دوشنبه ٢٦ آذر ١٣٩٧
عنوان
عنوان
اخبار > تاریخ علوم پزشکی در تمدن اسلامی (جلسه اول)
 


تاریخ علوم پزشکی در تمدن اسلامی
تاریخ علوم پزشکی در تمدن اسلامی (جلسه اول)
یکی از مهمترین مباحث تمدنی در دوره تمدن اسلامی، علوم پزشکی است. امروزه علاوه بر طب رایج، طب سنتی نیز مورد اقبال اندیشمندان و دانشمندان داخلی و خارجی قرار گرفته است و عامه مردم نیز به آن به عنوان یکی از روشهای طبی نظر مثبت دارند. البته طب سنتی با طب اصیل اسلامی مساوی نیست. وقتی گفته می¬شود طب سنتی، روح حاکم بر طب سنتی همان تاریخ علوم پزشکی دوره تمدن اسلامی است که آمیخته¬ای از طب ایران و یونان باستان، تجربیات طبیبان و دانشمندان بزرگ مسلمان و برخی آموزه¬های دینی است. دانشمندان مسلمان در دوره تألیف در تمدن اسلامی با استفاده از تجربیات دیگر تمدن¬ها (مثل یونان و ایران) و به چالش کشیدن نظریات آنها در راه ایجاد یک طب قوّی قدم برداشتند و میراث گرانبهایی را برجای گذاشتند. امروزه نیز پایه و اساس علوم پزشکی و سرعت پیشرفت آن، بنا بر اذعان غرب، بدون در نظر گرفتن تأثیر این میراثِ گرانبها، متصور نیست. از این رو تاریخ علوم پزشکی را می¬توان یکی از بسترهای مناسب در عرصه¬ی پژوهش جهت تولید علم و نوآوری به شمار آورد . اگر تاریخ علوم پزشکی بر تمام رشته های علوم پزشکی، حاکم شود و طب اصیل اسلامی وارد دانشگاه¬های ما بشود، آن زمان می-توان در راستای تحقق تمدن نوین اسلامی ـ در عرصه علوم پزشکی ـ قدم برداریم.

مقدمه اول

بحث از تاریخ علوم پزشکی غیر از طب اسلامی است و متأسفانه بعضی ها تاریخ پزشکی را با طب اسلامی مساوی می­دانند درحالی که طب سنتی لزوماً طب اسلامی نیست. درواقع چهار روش طبی در جهان وجود دارد و غیر از این روش­ها نیست،  الف) طب رایج، ب)طب سنتی، ج)طب مکمل با حدود 110 زیرشاخه  (مثل آیرودا، مثل کارپرافتیک، همیوپتید، طب سوزنی و مانند اینها؛ پس یک طب مکمل با 110 شاخه (مثل هومیوپاتی، کایروپراکتیک، طب سوزنی و...) و د) طب اصیل اسلامی.

متاسفانه در کتاب ها مشاهده می شود که طب سنتی را با طب اصیل اسلامی مساوی می دانند، و یا تاریخ پزشکی دوره تمدن اسلامی را مساوی با طب اسلامی می دانند، برای این موضوع کتاب هم نوشته شده است، در حالی که تاریخ علوم پزشکیِ دوره تمدن اسلامی یک موضوع است، طب اصیل اسلامی موضوع دیگری است.

وقتی تاریخ علوم پزشکی دوره اسلامی را بحث می­کنیم، مقصود طب سنتی، سینوی، رازوی، و اطبایی چون علی بن عباس اهوازی، سید اسماعیل جرجانی و مانند اینهاست. در این موضوع، حتی افرادی غیرمسلمان، کتاب ها نوشتند و اسم آن را طب اسلامی گذاشتند مانند ادوارد براون  که یک پزشک انگلیسی در دوره قاجاریه بود، وی در سفارت لندن در تهران، درمان می کرد. وی کتاب هایی در زمینه تاریخ پزشکی نوشته است، یک کتاب او به نام «طب اسلامی» است در حالی که وی مسیحی است. البته ایشان از تاریخ پزشکی حرف می زند، اما اسمش را طب اسلامی گذاشته است، حال آنکه گاهی بین طب اصیل اسلامی با تاریخ پزشکی، تضاد وجود دارد، یعنی اساساً اصول و مبانی این دو با هم فرق دارد. اگرچه وجه افتراقشان بسیار زیاد است، بنابراین نباید در واژه اشتباه کنیم. بنابراین وقتی از تاریخ علوم پزشکیِ دوره تمدن اسلامی بحث می کنیم، مقصود ما همان طب سنتی است که  بقراط، جالینوس، رازی، ابن سینا، سید ابراهیم جرجانی، علی بن عباس اهوازی، عقیلی و خراسانی و غروی و... از بزرگان آن هستند. امروزه متأسفانه در غالب کتاب­ها، حتی گاهی در کتاب هایی که در دانشگاه ها در گروه علوم معارف تدریس می شود  هم این خلط کاملا مشاهده می شود که وقتی سخن از دوره اسلامی گفته می شود، خیال می کنند دوره اسلامی، همان خود اسلام است. ما در تاریخ پزشکی دوره تمدن اسلامی ممکن است حتی از طبیب مسیحی هم گفتگو کنیم، طبیب یهودی هم مورد بحث قرار بگیرد، بنابراین می گوییم دوره اسلامی نه خود اسلام، بین این تفاوت فاحشی وجود دارد.

بنابراین پایان مقدمه اول این است که: طب سنتی، طب اصیل اسلامی نیست، چه اینکه طب اصیل اسلامی، طب سنتی نیست. وقتی گفته می شود طب سنتی، روح حاکم بر طب سنتی همان تاریخ علوم پزشکی دوره تمدن اسلامی است. یعنی منشأ طب سنتی، همین تاریخ پزشکی دوره تمدن اسلامی است.

مقدمه دوم

رهبر اندیشمند انقلاب اسلامی از مراکز علمی و دانشگاهی خواستند که عبارت است از:  الف) تولید علم و ب) نوآوری داشتن، ج) ساختن تمدن نوین اسلامی د) احیاء زبان فارسی طوری که زبان بین المللی علمی وجهانی شود، و) اسلامی شدن دانشگاه­ها، هـ) احیاء و تولید علوم انسانی ـ اسلامی. اینها ایده پردازی هایی بود که از سوی رهبر انقلاب آغاز شده بود. 

بنده می گویم اگر خواستید تولید علم کنید و در دانشگاه ها نوآوری داشته باشید،]البته عرض من هم فقط ناظر به رشته های علوم پزشکی است، یعنی وزارت بهداشت نه وزارت علوم[  غیر از این دو راهی که عرض می کنم ممکن نیست؛

1ـ تاریخ علوم پزشکی بر تمام رشته های علوم پزشکی، حاکم بشود.

2ـ طب اصیل اسلامی وارد دانشگاه های ما بشود.

بنابراین ممکن نیست ما تمدن نوین اسلامی را بدون این دو پایه بسازیم. تا زمانی که در زمین غرب باشیم، تولید علم و تمدن سازی و نوآوری ممکن نیست. دانشگاه­های ما تا با طب اصیل اسلامی بیگانه باشند، ممکن نیست اسلامی شود. حتی اگر خواستیم که دانشگاه های علوم پزشکی ما اسلامی شود، باید بحث تاریخ علوم پزشکی در زوایای مختلف، وارد تمام گروه های آموزشی ما (از جمله دندانپزشکی، بیهوشی، داروسازی، جراحی، ودیگر رشته­های پزشکی) بشود.

تولید علم وقتی صورت می گیرد که ما از شاخصه های تولید علم غافل نشویم. چه زمانی تولید علم می­شود؟ متأسفانه ما خیال می کنیم تولید علم مساوی با مقالات isi است. اما این مشکل ما را حل نخواهد کرد. فرض بفرمایید در تاریخ علوم پزشکی، موضوع بحث طب چیست؟ انسان است. در طب سنتی، طب رایج، طب مکمل با شاخه های بسیار، مکمل موضوع بحث انسان است، در حالی که انسانی که طب سنتی می­بیند و یا طب مکمل می­بیند، در هومیوپاتی[1] و کایروپراکتیک[2]  با انسانی که طب رایج می­بیند، تفاوت ماهوی دارد. این انسان کجا، آن انسان کجا؟ مانند این بحث نسبت به سلامت است، موضوع طب و پزشکی می خواهد سلامت را نگاه دارد و ارتقا ببخشد، حال سوال این است که سلامتی چیست؟ سلامتی که هر کدام از شاخه­های پزشکی تعریف می کنند با سلامتی در طبّ سنتی تفاوت ماهوی دارد. همین داستان در مورد بیماری است، طب سنّتی تعریف­اش از بیماری چیست و طب جدید تعریف­اش از بیماری چیست؟

بنابراین اگر شاخه های مختلف پزشکی با هم متفاوت شده اند، به این علت است که اصول و مبانی آنها با هم متفاوت است. پیش­فرض­هایشان با هم متفاوت است، نوع نگاهشان به جهان  و جهان­بیتی آنها با هم متفاوت است. به بیان دیگر باید گفت که اساساً هر علمی نشأت گرفته از جهان بینی خاصّ خویش است و در واقع این جهان بینی است که علوم را با هم متفاوت می کند. بنابراین جهان بینی سکولار و مادی، به طب یک نوع نگاه می کند، جهان­بینی الهی، دیگر نوع دیگری نگاه می کند.

در نهایت این را به شفافیت عرض می­کنم: هیچ یک از روش­های طبّی با هم در تضاد نیستند، یعنی نه طب سنتی با طب مکمل در تضاد است، نه طب مکمل با طب سنتی با طب رایج. اینها مکمل هم هستند، چرا که هیچ کدامشان هم کامل نیست، آیا طب رایج کامل است؟ خیر. طب سنتی کامل است؟ خیر. طب مکمل با 110 شاخه کامل است؟ خیر. هیچ کدام کامل نیستند، همه نقاط قوت و ضعف دارند، بنابراین تصور نشود که وقتی از تاریخ پزشکی بحث می­کنیم، طب رایج را نفی می­کنیم. این دو مکمل هم هستند، هر کدام نقاط ضعف و قوت دارند. بنابراین ما در پی نفی طب رایج نیستیم ولی سخن در این است که  تنها با طب رایج در بخش سلامت نمی­شود تولید علم داشته باشیم. اگر خواستیم در بخش سلامت تولید علم و نوآوری کنیم و تمدن نوین اسلامی را بسازیم، چاره ای نداریم جز اینکه با دستاوردهای جدید طب رایج، حتما نگاه اساسی به: 1ـ طب اصیل اسلامی داشته باشیم، 2ـ تاریخ علوم پزشکی را داشته باشیم.

مقدمه سوم

تاریخ علوم پزشکی یک موضوع تشریفاتی و افتخار بر استخوان های پوسیده نیست ـ که اگر افتخار بر استخوان های پوسیده بود هم ارزش داشت ـ برای این که بدانیم تاریخ علوم پزشکی چه اندازه مهجور است می­توان یک کار آماری کرد؛  شما از علوم پزشکی قم، تهران، شهید بهشتی، شاهد و دیگر جاها، یک آمار بگیرید و ببینید چند درصد دانشجویان که نه، اساتید که نه، رؤسای دانشگاه های ما، «علی بن عباس اهوازی» را می­شناسند؟ اگر توانستند یک سطر درباره علی بن عباس اهوازی بگویند. یا «سید اسماعیل جرجانی» و «عقیلی خراسانی» کیست؟ اگر توانستند بگویند. حتی نمی­توانند سه عنوان از کتب «رازی» را نام ببرند؟

این که تاریخ علوم پزشکی افتخار بر استخوان های پوسیده نیست بدین معناست که یک علم کاملا زنده است. چراکه دیگران برای خودشان تاریخ جعل می کنند ولی ما از تاریخ خود بی­خبریم.  بنابراین بنده به عنوان محقق  عرض می کنم، غربی­ها با نگرش های متفاوت، دانشگاه، انستیتو، آزمایشگاه و... به تأسی از تاریخ علوم پزشکی ما زدند، برای مثال آقای ادوارد براوون می­گوید: سفیر کبیر بریتانیا به من گفت برو در ایران بر روی طبابت کن و بر روی تاریخ پزشکی آنها مطالعه کن. سپس او،  طب دوره صفویه ـ اگرچه نقاط ضعف بسیار زیادی ولی انصافاً کتاب خوبی است  ـ را نوشت درحالی که یک پزشک انگلیسی است.

بنابراین این بحث بسیار بسیار مهم است، اگر ببینیم مستشرقین به تاریخ پزشکی ما چگونه نگاه کردند، در می­یابیم­ که عمیق نگاه کردند در عین حال اشکلات خود را نیز وارد ساختند. کتاب های مستشرقین در زمینه تاریخ علوم پزشکی ما زیاد است. شاید حدود 30 ـ 40 کتاب از سوی مستشرقین در طب ما نوشته­ شده است، اگر اینها را مورد نقد و بررسی قرار بدهیم،  مزایا و معایبشان احصاء خواهد شد و زمینه­ خوبی برای تحقیقات ما و نشان دادن غنای طب سنتی فراهم خواهد شد.

اما هدف از سخن این است که چیزی که ما غافل بودیم، اروپاییان و امریکاییان و کانادایی ها به شدت روی این موضوع حساس بودند. ملاحظه بفرمایید که دیگران به تاریخ پزشکی ما، به عنوان یک علم کهنه نمی­نگرند، برای مثال واژۀ «علوم قدیمه» که در دهان­ها و کتاب­های ما تکرار می­شود، بسیار غلطی است است در حالی که  ما چیزی به عنوان علوم قدیمه  و علوم جدیده نداریم، علم اگر علم است، علم است، کهنه و جدید ندارد و علم اگر، علم نیست، جدید باشد هم علم نیست، قدیم هم باشد علم نیست. یعنی چیزی که علم است با گذر زمان از بین نمی­رود.

از این رو تاریخ علوم پزشکی یک علم است آن هم کاملا یک علم زنده. البته نمی­گوییم یک علم مقدس یا طب مقدسِ بدون عیبی است. چراکه در طب سنتی ما که همان تاریخ پزشکی است، محرماتی وجود دارد  که به آنها توصیه شده است و گاه شخصیت­های بی نظیری مانند ابن سینا، در توصیه های دارویی و درمانی شان به محرمات تجویز کردند.کم نیستند بزرگان طب سنتی که به شراب جهت درمان توصیه کردند، در حالی که او اکثراً انسان­های متشرع، فیلسوف و حکیم­اند. توصیه به محرمات دیگر از جمله ادرار و مدفوع در کتاب­ها هست و به وفور وجود دارد. بنابراین این طور نیست که نگاه ما به طب سنتی ـ تاریخ علوم پزشکی ـ  نگاهی کاملاً مقدس باشد بلکه سخن این است که بسیار غنی است و موضوعی است که سال های بعد بیشتر به آن احتیاج پیدا خواهیم کرد.

بنابراین تاریخ پزشکی یک امر تشریفاتی نیست بلکه حقیقتی است که ما از آن غافل بوده­ایم. ناگوار است که کتاب «الحاوی»، ]حدود 26 جلد[ اخیراً به ترجمه شده است. در صورتی که «الحاوی» به زبان اسپانیولی، آلمانی و انگلیسی  چند قرن پیش ترجمه شده بود. از بس روی تاریخ پزشکی ما کار نکردیم که این تاریخ تحریف شد وحتی بالعکس این شخصیت را خودمان به حاشیه کشاندیم برای مثال؛ رازی از شخصیت­های علمی بی نظیر جهان است امّا دربارۀ کفر او کتاب «فی الحاد رازی» نوشته شد. در دانشگاه های ما، در رشته فلسفه، گاهی بحث می شود که وی نبوت را رد کرده است، جناب ابن سینا، نقدی بر رازی دارد. ابوحاتم رازی ـ همشهری رازی ـ جز اولین نفراتی است که به رازی اتهام الحاد زد. امّا واقعاً رازی، ملحد است؟ کسی است که تمام کتاب هایش را با بسم الله الرحمن الرحیم آغاز می کند، کسی است که در دوران حاکمیت اهل­سنت، خطبه­­های شیعی می­خواند و عبارت «و علی آله الطیبین الطاهرین» را می­آورد.

امروزه علاوه بر عدم شناخت کافی و جفای ما به بزرگان طب در تاریخ علوم پزشکی، مستشرقین نیز به ما اشکال می­کنند که شما چیزی ندارید. فقط دو شخصیت بزرگ در پزشکی دارید، یکی رازی است که پیرو و مقلد جالینوس است و دیگری ابن سینا است که استمرار دهنده راه ارسطو است.

اما جواب این است که همین جناب رازی کتاب«الشکوک علی جالینوس»  دارد، اگر چنانچه جناب رازی ادامه دهنده و مقلد جالینوس بود، که نمی گفت الشکوک علی جالینوس؟ که البته من معتقدم الشکوک نیست بلکه الرد علی جالینوس است، منتهی رازی در نهایت ادب نمی­گوید الرد علی جالینوس و می­گوید الشکوک علی جالینوس.

دیگر از مسائلی که ما  قبل از غربی­ها پیش قدم بودیم و از آن غافل ماندیم ـ طوری که امروزه غرب، خودش را پیش قدم آن می­داند ـ مسأله قسم نامه است. علی بن عباس اهوازی قسم نامه ای دارد که مافوق قسم نامه ی پزشکی بقراط است. این قسم­نامه شاهکاری از علی بن عباس اهوازی است. ولی سخن اینجاست همین امروز در کتاب های معارف و غیرمعارف ما، علی بن عباس اهوازی را چطور معرفی­ می­کنند؟ وی را  مجوسی یا علی بن عباس مجوسی می­خوانند، در حالی که او جزو پیروان اهل بیت است، وی رسما در کتاب­هایش اعلام می­کند که شیعه است. [3]

اینها مثالهایی بود که بگوییم تاریخ علوم پزشکی یک موضوع تشریفاتی نیست، یک موضوع کاملا زنده ای است، منتهی اولین کار این است که بررسی کنیم و ببینیم چه داشتیم. در واقع ما در تاریخ علوم پزشکی فوق العاده ثروتمندیم، اما از داشته های خودمان غافلیم. ما باید به تاریخ علوم پزشکی به عنوان یک رشته کاملا زنده بنگریم و آن را یک علم میان رشته­ای بحساب آوریم. یعنی علمی، مادر که تمام رشته­های پزشکی به آن احتیاج دارند.

حال برای نوآوری و تولید علم ، یکی از وظایف اصلی ما این است که توانمندی های این رشته مغفول مانده را بشناسیم، توانمندی­هایی در زمینه­های مختلف طبابت و  پزشکی در تاریخ و تمدن از زناشویی گرفته تا ورزش، بحث سالمندان،[4] بحث اطفال[5]  و دیگر رشته­های پزشکی داریم که جای کار دارد ولی متأسفانه مغفول مانده است. ده­ها مقاله و پایان­نامه می­توان در این زمینه­ها نوشت و تولید علم کرد، آن زمان ببینید که چه تولید علمی خواهیم داشت. جالب این که کار در این زمینه­های از سوی دانشگاهیان و حوزیان، وحدت حوزه و دانشگاه را نیز به دنبال خواهد داشت[6].  اما وقتی همین مباحث وارد دانشگاه­ها شود، ـ وقتی طب اصیل اسلامی وارد دانشگاه­ها شود ـ وحدت حوزه و دانشگاه شکل می­گیرد.

حاصل مقدمه سوم این که  تاریخ پزشکی یک رشته­ی تشریفاتی نیست بلکه ارتباط مستقیم با تولید علم، نوآوری و ساختن تمدن نوین اسلامی دارد.

مقدمه چهارم

الف) نقش ایران در تاریخ علوم پزشکی

بنده نه به عنوان یک ایرانی ]که انسان عاقل، عصبیت قومی نباید داشته باشد[ بلکه به عنوان یک محقق می­خواهم به نقش ایران در تاریخ علوم پزشکی اشاره کنم. به نظر می­رسد که اگر نقش ایران باستان و همچنین ایرانِ دوره تمدن اسلامی را از تاریخ پزشکی جهان حذف کنید، تاریخ پزشکی جهان فقیر می­شود.  هیچ کشوری را بجز ایران در جهان نمی توانید پیدا کنید که تلاقی همه طب های جهان باشد.

ایران تلاقی همه طب های جهان است و این موقعیت بی نظیر است. اگر کسی بخواهد طب یونان و روم، طب اسکندرانی، طب هند، طب زرتشت و جندی­شاپور را بیابد، می­تواند در تاریخ طب ایران، جستجو کند. یعنی ایران تنها نقطه­ای در دنیاست که همه تمدن های طبی و داروسازی جهان را در خودش جمع کرده است. ازآنجا که بحث ما فعلا دوره باستان نیست، از آن بحث نمی­کنیم ولی نقش ایران در کلّ طب و داروسازی و سلامت بی مانند است. یعنی ما قبل از بقراط، جناب جاماسپ طبیب را داریم که حتی در هندوییزم اسمش آمده است.

چگونگی انتقال طب از سایر تمدن­ها به ایران نیز متفاوت است برای مثال در انتقال طب یونانی به ایران یک روایت اینگونه است که جنگ­های متعدد ایرانیان باستان با رومیان ـ چه دوره هخامنشیان چه دوره ساسانیان ـ باعث این شد که ارتباط طبی و دارویی ما با یونان بسیار قوی شد و اطباء زیادی از یونان به ایران پناهنده شدند. یک طایفه­ی بزرگی که آن زمان به ایران پناهنده شد نسطوریان هستند که رئیسشان نسطوریوس[7] بود. با پناهنده شدن نسطوریان به ایران در اواخر دوره ساسانیان، تمامیّت طب و داروسازی رم باستان ـ چه روم شرقی و چه رم غربی ـ به ایران منتقل می­شود.

بنابراین اگر ما خواستیم تلاقی همه طب ها را پیدا کنیم، منحصر به ایران است. یعنی اگر خواستیم بفهمیم طب هندی چیست، از طب ایرانی می­شود فهمید. حتی بالاتر از آن، طب هندی را ایرانیان به جهان بشریت عرضه کردند. اگر ایران نبود، طب هند هم به جهان عرضه نمی شد. ملاحظه بفرمایید اطبایی از سوی ساسانیان به هند می­روند تا طب هندی را شناسایی و به ایران و جهان عرضه کنند. در قرون بعد جناب ابوریحان بیرونی، هندشناسی در کتاب فوق العاده ارزشمند «تحقیق مال­الهند» ـ که یک دوره  هندشناسی است ـ  عرضه کرد که شامل ادیان و مذاهب هند است و در خود  طب هم دارد. اولین کسی هم که در دوره تألیف، طب هند را در کتاب­ها به صورت رسمی آورد، جناب علی ابن ربن طبری است، او در کتاب «فردوس الحکمه» بابی به نام «باب جوامع کتب الهند» در طب هندویی دارد که بخش عظیمی از کتاب را شامل می­شود.

 به این دلیل، طب ایرانی، بسیار غنی است. فقط این را بگویم که  اخلاق پزشکی، داروسازی، گیاهان دارویی، حفظ الصحه و... جندی شاپور بسیار پیشرفته و غنی بود ولی اکنون و در این جلسه محل ما نیست.

پس نقش ایران تا دورۀ ساسانی حداقل این بود که تا آن زمان کتاب مهمی نبود مگر اینکه ترجمه بشود و سپس این میراث عظیم به دوره تمدن اسلامی منتقل شد و بعدها با زبان عربی  به جهان اسلام و جهان بشریت عرضه شد. این امر به گونه ای بود که اگر چنانچه ترجمه­های ایران در جندی شاپور نبود،  افراد از شناخت کتاب بقراط و جالینوس محروم بودند چراکه قرن­ها از زمان آنها گذشته بود و دیگر کسی نمی­توانست زبان سریانی و یونانی را بخواند بلکه ترجمه­ها در اینجا بکار آمد.

ب) نهضت ترجمه از ایران

نطفه­ی تمدن اسلامی با نهضت ترجمه آغاز شد. بدین معنا که تمام نهضت ترجمه مال ایران است و یک نفر غیر ایرانی در نهضت ترجمه نداریم. پس با قاطعیت می­توان گفت که همه جرقه­ی تمدن اسلامی مدیون نهضت ترجمه است و همه­ی نهضت ترجمه مدیون ایران است.

در دوره عباسیان، آل نوبخت و برمکیان و... بودند که ایده ترجمه را دادند. در نهضت ترجمه یک نفر غیرایرانی نمی­توان پیدا کرد و همه­ی آنها هم از جندی­شاپور هستند.

پس ننتیجه این که همه تمدن اسلامی نشأت گرفته از نهضت ترجمه است و همه نهضت ترجمه هم از ایرانیان و خصوصاً جندی شاپور است. اگرچه اکثر مترجمان مسیحی و یهودی هستند. از این رو وقتی نهضت ترجمه شکل گرفت، تمام طب و داروسازی ـ که محل بحث ماست ـ منحصراً در انحصار مسیحیان و یهودیان است که باز نمی­توان مسلمانی در نهضت ترجمه پیدا کرد که طبیب برجسته ای باشد. یعنی در دوران نهضت ترجمه که صد و اندی سال طول کشید، در تمام جهان اسلام هیمنه و شوکت طبّ مسیحی و یهودی سایه انداز است. مثلا ملاحظه بفرمایید خاندان­هایی در نهضت ترجمه داشتیم که یا یهودی بودند یا مسیحی. یکی از این خاندان­ها که 250 سال طب در انحصارشان بود، خاندان «بختیشوع» است. خاندان دیگر «ماسویه» است که البته بعضی از اینها بعداً  مسلمان شدند.

باز از خدمات ایرانیان این است که نخستین کسانی که توانستند کمر طبّ یهودی و مسیحی را بشکنند و طب را از انحصار یهودیان و مسیحیان خارج کنند، ایرانیان بودند. حدود 200 سال طب در انحصار یهودیان و مسیحیان بود و پس از آن اولین فردی که طبّ را از انحصار آنها خارج کرد، یک ایرانی به نام «علی بن ربنّ طبری» است. او کتاب فوق العاده مهم «فردوس الحکمه» را نوشت.[8]  دومین طبیب بارز ایرانی نیز جناب «رازی» است. پس  اولین کسی که در دوره تالیف، طب و داروسازی را از دست یهودیان و مسیحیان ایرانی خارج کرد و تا انقلاب رنسانس دیگر هیچ یهودی و مسیحی در جهان نتوانست در طب قد علم کند، ربّن بود و نفر دوم رازی بود. درواقع رازی بود که میخ را بر تابوت طبّ و داروسازی یهودی و مسیحی کوبید و تا قرن 16 ـ 17 میلادی، طب منحصراً در اختیار مسلمان ها قرار گرفت.

با این توضیحات با اطمینان می­توان گفت که نقشی که ایران در طب و داروسازی داشت را هیچ کشور و ملتی نداشته است. چه در دورۀ باستان و چه در دوره تمدن اسلامی. در خصوص ترجمه نیز باید عرض کرد که ما دو دوره ما دو ترجمه داریم؛ یک بار ایرانی­ها از یونانی­ها ترجمه کردند، یک بار هم اروپایی­ها از مسلمان­ها ترجمه کردند. توضیح این که وقتی انقلاب رنسانس و بیداری غرب با جنگ­های صلیبی آغاز شد، غربی­ها به ترجمه کتاب­های مسلمانان پرداختند، امّا ترجمه ای که آنها انجام دادند با ترجمه­ای که ما از کتب آنها ـ در نهضت ترجمه ـ  انجام دادیم تفاوت ماهوی دارد. در نهضت ترجمه مسلمانان به شدت امانت داری کردند، تحقیر نکردند، هر چه ترجمه کردند به نام آنها ترجمه شد، علاوه بر ترجمه تکمیل کردند و نواقص کتبهایشان را با ادب گرفتند، و سرآخر بهتر از خودشان به خودشان تحویل دادند. در مقابل وقتی در انقلاب رنسانس و جنگ های صلیبی غربی­ها دست به ترجمه کتب مسلمانان زدند هیچکدام از ملاک­ها را رعایت نکردند و با بی­ادبی و سرقت، نوآوری های مسلمانان را به نام خود ثبت کردند. از این رو  شما ملاحظه می فرمایید جناب ابن سینا، رازی و دیگران بسیار با احترام و اعزاز از شخصیت­های علمی یونان نام می­برند و سپس به شبهه و ایراد از آرای آنها می­پردازند.

مقدمه پنجم

ما وقتی از تاریخ علم بحث می­کنیم و کتاب­هایی که در زمینه ی تاریخ علم نوشته شده است را بررسی می­کنیم یک اغراق بزرگی را می­توان مشاهده کرد و آن این است که همه علوم را برمی گردانند به یونان باستان، یعنی هیچ علمی نیست مگر اینکه نشأت گرفته از یونان باستان باشد، کأنّه همه عالم و همه جهان بشریت جاهل بودند و فقط یونان باستان بود که صاحب علم بود.  این از آن تحریف ها و اغراق های عجیب روزگار است البته ما نمی­خواهیم نقش یونان را نادیده بگیریم چونکه انصافاً یونان نقش بزرگی در فلسفه، طب، دارو و.. .داشت و دانشمندان بزرگی چون بقراط و جالینوس داشته است.

از این رو این که گفته می­شود تمام علوم مال یونان است یک اغراق عظیم است که باید جداگانه مورد بحث قرار بگیرد. آنقدر اغراق شده که حتی امروزه آرم داروسازی به یونان باستان نسبت داده می­شود. در حالی که همین نماد (مار و عصا)  قبل از بقراط، در گیتا و دامپا هندی آمده است، هنر بقراط این بود که از علوم ایران و هند درست استفاده کرد، پالایش کرد و چیز جدیدی ارائه داد و یا نظریه اخلاط اربعه (طبع انسانها)، امروزه گفته می­شود از  یونان آمده است. در حالی که اخلاط اربعه قبل از اینکه بقراط بگوید در زرتشت و اوستا  آمده است. عناصر اربعه و مزاج­ها  تصریحاً در اوستا وجود دارد، جالب این که فاصله اوستا با بقراط هم خیلی زیاد است.

حاصل کلام نقد به اغراقی است که در زمینه مرجع علوم بودن یونان باستان شکل گرفته است و به نظر می رسد تفکری که منشأ همه علوم عالم را از یونان باستان می­داند صحیح نیست و نباید تاریخ علم ـ به ویژه طبّ ـ را در یونان منحصر کرد.

مقدمه ششم

اگر تاریخ طبّ در دوره تمدن اسلامی را بحث کنیم، قرن اول هجری، مسلمان ها فاقد طب بودند. یعنی جهان اسلام و مسلمانان هیچ طبی نداشتند. تا پایان بنی امیه (132 هجری) تقریبا مسلمان ها طبّ منسجمی نداشتند. اگر هم اطبّای دوره یک قرن و نیمی بنی امیه را ملاحظه کنید، می­بینید همه یونانی و رومی هستند. طب در این دوره منحصور در دو چیز است؛ یا در خدمت خود بنی امیه است یا در خدمت کشتن دشمنان بنی امیه. در این مدت مسلمانان نسبت به طب بیگانه­اند.  شاهد سخن این که آنقدر فضای قرن اول هجری در طب ضعیف بود که اصلاً فرقه­ای به وجود آمد که در مذمت طب کتاب نوشتند. پایه­ی افکار آنها  هم این بود که «مگر نه این است که بیماری از ناحیه خداست، اگر بیماری از ناحیه خداست پس درمان هم از ناحیه خداست، پس کار طبیب چیست؟» به نظر آنها طبیب می خواهد درمان کند یعنی می­خواهد به جنگ با خدا برود؟ در حالی که خداست که بیماری را ایجاد کرده است و معنی ندارد.[9]

بنابراین قرن اول مسلمان­ها در طب چیزی از خود ندارند و در این دوره هر چه هست از یونان و ایران باستان است و آن هم در خدمت بنی امیه است. تنها نکته مثبت طبّ در قرن اول هجری داروسازی است چراکه داروسازان در این دروه برای ساختن دوزهای مختلف سموم نیاز به گیاه شناسی و داروشناسی دقیقی داشتند و البته خوب هم بلد بودند. بنابراین ما در دوره بنی امیه ما هیچ طبی را نداشتیم

در دوره بنی­عباس فضا عوض می شود. نوبختیان و برمکیان نهضت ترجمه را راه می اندازند و برای این هم چاره ای ندارند جز اینکه دست گدایی به سوی جندی شاپور دراز کنند. جندی شاپور نیز به کمک اینها می­آید، این بار هر چه طب ایرانی است ـ با نگاه یهودی و مسیحی ـ به جهان اسلام وارد می­شود.

پس از ورود طبّ ایرانی و رومی به جهان اسلام با شروع نهضت ترجمه و سپس نهضت تألیف، نوآوری­هایی از سوی دانشمندان مسلمان صورت می­گیرد که به برخی از آنها می­توان اشاره کرد:

اول ـ تا آن زمان هیچ کس جرأت نمی کرد به طب یونانی و رومی شک کند. یعنی حدود 400 ـ 500 سال طب یونانی، مسلّم و قطعی فرض می­شد و حتی بیشتر از وحی مورد اعتنا و اعتماد بود. اما وقتی دوره ی تالیف آغاز می شود، شروع می شود به شک کردن در زمینه طب یونانی، یعنی قطعیت جایش را به شک می­دهد.

دوم ـ  دیگر این که قبل از دوره تالیف، ما هیچ نوآوری را در طب و داروسازی مشاهده نمی کنیم. یکی از خدمات دوره تالیف این بود که نوآوری ها سرسام آور بود و سرعت عظیمی گرفت، دائماً نوآوری شکل می­گرفت، در حالی که در غرب هیچ نوآوری نداشتیم. این هم به این دلیل است که ما وقتی نگاه یونانی به طب داشتیم،  نوآوری وجود نداشت، امّا وقتی نگاه را بومی کردیم نوآوری­ها شکوفا شد و گسترش پیدا کرد.

نتیجه این که طب وقتی یونانی از قطعیت خارج شد و مورد شک قرار گرفت، حاصلش نوآوری بود. ضمن این که جهان اسلام اعتماد به نفس‌اش بیشتر شد و مسلمانان علاوه بر گسترش طبابت، انواع مختلفی از آن را ارائه دادند. خدماتی که مسلمان­ها در داروسازی و چشم‌پزشکی بوجود آوردند در آن دوران بی­نظیر است، برای مثال می­بینیم بیشترین کتاب­هایی که قرن سه تا پنج نوشته می­شود چشم پزشکی است. از قرن پنج به بعد کتاب­های چشم پزشکی جایش را به کتاب­های دیگر می دهد چرا که آنقدر مسلمانان در چشم پزشکی قوی شده­اند که این رشته از اولویت خارج می­شود.

سوم ـ در دوره تمدن اسلامی و خصوصاً در دوره تالیف، سیطره­ی فرهنگی یونان بر جهان اسلام شکسته شد و با جدایی طب از یونان و رو آوردن مسلمان­ها به نقد و بررسی، طب یونانی را تکمیل کرد. یعنی نقایص حرف های بقراط و جالینوس را گرفته­ شد و به جهان بشریت عرضه گشت.

در عرصه­ی کلان­تر می­توان گفت که در تمدن اسلامی کمر علوم مسیحی و یهودی شکسته شد و زبان و فرهنگ یونانی که بر جهان اسلام سیطره داشت با زبان و فرهنگی اسلامی جایگزین شد.

چهارم ـ یکی دیگر از مزایای دوره تالیف، عمومی شدن طب بود. قبلاً طب فقط در اختیار خلفا و حاکمیت بود امّا در دوره تالیف، طب در اختیار قاطبه‌ی مردم قرار گرفت، به گونه­ای که کتاب­هایی در زمینه طب برای فقرا و محرومان با عنوان «طب الفقرا» نوشته شد. جناب رازی هم کتاب­هایی که درباره طب الفقرا ـ همان طب عمومی ـ نوشت، از جمله «من لایحضره الطبیب»[10] بود که در حقیقت یک دوره طب عمومی است.

بنابراین عمومی شدن طب یکی از نتایج شکسته شدن انحصار از دست یهودیان و مسیحیان بود و طبّی که تا آن دوره طب فقط در اختیار اشراف بود، با شروع دوره تالیف ـ که طبّ توسط علی بن ربّن آغاز شد ـ در دسترس همگان قرار گرفت.

پنجم ـ از دیگر نتایج دوره تألیف اخلاق پزشکی بود ـ در موضوع اخلاق پزشکی بسیار جای کار است و خیلی هم در این زمینه ثروتمند و غنی هستیم ـ برای مثال جناب رازی فقیرانه زندگی کرد، در اواخر عمر چشمش کور شد و حتّی دستش به رعشه افتاده بود و نمی توانست بنویسد، ـ در حقیقت او املاء می­کرد و شاگردانش می نوشتند ـ حال این طبیب متعهد، نه تنها پول نمی­گرفت بلکه به مردم پول می­داد، داروهایش را خودش می­ساخت و به مردم می­داد.

ششم ـ یکی از نتایج دیگر دوره تالیف که توسط ایرانی­ها صورت گرفت، گسرتش بیمارستان ها بود. ما سابقه بیمارستان نداشتم، نه در یونان باستان و نه در روم باستان. در جندی شاپور بیمارستان بود اما برای اولین بار در جهان اسلام به واسطه همین دوره تالیف بود که دوباره بیمارستان­ها شکل گرفتند.

هفتم ـ  نوآوری در داروسازی نیز در دوران تمدن اسلامی شکل گرفت. برای اولین بار بود که پس از دوره تألیف علم داروسازی از علم طب جدا شد. رازی این ایده را ابداع کرد ولی در دوره رازی انجام نشد، بلکه حدودا 100 سال بعد از رازی، افراد پی­ بردند که داروسازی علم مستقلی است، طب هم علم مستقل دیگری است، اینها با هم ارتباط دارند، اما این نیست که یک علم باشند، ـ داروسازی و طبابت ـ دو علم جداگانه هستند.

هشتم ـ بحث اقلیم شناسی در طب سنتی نیز یک نوآوری است که امروزه غرب به آن رسیده است و رشته­ای را در این زمینه تحت عنوان اقلیم‌شناسی به وجود آورده است.

ما این بحث اقلیم شناسی را در تاریخ علوم پزشکی خود داریم و غافل مانده­ایم از آن، اما غرب این را جدی گرفته است. وقتی تاریخ پزشکی ایران را نگاه کنیم، می­بینیم، اقلیم، بحث بسیار مهمی است. چرا بعضی از مناطق بیماری­های خاص دارد و بعضی مناطق ندارد. جناب ابن سینا و رازی این بحث را دارند. مثلا ابن­سینا می­گوید  که اگر شما خواستید مسکن انتخاب کنید، منزلتان را در شرق انتخاب کنید یا در غرب، مرتفع باشد یا غیرمرتفع ، بعد دلیلش را نیز می­آورد. جناب رازی این بحث را خوب پردازش می­کند و می­گوید انسان وابسته به جبلّۀ اولین خودش است. یعنی انسان وابسته خاک و آب و هوایی است که از آن متولد شده است، و از آنجا که هر منطقه­ای اقلیم خاص خودش را دارد، بیماری­ها و سلامتی­ها ـ روشهای درمان ـ خاصّ مناسب با آن اقلیم را دارد.

خلاصه سخن این که دوره تالیف که برای اولین بار توانست طب را از انحصار یهود و مسیحی خارج کند دستاوردهای زیادی برای جهان بشریت داشت که برخی از آنها را برشمردیم.

مقدمه هفتم

بنده نه به عنوان یک ایرانی، بلکه به معنای واقعی کلمه یک محقق تاریخ علوم پزشکی بر این باورم که نقش ایران ـ چه در دوره باستان چه در دوره تمدن اسلامی ـ برای دنیا در علم، نوآوری و تمدن­سازی بی بدیل است. فرض کنید ما ایرانیان در طول تاریخ ایران، هیچ وقت از دارو و داروسازی برای کشتن انسان­ها استفاده نکردیم.

یا در عظمت ایران  همین بس که در طول تاریخ ایران، یک مورد بت پرستی را مشاهده نمی­کنید. در بیشتر ملت­ها، اقوام و تمدن­ها بت‌پرستی وجود دارد، اما در هیچ یک از ادوار، ایرانیان به بت (یعنی ساخته دست خود) سجده نکرده­اند. البته به خورشید، ماه، ستاره  و... احترام می‌گذاشتد. پس ایرانیان برخلاف سایر ملل بر ساخته­ی دست خودشان سجده نمی­کردند. اینگونه تفکر ارزشمند ایرانیان است که از دل آن قرن‌ها بعد ابوعلی­سینا و رازی پدید می­آیند.

طب اصیل اسلامی با طبّ سنتی چه رابطه­ای دارد؟

لازم به ذکر است که این طبی که در دوره تمدن اسلامی شکل گرفت، نشأت گرفته از خود اسلام نبود، چرا که خود دوره تمدن اسلامی، از خود اسلام اصیل نشأت نگرفت، بلکه از نهضت ترجمه آغاز شد، نهضت ترجمه مال جندی شاپور است، جندی شاپور هم مسیحی و یهودی هستند. پس در دوره تمدن اسلامی به جهت اینکه مسیر اصلی اسلامی از مسیر اهل­بیت (علیهم السلام) جدا شد و مردم و حاکمیت از اسلام اصیل دور افتادند، در حالی که مردم از اسلام اصیل دور نمی­افتادند ما نیاز به نهضت ترجمه نداشتیم. اما اگر مردم به دامان اهل­بیت(علیه‌السلام) می­زدند و وقتی علم از منشأ اصلی­اش را می­گرفتند، چه نیازی به نهضت ترجمه بود.

اما وقتی که اهل­بیت پیامبر(ع) مظلوم واقع شدند به آنها مراجعه نشد، مسلمانان به شدت از ناحیه علمی عقب افتادند. بنی عباس برای اینکه این وضع را اصلاح کنند ـ حتی به نیت این که خاندان اهل­بیت(ع) را در حاشیه قرار دهند ـ فلسفه و طب هندی را آوردند. با این مقدمات می­توان گفت که طب دوره­ی اسلامی، نشأت گرفته از طب قرانی و طب النبی نیست، که اگر بود در آن توصیه به محرمات در نسخه­های اطباء[11] وجود نداشت چرا که که اهل بیت(ع) فرمودند خدای متعال در حرام شفا قرار نداده است. پس طبّ سنتی به معنای طبّ اصیل اسلامی نیست.

بنابراین طب دوره اسلامی نشأت گرفته از نهضت ترجمه است، نهضت ترجمه هم از جندی­شاپور است و اینطور نبود که این طب از  دستورات اهل­بیت پیامبر(ع) گرفته شد. از این رو طب سنتی لزوماً طب اصیل اسلامی نیست اگرچه با هم وجه اشتراک دارند ولی وجه افتراقشان بسیار زیاد است.

پس وقتی ما می­گوییم دوره­ی اسلامی، اینچنین نیست که ما فقط از مسلمانان بحث می­کنیم، ثانیا بحث ما از اسلام نیست، بلکه دوره حاکمیت اسلام است. بنابراین وقتی می­گوییم دوره اسلامی، ممکن است از یهودیت هم بحث کنیم، چرا چون که یهودیان، مسیحیان و ـ مثل خانواده بختیشوع و ماسویه ـ در فضای اسلامی رشد بیشتری کردند.

 بنابراین مقصود ما از بحث در دوره تمدن اسلامی: اولاً ـ اسلام نیست، مسلمان هاست، ما باید فرق بگذاریم در دوره تمدن اسلامی با خود اسلام. ثانیاً ـ در دوره تمدن اسلامی بحث ما صرفاً مسلمان به ما هو مسلمان نیست، ممکن است سایر ادیان و فرق هم در دوره تمدن اسلامی مورد بحث قرار بگیرند، چون در جامعه اسلامی رشد و نمو پیدا کردند. پس منظور جغرافیای اسلام است، یعنی هر جایی که اسلام حاکمیت پیدا کرده است، مورد بحث قرار می گیرد. این جغرافیای اسلامی متفاوت خود اسلام است؟

همین بحث را ـ رابطه اسلام و مسلمانان ـ را در رابطه تمدن و فرهنگ داریم. آیا تمدن همان فرهنگ است؟ آیا هر تمدن باید فرهنگ داشته باشد؟ آیا هر فرهنگ تمدن دارد؟ آیا  فرهنگ و تمدن دو چیز هستند یا یک چیز مترادفند؟ آیا ممکن است جایی تمدن باشد و فرهنگ نباشد؟ آیا ممکن است فرهنگ باشد، اما متمدن نشود؟ اینها بحث­های مفصلی است. اما خلاصه این که رابطه فرهنگ و تمدن، رابطه­ی عموم و خصوص مطلق است مانند رابطه اسلام و مسلمانان (اسلام اعم از مسلمانان است و فرهنگ اعم از تمدن). پس وقتی بحث از تمدن می­کنیم فرهنگ هم لزوماً باید بحث شود مثل حاکمیت مسلمانان که وقتی بحث می­شود از اسلام هم بحث به میان می­آید اما لزوماً حاکمیت مسلمانان حاکمیت اسلامی نیست. همانطور که بین فرهنگ عمومی منِ مسلمان شیعه با فرهنگ بنیادین تشیع فاصله است.

نتیجه این که بین دوره اسلامی با خود اسلام فرق است. در تمدن اسلامی بسیاری از حکومت­های مستقلِ تحت اشراف بنی­عباس داریم از جمله طاهریان، غزنویان و...، حال آیا طاهریان و صفاریان و غزنویان اسلام حقیقی و ناب را ارائه می­کردند یا خیر؟ پس اینها ـ حکومت مسلمانان و اسلامِ حقیقی ـ دو مقوله از هم جداست.

 پس چیزی که باید در تاریخ علوم پزشکی مورد توجه قرار بگیرد این است که کتاب­های بزرگان طب مبتنی بر اسلام ناب نیست بلکه برگرفته از بقراط و جالینوس است و سپس تجربیات شخصی خودشان است. بنابراین روح حاکم بر تاریخ پزشکی ما، روح حاکمِ اسلام ناب نیست.

 



[1]  ـ روشی است که بر پایه تقویت توانایی سیستم خود درمانی و دفاعی بدن یا « نیروی حیات » عمل می‌کند.

[2]  - در این روش، از تکنیک های خاصی جهت تشخیص و درمان اختلالات ستون مهره‌ها، مفاصل و عضلات استفاده می‌‌کنند.

[3]  - رک؛ «الذریعه الی تصانیف الشیعه»، آقا بزرگ تهرانی. (آقابزرگ در این کتاب خدمات بسیار عظیمی به جامعه تشیع کرده است. در طب سنتی نیز لیستی از داروسازان، طبیبان شیعه و فقهای طبیب شیعه را در چند سطر  نقل می­کند که منبع خوبی برای تاریخ علوم پزشکی می­تواند باشد).

[4]  ـ قابل توجه این که در تاریخ علوم پزشکی بحث سالمندان بسیار غنی آمده است.

[5]  ـ در طب اطفال، جناب رازی بسیار کار کرده است به طوری که پدر طب اطفال در میان مسلمانان اوست و خود غربی­ها نیز بر تبحر رازی در پزشکی اطفال اذعان دارند.

[6]  ـ آنچه که جامعه علمی کشور، سالهاست برای آن هزینه می­کنیم و به دنبال آن هستند.

[7]  ـ داستان مفصلی است که نسطوریوس نسبت به مسیحیت تشکیک می کند و به برخی از مسلمات مسیحیت ایراد می گیرد، از جمله اینکه حضرت عیسی پسر خدا نیست، باید بین عیسی مسیح و بین خدایی او تفکیک قائل شد و حضرت مریم مادر خدا نیست و... که این تشکیک او سبب انقلاب عظیمی در جهان مسیحیت می­شود.

[8]  ـ ابن ندیم در الفهرست، حدود 250 کتاب برای رازی نقل می­کند

[9] ـ جالب این است که که در مذمت طب در این دوره، شعر نیز سروده­ می­شد. شاعری در مرگ طبیبی سرود: «کو طبیب، کو مداوا، همه اینها مردند...»

[10]  ـ یعنی کتابی که اگر کسی آن را داشته باشد از طب مستغنی می­شود.

[11]  -  برای مثال جناب ابن سینا  مداوا  با شراب را تجویز می­کند و در عین حال نحوه ی شراب نوشیدن را هم در کتاب­هایش آورده است.

 


خروج