دوشنبه ٠١ مرداد ١٣٩٧
عنوان
عنوان
اخبار > گزارش کامل جلسه «چیستی تمدن نوین اسلامی» (دکتر حبیب الله بابایی)
 


«چیستی تمدن نوین اسلامی»
گزارش کامل جلسه «چیستی تمدن نوین اسلامی» (دکتر حبیب الله بابایی)
جلسه شصت و نهم از گفتگوهای نوین پژوهشی در تاریخ دوم اسفند ماه سال 1396 در مکان پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی قم برگزار گردید. حجت الاسلام دکتر حبیب الله بابایی (عضو هیأت علمی و مدیرگروه مطالعات اسلام پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی) ضمن تعریف تمدن و چارچوب های نظری آن به چالشهای پیش روی تمدن نوین اسلامی پرداختند. متن کامل جلسه در ادامه...

«چیستی تمدن نوین اسلامی»

حجت الاسلام دکتر حبیب الله بابایی

ضرورت بحث

دلیل آن که در مورد چیستی تمدن نوین اسلامی صحبت می‌کنیم؛ این است که در ایرانِ امروز، بحث تمدن هنوز عقبۀ دانشگاهی ندارد. ما در هیچ دانشگاهی فعلاً رشته ای در باب تمدن اسلامی و مطالعات نظری تمدن اسلامی نداریم و نگاه رایج فقط نگاه تاریخی به مقوله تمدن است. اساساً ابعاد نظری، فلسفی، الهیاتی و جامعه شناختی تمدن اسلامی کاملا مغفول و نحیف است،  به همین دلیل خلأهای تئوریک در مورد تمدن اسلامی در ایران وجود دارد. عقب ماندگی‌ جامعه آکادمیک ایرانی در موضوع تمدن (حتی نسبت به کشورهای عربی در موضوع تمدن اسلامی) باعث شده است که مقوله تمدن و تمدن اسلامی در جامعه ما تبدیل به یک امر لوکس و یک امر تشریفاتی شود و ما هنوز به جهت بحث های تحقیقاتی به مرزهای بحثی و علمی تمدن اسلامی نرسیدیم.  البته این مشکل عللی دارد ولی چون مسأله­هایش برای ما کاملاً روشن نیست از آن صحبت نمی­کنیم. از این جهت هم مسأله­ های تمدن برای ما روشن نیست که هنوز ما نتوانستیم از ادبیات برخی از روشنفکرانی که کتاب در این زمینه ترجمه کرده ­اند، عبور کنیم یا آثار جدید را مخصوصاً پس از هانتینگتون در غرب نمی‌شناسیم و نوعا تمدن پژوهان ما با آثار جدیدی که در 20 الی 30 سال اخیر در باب «هویت تمدن»، «ماهیت تمدن»، «دین و تمدن» و «تمدن و جهانی شدن» تولید شده، آشنایی ندارند.

همه این مسائل ما را به این رهنمون می­سازد که باید در مفهوم و چیستی تمدن نظری دوباره کنیم تا چارچوب موضوع بحث مشخص گردد.

 مقدمات

یکی از نقاط مهم در مورد چیستی تمدن اسلامی، توجه به خودِ لفظ تمدن(Civilization) است که یک تبار و ریشه و تاریخ مفهومی در غرب دارد و ما بدون توجه به سابقه تاریخی آن، این لفظ را بی محابا استفاده می‌کنیم که گاهی اوقات منجر به خلط و خبط هایی  در استفاده از«تمدن» و واژۀ «توسعه» می­شود. متأسفانه پس از دوره قاجار، هرگاه بحث از تمدن شده است، نوعاً تمدن به معنای توسعه و تجدد غربی در نظر گرفته شده است که برگرفته از کتابِ «به سوی تمدن بزرگ» بوده است و حال آن که ما وقتی از  تمدن صحبت می­کنیم نظر به  تمدن اسلامی داریم که در کتاب مذکور، هیچ اشاره­ای به آن نشده است.

پس از انقلاب، حضرت امام خمینی(ره) از تمدن اسلامی سخن به میان آورد و در آن دو تمدن رقیب را نام بُرد: یکی تمدن بزرگ پهلوی و دیگری تمدن فاسد غربی. لذا حضرت امام در مقابل این دو تمدن تصریح دارند که ما تمدن الهی می خواهیم، تمدنی که در آن فساد و خودباختگی نباشد.

این نگرش در ادبیات مقام معظم رهبری نیز از اوایل دهه 70 شروع شد و اوج گرفت. تقریباً دو سال پس از ایشان، هانتینگتون مقاله برخورد تمدن ها را مطرح کرد و بعد از آن در سال 1377 کتاب «برخورد تمدن­ها» را منتشر نمود. «گفتگوی تمدن ها» در واقع پاسخی بود که در دوره اصلاحات به آن داده شد و  به رغم اینکه بعد از دوره اصلاحات مقداری شعار گفتگوی تمدن ها افت پیدا کرد ولی در ادبیات مقام معظم رهبری بحث تمدن همچنان جدی­ تر پیگیری شد. پس از آن اگر پافشاری مقام معظم رهبری در بحث تمدن نوین اسلامی نبود، نه حوزه علمیه و نه دانشگاه، پروژه تمدن نوین اسلامی را در ایران به این اندازه جدی نمی­ گرفتند.

بنابراین اشاره شد که مفهوم تمدن در غرب، یک سابقۀ تاریخی دارد که اگر آن را لحاظ نکنیم و همینطور واژه تمدن را استفاده کنیم، باید نگران این باشیم که احتمالاً شبیه آن مشکلی که در جریان عدالتخواهی و مشروطه برای ما پیش آمد، رقم بخورد، جائی که با استفاده ناصحیح از یک واژه غربی به نام مشروطه خواهی به جای عدالتخواهی، مسیر تاریخ کشورمان عوض شد. دلیل آن هم روشن است چرا که وقتی از یک واژه ای وارداتی استفاده می­کنیم، بالطبع تفسیرهای آن واژه در ادبیات علمی ما وارد می­شود و متناسب با آن تفاسیرِ وارداتی، جامعه ما شکل می­گیرد نه متناسب با واقعیت جامعه. از این جهت باید درمورد چیستی بحث تمدن و تمدن اسلامی فکر اساسی کنیم که این چیستی، چه مولفه هایی دارد و چه نسبتی با فضای بومی و دینی ما پیدا می­کند.

 آنچه در غرب اتفاق افتاده است در باب تمدن(Civilization) اتفاق افتاده است،  قرین سکولاریزه شدن (Secularization) بود. اساساً مدنی شدن و متمدن شدن جدای از  سکولار شدن در غرب نیست. جالب اینجاست که همین معنا به تدریج وارد ادبیات عرب زبانها و از دوره قاجار وارد ادبیات ایرانیان شد. پس ما باید محتاط باشیم که وقتی صحبت از تمدن اسلامی می کنیم در چنبره و در تلۀ سکولاریسم گرفتار نشویم.

این جهت بحث مربوط به مفهوم تمدن است که آیا مفهوم تمدن را ما باید عیناً از غرب بگیریم و یا اصلاحی در آن انجام دهیم و معنای جدیدی جعل کنیم و یا اصلاً باید از واژه تمدن عبور کنیم و یک واژه و ادبیات بومی طراحی کنیم، مثل کسانی که امروزه از «مُلک مهدوی»،  «امت اسلام» و «مدینه النبی» سخن به میان می­آورند.

در وجه اسلامی بودن تمدن نیز مباحث زیادی مطرح شده است، از قبیل این که تمدن اسلامی، تمدنی است اسلامی؟ یا تمدنی است متعلق به مسلمانان؟ یا تمدنی است در سرزمین های اسلامی؟ کدامیک از اینها وجه اسلامی بودن تمدن را توجیه می کند؟...

برخی در ادبیات روشن فکری تمایل دارند که بین مسلمانی و اسلام تفکیک کنند. البته  این تفکر، یک مبانی معرفت شناختی دارد که در نظریه قبض و بسط با هدف بشری جلوه دادن وحی و اسلام فردی به آن پرداخته می­شود و نهایتاً این گونه نتیجه می­دهد که مسلمانی من ضرورتاً منطبق نمی شود با اسلامی که ثبوتا از ناحیه خداوند متعال نازل شده است. این دقیقا در ادبیات تمدنی هم تزریق می شود که اگر فرقی بین مسلمانی و اسلام هست، این فرق در حوزه تمدن اسلامی هم هست که شما ضرورتا نمی توانید بگویید که این تمدن، تمدن متاثر از اسلام است، بلکه می گویید این تمدن، تمدنی است متعلق به مسلمانان، مسلمانانی که در فرهنگ اسلامی زیست کردند و ضرورتاً هویت اینها منطبق بر آیین وحی نبود.

برای پاسخ به این سوال که تمدن، اسلامی است یا برای مسلمانان است ویا... باید دید که اساساً اسلامی بودن تمدن را با چه محک و معیاری می توان سنجید تا بگوییم که ما در گذشته تمدن اسلامی داشته ایم به وصف اسلامی بودن یا خیر؟!

 

* در بحث اسلامی بودن، چند نوع ورود به بحث می توان کرد؛

1 ـ  بحث ظواهر تمدن اسلامی و واژگانی که ما درمورد تمدن اسلامی استفاده می کنیم. اساساً  اگر در واژگان بخواهیم عناصر اسلامی را به جای واژه های غیر بومی و احیانا واژه های دخیله استفاده کنیم، آن واژه ها چه واژه هایی خواهد بود؟ و آیا با تغییر واژه ­ها و ظواهر، اسلامی بودن تمدن تضمین می­شود؟

2 ـ بحث دیگری که ما در مورد اسلامی بودن تمدن دنبال می کنیم، مصادر تمدنی ما است. اساساً ما بر اساس چه مصادر و منابعی می توانیم اسلامی بودن تمدن را تضمین کنیم؟ مانند بحثهایی که امروزه درمورد علوم انسانی ــ اسلامی مطرح می‌شود که آیا بدون اینکه بتوانید علوم انسانی را اسلامی کنید، می توانید تمدن را اسلامی کنید یا خیر؟ آیا می توانید با اتکا بر علوم اسلامی مثل علم کلام، فلسفه اسلامی، عرفان اسلامی، فقه، تفسیر و...، نرم افزار تمدن اسلامی را بچینید؟ بنابراین این هم یک بخشی از بحث که در بحث اسلامی بودن تمدن باید مورد تامل قرار گیرد.

3 ـ نگاه بعدی در بحث اسلامی بودن تمدن، فقط درمورد معیار اسلامی بودن تمدن است. مصادر و منابع به جای خود، واژگان به جای خود، بحث اسلامی بودن تمدن اساساً روی چه معیاری محک می خورد؟ آیا به تعبیر کلامی، روی اسلامیات و ابعاد ظاهری دین، تمدن اسلامی، اسلامی می‌شود و شما در اسلامی بودنش، به آن نمره می‌دهید یا علاوه بر اسلامیاتی که به امور ظاهری می پردازد، به امور باطنی و ایمانیات هم می پردازید؟

در اینجا سوال دیگری مطرح می­شود که تمدن اسلامی ضرورتاً بر ظواهر اسلامی متکی است یا تمدنی ایمان بنیان هم هست؟

اگر این مساله مطرح شود، دوباره دو سوال جدّی دیگری بوجود می آید که:

 الف) اگر در تمدن، بر اسلامیات و ظواهر اسلامی تاکید کنیم، امکان ظهور نفاق وجود دارد و باید نفاق را در عرصه تمدن تدبیر کنیم که چکونه می توان شاخص های ظاهری را تعیین کرد و در عین حال از نفاق دور ماند.

ب) اگر بر ایمانیات تاکید کنیم، امکان افتادن در دام تکفیر وجود دارد و چگونه می توان تمدنی ایمان بنیان را ترسیم کرد و در عین حال در دام تکفیر نیفتاد؟

بحث از این چالش­ها و مسائل،  بحث از عیار و معیار اسلامی بودن تمدن است که باید در زمان مناسب دیگری به آن پرداخت.

4 ـ وادی دیگری که درمورد اسلامی بودن تمدن اهمیت پیدا می کند، بحث اصول اسلامی تمدن است. منظور  اصول است که اساساً مبتنی بر ادبیات و منابع اسلامی است. از این رو  اصل های تمدنی که منحصر به آیین وحی اسلامی، در ادبیات و منابع تمدنهای دیگر وجود ندارد. حال مسأله این است که چه اصول تمدنی را می­توان از قرآن و سنّت استخراج کرد و به ادبیات تمدنی ارایه نمود تا در کنفرانس های بین المللی ارائه شود با این عنوان که این نسخه فقط برای مسلمانان است و در دیگر تمدن ها وجود ندارد؟ در این جا به نظر می­ رسد که مشکلی وجود ندارد و همانطور که یکبار گفتگوی تمدن ها را در مقابل برخورد تمند­ها ارائه کردیم می­توانیم اصول تمدنی اسلام را ارائه نمائیم.  این اصول امروزه در ادبیات دینی، مراکز تحقیقاتی و پژوهشکده های ما وجود دارد. طبق این پژوهشها نزدیک به دَه اصل تمدنی از آموزه های دینی و وحیانی و کتاب و سنت را می­توانیم، استخراج کنیم، آن را با ادبیات جهانی منقح کرده و با ادبیات تحلیلی، فلسفی و الهیاتی بین المللی ارایه کنیم و بر آن محاجه کنیم.

نقاط چالش در تمدن نوین اسلامی (اصل بحث)

وقتی صحبت از چیستی تمدن نوین اسلامی می شود، لازم نیست مستقیماً به دنبال ادبیات، اصول و مبانی آن برویم. بلکه می­توانیم چالش­های تمدن نوین اسلامی را ارزیابی کنیم، سپس با ارائه راهکار برای خروج از این چالش­ها، ماهیت  تمدن نوین اسلامی را معین کنیم.

لازم به ذکر است که اگر تمدن ما، به سوی تمدن بزرگ در دوره پهلوی ادامه پیدا می کرد، مسلماً با این نوع چالش­ هاً مواجه نمی­ شد بلکه فقط در گفتمان انقلاب اسلامی با چنین چالش های تمدنی برخورد می­کنیم که مجبوریم با تدبیر از آنها عبور کنیم.

فعلاً به چهار چالش با اهمیت­ تر ی­پردازیم که به نظر می­ رسد یک نگاه متفاوتی است برای روشن نمودن چیستی تمدن اسلامی، از این رو  در هر نقطه چالش باید استراتژی و راهکار تمدنی خود را مشخصاً بیان کنیم:

1-چالش اول: نقطه خصم تمدنی

ما نقطه خصم(دشمن) تمدنی داریم که آن، تمدن غرب است.[1] برخی تمدن ها هم به لحاظ مبانی نظری و هم به لحاظ واقعیت تاریخی، همواره با ما دشمن بوده­ اند یعنی چه زمانی که ما مسلمان بودیم و چه زمانی که یک ایرانی بودیم. از دوره یونان باستان و اسکندر مقدونی همواره تمدن غرب و شرق در تقابل با یکدیگر بودند. این تقابل یا در قالب های نظری و فلسفی خودش را نشان داده و یا در قالب جنگهای اسکندر مقدونی، جنگهای صلیبی، دوره استعمار و دوره‌های متاخر بروز پیدا کرده است به گونه­ ای که امروزه تقابل اسلام را با غرب شاهد هستیم که هانتینگتون از آن تعبیر به برخورد تمدنها می‌کند.

این تقابل و تضادّ بین غرب و شرق مربوط به تمام زمینه های تاریخی، نظری و دینی است. در بعد دینی هم ضرورتا،ً اسلام مدنظر نیست، چراکه حتی مسیحیت در «بیزانس» روم شرقی کاملاً با مسیحیت کاتولیک روم غربی آنچنان تقابل پیدا می‌کنند که در آغاز جنگهای صلیبی قبل از اینکه مسیحیان کاتولیک با مسلمانان درگیر شوند، در قسطنطنیه با روم شرقی جنگیدند.

نتیجه این که این تقابل، یک تقابل نسبتاً تاریخی است و به گونه ای در سرشت شرق و غرب نهفته است. از این رو تعبیر خصم تمدنی برای آن شایسته است. خصم تمدنی ضرورتاً به نقطه جنگ و برخورد نمی کشد ولی همواره دارای ادبیات خصومت­ آلود است که از  ریشه های عمیق دینی، فرهنگی، فکری و تاریخی نشأت می­ گیرد.

متناسب با این نقطه خصم تمدنی، باید بر یک نقطه راهکار تاکید کرد چرا که  اگر ما نتوانیم از دیوارۀ ضخیم تمدن غرب عبور کنیم، اساساً نمی توانیم تمدن نوین اسلامی را بنا کنیم. بنابراین برای عبور از تمدن غرب، (مهمترین نکته و ضرورت تمدنی) یک غرب شناسی تمدنی است. چیزی که امروزه، نه فقط در ایران بلکه در دنیای اسلام به آن پرداخته نمی­ شود و حتی دو واحد درسی در دانشگاه ها با موضوع غرب شناسی نداریم.

متأسفانه غرب شناسی را در ایران فقط به فلسفه غرب ترجمه می کنند و دانشجویان و مردم ذهنیتشان از شناخت غرب، در حدّ صفر است!  از این رو در مقابل غرب، به سرعت خود را خلع هویت می­کنند. این بدین جهت است که با فرهنگ و تاریخ غرب آشنا نیستند و نمی­توانند صحنه­ های پارادوکسیکال(متضاد) را بشناسند و متناسب با آن تحلیلی را ارایه دهند.

از دیگر سو ما امروزه در تلقی نخبگانی و فرهنگی‌مان (در حوزه، دانشگاه، صداوسیما و...) به شدت غرب زده ایم. حتی در نقد غرب نیز غرب زده هستیم چرا که  نقد غرب ما همیشه متکی بر منابع ترجمه شده از غرب بوده است و ما هیچگاه بر اساس مسئله های بومی، غرب را نقد نکرده ایم. این نکته بسیار آزار دهنده است اما در تاریخ ما اتفاق افتاده است و نوعاً ادبیات روشن فکری و ادبیات حوزوی ما به گونه ای با غرب شناسی قهر کرده­ اند که همین قهر کردن، منجر به این شده است که در عرصه فرهنگی دروازه ها برای ورود غرب و آمیختگی آن با زندگی‌هایمان باز شود.

منظور از  غرب شناسی، غرب­شناسی تخصصی است  که در آن، عرصه ­های تاریخی، موضوعی، انتقادی و تطبیقی باید به صورت علمی فعال گردد. کلام آخر این که تا لایه های غرب زده جامعه خود را لایه روبی نشود و تا  به خودی اصیل نرسیم، نمی­توانیم  از خصم تمدنی غرب عبور کنیم.

2ـ چالش دوم: نقطه آشوب و فتنه تمدنی

نقطه چالشی دوم، نقطه آشوب یا نقطه فتنه تمدنی است. مقصود از فتنه، مفهوم قرآنی آن است که در  فرایند تمدن نوین اسلامی، رژیم صهیونیستی است.

اساساً خود یهودیان بر این باورند که اگر بخواهند بمانند باید تبدیل به یک تمدن شوند و بر اساس آن است که نظام های سیاسی، آموزشی، اقتصادی و... خود را تدوین کرده ­اند و  تمام ظرفیت های یهودیت را برای ابقای خود فعال کرده اند. این سخن 70 سال قبل «مردخای کاپلان» در کتاب «یهودیت به مثابه یک تمدن» است که اساساً یهودیت اگر بخواهد امروز به مثابه یک دین باقی بماند، باید تمدن بشود. بدون ظرف تمدنی امکانی برای بقای یهودیت به عنوان یک دین در دنیای مدرن نیست. لذا مرادخای کاپلان بخشی از این کتاب را برای یهودیان آمریکا نوشته است و در آنجا اشاره دارد: «شما یهودیان که در آمریکا زندگی می‌کنید، اگر بخواهید هویت یهودی خود را حفظ کنید، باید نظام آموزشی، نظام بانکی و نظام فرهنگی یهود را ایجاد کنید... باید مراسم تورات خوانی را جدی بگیرید و...».

یهودیان طبق این دستور، تمامی ظرفیتهای الهیاتی یهودیت را فعال کرده­اند برای اینکه بتواند بنای یهودیت را حفظ کنند. یکی دیگر از دستورات برای بقای یهود این است که: «ما یهودیان برای تمدن یهودی نیاز به سرزمین تمدنی داریم و سرزمین تمدنی ما اسرائیل است».

با این توضیحات در یک نگاه، برخوردی که بین دنیای اسلام و مسئله اسرائیل به وجود می آید، یک برخورد تمدنی است. ولی از نوع برخورد تمدنی‌ام مثل تمدن غرب و تمدن اسلام نیست. بلکه نوع برخورد تمدنی با اسرائیل به مثابه یک نقطه آشوب تمدنی است و در این نقطه، صرفاً بحث شناخت اسرائیل، مسئله نیست بلکه در این نقطه قتال با اسراییل هدف است تا فرایند تمدنی نوین اسلامی در جهان اسلام هموار گردد. البته ما به صورت طبیعی به این سمت پیش رفتیم ولی هیچ خوانش تمدنی از آنچه که امروز در تقابل بین دنیای اسلام و اسرائیل اتفاق می افتد، نکرده ایم.

نتیجه این که این نقطه آشوب تمدنی باید محو و نابود شود تا تمدن نوین اسلامی کار خود را به آسانی و با دقت پیش ببرد.

3 ـ چالش سوم: نفاق و تکفیر تمدنی

نقطه سوم، نقطه نفاق تمدن است که در درون دنیای اسلام روی می دهد که البته تأکید روی مقوله تکفیرِ سلفی (چه در شیعه و چه در سنی) است. عملاً عملیات و نرم افزار تکفیر در نزد شیعه و سنی، راه را برای اینکه بتوان اصول تمدنی اسلام را در دل دنیای اسلام فعال کنیم، می­بندد و اتفاقاً نقشه انگلیسی پاره پاره کردن جهان اسلام را تسهیل می کند.

راهکار برای اینکه از این نقطه چالشی نفاق تمدنی در دنیای اسلام عبور کنیم این است که  از جهاتی معیارهای اسلام و مسلمانی را تسهیل کنیم. هرچه ملاک های مسلمانی را سخت تر بگیریم، دایره تمدنی نیز تنگ تر می شود و هرچه آسان تر بگیریم، دامنه تمدنی وسیع تر می شود. در عین حالی که ملاک­ های اسلامی را آسان کردیم، تربیت ایمانی و معنوی باید در جامعه جدی گرفته شود چرا که هرچه معنویت اسلامی در جامعه بیشتر شود، درگیری­ های اجتماعی کاهش می­ یابد. یک پیشنهاد در این زمینه تأکید بر عرفان اسلامی است که با ظرفیتی که دارد می­تواند تا حدی بر این چالش غلبه کند و نفاق فردی و اجتماعی را پوشش دهد.

4 ـ ضعف تمدنی

نقطه چهارم، نقطه ضعف تمدنی است که در درون دنیای اسلام وجود دارد. ما به عنوان مسلمان به لحاظ تاریخی و فرهنگی، اعتماد به نفس خود را در خیزش دوباره تمدنی خود نداریم و از لحاظ معرفتی، علمی، اخلاقی و عدالت دچار ضعف هستیم. به عبارت دیگر، به رغم اینکه به لحاظ تکنولوژی پیشرفت های زیادی داشتیم، به لحاظ نرم افزارِ تمدنی بسیار عقب مانده و ضعیف هستیم. آسیبِ این عقب ماندگی و ضعف، این است که منتهی به نوعی از ناامیدی می شود که عملاً نمی توانیم هیچگاه فرایند ایجاد تمدن نوین را شروع کنیم.

راهکار آن نیز این است که ارادۀ مسلمانان برای احیاء و بازسازی تمدن نوین اسلامی باید دوباره فعال شود. همانند کاری که حضرت امام(ره) در انقلاب اسلامی انجام داد.

نقطه مهمی که باید آن را در نسل امروز خود در مدارس و دانشگاه ها فعال کنیم، همین «اراده» است. در بحث تمدن­سازی، «ما می توانیم» همیشه یک شعار برجسته بوده است که اراده توده­های جامعه را به منصۀ ظهور می­ رساند. برای مثال در کنفرانسی در کوالالامپور با موضوع تمدن، مشاهده شد که دانشجویان مالزیایی بر «توانستن» تاکید می­ کردند اگر چه مالزی سابقه تاریخی ندارد ولی اکنون در حال رقم زدن سامانه تمدنی هستند. این یعنی اعتماد به نفس، که یک دانشجوی مالزیایی پیدا می کند یا آقای نقیب العطاس در کوالالامپور موسسه بسیار بزرگی با شرکت کشورهای مختلف عربی، ایرانی، آمریکایی و اروپایی به نام «ایستاک» تأسیس می­کند که مسلمنان در آنجا گرد هم آمده و پروژه های تمدنی را به سرانجام می رسانند.

 این احیاءِ اعتماد به نفس را حتی در ادبیات آمریکا نیز می­توان دید جائی که در تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بر جمله «ما می توانیم» و بر آمریکایی بودن و اراده امریکایی برای تغییرات کلان تاکید می­کردند.

در نقطه ضعف تمدنی، قصد ما بر بزرگنمائی ضعف­ها نیست، بلکه به آنچه که امروز در مثل ایران و دنیای اسلام بعد از اقدام امام خمینی(ره) اتفاق افتاد، خوش­بینیم چرا که بازگشت اراده انسانهای مستضعف (احیای اراده مستضعفان) بود که در حوزه­های مختلف نظیر علمی، نظامی، فرهنگی و...اتفاق افتاد. ما در خیلی از عرصه­ها، توان مانور مدنی داریم و امکان مانور جهانی را پیدا خواهیم کرد به شرط این که بازگشتِ هویت در دنیای اسلام، جهان عرب، کشورهای ترک و... دنبال شود.

سرانجام این که با بررسی نقاط چالشی تمدن سازی نوین اسلامی و ارائه راهکارهای مناسب، به خوبی می­توان در عرصه ایجاد تمدن نوین اسلامی گام برداشت و به اهداف مطلوب رسید.

به امید آن روز



[1]  ـ تعبیر به خصم (دشمن) از این دلیل است که تمدن غرب در مقابل تمدن شرق قرار دارد ولی شاید تمدن چینی، هندی و ... برای ما  دشمن نباشد و در کنار  تمدن ما قرار گیرند که از آن تعبیر به  Others  می­کنیم.

 


خروج