‌اند مشاهده می‌شود که گفته نمی‌شود داعش، فلان کار و فلان کار را کرد چون احتمال دارد که داعش اقدامات خوبی هم در جاهایی که سلطه داشته انجام داده باشد ولی مجموعه رفتارهایش باعث شده که نفرت و انزجاری از این جریان در جامعه اسلام شکل بگیرد و ممکن است چند سال دیگر، زمانی‌که از آن دوره عبور کنیم عده‌ای بگویند چرا خوبی‌های داعش یا خوبی‌های یزید یا شمر گفته نمی‌شود؟ این موضوع نیاز به بررسی دارد. به نظر من بخشی از آن به خاطر غفلت تاریخی و بخشی به خاطر همسویی است.

کسانی‌که امروز از دوره پهلوی دفاع می‌کنند و در پروژه تطهیر پهلوی فعالند، مخصوصاً جریان روشنفکری، آنهایی که با آن سیاست‌ها همسو هستند وقتی که رضاشاه کودتا کرد حدود 53 نفر از رجال مطرح مشروطه که از چهره‌های فرهنگی‌ـ سیاسی رده بالا بودند‌ـ مثل محمدعلی فروغی، تقی‌زاده و بسیاری از افراد دیگرـ با او همراهی کردند. اتفاقاً آنها تحقق اهداف خود را از طریق رضاشاه و رژیم پهلوی دنبال می‌کردند لذا الان که فرصت پیدا کردند ترویج و تبلیغ و تطهیر می‌کنند. بخشی از این مباحث هم به خاطر غفلت و کم‌کاری ما و کم مطالعه بودن جامعه ایرانی و اینکه مع‌الاسف خیلی به تاریخ و تجربیات تاریخی توجه نمی‌شود می‌باشد.

انواع سیاست‌های فرهنگی دوره پهلوی؛

سیاست‌های فرهنگی دوره پهلوی به سه بخش تقسیم‌ می‌شود: 1. غربگرایانه. 2. باستان‌گرایانه. 3. دین‌ستیزانه. در دین‌ستیزی به دو مورد اشاره می‌شود سپس به دو جریان دیگر می‌پردازیم و پس از آن از کل دوره بیست‌ساله سلطنت رضاخان در حوزه‌های مختلف تحلیلی ارائه می‌شود.

دین‌ستیزی در دوره پهلوی؛

مجموع اقداماتی که رضاشاه در حوزه دین‌ستیزی انجام داد کاملاً حساب شده بود و با برنامه در این ماجرا وارد شد، مقاطع اولیه ظهور رضاخان توضیح داده شد که بیشتر با فریبکاری، سعی می‌کرد مخالفت جریان مذهبی را با خود تشدید نکند اما بعدها به شکل گسترده‌تری شروع کرد به اجرای همان برنامه‌هایی که از او خواسته می‌شد.

1. نهادسازی در کنار نهادهای دینی

یکی از اقدامات زمان رضاخان، نهادسازی در کنار نهادهای دینی بود مثلاً مؤسسه وعظ وخطابه تشکیل می‌داد، جامعه معقول و منقول درست می‌کرد و می‌گفت: اگر کسی می‌خواهد وعظ یا علوم دینی یاد بگیرد به این مؤسسه‌ها برود و لازم نیست به حوزه علمیه بروید. این اقدام‌ـ در کنار محدودیت‌هایی که برای حوزه‌های دینی در ایران ایجاد می‌کردـ اگر تداوم می‌یافت کاملاً جواب می‌داد یعنی پس از مدتی تعدادی واعظ و مبلّغ و... تربیت می‌شدند که وظیفه‌شان در اصل، ترویج رژیم پهلوی و منویات رضاشاه در لباس و پوشش دین بود.

کنار این نهادسازی‌ها، برای حوزه‌های دینی محدودیت ایجاد می‌کرد، این محدودیت‌ها از تهدید و تعطیل کردن تا طرح تقلیل عمامه به سرها بود طرحی که بر اساس آن قرار بود در ایران، فقط یک‌نفر لباس روحانیت به تن داشته باشد آن هم مرجع بزرگ هر دوره بود علاوه اینکه آن هم ارفاقی بود که می‌کردند بر اساس این طرح، بایستی هر ساله از تعداد اندکی استاد و طلبه‌ که در حوزه‌های علمیه‌ـ در دوره رضاخان‌ـ بود کاهش یابد تا به یک‌نفر برسد. علاوه بر این، شرط ورود در منسب قضاوت هم خارج شدن از لباس روحانیت بود. تبلیغات بدی که از روحانیت و لباس روحانیت در دوره پهلوی صورت می‌گرفت همه به شکل جانبی، در اجرای طرح تقلیل تعداد عمامه به سرها تأثیر می‌گذاشت.

2. تمسخر و دست‌کاری مفاهیم دینی

از اقدامات ناشایست آن دوره، 1. تمسخر و دست‌کاری مفاهیم دینی و دست‌کاری تقویم بود تا عبادت مردم را خراب کنند. چون آن زمان رادیو و تلویزیون نبود اوقات شرعی را با صدای توپ اعلام می‌کردند لذا دستور می‌داد در ماه رمضان، نیم ساعت قبل از افطار، توپ بزنند تا مردم افطار کنند و یک‌ساعت بعد از وقت امساک هم باز توپ بزنند تا مردم به خوردن سحری ادامه بدهند و عباداتشان خراب شود و این تخریب اثر وضعی دارد، بعد هم تقویم اسلامی را حذف کردند البته اینکه تقویم شمسی ایجاد کردند مشکلی نیست چون در بین تقویم‌های دنیا تقویم شمسی، تقویمی ایرانی و دقیق است و اشکالی ندارد که دو تقویم اسلامی و شمسی وجود داشته باشد ولی آنها تقویم اسلامی را به کلی حذف کردند.

2. حذف یا انزوای چهره‌های شاخص از مصادیق دیگر تمسخر مفاهیم دینی است. آیت‌الله سید حسن مدّرس و چهره‌هایی نظیر او نمی‌توانند در دوره رضاخان فعال باشند، دستگیری، تبعید و نهایتاً شهادت و انزوا و اهانت‌هایی که در دوره پهلوی به روحانیت و مرجعیت شیعه شد در هیچ دوره‌ای از صفویه به بعد در تاریخ ایران صورت نگرفته است. البته در دوره نادرشاه بود ولی نه به گستردگی و وقاحتی که در دوره پهلوی صورت گرفت.

وهابیت در عصر پهلوی

اقدام ضد مذهبی دیگری که در کنار محدودیت‌های فراوان دوره پهلوی برای روحانیت شیعه صورت گرفت این بود که به وهابی‌هایی که در ایران زندگی می‌کردند اهمیت داده شد. اینکه گفته شد سیاست‌های ضد مذهبی رضاشاه کاملاً هوشمندانه بود و کارهایش را بر اساس برنامه پیش می‌برد زمانی مشخص می‌شودکه همه این اقدامات کنار یکدیگر قرار گیرد.

اینکه همزمان برای روحانیت شیعه محدودیت ایجاد می‌شود و آقای شریعت سنگلجی‌ـ و همکارانش مانند کسروی، یوسف‌شعار، حکمی‌زاده و دیگران‌ـ. هر چه می‌خواهند می‌گویند از آثار تخریبی این سیاست است. البته به این مطلب پرداخته نشده است که کسانی‌که در مکتب شریعت سنگلجی نشستند چه جریاناتی را در ایران به وجود آوردند و چه تأثیرات ناصوابی بر فکر دینی و جامعه دینی ایران گذاشتند و به چه سرنوشتی دچار شدند. به جرأت می‌توان گفت هیچ‌کسی در دوره پهلوی‌ـ از این دوره به بعد‌ـ (از مهندس بازرگان تا دکتر شریعتی و صالحی نجف‌آبادی و بسیاری افراد دیگر). تا به امروز در حوزه دینی، تجدید نظر طلبی نکرد مگر آنکه مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیر آموزه‌های شریعت‌سنگلجی قرار گرفته باشد.

نهضت آزادی از لحاظ دینی و تفکر دینی، کاملاً آغشته به ادبیات وهابی و شبه‌وهابی است. مهندس بازرگان آدم متدینی بود بله خیلی‌ها می‌توانند متدین باشند اما آیا تدین در چارچوب تشیع اثنی‌عشری تعریف می‌شود یا در چارچوبی دیگر؟ به مهندس بازرگان می‌گویند: از چه کسی تقلید می‌کنی؟ می‌گوید: من در تمام عمرم سعی کردم مشرک نباشم. تقلید را شرک می‌داند. به فرزند مهندس بازرگان می‌گویند: پدرت خمس می‌داد؟ می‌گوید: نه، پدرم اعتقادی به خمس نداشت. او در همة حوزه‌های تجدیدنظر طلبی جدی است و اینها همه به آفات دوره رضاخان بر می‌گردد پس نباید دوره رضاخان را دست کم گرفت.

شاید بتوان گفت دوره رضاشاه واقعاً یکی از دوره‌های موفق فعالیت ضد دینی و ضد ملی در ایران بود. بسیارند کسانی‌که در این حوزه‌ها فعال بوده و هستند اما اینکه مانند رضاخان تأثیر تخریبی گذاشته باشند کم هستند.

در سی و هشت سال جمهوری اسلامی نتوانستیم به اندازه بیست سال دوره رضاخان،که کار تخریبی کرد کار مثبتی که ملموس و قابل حس باشد انجام بدهیم.

بنای تعریف از رضاخان نیست ولی او معماری ما را تغییر داد اما باید دید ما در این چندین سال در حوزه معماری چه کردیم؟ در حوزه درسی، نظام آموزشی ما را تغییر داد اما ما چه کردیم؟ چندین سال است که درگیر این هستیم که علوم انسانی‌، اسلامی است یا نه؟ وقتی هم مطرح می‌شود مورد تمسخر واقع می‌شویم که علوم اسلامی‌ـ‌انسانی داشته باشیم یا نه.

رضاشاه در سینما، ادبیات، تئاتر و تمام زمینه‌ها تأثیرات مخرب خود را گذاشت. الان فرهنگ دینی و انقلابی در کجای تئاتر کشور ما وجود دارد؟ تئاتر از سینما و تلویزیون بدتر و مخرب‌تر است و پایه آن در دوره رضاخان گذاشته شد.

تمامی مفاهیم دینی به مسخره گرفته می‌شود و همه مرزها درنوردیده می‌شود. در تئاتر، محرم، نامحرم، شرع، خدا، پیغمبر و به طور کلی همه چیز مورد هجمه واقع می‌شود. درفش سکولاریسم اجتماعی، در کشور ما توسط تئاتر نهادینه می‌شود که این هم از دوره رضاخان شروع شد.

به هر حال، میدان دادن به جریان شبه‌وهابی و وهابی در ایران، یکی از کارهای هوشمندانه رضاخان بود زیرا نظر او این بود که اگر بخواهید تشیع نابود شود با باستان‌گرایی و ادبیات کمونیستی نمی‌شود، تشیع را فقط با ادبیات وهابی و ادبیات دینی، می‌توان نابود کرد چون جامعه دینی است و بهائیت هم نشان داد که نمی‌تواند پروژه موفقی باشد، اما وهابیت پروژه موفق‌تری است.

از زمانی‌که بهائیت به وجود آمد، ملت ایران نسبت به آن موضع گرفت و در اوج فعالیت بهایی‌ها، جمعیت آنها از 200ـ 300 هزار نفر بیشتر نشد اما وهابیت از دوره رضاشاه به طور مستمر در افکار و اندیشه‌های دینی مردم ریشه می‌دواند که تا الان هم تداوم پیدا کرده است.

اعتقاد من این است که الان در حوزه دینی، وهابیت بیشتر از لیبرالیسم بدنه اصلاح‌طلبی ایران را اداره می‌کند و از مرزهای تشیع عبور می‌دهد. اینکه حضرت امام آن زمان راجع به اسرار هزارساله حکمی‌زاده‌ـ‌که بهایی بود‌ـ مطلب می‌نویسد و آنجا هم کسروی و هم شریعت سنگلجی را نقد می‌کند از این باب است. فردی مثل جلال آل‌احمد می‌گوید: من در مکتب شریعت سنگلجی، اول نماز خواندن با مهر را کنار گذاشتم و بعد کمونیست شدم. یعنی بچه مسلمان و شیعه ایرانی را ابتدا باید از تشیع دور کرد آن هم با سلاح وهابیت؛ بعد دیگر هر جا رفت، رفته است.

جلال آل‌احمد کمونیست شد و در سازمان مجاهدین خلق هم اول مهر را کنار گذاشتند و بعد به سمت تغییر ایدئولوژی و مارکسیست شدن رفتند. آنهایی هم که اکنون مانده‌اند بقایای آن جریان است که می‌گویند ما با آنها نسبتی نداریم بله از لحاظ مذهبی می‌توان گفت تقریباً نسبتی با تشیع ندارند یا نسبتشان بسیار ضعیف و کم‌رنگ است ولی بدنه فرق دارد.

بعضی‌ افراد متوجه نیستند که رأس چه تفکری را ترویج می‌کنند به همین دلیل تعلق خاطری به بدنه دارد ولی هر روز که می‌گذرد این تعلق ضعیف‌تر می‌شود. اما رأس، اصلاً اعتقادی به این باورها ندارد.

خانمی کتابی با عنوان«بازخوانی شریعت» تدوین و منتشر کرده‌ که موضوعش نگاهی نو به شریعت است و سایت‌های روشنفکری دینی هم آن را بسیار گسترده تبلیغ می‌کنندـ این خانم اخیراً راجع به زیارت عاشورا سخنرانی کرده و وقتی به فراز«خدا لعنت کند کسی‌که حق محمد و آل‌محمد را غصب کرد» می‌رسد می‌گوید: «اینها تبلیغ می‌کنند که منظور از حق، حکومت است در حالی‌که اصلاً حکومت نیست و اسلام دینی سکولار است». او از زیارت عاشورا سکولاریسم را می‌فهمد که البته نگاه شبه‌وهابی هم در تحلیل‌هایش کاملاً مشهود است..

در هر صورت این ضربه جدی‌ای بود که رضاخان به بخش‌های مختلف جامعه دینی ما وارد کرد و در دوره پهلوی دوم هم در اقشار مختلف جامعه ادامه یافت. مثلاً در نظامی‌های قبل از انقلاب، تفکرات شریعت سنگلجی گسترده شد که البته بعداً ادامه یافت و الان بیشتر مصطفی طباطبایی در کشور ما این تفکر را به صورت گسترده رواج می‌دهد افراد دیگری هم هستند که در فرصتی به آن اشاره خواهیم داشت.

قلع و قمع ایلات و عشایر کشور

اقدام ناپسند دیگری که ظاهراً ارتباطی با سیاست‌های ضد دینی رضاخان ندارد اما در تکمیل این سیاست‌هاست و جنبه‌های سیاسی مؤثر است قلع و قمع ایلات و سرکوب عشایر بود که از سال1303 تا 1317 به طور گسترده ادامه داشت.

با توجه به اینکه در جامعه ایران، تا قبل از مشروطه، ایلات حرف اول و آخر را می‌زدند و ایلی بودن و روستانشینی شاید بخش عمده‌ای از جامعه ایرانی را تشکیل می‌داد و آنها در مقاطع مختلف، بازوی نظامی مرجعیت شیعی بودند رضاخان برای اینکه بتواند مرجعیت شیعه را خلع سلاح کندـ نه تنها رضاخان، که مشروطه‌خواهان هم همین کار را کردندـ به طور جدی با ایلات و عشایر درگیر شد و می‌گفت می‌خواهیم اینها را یک‌جا نشین کنیم تا بهداشت و سواد در بین آنها رواج پیدا کند  در حالی‌که می‌شد همه اینها را کنار هم داشت ولی او می‌خواست این ظرفیت را از مرجعیت شیعه بگیرد.

در سال1306 وقتی علمای نجف‌ـ مرحوم نائینی و سید ابوالحسن اصفهانی و...ـ به این نتیجه می‌رسند که علیه رضاشاه قیام کنند به سران ایلات و عشایر نامه می‌نویسند که قیام کنید و نامه‌رسان هم مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی بود که دستگیر شد. در هر صورت، این ظرفیت را رضاخان فهمیده بود و تلاش زیادی کرد تا بتواند آن را حذف کند.

باستان‌گرایی در دوره پهلوی

در دوره پهلوی در کنار سیاست دین‌ستیزانه بحث باستان‌گرایی به طور گسترده ترویج می‌شد. باستان‌گرایی پلی بود برای عبور دادن جامعه ایرانی از مذهب و اسلام به دوره باستان، هم دین‌ستیزی و هم باستان‌گرایی رضاخان به استعمار و عوامل آن در ایران بر می‌گردد و غرب‌گرایی هم خود به خود به عنوان جریان غالب و مسلط،به کمک آن می‌آید.

اردشیر جی‌ـ قبل از اینکه اینها به تهران بیایند و با کودتا قدرت را در دست بگیرند‌ـ با رضاخان گفتگوهایی داشته است. او در بخشی از خاطراتش اشاره می‌کند که من شب‌های متمادی در بیابان‌های قزوین، منطقه آق بابا با رضاخان صحبت می‌کردم و او را نسبت به لطمه‌هایی که اسلام و روحانیت به ایران و ایرانیان زدند آگاه می‌کردم و او را نسبت به مجد و عظمت دوره باستان مطلع کردم وقتی به اینجا می‌رسیدم رضاخان به اسلام و روحانیت فحش می‌داد که اینها ما را بدبخت کرده و از دورة مجد و عظمت دور ساختند.

رضاخان از همین مقطع، میل به دوره باستان پیدا کرد. به طور طبیعی وقتی به این دوره میل پیدا شود، ترویج هم می‌شود، مثلاً در این مقطع زرتشتی‌گری در ایران به طور گسترده ترویج شد.

روی دوره باستان در دو حوزه مطالعاتی و باستان‌شناسی واقعاً کاری جدی انجام دادند و در حوزه مطالعاتی کتاب‌های مختلفی نوشتند، جدی‌ترین کتاب‌ها در خصوص دوره باستان در این مقطع نگارش یافت و چون نگاهشان گزینشی و قصدشان این بود که دوره اسلامی را دوره‌ای سیاه و ننگ‌آور ترسیم کنند کارهای خوب علمی‌ درباره دوره باستان را هم در خدمت همین پروژه درآوردند.

بالاخره شناخت ما از دوره باستان، شناخت جامع و کاملی نبود و نیاز به منابع داشتیم ولی مخصوصاً غربی‌ها کارهای خوبی در این زمینه انجام دادند اما اینها همه در چارچوب ترویج باستان‌گرایی به عنوان مکتبی در تقابل با اسلام و سیاست اسلام‌ستیزانه به خدمت گرفته شد.

تاریخ ایران یک دوره باستانی و یک دوره اسلامی دارد و نمی‌توان این‌ دو را از یکدیگر جدا کرد. نمی‌توان گفت ملت ایران از زمان ورود اسلام به ایران تعریف می‌شود نه، ملت ایران قبل از آن هم بوده است.

موضع ما نسبت به دوره قبل از اسلام همان موضع و برخورد منطقی است که شهید مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران بیان کرده و می‌تواند پیوندها و گسست‌های این دو دوره را نشان بدهد. ما با دوره قبل پیوندها و گسست‌هایی داریم و اینجا هم بحث‌های جدی حتی راجع به اصل و ریشه تشیع مطرح می‌شود که باید هوشیارانه رصد کنیم و پاسخ بدهیم.

گاهی گفته می‌شود اسلام دین ما ایرانی‌ها نبوده و تحمیلی است ما خودمان دین داشتیم بعضی هم می‌گویند: تشیع، گزینش آگاهانه ایرانی‌ها برای گریز از سلطه اعراب و اسلام بوده و تشیع پوسته است، پوسته را که بشکافی آریایی‌گرایی در آن موج می‌زند.

مکتب گنوسیست در دوره رضاشاه

مکتبی به نام گنوسیست که همان عرفان ایرانی است و الان در شبکه‌های اجتماعی، به طور گسترده ترویج می‌شود می‌گوید: ایرانی‌ها دل‌خوشی از اعراب و اسلام نداشتند لذا برای اینکه بتوانند از این دوره عبور کنند دو کار کردند: 1. عده‌ای علناً از اسلام خارج شده و مرتد شدند 2. عده‌ای هم اسلام را از طریق تشیع به استخدام تفکر باستانی و آریایی خودشان در آوردند و امامت را هم همان فرّه ایزدی می‌دانند که در زرتشتی‌ها رواج دارد و این تفکر از ازدواج امام حسین(ع) با شهربانو منتقل شده و الان ترویج می‌شود.

عده‌ای به دنبال این هستند که بگویند اسلام جز بدبختی و نکبت چیزی برای ما نیاورده و راه این است که ما به دین قدیم و باستانی خودمان برگردیم. این تفکر قبل از مشروطه در ایران آغاز شد و آخوندزاده و میرزاآخوند کرمانی افرادی بودند که این تفکر را ترویج ‌کردند و در دوره رضاشاه به اوج خودش رسید.

علی دشتی که در کتاب معروف23 سال، دوره زندگی ده‌ساله مکه و سیزده‌ساله مدینه پیامبراکرم(ص) را بررسی کرده و اهانت‌های زیادی می‌کند از همین جریان است و علی‌نقی منزوی‌ـ پسر شیخ آقا بزرگ تهرانی‌ـ نیز از کسانی است که در مکتب گنوسیست ایرانی فعال بوده و یک هم دوره کمونیست شد.

به هر حال این تفکر از دوره رضاخان رواج یافت و خیلی گسترده و نهادینه شد ولی در نظام حکومتی دوره قاجار اصلا این حرف‌ها نبود که حاکمیت در تقابل با اسلام دم از باستان‌شناسی بزند. بالاخره ایرانی‌ها تمدنی 6ـ 7 هزار ساله دارند که از قبل از هخامنشیان شروع می‌شود این تمدن‌ها برای ملت ظرفیتی ایجاد کرد و بعد که با اسلام آشنا شدند این ظرفیت‌ها در خدمت و گسترش اسلام در آمد و تمدن اسلامی‌ای شد که الان در جمهوری اسلامی دنبال احیای آن هستیم.

عنصر ایرانی در شکوفایی تمدن اسلامی نقش اصلی را ایفا کرده و این بر می‌گردد به این که ایرانی‌ها از تمدنی کهن بهره‌مند بوده‌اند.

دو گروه در این زمینه برخورد افراطی دارند: 1. باستان‌گراها که آن دوره را تقدیس می‌کنند و معتقدند اسلام به مجد و عظمت ایران لطمه زد که این گفتمان غالب در دوره پهلوی ایجاد شد و هنوز هم ادامه دارد. 2. در بعضی گروه‌ها جریانی ایجاد شد که کلاً رویکرد آنها طرد دوره ایران باستان است. رویکرد شهید مطهری این است که خدمات متقابل را نشان دهد و بررسی کند.

شاید لازم باشد کاری جدی در حوزه شناساندن تاریخ ایران باستان انجام بگیرد چون به خاطر کم کاری ما سوء استفاده‌های زیادی در این حوزه در حال صورت گرفتن است مخصوصا از سوی کسانی‌که مدعی هستند اسلام باعث تخریب آن دوره شد در حالی‌که آن دوره تخریب شده بود و هیچ امکان تداومی نداشت و اگر نقاط برجسته و مثبتی هم داشت در دوران پایانی ساسانی‌ رنگ باخت و جامعه ایرانی از درون دچار فروپاشی شد نه اینکه حمله مسلمانان به ایران باعث فروپاشی شده باشد و این تلنگری بود که زده شد و کار را تمام کرد منتها همان عنصر ایرانی که مسئله اصلی‌اش عدالت بود با ورود اسلام به ایران، به دنبال گمشده جامعه ایرانی بود و آن را در مکتب اهل‌بیت(ع) پیدا کرد و هر چه گذشت بارورتر و تقویت شد و یک دوره‌هایی کمک کرد به اینکه این مسئله جنبه عمومی پیدا کند. مثلاً دوره سلطنت آل‌بویه، فرصت خوبی برای بسط تفکر شیعی بود و ورود امام رضا(ع) به ایران بزرگترین ظرفیت و فرصت را برای بسط این تفکر فراهم ساخت که باعث شد حاکمیت شیعی در دوره صفویه در ایران تشکیل گردد.

در هر صورت نگاه آنان به تاریخ ایران نگاهی گزینشی است و دوره‌های هخامنشی و ساسانی را برجسته می‌کنند در حالی‌که این سرزمین قبل از آن هم وجود داشته است.

زمانی که تحریف‌ها شروع شد حداقل هزار سال از حضور اسلام در ایران می‌گذشت، چگونه یک دوره هزار ساله را نادیده می‌گیرند؟ مگر در این زمان چیزی از دوره هزار ساله وجود ندارد؟

سیاست‌های اینها عجیب است زیرا در دوره‌ای که برخورد گزینشی می‌شود فردوسی‌گرایی افزایش می‌یابد به گونه‌ای که در ایلات و عشایر ایرانی، شاهنامه‌خوانی رواج یافت.

یکی از دستورات رضاشاه زمانی‌که ایلات و عشایر را سرکوب می‌کرد این بود که شاهنامه‌خوانی ممنوع شود و بعد به قهوه‌خانه‌ها می‌آمد و شاهنامه‌خوانی را رواج می‌داد و رویکردش هم این بود که 1. فردوسی را مقابل اسلام قرار دهد، 2. از پروژه فردوسی برای تسویه ادبیات فارسی از الفاظ عربی استفاده کند با اینکه رویکرد فردوسی تقابل با اسلام نبود او شیعه‌ای ایرانی بود و می‌خواست فرهنگ قبل از خودش و تشیع را حفظ کند روی این حساب نسبت به برخورد داعشی سلطان محمود غزنوی و امثال او که نماد اسلامی و خلیفه عباسی شده بودند موضعگیری کرد.

فردوسی نه در مقابل اسلام موضع داشت و نه در مقابل تشیع، او می‌گوید «من خاک پی حیدرم». و به خاطر همین هم سلطان محمود تحویلش نمی‌گرفت.

اینها از فردوسی و پروژه شاهنامه‌خوانی وکنگره فردوسی برای اسلام ستیزی و تشیع‌ستیزی در ایران استفاده می‌کنند و می‌گویند ما می‌خواهیم زبان فارسی را از نقاط بیگانه پاک کنیم و به سراغ واژه‌های اسلامی و عربی می‌آیند در حالی‌که واژه فرانسوی و انگلیسی از دوره مشروطه در ادبیات فارسی وارد شد ولی اینها را واژگان  بیگانه نمی‌دانند و فقط واژه‌های اسلامی و عربی را بیگانه می‌دانند.

به هر حال در دوره رضاخان یک جریان جدی ترویج باستان‌گرایی برای تضعیف اسلام و تشیع در کنار دین ستیزی مطرح بود و الان هم آن ماجرا در فضای مجازی تحت عنوان عرب‌زدایی و عربی‌زدایی و... بسیار جدی است.

 اینها به بعضی از خراب‌کاری‌های عراق اشاره می‌کنند و به حساب اسلام می‌گذارند و به این بهانه پروژه اسلام‌ستیزی را دنبال می‌کنند و با کمال تأسف در بخشی از جامعه ما هم جواب می‌دهد البته بخشی از آن به اینها و بخشی هم به خیانت‌های اعراب‌ـ مخصوصاً اعراب فعلی‌ـ بر می‌گردد. اینها وقتی با هم جمع ‌شود، ایرانی‌ستیزی و شیعه‌ستیزی و... را نشانه می‌رود و جریان باستان‌گرای اسلام ستیز هم که در فضای مجازی خیلی فعال است بهره خود را می‌برد. تنها امام خمینی و مقام معظم رهبری تلاش کردند که با این پروژه مقابله کنند و وظیفه ما هم این است که با این پروژه مقابله‌ای جدی داشته باشیم.

اکتشافات باستانی در عصر پهلوی

بخش بعدی، اکتشافات باستانی است. در این دوره هیئت‌های باستان‌گرا از تمام جهان به ایران می‌آیند، رضاشاه هم خیلی ترویج می‌کرده است و بعدها که پیگیری می‌شود متوجه می‌شویم که سیاست فرهنگی او این بوده که این مظاهر‌ـ تخت‌جمشید و جاهای دیگرـ را بزرگ جلوه دهد که اسلام همه اینها را نابود کرد.

اگر در اسناد مربوط به اکتشافات باستانی ایران دقت شود متوجه می‌شویم که در کنار اکتشافات، غارت‌ها، عجیب است زیرا محمدعلی فروغی و رضاشاه در قاچاق‌ و خارج کردن اشیای عتیقه و باستانی از ایران‌ حضوری جدی داشته‌اند اما بهره فرهنگی مورد نظرشان را هم می‌برند.

هدف از صحبت راجع به باستان و ایران باستان و زرتشت و تمدن ایرانی و... آن است که بگوییم باستان‌گرایان امروز یا نمی‌فهمند یا خودشان را در این حوزه به نفهمی می‌زنند. آنها می‌گویند رضاخان با ترویج ناسیونالیزم ایرانی و باستان‌گرایی، عملاً هم پروژه اسلام‌گرایی و هم پروژه غرب‌گرایی را در ایران با چالش مواجه کرد و این دروغ بزرگی است که می‌گویند. البته بخشی از آن درست است که رضاخان در تقابل با اسلام، از این حربه استفاده کرد اما آیا علیه غرب هم از این حربه استفاده کرده است؟ الان هم می‌خواهند مردم را از اسلام و سابقه هزار و دویست‌ـ سیصد ساله زیست اسلامی جدا سازند یا زاویه‌دار کنند اما نسبت به غرب هرگز چنین نخواهند کرد.

از همان ابتدا چون برگشت به آن زمان ممکن نیست و اگر ممکن هم باشد مثل جشن‌های2500 ساله پهلوی می‌شود که همه مسخره می‌کردند.

چند تُن پشم از فرانسه وارد کردند که برای سپاه ساسانی که می‌خواست در آن جشن‌ها رژه برود ریش درست کنند و لباس‌های آن‌چنانی و... تهیه نمایند آن زمان که این کار را می‌کردید غذای جشن‌های2500 ساله از فرانسه می‌آمد یعنی خوراکت را آنها تأمین می‌کردند ولی همیشه باستان، باستان می‌کنی و می‌گویی می‌خواهم برگردم و مجد و عظمت ایران را احیا کنم. چطور می‌خواهی مجد و عظمت ایران را احیا کنی؟ این اتفاق تنها از طریق پیوستن به غرب رخ می‌دهد.

از همان ابتدای دوره پهلوی اول، غرب‌گرایی در کنار باستان‌گرایی و اسلام ستیزی، رواج پیدا کرد. علی دشتی در روزنامه شفق صبح، مقاله می‌نویسد که همه چیز ما ایرانی‌ها منحط است. قیافه، لباس زنان، آشپزی و... منحط است. چه‌کار باید کرد؟

پروژه بن سلمان که الان شروع کردند شاید باعث شود مقداری فضا باز شود اما پایان آن، همان کاری است که رضاخان کرد. اینگونه شروع می‌شود که زنان می‌توانند رانندگی کنند بعد آرام‌آرام چیزهای دیگری اضافه می‌شود منتها آن جامعه مستعد فروپاشی است و امیدواریم این پروژه و همچنین خشونت وهابیت هیچکدام موفق نشود و این اقدام مقدمه فروپاشی شود.

به هر حال در ایران با تمسخر حجاب و قیافه زنان ایرانی و لباس مردان ایرانی شروع کردند و آرام آرام به جاهای دیگری کشیده شد تا جایی که رضاخان وقتی از ترکیه بر می‌گردد در هیئت دولت می‌گوید: ما باید همه جوره اروپایی شویم. حجاب باید برداشته شود، ما باید صورتاً و سیرتاً اروپایی شویم و این همان حرف تقی‌زاده است که می‌گوید از فرق سر تا ناخن پا باید غربی شویم.

تغییر سبک زندگی ایرانی اسلامی

با مطالعه رورنامه و مجله‌های آن زمان(از سال 1304 تا1320)  و مروری بر تبلیغات مد، نوع پوشیدن لباس، لوازم آرایشی و مواد غذایی متوجه می‌شوید که چگونه سبک زندگی ایرانی‌ـ اسلامی تغییر کرد و الگوهای غربی رواج یافت و صنعت

 پوشاک و کفش و جا‌هایی که توانمندی داشتیم  در آن دوره کم‌کم نابود شد.

در معماری از نظر شکل و کیفیت داشتیم غربی می‌شدیم زیرا معماری تلفیقی از باستان‌گرایی و معماری اروپایی، آن هم از نوع فاشیستی آن در دوره رضاخان خیلی رواج پیدا کرد و داشت گسترده می‌شد. تحقیقی که انجام شده نشان می‌دهد در ایران هیچ شهری نیست که این‌ها از لحاظ معماری اقدامات گسترده انجام نداده باشند، در هر شهری حداقل یکی‌ـ دو نمونه از معماری پهلوی مانند میدان‌های بزرگ و مکان‌های خاص و... به چشم می‌خورد.

به این کار‌ها هم اکتفا نکردند و به نشست و برخاست زن و مرد، محرم و نامحرم هم پرداختند که زن خانواده وقتی مهمان به منزلش می‌آید باید چگونه آرایش کند، چگونه صحبت کند و چگونه نشست و برخاست داشته باشد و وارد این حرف‌ها شدند.

سال1317 مؤسسه‌ای به نام مؤسسه پرورش افکار تشکیل شد که می‌توانست اثرات تخریبی زیادی به جای بگذارد و شعار خدا، شاه، میهن از درون این مؤسسه بیرون آمد و رضاشاه را مظهر ایران و شرف و اسلام جلوه دادند. می‌گویند خدا، شاه، میهن که خدا در اصل به خاطر رودربایسی در این شعار گنجانده شد و همین باعث شد عده‌ای شاه پرست شوند، حتی مکرر از واژه شاه‌پرستی استفاده می‌کردند.

برای پرورش افکار بچه‌های پسر و دختر حتی زنان و مردان و اقشار مختلف برنامه داشت. زمانی‌که رادیو تأسیس شد از طرف مسئولین مؤسسه پرورش افکار سه نکته در تمام برنامه‌های رادیو موج می‌زد: 1. ترویج ناسیونالیزم افراطی شاه‌پرستانه در ایران در تقابل با اسلام؛ 2. ترویج الگوها و مدل‌های غربی در ایران؛ 3. نفرت پراکنی نسبت به آنچه رنگ و بوی اسلامی دارد. و اینها را با شعارها و روش‌های خاصی دنبال می‌کردند.

در زمینه تغییر سبک زندگی در دوران پهلوی بحث بسیار است و هر کدام می‌تواند پروژه‌ای برای مطالعه و تحقیق و نوشتن باشد که به کلیات این سیاست‌ها اشاره شد.

      پروژه تخریب اسلام در ایران

رضاخان یک قزاق بود، قزاق تحصیل کرده‌ای هم نبود فقط گردن کلفت بود و مسلط شدنش هم به خاطر گردن کلفتی و وابستگی و پیوندش به کانون‌های استعماری و غرب و مروجان تفکر غربی در ایران بود.

روشنفکران در ایران حرف‌های زیادی مطرح کردند مثلاً دوران باستان و اینکه اسلام به ایران لطمه زد را آخوندزاده و میرزاآقا خان کرمانی مطرح می‌کنند و بعد میرزا ملکم‌خان همین حرف‌ها را با پوششی دیگر تکرار می‌کند که در نشریاتشان به این موارد اشاره دارند.

حکومت قاجار با تمام عیب‌ها و نواقصش چون مسلمان هستند حاکمیتی نیست که زیربار این شعارها بر‌ود. دنبال این هستند کسی را بیاورند که اهدافشان را محقق کند و خودشان هم بعد از مشروطه، حاکمیت را به دست گرفتند این حرف‌ها بعد از مشروطه هم خیلی جدی‌تر و محکمتر مطرح شد اما ممکن نبود که آنها بتوانند از عهدة اجرا بر آیند بالاخره باید کسی به ایران بیاید که کاملاً مورد تأیید استعمار باشد و قدرت اجرای سیاست‌های آن‌ها را داشته باشد اول خواستند این کار را از طریق حزب انجام بدهند ولی متوجه شدند که از این راه ممکن نیست سمت دولت مدرن یا دیکتاتوری منور رفتند و رضاخان را آوردند تا برنامه‌هایشان را اجرا کنند و در گوش این مجری هم می‌خواندند که اسلام این کار را کردند، اسلام بد است و... که بتواند همراهی همدلانه‌تری با پروژه تخریب و تضعیف اسلام در ایران داشته باشد بنابراین قوه عاقله آن، جریان روشنفکری بود جریانی که در دنیا راه افتاد و آن‌زمان در ایران، عراق، مصر و افغانستان هم بود و مهم پیوند اینها با برنامه‌های استعمار از جمله تأسیس رژیم صهیونیستی در منطقه است.

 خدمتی که رضاخان و محمدرضا پهلوی به تقویت صهیونیسم تا دستیابی به سرزمین کردند و وظیفه‌ای که این پدر و پسر داشتند تا سلطه استعمار را در ایران فراهم کنند و خیانت‌های آل‌سعود در عربستان، خاندان فاروق در مصر، خاندان فیصل و خاندان امان‌الله در عراق، همگی پروژه‌ای بود که اینها عوامل اجرای آن بودند و در عوامل هم رضاخان فقط مجری بود نه اینکه قوه عاقله‌ای باشد که بگوید این کار را بکنیم بلکه او می‌گفت باید این کار بشود که بخشی را مأموران نظامی و بخشی را قلم به دستانشان انجام می‌دادند.

تمدن اسلامی وقتی اوج می‌گیرد و رشد می‌کند اساساً تقابلی بین آن، مخصوصاً با مسیحیت به وجود می‌آید زیرا یهودیت که خیلی آشکار نبود گر چه شاید پشت پرده کار می‌کرد اما سرزمین‌ها مسیحی بود و از همان ابتدا رقابت جدی اقتصادی شکل می‌گیرد بعد آرام‌آرام فرهنگی می‌شود چون بسیاری از افراد که به قصد تجارت به آفریقا و آمریکا و اروپا سفر

 می‌کردند اسلام و سبک زندگی اسلامی را هم با خود می‌بردند اروپاییان به یک‌باره متوجه شدند که هر روز در حوزه‌های فرهنگی، عقب‌نشینی می‌کنند لذا تقابل جدی اقتصادی و فرهنگی را با جهان اسلام دنبال کردند و چند دوره جنگ صلیبی علیه مسلمان‌ها به راه انداختند.

بعضی معتقدند که انگیزه اصلی جنگ صلیبی، دینی بوده است. یعنی آنها متوجه شدند که در مقابل اسلام نمی‌توانند اینگونه دوام بیاورند زیرا هم مسلمان‌ها به اینها هجوم می‌آورند و هم اندیشه دینی اسلامی در حال نفوذ بین آنهاست لذا جنگ‌های صلیبی را رقم زدند.

تحقیقات نشان می‌دهد که عوامل اقتصادی خیلی بیشتر از عوامل فرهنگی بود‌ـ از ناحیه آن‌ها‌ـ مخصوصاَ وقتی در دوره استعمار به قدرتی استعماری تبدیل می‌شوند تسلط بر جهان برایشان اهمیت پیدا می‌کند و اسلام را یکی از موانع تسلط می‌دانند بنابراین سرزمین‌های اسلامی هدف آن‌ها می‌شود که آنجا حضور پیدا کنند و قبلاً هم که درگیری داشتند جان‌لاک به ملکه انگلستان که با مسلمین درگیر بود (و بر مسلمین پیروزی نسبی پیدا کرده بودند) نامه می‌نویسد: «من خوشحالم که پرچم محمد به دست تو سرنگون شد»‌ و این نشان می‌دهد که حتی متفکرین آن‌ها به طور جدی  دنبال جنگ با اسلامند مخصوصاً در دورة جدید که خودشان می‌گویند آخرت‌گرایی تبدیل به دنیاگرایی شده و دیگر تسلط بر جهان برایشان اصل می‌شود وقتی اصل شد آن تکاپوهای گسترده اسلامی صورت می‌گیرد.

گلادستون صدر اعظم انگلستان، در پارلمانشان قرآن را به دست می‌گیرد و می‌گوید: تا این کتاب بین مسلمانان هست ما نمی‌توانیم بر آن‌ها مسلط شویم.

اینجا دیگر استفاده از مسیحیت و دیگر ادیان، کاملاً ابزاری است و می‌خواهند در جوامع اسلامی جای پا پیدا کنند لذا ترویج مسیحیت برایشان اهمیت ندارد بلکه بهانه است که یک نفر مسیحی بشود یقه‌اش را بگیرند و این به عنوان حقوق بشر وارد شود. الان هم همین کارها را گسترده‌تر انجام می‌دهند الان اگر قاچاقچی، خلافکار، متجاوز و... دستگیر شود اینها به ‌عنوان مدافع حقوق بشر وارد می‌شوند.

در دورة استعمار اینها در جامعه اسلام مخصوصاً بین علمای شیعه و اهل‌سنت با مقاومت مواجه شدند و اهل‌سنت مقاومت کردند ولی گستردگی و عمقی که علمای شیعه در تقابل با استعمار داشتند در جاهای دیگر کمتر دیده شده است به همین جهت برای تضعیف اینها سرمایه‌گزاری جدی می‌کنند.

معروف است‌ـ از قول شهید مدرس هم می‌گویندـ که وقتی میرزای شیرازی حکم تحریم تنباکو را صادر کرد گریه کرد به ایشان گفتند: با این کار بزرگی که کردید نباید گریه کنید. گفت: گریه‌ام از ترس دشمن نیست بلکه به‌خاطر این است که اینها الان فهمیده‌اند ما چه ظرفیتی داریم و در آینده، تمام قوایشان را بسیج می‌کنند تا به این ظرفیت ضربه بزنند.

توریست یا عضو سفارتخانة آلمان یا فرانسه که در ایران زندگی می‌کرد وقتی ماه محرم و هنگامة عزاداری ایرانیان فرا می‌رسد به مترجمش می‌گوید: برویم ببینیم سخنران مراسم چه می‌گوید، واعظ از امام حسین(ع) و یزید و قیام علیه ظلم و ستم و... صحبت می‌کرد، مترجم هم آرام آرام برایش ترجمه می‌کند. آن فرد خارجی بعداً می‌گوید الان فهمیدم این ملت چرا اینقدر ناآرام است و زیر بار نمی‌روند. ملتی که چنین الگویی داشته باشد و هر سال به آن‌ها گوشزد شود که الگوی شما امام حسین(ع) چنین و چنان کرد آن‌ها هرگر زیر بار هیچ ستمگری نمی‌روند بنابراین باید این وضعیت را تخریب کرد و از بین برد. لذاست که وقتی اهداف کودتا را از کنسول انگلیس در مشهد می‌پرسند در جواب می‌گوید: هدف، جمع کردن بساط روحانیت و عزاداری است و یکی از اقدامات رضاخان در دوره دوم سلطنتش این بود که برای عزاداری، اول محدودیت و بعد ممنوعیت ایجاد ‌کند و طرح کم شدن تعداد روحانیون و حوزه‌های علوم دینی را دنبال می‌کند و تمام اینها خواسته‌های غرب بود از طرفی هم هر طرحی در ایران و حتی جهان اسلام، از سوی غربی‌ها برای نفوذ فرهنگی، اقتصادی و سیاسی صورت گرفت، روحانیت شیعه با آن مقابله کرد حتی زرگنده تهران‌ـ قلهک‌ـ به خاطر اینکه سفارت انگلیس و روسیه آنجاست منطقه نفوذ روس و انگلیس شده بود و اصلاً دولت ایران در آن حاکمیتی نداشت و اگر کسی‌‌ـ که به مملکت خیانت می‌کرد‌ـ به آن سفارت می‌رفت دولت ایران حق نداشت او را تعقیب کند.

آخوند رستم‌آبادی که به ظاهر منزوی‌ترین روحانی شیعه در آن زمان بود و مرحوم شیخ فضل‌الله نوری با او مراوده داشت بعد از ملاقاتی که شیخ فضل‌الله با او داشت حرمت مشروطه را اعلام کرد.‌ـ‌ شیخ فضل‌الله خودش از مؤسسین مشروطه است بعد که می‌خواهد جلو انحراف مشروطه را بگیرد می‌گوید مشروطه، غربی و حرام است‌ـ وقتی شیخ فضل‌الله با آخوند رستم‌آبادی ملاقات کرد سفارت انگلیس به دولت ایران (زمان قاجار) نامه نوشت و خواهان تبعید آخوند رستم‌آبادی شد که او را از رستم‌آباد اخراج کنید چون برای ما مزاحمت ایجاد می‌کند.

یک آخوند زاهدِ کشاورز در گوشه‌ای به انگلیسی‌ها اعتراض کرد که چرا چنین و چنان می‌کنید و مردم را علیه انگلیسی‌ها ‌شوراند. حاج ملا علی کنی هم بزرگ‌ترین قرارداد استعماری را به هم زد.

رضاخان مجری سیاست‌های استعماری بود و دوره‌اش هم دوره استعمار بود که غرب کاملاً رویکرد سلطه‌طلبانه‌ای داشت. او خیلی هم دنبال دین نیست و اگر از سلاح دین هم استفاده کرد به این خاطر است که بهانه‌ای برای دخالت و  حضور پیدا کند. قبلاً مردم یک سرزمین اسلامی را قتل عام می‌کرد و می‌رفت ولی در دوره جدید می‌گوید مگر چقدر می‌توان قتل عام کرد باید کاری کرد که بنیة مقاومت و ایستادگی از آن‌ها گرفته شود و ما را به عنوان غریبه نگاه نکنند.

الان بعضی افراطی صحبت می‌کنند و به گونه‌ای برای غرب و غربی‌ها یقه چاک می‌کنند که خود غربی‌ها چنین نیستند. آنها اعتراف می‌کنند که ما استعمار کردیم ولی بعضی خودی‌ها و خواص می‌گویند چه کسی می‌گوید استعمار کردند؟ بر فرض هم که استعمار کرده باشند چرا نتوانستید جلوی استعمار را بگیرید؟ چرا شما آن‌ها را استعمار نکردید؟ و از این مزخرفات می‌گویند و حاصل آن پروژه کسی می‌شود مثل محمدعلی فروغی و ولی‌الله نصر که برای ایران سیاست‌مدار تربیت می‌کردند با این تفکر که اگر انگلستان نباشد ما نابودیم پس باید به دیوار انگلستان تکیه کنیم تا پابرجا باشیم.

دوره پهلوی برای اینکه رضاخان بتواند با زور سیاست‌های مورد نظر آن‌ها را که سال‌ها می‌خواستند در ایران اجرا شود عملی کنند جامعه روشنفکری ایران را دربست با او همسو و همراه کردند.

پروژه کشف حجاب

به نظر می‌رسد که مشروطه‌خواهان تلاش زیادی کردند تا حجاب را در ایران بردارند اما موفق نشدند رضاخان که آمد جامعه ما مقاومت کرد اما بخشی از جامعه پذیرفت وقتی پذیرفته شد آرام‌آرام با آن مقابله کردند.

گزارش داریم که زمان رضاشاه مردم، زنان بی‌حجاب را مسخره می‌کردند چون بی‌حجابی را ننگ می‌دانستند رضاخان به پلیس دستور داد تا از بی‌حجاب‌ها‌ حمایت کنند تا اینکه خانم‌ها کم‌کم از همدیگر یاد گرفتند و بی‌حجابی در ایران رواج یافت و در دوره محمدرضا پهلوی همین سیاست ادامه یافت.

محمدرضا پهلوی با زور، چادر از سر زن‌ها نکشید ولی در خاطرات اسدالله علم آمده است که شاه رفت دانشگاه شیراز دید دختر چادری زیاد است، عصبانی شد و گفت ما می‌خواستیم بساط اینها جمع شود چرا دوباره پیدا شده‌اند. و در آن دوره سیاست کشف حجاب رضاخانی بسیار نامحسوس ادامه پیدا کرد و شهرهای ساحلی ایران آنگونه شد که الان راجع به آنتالیا می‌شنویم.

تأثیر انقلاب اسلامی ایران

انقلاب اسلامی فضای کشور را تغییر داد و تحولی در بین مردم صورت گرفت که همه چیز را تحت‌الشعاع خودش قرار داد به گونه‌ای که در دفاع مقدس حتی بعضی از ارازل و خلاف‌کارها هم شرکت کردند و سردار و شهید شدند و این یکی از جنبه‌های مثبت انقلاب اسلامی است که جان آدم‌ها را متحول کرد.

دشمن، برنامه‌های گسترده‌ای دارد لذا نمی‌تواند از چنین اتفاقاتی به راحتی عبور کند و سالیان درازی است که این برنامه را دنبال می‌کند و حجاب یکی از جدی‌ترین موانع پیش روی آن‌هاست.

در همه جای جهان مسلمان به حجاب شناخته می‌شود نه به ریش زیرا اروپایی‌ها از ما هم بهتر ریش می‌گذارند ولی حجاب، مظهر دین اسلام است لذا با آن مقابله می‌کنند.

در دوره پهلوی دوم چقدر فیلم ساخته شد که زن باحجاب، روسپی بود. رضاخان استفاده از چادر را برای همه منع کرده بود مگر برای روسپی‌ها که حتی خانم‌های متدین هم خجالت بکشند چادری باشند چون احتمال می‌دادند اگر چادر سر کنند و بیرون بروند مردم فکر کنند این زن، بدکاره است.

هجوم گسترده ماهواره‌ وحشتناک است

هجوم گسترده ماهواره‌ بسیار وحشتناک است در کانال‌های ماهواره‌ای دختری را نشان می‌دهد که پوشش مناسبی ندارد  سگی هم کنار دستش هست و در هیئت عزاداری کنار عَلَم ایستاده و عکس گرفته است یا پشت پیراهن مشکی پسرها به انگلیسی، یزید و مادرش را لعن و ناسزاگویی کرده است و یا دختری بدون چادر را نشان می‌دهد که لباس مشکی به تن کرده و به عزاداری رفته و آنجا می‌رقصد و چند نفر پسر هم که لباس مشکی پوشیده‌اند دست می‌زنند. اینها را سوژه کرده و نمایش می‌دهند در حالی‌که ما در عزاداری‌هایمان هم ادب داریم اما این هجوم گسترده یواش یواش گسترش پیدا می‌کند.

اینها تاکنون بدحجابی را به گونه‌ای دیگری ترویج می‌کردند ولی الان می‌گویند به فلان مجلس عزاداری برو اگر کسی نبود چند نفری جمع بشوید، دختری برقصد و پسرها هم شادی کنند و یا دختر بی حجابی قمه زده است. و امثال این برنامه‌ها اینها تا دیروز شعارهای عاشورایی می‌نوشتند ولی الان پشت ماشینشان می‌نویسند کجا آبگوشت می‌دهند و در اینترنت می‌گذارند و می‌گویند عزاداری آخرش این است. مشکل اینجاست که تهاجم، گسترده است و در حال گسترش می‌باشد.

در تهران سال‌هاست که وقتی دختر محجبه‌ای با چادر از منزل بیرون می‌رود تا مدرسه و حتی داخل مدرسه فحش می‌خورد، یکی به او می‌گوید بدبخت خانه ندارند زیر چادر زندگی می‌کند و در مدرسه هم همشاگردی به دوست

 همشاگردی‌اش می‌گوید چرا با این اُمُل رفت و آمد می‌کنی؟.

مع‌الاسف، بعضی مسؤولین باوری به حجاب و اجرای احکام اسلامی و اینکه ساختارشکنی بسیار گسترده است ندارند لذا در ایران هیچ عزمی وجود ندارد که جلوی این کارها را بگیرند با اینکه می‌دانند تمام تلاش غرب در ایران این است که خط‌شکن‌های انقلاب را کم کند، انگیزه‌ها را بگیرد و نسل به نسل که می‌گذرد افرادی که نسبت به حجاب و استقلال کشور و شعائر دینی و انقلابی حساسند کم شوند. آنها این کارها را از طریق خط شکن‌هایشان انجام می‌دهند و این خط شکن وقتی به قلب شما بزند متلاشی می‌شوید.

در زمان ما اگر به خانم بی‌حجابی اعتراض کنی، ناسزا می‌شنوی و اگر آبرویت را نبرد و دوستش با چاقو یا چیز دیگری حمله نکند شانس آورده‌ای، اینها همان خط شکن‌ها هستند که اگر نهادها بخواهند خیلی راحت می‌شود آنها را جمع کرد واین بر می‌گردد به پروژه نفوذ در جامعه اسلامی از طریق روشنفکری دینی. یک وقت است که یک آمریکایی عامل امنیتی، دولتی یا سیاسی ما را گمراه می‌کند و به استخدام اهداف خودش در می‌آورد؛ یک وقت هم از طریق روشنفکری دینی این‌کار انجام می‌شود درست مثل اتفاقی که بعد از مشروطه دینی افتاد که  از راه روشنفکری دینی در ما نفوذ کردند.

وقتی فلانی می‌گوید: حد حجاب از گردن تا زانوست و یا دیگری می‌نویسد: حجابی که اینقدر می‌گویند و بر آن پافشاری می‌کنند را ما اصلا قبول نداریم و این ایده را هم در عمل نشان می‌دهند و هم در بارة آن کتاب می‌نویسند، تبلیغ می‌کنند و در سینما، تئاتر، تلویزیون و... گسترش می‌دهند با کمال تأسف نتیجه آن به ابتذال و فساد کشیدن دین و کشور است.

به نظر می‌رسد که پهلوی در اجرای دستورات غرب کاملاً موفق شد و گناهانی که به واسطه کشف حجاب، بدحجابی،  بی‌حجابی و بی‌عفتی در ایران رخ می‌دهد به عهدة رضاخان و محمدرضا پهلوی است چون آنها این سد را شکستند و تداوم یافت تا به اینجا رسیده است.

برآیند دوره بیست‌ساله حاکمیت پهلوی اول

در این بخش برآیند دوره بیست‌ساله حاکمیت پهلوی اول را بررسی می‌کنیم:

گفته می‌شود رضاشاه پولی از ایران خارج نکرد در حالی‌که طبق سندهای موجود سپرده‌گزاری رضاشاه پهلوی در بانک‌های خارجی تنها یک موردش150هزار دلار است که در مجموع400یا500 هزار دلار فقط در بانک‌های خارجی بوده و بهره‌اش را هم آن‌زمان سه درصد می‌گرفته است.

مرحوم قمی در ماجرای تغییر کلاه که مقدمه کشف حجاب شد درخواست مذاکره با رضاخان کرد ولی او نپدیرفت ایشان گفته بود: اگر نزد رضاشاه بروم حاضرم چند بار دستش را ببوسم که دست از سیاست‌های اشتباهش بردارد.

مرحوم قمی که برای جنگ نیامده بود بلکه می‌خواست به رضاخان بگوید بعضی از کارهایت، خلاف شرع است انجام نده.

ماجرای مسجد گوهرشاد و مرحوم بهلول یکی از تقابل‌های جدی روحانیت شیعه با رضاخان بود. رضاخان خیلی وحشی‌ بود که علمای شاخص ایران را دستگیر می‌کرد و در کامیون می‌ریخت و به تبعیدگاه می‌فرستاد. مرحوم آیت‌الله سید عبدالله شیرازی که از مراجع عظام تقلید ساکن مشهد بود می‌گفت: من در کامیون زیر دست و پا بودم. یا مرحوم سید یوسف اردبیلی، از علمای شاخص اردبیل و تعداد زیادی از آقازاده‌های خراسانی را از مشهد به تهران تبعید کردند.

روحانیت شیعه نزد آن‌ها هیچ قدر و منزلتی نداشت در حالی‌که قبلاً احترام و حرمتی داشتند و حریمشان را نگه می‌داشتند ولی همه را به بهانه کشف حجاب دستگیر کردند و با بدترین وضعی به زندان انداختند.

رضاخان آدم واقعاً کثیف و فاسدی بود او تا قبل از سلطنتش همیشه در خانه‌های فساد رفت و آمد داشت. وقتی خواستند آن‌ها را از همدان به قزوین ببرند تا بعد به تهران بروند و کودتا کنند بانک شاهنشاهی هزار تومان پول فرستاد. رضاخان اعتراض کرد که هشتصد تومان به خانه‌های فساد همدان بدهی داریم و باید از این پول پرداخت کنیم با دویست تومان چگونه کودتا کنم؟ رضاخان اگر می‌توانست دختر خودش را حفظ می‌کرد تا در دوره سلطنت خودش در طویله کاخ به او تعرض نکنند.

الان بعضی‌ تلاش می‌کنند به هر شکلی شده آن دوره را تطهیر کنند در حالی‌که او اینقدر خبیث است که وقتی  می‌گفتند حجاب باید برداشته شود مردان را مجبور می‌کرد زنانشان را بدون حجاب بیرون بیاورند اگر چه همه مقاومت می‌کردند که بیرون نیاورند ولی او قبول نمی‌کرد و می‌گفت باید بیاورید. زنان که دیگر چاره‌ای نداشتند کلاه بر سر می‌گذاشتند و تا گوش پایین می‌کشیدند و یقه پالتو را هم بر می‌گرداندند که تا حدودی حجابشان حفظ شود سلطنت با دیدن چنین طرحی بخشنامه کرد که زنان حق ندارند کلاه سر کنند اگر هم سر می‌کنند نباید تا گوش پایین بکشند و برگرداندن یقه پالتو هم ممنوع است و پیگیری می‌کرد که مبادا بر خلاف دستورش عمل شود.

یقه وزیرش صدرالاشراف را که از روحانیون زمان قاجار است و دوره رضا شاه وزیر می‌شود می‌گیرد که باید همسرت را به مجلس کشف حجاب بیاوری. سراغ علمای بزرگ و مجتهدین می‌روند که فردا باید همراه همسرتان تشریف بیاورید و شخصی را نزد آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری می‌فرستد که رضاشاه گفته است می‌خواهم حجاب زنان را بردارم. در جشن‌های زنده باد پهلوی هم زنانشان را به اجبار می‌آورند و اگر کسی خانمش را نیاورد اعدامش می‌کنند. این چه وقاحتی است که به مرجع تقلید شیعیان و رئیس حوزه علمیه می‌گویی می‌خواهم حجاب زنان را بردارم.

به نظر می‌رسد ما الان در بارة رعایت حجاب بانوان، جدی نیستیم و این عدم جدیت هم بر می‌گردد به این‌که شاید بخشی از سطوح مدیریتی کشور اعتقادی به این آموزه‌های اسلامی ندارند.

دخترها به مدرسه می‌روند درس بخوانندکم‌کم  بی‌حجاب می‌شوند وقتی حجاب رفت حیا هم می‌رود و نتیجه این می‌شود که با مردان نامحرم ورزش می‌کنند و این سیاست همچنان ادامه دارد.

دوره بیست ساله پهلوی از لحاظ فرهنگی

برآیند دوره بیست‌ساله حاکمیت پهلوی از لحاظ فرهنگی، واقعاً تضعیف اسلام و شعائر و سبک‌زندگی دینی بود.

هر حکومتی هم کارکردهای اصلی و هم کارکردهای معمولی و عادی دارد. الان پادشاه و نخست‌وزیر دور افتاده‌ترین نقطه دنیا هم وظیفه خود می‌دانند که جاده بکشند، فرودگاه بزنند، فضای سبز ایجاد کنند و مدرسه بسازند، این کارکردها برای هر نظامی عادی است.

در مدت زمان گذشته از انقلاب اسلامی هم کارهایی انجام شده و اتفاقاتی رخ داده و خدماتی انجام گرفته که در کل دوره قاجار و پهلوی صورت نگرفته است ولی افرادی مغرض می‌خواهند دستاوردهای نظام اسلامی را نادیده گرفته و نفی کنند اینجا ما باید محکم بایستیم ولی از این مهمتر هم داریم که امید است مسئولین، آماری واقعی از اتفاقاتی که پس از پیروزی انقلاب در ایران در حوزه‌های مختلف رخ داده ارائه بدهند تا همگان بدانند که دستاوردهای نظام اسلامی پس از انقلاب، از لحاظ عمرانی و سازندگی و تکمیل زیرساخت‌ها با وجود مشکلات فراوان پیش‌رو با کل دوره قاجار قابل مقایسه نیست بلکه برتر است.

جامعه هشتاد میلیونی امروز ایران، از لحاظ توقعات و سطح زندگی اصلاً با جامعه قبل از انقلاب برابر نیست. کسانی‌که  هم دوره پهلوی و هم دوره جمهوری اسلامی را درک کرده‌اند می‌فهمند که سطح رفاه و برخورداری از امکانات در جمهوری اسلامی یعنی چه. نمی‌گوییم که الان محرومیتی نیست و مشکلی وجود ندارد اما انصافاً سطح رفاه مردم ایران با دوران قبل از انقلاب اسلامی تفاوت زیادی دارد.

با درآمد نفتی دورة پنجاه و هفت‌ساله حکومت پهلوی‌ها باید تمام زیرساخت‌های ایران کامل می‌شد، کشوری که پهلوی به جمهوری اسلامی تحویل داد چگونه بود؟ کدام زیرساخت کامل بود؟ فقط اتوبان تهران‌ـ قم و کرج‌ـ قزوین راه‌اندازی شده بود.

سال 1356 یک تور و مسابقه اتومبیل‌رانی در ایران برگزار شد، بخشی از گزارشات موجود حاکی از آن است که طرف از ترکیه به کردستان ایران آمده و از سیستان بلوچستان خارج شده، یعنی تقریباً کل ایران را پیموده است. گزارشی از راه‌های ایران داده که انگار از ویرانه‌ای عبور می‌کنند و این نشان می‌دهد که از لحاظ زیرساخت‌ها هیچ کاری انجام نشده است.

آمریکایی‌ها گزارش دادند که اگر رژیم پهلوی تا سال 1375 ادامه می‌یافت، ایران یکی از بده‌کارترین کشورهای دنیا می‌شد در حالی‌که نه جنگی بود، نه تحریمی و نه فتنه کردستان و خوزستان هیچکدام نبود، این گزارش را کسانی داده‌اند که اقتصاد ایران دستشان بود و از تمام آمارهای ایران با خبر بودند.

 الان تقریباً هم جای کشور جاده و اتوبان دارد مگر جاهایی که واقعاً  تردد مشکل است که آنجاها را هم دارند کار می‌کنند تا زودتر به نتیجه برسند.

انصافاً بعضی از کارهایی که در این زمان انجام می‌گیرد منحصر به فرد است و در طول تاریخ ایران انجام نگرفته و این امکاناتی است که دارند ایجاد می‌کنند.

اسدالله علم از سال 1356 گزارش می‌دهد که چهارده میلیون نفر از جمعیت 25 میلیونی ایران،  بی‌سواد مطلق هستند وی راجع به فقر هم گزارش می‌دهد و در ادامه می‌گوید: قطع برق به صورت گسترده بود.

بعد از انقلاب، جنگ بر ایران تحمیل شد، نیروگاه‌ها را زدند به‌گونه‌ای که از لحاظ مالی امکان نداشت برای نیروگاه‌ها سرمایه‌گذاری کنیم، تکنولوژی آن را به ما نمی‌دادند چنانچه الان هم نمی‌دهند؛ قبل از انقلاب هیچ‌کدام از اینها نبود. در تهران، با اینکه ماشین هم فراوان نبود ولی ترافیک می‌شد.

اسدالله علم می‌گوید: اشرف پهلوی در جلسه‌ای شروع کرد مشکلات را شمردن، در جلسه‌ای دیگر فرح مشکلات را بیان کرد، شاه ناراحت شد و گفت: بی‌خود می‌گویید شما تحت تأثیر کمونیست‌ها هستید و بعد نوشته است: اعلی‌حضرت متأسفانه نمی‌خواهند واقعیت را بپذیرند که اینقدر فقیر داریم، وضع جاده‌ها خراب است، برق نداریم، بی‌سوادی کولاک می‌کند، کمبود مواد غذایی داریم و.... منطق هویدا این بود که پول داریم، جنس وارد می‌کنیم تا کور شود هر آنکه نتواند دید. دعوایی که به خاطر گرانی اجناس در کشور راه می‌افتاد و مخالفت‌ها و... بماند. خلاصه وضع ایران اینگونه بود.

اسدالله علم راجع به درآمدی که از نفت به دست می‌آمد می‌گوید: درآمد ما از 23 میلیارد به123میلیارد رسیده، رشد به این وحشتناکی داشته است. آنقدر قوی شده بودیم که به فرانسه و انگلیس وام دادیم زیر ساخت نداشتیم ولی به بیگانگان وام می‌دادیم.

ملت ایران آرزو داشتند راه‌آهن داشته باشند ولی غربی‌ها نمی‌گذاشتند، ایرانی‌ها می‌خواستند راه آهن شرقی‌ـ غربی بکشند، انگلیسی‌ها مخالف بودند و می‌گفتند فقط می‌توانید راه‌آهن شمال‌ـ جنوب را احداث کنید. انگلیسی‌ها به احمدشاه فشار آوردند که راه‌آهن شمال‌ـ جنوب را احداث کن، گفت: در توان من نیست، من فقط راه آهن شرقی‌ـ غربی را می‌کشم، بعدها به رضاخان گفتند او راه‌آهن شمال‌ـ جنوب را کشید ولی راه‌آهنی بود که انگلیسی‌ها از ایران می‌خواستند. خودشان می‌گویند راه‌آهن استراتژیک، ما راه‌آهن اقتصادی می‌خواستیم نه استراتژیک. راه‌آهن استراتژیک فقط برای کارهای نظامی کاربرد دارد.  می‌گوید ما افتخار می‌کنیم که راه‌آهن ایران از کنار هیچ‌یک از شهرهای بزرگ رد نشده است. پس این راه‌آهن را برای چه درست کردید؟ راه‌آهن اگر از کنار شهرهای بزرگ رد نشود، اگر شهرهای بزرگ به بنادر وصل نشود، به چه کاری می‌آید؟ در بیابان راه‌آهن کشیدن چه سودی دارد. در هر صورت اگر سلطنت پهلوی بیش از این ادامه پیدا می‌کرد ایران نابود می‌شد.

وابستگی شدید اقتصادی به بیگانگان

در زمان پهلوی هر چقدر درآمدها  بالا می‌رفت، غربی‌ها هم قیمت جنس‌های وارداتی به ایران را گران‌تر می‌کردند بنابراین باید همیشه جنس می‌خریدیم و پول آن‌ها را می‌دادیم تا جایی‌که خود محمدرضا پهلوی هم اعتراض می‌کرد و می‌گفت: درست است که قیمت نفت بالا رفته ولی قیمت‌های شما هم چند برابر شده است.

اسدالله علم می‌گوید: آن اواخر، آمریکایی‌ها به پهلوی اسلحه نمی‌دادند و در مقابل افزایش قیمت نفت هم مقاومت می‌کردند. شاه نمی‌توانست کشور را اداره کند، نمی‌توانست کارهای معمولی را هم انجام بدهد تنها کاری که می‌توانست بکند این بود که قیمت نفت افزایش یابد تا بتواند جنس بخرد، درآمدها بالا بود ولی گرانی هم بود، همانگونه که ما نفت را گران کردیم آن‌ها هم مواد اولیه و جنس‌های وارداتی به ایران را گران کردند. شاه به اسدالله علم می‌گوید: چرا اینها نمی‌فهمند، ما که مثل عرب‌ها نیستیم که پول‌ها را دپو کنیم.

محمدرضا پهلوی می‌گوید: ما پول دپو نمی‌کنیم و از شما اسلحه، غذا و جنس می‌خریم ولی هیچ کاری نمی‌توانست بکند چون همه کارها در گرو خرید نفت بود، هزینه ریخت و پاش و تسلیحاتی‌اش هم خیلی کلان بود. پهلوی برای پادشاه یونان که آدم عیاش و خوشگذرانی بود و عزل شده بود و خرجش هم خیلی زیاد بود هزینه می‌کرد ولی برای کشور خودمان هزینه نمی‌کرد که بخواهد کار اساسی و جدی انجام بدهد آن‌ها با این کار، کشور را به سمت وابستگی مطلق برده بودند.

کره، از اجناس وارداتی بود چون تولید آن نیاز به سانتریفیوژ دارد و عاقلانه نبود که مَشک بیاورند و با آن از دوغ کره بگیرند و می‌گفتند اگر بخواهیم صنعتی تولید کنیم باید سانتریفیوژ داشته باشیم لذا تولید نمی‌شد و از خارج وارد می‌کردند مثلاً تخم مرغ از فنلاند و اسرائیل وارد می‌شد و شرکت و سردخانه وانیل، مرکز دپوی تخم مرغ‌های وارداتی بود، پنیر از دانمارک و هلند وارد ایران می‌شد، مرغ و گوشت و برنج با اینکه ایران مرکز تولید برنج با کیفیت بالا بود باز هم وارداتی بود. اینها اجناس روزانه و معمولی است.

با این همه خیانت و جنایت پهلوی چرا از آن‌ها تمجید می‌کنید؟ در پروژه تطهیر پهلوی، بحث از چیست؟ آیا از حقوق بشر است؟ از آزادی‌های سیاسی است؟ یا دفاع از تمامیت ارضی کشور؟ بالاخره هر بحثی باید مبنایی داشته باشد.

از پدر اسدالله علم نقل شده که می‌گفت: رضاشاه که جاده و راه‌آهن کشید و امنیت ایجاد کرد پس چرا مردم از او متنفرند و او را باور ندارند؟

سال1318 جامعه ایران آماده انقلاب و انفجار بود چون مردم، دین، امام، حجاب، آزادی، استقلال و امنیت می‌خواهند ولی رضاشاه می‌خواست همة اینها را از مردم بگیرد و این یکی از دلایل تنفر مردم از پهلوی‌ها بود.

ملت خواهان آزادی، استقلال و امنیتند ولی در دوره پهلوی‌اول هیچ‌کدامش نبود. رضاشاه ارتش تشکیل داد و افتخار می‌کرد که ما ایرانی‌ها ارتش نداشتیم و اگر به ما هجوم می‌شد آسیب می‌دیدیم و کشورمان اشغال می‌شد. در حالی‌که در جنگ جهانی اول با اینکه مقاومت کردیم ولی چون ارتش نداشتیم ایران را اشغال کردند اما با ایستادگی در مقابل دشمن، آن‌ها مجبور به ترک ایران شدند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در جنگ تحمیلی هم واقعاً ارتش ایران ضعیف بود و دچار فروپاشی شده بود، سپاه هم که در بحبوحه جنگ شکل گرفت و ابتدایی‌ترین سلاح‌ها را هم نداشتیم ولی با این حال هشت‌سال جنگیدیم و نگذاشتیم کشور سقوط کند و انقلابمان نابود شود و خاکمان به دست دشمن بیفتد.

دوره رضاشاه ارتش داشتیم هزینه زیادی هم کردند ولی قوای متفقین که وارد ایران شدند امریکایی‌ها ما را مسخره کردند که ایران در هشتاد ساعت سقوط کرد.  البته جاهایی هم بعضی‌ها به خاطر عِرق وطن‌دوستی مقاومت می‌کردند ولی چون دستور مقاومت کردن نداشتند کشور ظرف هشتاد ساعت سقوط کرد.

هر حکومتی باید از تمامیت ارضی کشورش دفاع کند ولی رضاشاه دفاع که نکرد هیچ همه چیز را هم نابود کرد بعضی از جاهای ایران را واگذار کرد که بعدها مشکل ایجاد شد. آرارات کوچک را به آتاتورک هدیه داد و جزیره فیروزه را واگذار کرد.

کاظمی، وزیر خارجه دوره رضاشاه در خاطراتش می‌گوید: عراقی‌ها خیلی در شط‌العرب یا محمره، توسعه طلبی داشتند و ما هم محکم ایستادیم نوری سعید به ایران آمد و با رضاشاه شوخی و خنده کرد و به دست و پای رضاشاه افتاد که این شط سه کیلومتر بیشتر نیست آن را به ما واگذار کن رضاشاه هم خندید و گفت: بدهید برود و بعد هم صدام نسبت به آن مدعی شد و دردسر زیادی برای ما ایجاد شد.

این تمامیت ارضی بود در شکل کوچکش اما در شکل کلانش هم  وقتی جنگ شد باید دفاع و مقاومت می‌کرد ولی دفاع نکرد. چرا کشور را رها کرد که اشغال کنند؟ در جنگ جهانی دوم فنلاند که سه‌میلیون نفر جمعیت داشت، مقاومتی در مقابل آلمانی‌ها کردند که در تاریخ جنگ‌های دنیا زبانزد شد.

پهلوی، با دین مردم بازی کرد و نتوانست امنیت و تمامیت ارضی کشور را تامین کند، امنیت مردم را سلب کرد. زمین کشاورز را تصرف می‌کرد اگر کسی مقاومتی از خود نشان می‌داد او و خانواده‌اش را به جرم مقاومت در بر ابر زیاده‌خواهی رضاخان مثلاً از گیلان سوار ماشین می‌کردند و در سیستان بلوچستان پیاده می‌کردند.

سراغ ملاک‌های اساسی بروید تا متوجه بشوید که چرا مردم می‌گویند خدا پدر متفقین را بیامرزد که ما را از شر رضاشاه نجات دادند. باید به این ملاک‌ها پرداخته شود و بسیار محکم و مستند هم باید بحث کرد.

 


خروج