دوشنبه ٢٦ آذر ١٣٩٧
عنوان
عنوان
اخبار > گزارش کامل جلسه «تاریخ علوم پزشکی در تمدن اسلامی» (دکتر رجب نژاد/ جلسه دوم)
 


«تاریخ علوم پزشکی در تمدن اسلامی» (جلسه دوم)
گزارش کامل جلسه «تاریخ علوم پزشکی در تمدن اسلامی» (دکتر رجب نژاد/ جلسه دوم)
شصتمین جلسه از گفتگوهای نوین پژوهشی در تاریخ 6 دی ماه سال 1396 در مکان پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی قم برگزار گردید. حجت الاسلام دکتر محمدرضا رجب نژاد (مدیرگروه تاریخ علوم پزشکی دانشکده طب ایرانی دانشگاه علوم پزشکی ایران) با اشاره به دستآوردهای پزشکی در تمدن اسلامی به نوآوری های پزشکان مسلمان اشاره نمودند. متن کامل جلسه در ادامه...

تاریخ علوم پزشکی در تمدن اسلامی

(جلسه دوم)

حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای دکتر محمدرضا رجب نژاد

مدیرگروه تاریخ علوم پزشکی دانشکده طب ایرانی دانشگاه علوم پزشکی ایران

مقدمات بحث

در واقع منشأ و مبداء تمدن اسلامی پس از قرن دوم و به دنبال نهضت ترجمه بود، تمدن اسلامی به جهت انحرافی که در مسیر اصیل اسلام به وجود آمد، نتوانست در قرن اول و دوم هجری شکل بگیرد و تقریبا از قرن سوم آغاز گردید. از این رو همانطور که قبلاً هم بیان شد، وقتی گفته می­شود تمدن اسلامی، مقصود تمدن اسلام نیست بلکه تمدن مسلمان­ها است. پس باید بین تمدن اسلامی با تمدن مسلمان­ها فرق گذاشت.

توضیح این که مسلمان‌ها در قرن اول و دوم هجری، به جهت انحراف حاکمیت ـ امویان و عباسیان ـ از مسیر اسلام ناب نتوانستند آن تمدن اصیل را شکل دهند. نهضت ترجمه هم که محصول رم باستان، ایران باستان، یونان باستان، هند، اسکندریه، انطاکیه و... بود از دل جهان اسلام و از خود اسلام اصیل، شکل نگرفت و عمدتاً محصول یونان و ایران بود. همه مترجمان در نهضت ترجمه، مسیحی بودند و عده قلیلی هم یهودی. این بدین معناست که در نهضت ترجمه تقریبا مسلمانی وجود ندارد. حال تمدنی که با این چنین نهضتی در ترجمه و در سرزمین­های اسلامی شکل گرفت را می­توان تمدن ملل اسلامی و یا تمدن مسلمانان نامید ولی تمدن اسلام اصیل خواندن آن خالی از اشکال نیست.

 

وضعیت طبّ قبل از تمدن اسلامی

در قرن اول و دوم هجری، مسلمانان فاقد طب بودند و از طبیب برجسته­ای نمی توان نام برد. دلیل این است که در آن زمان، ذهنیّت مسلمان‌ها نه تنها به طب خوب نبود، بلکه نسبت به آن منفی بود، از این رو کتاب‌هایی نوشته شد در ردّ طب، که اصلاً انسان و جهان احتیاجی به طب ندارد. فرقه های جدیدی هم شکل گرفت که مخالف علم طب بودند چراکه آنها اعتقاد داشتند که بیماری از ناحیه خداست، درمان هم از ناحیه خداست و کاری که طبیب می­خواهد انجام دهد در مداوای افراد، موازی با کار خداست. به دلیل این نگرش مسلمانان، طب در دوره قرن اول و دوم هجری، در اختیار حاکمیت بود و در تمام دوران بنی‌امیه، طبیبان فقط یونانی، مسیحی و یهودی بودند.

در زمان پیامبر اکرم(ص)، عرب فاقد علم طبّ بود و تنها چهره پزشکی آن دوران، حارث بن کلدة[1] است که خود، شاگرد و فارغ التحصیل جندی شاپور است. او که در جندی شاپور درس خواند، بعدها مسلمان شد و خدمت پیامبر آمد، عمر طولانی کرد و تا زمان معاویه را نیز زنده بود. کتابی هم دارد به نام «المحاورة فی الطب» که مشتمل بر مذاکره وی با  انوشیروان ساسانی است. در جایی دیگر وقتی معاویه از ایشان (حارث بن کلده) درخواست نصیحت می­کند، وی در پاسخ می‌گوید که من به شما چند توصیه دارم؛ اول، اینکه همتت را در این قرار بده که گرسنگی را بر سیری ترجیح دهی، دوم این که کمتر نسبت به مسائل آمیزشی اقدام کن، سوم این که تا احتیاج به دارو نداری، از دارو استفاده نکن، یعنی تا می توانی درد را تحمل کن، وقتی هم خواستی دارو استفاده کنی، داروهای غذایی را مقدم کن بر دیگر داروها و همواره داروی مفرده را بر داروی مرکب مقدم بدار. این دستورات همه اندیشه‌های طبیّ جندی شاپور و ایرانی است که به برخی اطبای عرب رسیده بود.

طبیب دیگری که در دوره معاویه بود، « ابن اثال» دمشقی است، او که مسیحی است طبیب خاص معاویه بود و معاویه فوق‌العاده نسبت به او احترام قائل بود. سم­هایی که او تجویز می­کرد، بسیاری را مسموم کرده است. ابن­ندیم در الفهرست نقل می کند که عبدالرحمن ابن خالد بن ولید که در دمشق مخالف حاکمیت معاویه و یزید بود با سم ابن­اوثار کشته شد و شایع کردند که جنیان او را کشتند. معروف است که آن سمی که برای مالک اشتر داده شد و همچنین سمی که منجر به شهادت امام حسن (علیه السلام) شد، توسط او تهیه شده بود. ابو حکم دمشقی، دیگر طبیب مسیحی معاویه و محرم اسرار او بود. او نیز عمر طولانی داشت و تخصص ویژه­اش در زمینه ادویه مفرده بود. ابی رمثه تمیمی را نیز می­توان از اطبای معاویه محسوب کرد که او هم مسلمان نبود. تقریباً همه­ی اطبای آن زمان یونانی و رومی هستند که در خدمت حکومت  بودند و حکومت هم با  استفاده ابزاری از طب و داروسازی آنها برای پیشبرد اهداف خود بهره می­برد.

بنابراین در زمان حکومت بنی­امیه از آنجا که اطباء بیشتر باید در اختیار اهداف حکومت و حکام می­بودند، ویژگی­های برجسته­ای داشتند از جمله این که حتماً باید داروسازی و سم شناسی بلد می­بودند.

طبقه بندی طبّ در تمدن اسلامی

تاریخ طب در تمدن اسلامی را حدوداً در چهار یا پنج مرحله می تواند مورد بررسی قرار داد. ابتدا از ظهور اسلام تا سال 132 هجری، یعنی از ابتدای ظهور اسلام تا سقوط امویان، وضعیت طب و تاریخ پزشکی این گونه بود که  با ظهور اسلام، پیامبر اکرم(ص) طب نبوی را ایجاد کردند، بعد از پیامبر اکرم(ص)، دیگر جهان اسلام از طب فاصله گرفت و فاقد طب شد.

 در قرن اول و تا سال 132 هجری، تمام طبی که جهان اسلام داشت، منحصراً یا یهودی بود یا مسیحی که وابسته به روم یا یونان باستان بود. از پزشکان ایرانی هم در این دوره کسی را نمی­توان یافت، یعنی توجهی به جندی­شاپور صورت نمی‌گرفت.

از سال 132 تا 287 هجری، دوره­ی بعدی است که با شکل­گیری حکومت عباسیان و اقتدار آنان همراه است. خود این دوره را می توان به دو بخش تقسیم کرد؛

بخش نخست) دوران نهضت ترجمه است که جهان اسلام به وسیله این نهضت با دیگر تمدن­ها آشنایی پیدا می­کند. همانطور که گفته شد همه مترجمان در این دوره یهودی و مسیحی هستند، از جمله: حنین بن اسحاق، اسحاق به حنین، اعصم و.... البته این دوره ترجمه، تماماً مدیون جندی شاپور و ایرانیان است. منتهی ایرانیانی اصیل­ یا نستوریانی که از یونان و روم در دوره باستان به ایران آمده بودند. البته نباید از نقش بیت الحکمه در نهضت ترجمه غافل شد، امکاناتی که حاکمیت ـ به ویژه در دوره هارون ـ قرار داده بود که علما در آن گرد آمده و کتاب های طبی و غیرطبی را ترجمه کنند.

بخش دوم) پس از دوره نهضت ترجمه، آنچه که باعث بسته شدن نطفه تمدن اسلام شد، «دوره تالیف»  بود.  در این دوره، جرقه­ی اصیل تمدن اسلامی در طب آغاز شد. اولین کسی که در جهان اسلام در زمینه طب، کتاب به عربی نوشت، یک ایرانی به نام «علی بن ربن طبری»[2] بود. او کتابی را تحت عنوان «فردوس الحکمه» نگاشت. این کتاب فوق العاده کتاب مهمی است، که شامل آخرین دستاوردها و تجارب دیگر تمدن­ها نیز است. مواردی هم از روم و یونان باستان ـ یعنی از بقراط و جالینوس ـ و از جندی شاپور و اطبای هندی[3] در این کتاب گردآورده شده است. بنابراین این کتاب ـ فردوس الحکمه ـ  یک دائرة المعارف است که همه بخش های طب از جمله معالجه، داروسازی، حفظ الصحة و... در آن وجود دارد. [4]

بنابراین ابتدای دوره­ی تالیف، با علی بن ربن طبری آغاز می شود، پس از او جناب رازی (متولد حدود 251 قمری) است، رازی اولین کسی است که طبّ را از انحصار یهودیان و مسیحیان خارج­ می­کند و تا انقلاب رنسانس (تقریبا 16 و 17 میلادی) در جهان بشریت، طبّ از انحصار مسلمانان خارج نشد. یعنی قبل از علی بن ربّن، طب در انحصار یهودیان و مسیحیان است اما پس از او و جناب رازی، دیگر طب منحصراً در اختیار جهان اسلام قرار می گیرد و عمده پزشکان هم ایرانی هستند. تنها کاری که اروپا و غرب (در این دوره و تا قبل از رنسانس) انجام دادند، ترجمه کتاب­های علی بن ربّن، رازی، ابن سینا و علی بن عباس اهوازی بود.

مرحله­ی بعد، دوره شکوفایی تمدن اسلامی است (از 287 تا 700 قمری). قلّه­ آن، در دوره آل بویه است، که یک حاکمیت کاملاً شیعی است. از این رو اکثر طبیبان که از غزنویان و و سامانیان فرار می­کنند به آل بویه پناهنده می­شوند. جناب رازی، ابن­سینا و علی بن عباس اهوازی، کتابهای خود را به حکّام آل بویه هدیه می­دهند و یا در دربار آل­بویه خدمت می­کنند. ابن سینا وزیر کاکویه ـ از حاکمان آل بویه ـ می­شود. جناب علی بن عباس اهوازی کتاب ارزشمند «کامل الصناعة الطبیة» را به وزیر الوزرای آل بویه هدیه می­دهد. بنابراین اوج تمدن طبی تمدن اسلامی در دوره­ی آل بویه بود و پس از آن طبّ، رفته رفته تنزل پیدا کرد. با حمله مغول (قرن هفتم قمری) بود که تقریباً تمدن ایران زمین از بین رفت و تمام شد.

دوره دیگر، پس از حمله مغول و انحطاط و سقوط تمدن اسلامی است. در اواخر دوره مغول، مجدداً به واسطه عالمان و اندیشمندانی مانند خواجه نصیر الدین طوسی و مسلمان شدن مغولان، تمدن اسلامی دوباره خیز برداشته و رشد خود را از سر می­گیرد.[5]

بعد از حمله مغول، اولین تمدنی که شکل می­گیرد در دوره صفویه است یعنی حکومت صفویه در واقع دوره بعدی است که تمدن اسلامی ـ ایرانی در آن احیا می­شود.[6] منتهی این دوره، از سوی مستشرقین به شکل بدی معرفی شده است، آنها  بر این باورند که در دوره صفویه، طب و داروسازی ایرانیان قوی نبود که البته نیاز به بررسی و پاسخ دارد. بعد از صفویه، در زمان حکومت­های افشاریه، زندیه، قاجاریه و پهلوی، چیز خاصّی در طب به چشم نمی­خورد تا به امروز که درحکومت اسلامی نیز برای تجدید و احیای تمدن نوین اسلامی، نیازمند بازخوانی و پرداختن طبّ اصیل اسلامی هستیم.

این یک کلیت و دورنمای بحث طبّ در تمدن اسلامی بود، منتهی یادآوری یک نکته هم لازم است این که  ایران در دوره باستان، تلاقی تمام تمدن ها بود. نخستین دانشگاهی که در جهان شکل گرفت، دانشگاه جندی شاپور بود که یک دانشگاه بین المللی بود.  بنابراین ارزش دارد که جداگانه درباره جندی شاپور و نقش آن در تمدن اسلامی بحث شود چراکه شکل گیری تمدن اسلامی به جندی شاپور وام­دار است، یعنی اگر نبود جندی شاپور، نهضت ترجمه شکل نمی گرفت و به دنبال آن تمدن اسلامی ظاهر نمی­گشت. خلاصه سخن این که: «نطفه تمدن اسلامی با نهضت ترجمه زده شد و همه نهضت ترجمه مدیون جندی شاپور است».

پزشکان بزرگ در دوره تمدن اسلامی

نقش ایرانیان در دوره‌ی تالیف هم  بسیار مهم است. از علی بن ربّن تا عقیلی و خراسانی و دیگران،  ده­ها کتاب در این دوره نوشته شده است.

علی بن ربّن طبری

علی بن ربّن طبری(متوفی حدود 260 هجری)  کتاب­های متعددی دارد که یکی از برجسته ترین آنها «فردوس الحکمه» است. وی طبیب چند خلیفه عباسی بود و نزدیک ترین فردی که او بر آن تأثیر گذاشت، متوکل عباسی بود. علی رغم اینکه متوکل عباسی نسبت به شیعیان سخت می گرفت، اما علی بن ربن توانسته بود طبیب خاص او شود. ایشان کتابی هم دارد به نام «الدین و الدولة» که حاکی از آن است که وی هم در طبّ کتاب دارد، و هم در مسائل عقیدتی و فقهی. علی بن ربّن در کتاب «الدین و الدولة» مباحث کلامی و عقیدتی را مطرح کرده و  ضمن دفاع از پیامبر اکرم(ص) به عنوان خاتم پیامبران و اسلام بعنوان آخرین و کامل ترین دین به شفافیت مسیحیت را ردّ می‌کند.[7]

برخی محققان به اشتباه گفته­اند که جناب علی بن ربّن، استاد رازی بود، اما از آنجا که رازی در سال 251هـ متولد می­شود و علی بن ربن حدود 260  هـ فوت می کند، این ادعا نمی­تواند صحیح باشد. البته از این نظر که رازی از کتاب های ابن ربّن بهره مند شده، نه از شخص علی بن ربّن. ، می­توان با مسامحه و غیرمستقیم وی را استاد رازی خواند.

رازی

طبیب برجسته دیگر، رازی است که فوق العاده باید روی آثار ایشان کار کنیم. ابن­ندیم و دیگران از 180 تا 200 کتاب را به رازی نسبت می­دهند. اما چنانکه مطلع هستید، در اثبات کفر وی کتاب­ها نوشته شده است.[8] در حالی که او تمام کتاب هایش را با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز کرده، خطبه را به نام پیغمبر(ص) می خواند و انتهایش هم «و علی آله الطاهرین» و در برخی جاها «و علی آله الطیبین الطاهرین» دارد. اضافه بر این در کتابهاش به آیات قرآن و  روایات استشهاد کرده است. حال نمی­دانیم چه اتفاقی افتاده است که برخی اصرار به الحاد وی دارند.  به ویژه وقتی که در رشته های  فلسفه بحث می شود، ایشان را به عنوان ملحد قلمداد می­کنند،[9]  اما با توجه به آثار ایشان، یقیناً مسلمان است و افکار و اندیشه های شیعی هم دارد. یکی از ادله ای که ایشان حتما مسلمان است و افکار و اندیشه های اهل بیتی دارد، جناب آقابزرگ تهرانی است، مرحوم آقابزرگ، آدم بسیار حساس و دقیقی است، ایشان در کتاب شریفش «الذریعة الی تصانیف الشیعة»، جناب رازی را از پیروان اهل بیت(ع) نقل می کند و آثار او را در الذریعه می آورد. از جمله کتاب های او «من لایحضره الطبیب» است[10] که معروف به طب الفقراست یعنی طبی که در دسترس طبقه محروم جامعه قرار داده شده است.  رازی کتاب مهم دیگری به نام «الحاوی» دارد که دائرة المعارفی از طبّ است.

علی بن عبّاس اهوازی

از جمله شخصیت هایی که در همین دوره­ی تالیف، شکل گرفت، جناب علی بن عباس اهوازی است. باز یک توهین و بی ادبی که نسبت به ایشان صورت می گیرد این است که  ایشان را عموماً مجوسی می دانند، در حالی که خود ایشان اذعان می ­کند که مسلمان و پیرو مکتب اهل­بیت(ع) است. او که در دوره آل بویه زندگی می­کرد کتب زیادی دارد، کتاب «کامل الصناعة الطبیّة» از جمله­ی آنهاست که به آل بویه تقدیم کرد. این کتاب فوق العاده مهم است. در عظمت ایشان یا علی بن ربن، همین بس که کتاب آنها در زمینه­ی طب در تمدن اسلامی جزء چهار کتاب اصلی است: 1ـ فردوس الحکمه(علی بن ربّن)، 2ـ الحاوی(رازی)، 3ـ قانون(ابن سینا)، 4ـ کامل الصناعة الطبیة(علی بن عباس اهوازی) . بنابراین علی بن عباس را می توان جز شخصیت­های بزرگ طبی جهان اسلام به شمار آورد.

سید اسماعیل جرجانی

شخص دیگری که در طب بسیار کار کرده و  نوآوری­هایی دارد،  جناب سید اسماعیل جرجانی(434 ـ531 قمری)  که از سادات حسینی نیز است. از جمله نوآوری های ایشان حفظ الصحه بود و دیگر ویژگی ممتاز او این بود که کم کم فارسی نویسی را رسم کرد. شاید بتوان گفت اولین کسی که فارسی نویسی را در موضوع طبی رواج داد، همین جناب سید اسماعیل جرجانی بود. یکی از کتاب های مهم ایشان، کتاب «ذخیره خوارزمشاهی»  به زبان فارسی است. دیگر ویژگی این شخصیت، کاربرد طب در  مسائل نظامی وجنگ­هاست.[11]

ظهرابی

دیگر طبیب مشهور در تمدن اسلامی جناب ظهرابی(324 ـ 404 قمری) است. از جمله ویژگی­های برجسته­ی ایشان، جراحی است.، جراحی رشته­ی فوق­العاده سختی است، چرا که نیاز به بیهوشی دارد. حال شما ببینید که جناب رازی، ابن سینا و کسانی که جراحی انجام می دادند حتماً علم بیهوشی را هم بلد بودند.  جناب سر البوت که خودش انگلیسی است و دوره ای برای سفارت انگلیس در ایران کار می­کرد، مطرح می کند که جراحی در دوره تمدن اسلامی وجود داشت لکن  با جراحی در غرب حتی بعد از انقلاب رنسانس در اروپا بسیار تفاوت داشت، وی اشاره می­کند که اگر نام جراحی در اروپا (حتی پس از قرن 18) را در مقایسه با جراحی در تمدن اسلامی، سلاخی بگذاریم، اشتباه نیست. این در حالی است که طبیبان در جهان اسلام جراحی­های بسیار قوی داشتند شامل حساس ترین اعضای بدن از جمله چشم می­شد.

ابن مسکویه رازی

جناب ابن مسکویه رازی، یکی از شخصیت­های مظلوم در پزشکی است که در مورد ایشان، بسیار کم کار کرده­ایم،  ایشان که در حدود سال 230 قمری از دنیا می­رود، هم فیلسوف است و هم ادیبی[12]  شیعی که سالها خزانه­دار آل­بویه بود، بدین ترتیب او به حدوداً ششصد هزار جلد کتابی که  در خزانه داری یکی از وزیران آل بویه موجود بود، دسترسی داشت و از آنها بهره برد.

ابن هندو

شخصیت دیگر، جناب ابن­هندو (م 410 قمری)  است که اهل هندیجان (از روستاهای قم) است. ایشان کتاب­های متعددی دارد. یکی از آنها که به تازگی تجدید چاپ شده، کتاب «مفتاح الطب و منهاج الطلاب» است.

ابوریحان بیرونی، ابن ابی­صادق نیشابوری، اخوینی بخارایی، ابو زید بلخی و... شخصیت های دیگری هستند که در دوره اوج تمدن اسلامی ظاهر شدند.

 

برخی نوآوری های پزشکی در تمدن اسلامی

تحول در طبّ

شاهکاری که ایرانی ها انجام دادند و جهان بشریت همواره مدیون آن است، ایجاد نوآوری و تحول در علوم طبی بود. امروزه کتاب هایی که در غرب نوشته می شود، هیچ اشاره ای به تاریخ طب ایران نمی­کنند و بدون استثنا هیچ نقشی را برای ایرانیان مسلمان در نظر نمی گیرند و هیچ نوآوری را به آنها منتسب نمی­کنند در حالی که تحول در علوم طبی از آنجا صورت گرفت که ایرانیان، برای اولین بار طب را از انحصار یهودی و مسیحی در آوردند و تا قرن 17 و 18 میلادی در انحصار خویش گرفتند. این کار نتایج بزرگی را به همراه داشت از جمله این که  مسلمان ها به قابلیت خودشان پی بردند، و دیگر این که در طبّ از یونان و روم بی­نیاز و خودکفا شدند و در حقیقت به حسّ اعتماد به نفس رسیدند.

نکته­ی دیگر  اینکه آنها فهمیدند طب یونانی دارای نواقصی است. در دوره تألیف بود که برای اولین بار به طب یونانی و رومی ایراد و اشکال وارد کردند و به نقد عالمانه و منصفانه  دست زدند. آنها نسبت به طبّ و داروسازی یونان باستان، روم ، هند و دیگر جاها و حتی جندی شاپور به نقد پرداختند. برای مثال رازی کتابی نوشت تحت عنوان «الشکوک علی جالینوس» و در جایی دیگر ابداعی انجام داد مبنی بر فرق بین آبله و سرخک چرا که قبل از او فرق بین آبله و سرخک را نمی­شناختند از این رو کتابی با نام «تفاوت بین آبله و سرخک»  نوشت که درآنجا با ادبیّات محترمانه نظرات جالینوس را تحلیل می کند، می گوید: «من تعجب می‌کنم که جناب جالینوس با آن عظمتی که داشت چرا این موضوع را متوجه نشده و چرا هیچ اشاره ای به فرق بین آبله و سرخک نکرد...».علی بن عباس اهوازی نیز شخص دیگری است که کتاب های جالینوس و بقراط را نقد می­کند.

فصل مهم دیگری که به واسطه شکستن این انحصار طب از دست یونانیان و رومیان، اتفاق افتاد، این بود که در دوره نهضت ترجمه، یعنی تا قبل از قرن سوم هجری، زبان سریانی یا یونانی، زبان علمی بود. لذا خلفای عباسی هم زبان سریانی و یونانی بلد بودند. اما یکی از اتفاقاتی که در تالیف انجام شد، شکستن عظمت زبان سریانی و یونانی در جهان اسلام بود و کم کم زبان عربی جای آنها را گرفت، رفته رفته زبان عربی زبان علمی شد که  بعدها ـ از جناب سید اسماعیل جرجانی به بعد ـ زبان فارسی، زبان علمی طبّ می شود.  بنابراین یکی از اموری که اتفاق افتاد این بود که ابهت زبان یونانی و سریانی شکست و زبان عربی و فارسی جای آن قلمداد شد.

ساخت بیمارستان ها

یکی از موضوعاتی که در دوره تمدن اسلامی شکل گرفت ساخت بیمارستان بود. ساخت بیمارستان ابداع مسلمانان و ایرانیان است. بیمارستانهای آن دوره در واقع هم آموزشی بود و هم درمانی. از این رو در کنار بیمارستان­ها، کتابخانه و داروخانه وجود داشت. جالب این است که برای اولین بار در بیمارستان­های ما، درمان به صورت رایگان شکل می­گرفت. یکی از مباحثی دیگر که در بیمارستان­ها باید به آن توجه شود، بحث موقوفات است، در ساخت بیمارستان ها، موقوفات نقش مهمی داشت که از ناحیه خیرّین، دانشمندان و برخی حکّام حمایت می­شد.

از دیگر ویژگی­های بیمارستان­­ها، غیرمختلط بودن آنها بود. در دوره جناب رازی، بخش­های زنان و مردان از هم جدا بود که پزشکان و پرستاران متناسب با آن را می­طبید.

بیمارستان‌های تخصصی، تخت‌های تخصصی و  کشیک­های تخصصی همه در زمان تمدن اسلامی شکل گرفت. در کنار این بیمارستانها داروخانه درست شد ـ «خزانة الشراب یا دواخانه» ـ نیز تأسیس شد. در قسمت آموزشی بیمارستان‌ها، کتابخانه بنا شد و برخی کتابخانه‌های بزرگ در تمدن اسلامی متعلق به بیمارستان­های معروف بود. از دیگر ویژگی­های پزشکی آن دوره نظارت بر زندان­ها بود که مستقلاً افراد زندانی در آنجا را درمان می کردند.

ساخت بیمارستان­ها در دوره آل بویه به اوج خود رسید به طوری که ابن­ندیم می­گوید فقط در بغداد 60 و در قاهره 30 بیمارستان وجود داشت، رازی نیز در شهر ری بیمارستانی ساخت که خودش رئیس آن شد. در چگونگی ساخت بیمارستان­ها نیز بسیار دقت می­شد، برای مثال برای ساختن بیمارستان بغداد به جهت اینکه بهترین نقطه را انتخاب کنند قطعه گوشتی را نقاط مختلف قرار دادند برای آنکه ببینید در کجا دیرتر فاسد می شود، تا در آنجا ساختمان بیمارستان را بنا نهند.

داروسازی

داروسازی یکی از رشته­هایی است که درمان بیماران با آن انجام می­شود. قبل از شکوفایی تمدن اسلامی، داروسازی جزئی از پزشکی بود. ولی جناب رازی اولین کسی بود که طب را از داروسازی جدا کرد، یعنی طب و داروسازی تا قبل آن، همواره کنار هم بودند، او به دنبال مواد شیمیایی نیز بود و می­دانید که رازی، اواخر عمرش کور شد و بدنش به رعشه افتاد، یکی از عللش می‌تواند ارتباط با شیمی داشته باشد.  البته در دوره جناب رازی، اندیشه‌ی ایشان پذیرفته نشد، و تقریباً صد سال گذشت تا جهان فهمید که داروسازی یک علم مستقل است و طب هم یک علم مستقل دیگری است.

داروگیاهی

ایران یکی از بهترین مناطق جهان در بحث گیاهان دارویی است، آنقدر کشور ما در این زمینه غنی است که می­توان گفت تقریباً در کل عالم استثناء است. از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب، از آذربایجان تا خراسان یا هر جای دیگری ما داروهای گیاهی منحصر به فردی داریم. اگر  درباره گیاهان دارویی در هر منطقه کار شود و گیاهان دارویی را شناسایی کنیم، به نظر می­رسد هزاران جلد کتاب در این موضوع تولید و تألیف شود.

اگرچه داروگیاهی قبل از تمدن اسلامی و در همه مناطق به صورت سنتی وجود داشت اما در دوره تمدن اسلامی در کنار طب پیشرفت شگرفی کرد و در دوره  صفویه به اوج خود رسید. دسته بندی گیاهان، خواص آنها، ترکیب گیاهان و.... از مسائلی بود که در کتب آن دوره به وضوح قابل مشاهده است. در راستای همین داروگیاهی بود که از زمان قدیم عطاری­ها تأسیس شدند که تا به امروز نیز کمابیش وجود دارند. از منظر غیر پزشکی فعال کردن این بُعد از پزشکی سنّتی در هر روستا و شهر و منطقه نیز گامی بزرگ است در راستای تولید اقتصاد مقاومتی. کشت و برداشت گیاهان دارویی، ترکیب آنها و سپس تبدیل به دارو در قالب قرص و کپسول و... یکی از بهترین منابع درآمد خواهد بود. برای مثال کشور هند که در تولید داروهای گیاهی کشور پنجم دنیاست، تنها چند سال است که در این مسیر گام نهاده است و امروزه به یکی از بزرگترین تولید کننده­های دارو رسیده است.

مجوز پزشکی

یکی از اموری که در جهان اسلام شکل گرفت، بحث امتحان و آزمون در رشته طبابت بود. یعنی برای اولین بار در تمدن اسلامی به کسی که می­خواست داروساز و پزشک شود، پس از موفقیت در امتحان، مجوز اعطا می­شد. البته پس از دریافت مجوز پزشکی، از طریق حکومت، محتسب و... بر کسب و کار اطباء نظارت مستر بود. حتی از دوره باستان هم اینطور بود، دوره هخامنشیان و ساسانیان، نظارت‌های جدی و بعضاً خشن در زمینه طب انجام می­شد. بنابراین سیستم طوری بود که کمترین امکان تقلب و خلاف از سوی پزشکان و حکماء در آن یافت می­شد گذشته از آن که وجدان کاری و تعهد پزشکان آن زمان نیز اجازه ارتکاب جرمی را نمی­داد.

در داروسازی هم به همین نحو، اعطای مجوز می­شد یعنی داروساز، دروسی را می‌گذراند و سپس امتحان می­داد و مجوز داروسازی دریافت می­کرد.

شرح حال نویسی

نوآوری و ابداع مهّمی که در تمدن اسلامی برای اولین بار شکل گرفت، شرح حال نویسی است. ما قبل از دوره تالیف اصلاً شرح حال نویسی نداریم. اولین کسی که شرح حال نویسی را در جهان بشریت و طبیعتاً جهان اسلام رسمیت بخشید، جناب رازی بود. این شرح حال نویسی برای تشخیص دقیق بیماری خیلی مفید بود چرا که شرح­حال­ نویس باید می­دانست که از چه سوال‌هایی آغاز کند و به چه سوالی تمام کند تا بتواند بیماری را مشخص نماید. از این رو طبیبان قدیم ما، علاوه بر طبابت علم منطق و فلسفه را می­دانستند  که در شرح­حال نویسی و تشخیص بیماری بسیار تأثیرگذار بود.

در این زمینه می­توان به کتاب رازی که به «الحاوی» معروف است، اشاره کرد که خود یک شرح حال نویسی است شامل حکایت­ها و داستان‌های طب و مراجعه افراد، طرز مداوا و دارونویسی و... را در برمی­گیرد.

تأسیس رشته های جدید پزشکی در تمدن اسلامی

در دوره تمدن اسلامی رشته­های جدیدی از پزشکی متمایز شد و به وجود آمد که تا قبل از آن سابقه نداشت. از این رو به تعدادی از آنها اشاره می­گردد:

پزشکی نظامی

به علت احتیاج لشگریان و مجروحان به پزشکی، یکی از بیشترین حوزه­های کارکردی پزشکان در جنگ‌ها و مداوای مجروحان بود. برای مثال جمله پزشکان نظامی در یونان باستان خودِ دیوسکوریدس [13]، صاحب کتاب «الحشائش» است که در جنگ‌های روم  با ایران حضور داشت. طب نظامی بحثی بسیار گسترده است چرا که طبیبی که در این حوزه کار می­کرد باید در زمینه­های مختلف جراحی، اقلیم­شناسی شکسته بندی و... مهارت می­داشت. در این زمینه خالی از لطف نیست که نامی از سیداسماعیل جرجانی و ابوریحان بیرونی ببریم که از طبیبان بزرگ نظامی ما هستند. ابوریحان علاوه بر جغرافیا با علوم مختلفه از جمله داروسازی کاملاً آشنا بود و کتاب بسیار مهمی در همین زمینه به نام «الصَّیدنه» دارد.  ابوریحان در لشکرکشی محمود غزنوی به هند رفت و بخش عمده از وظایف او طبّ نظامی و  داروسازی بود که بعدها با عنوان کتاب «التحقیق مال الهند»  به ارمغان می‌آورد.

طبّ اطفال

نخستین رشته جدیدی که در دوره تالیف در تمدن اسلامی «طب اطفال» بود. قبل از آن پزشکی اطفال به صورت کلّی در مباحث طبی اشاره می­شد. ولی از زمان جناب رازی و پس از آن، رشته‌ی جدیدی به نام طب الاطفال تاسیس شد به صورتی که پدرِ طب اطفال در جهان بشریت خودِ جناب رازی است. ادوارد براون رسماً در کتاب «تاریخ صفویه» نقل می­کند:  به یقین بنیانگذار طب کودکان در جهان جناب رازی است.  

بهداشت ازدواج (زناشویی)

یکی از رشته‌هایی که در دوره تمدن اسلامی برای اولین بار شکل گرفت و سابقه نداشت رشته مجزایی به نام «بهداشت ازدواج» بود. در کتاب­ها، باب­های مستقلی تحت عنوان بهداشت ازدواج مطرح شد که نحوه آمیزش، نحوه بارداری، بارداری‌های خواسته، بارداری‌های ناخواسته، چگونگی شکل گیری جنین، جنسیت جنین و... را در بر می­گرفت.

بهداشت زنان و زایمان

یکی از رشته‌هایی که باز در دوره تمدن اسلامی شکل گرفت، پزشکی زنان و زایمان بود. چیزی که امروزه غرب، روی آن حساس شده است و در مورد چگونگی  پرداختن به مسائل زنان و زایمان، ارائه راهکار می­کند. امروزه شیوه­های بهداشت زنان و زایمان ما، سوغاتی است که غرب ارائه داده است در حالی که به واسطه همان چیزهایی که در تاریخ پزشکی داشتیم ما بهتر از آنها می­توانستیم در این رشته کار کنیم.

بنابراین یکی از موضوعاتی که برای اولین بار به واسطه مسلمان‌ها در تمدن اسلامی و در جهان شکل گرفت، همین موضوع زنان و زایمان است. تنظیم  ایام عادت زنان، بارداری، زایمان، شیر دادن، کم خونی زنان، بیماری‌های خاص زنان، حفظ الصحه زنان از جمله مواردی است که در کتب پزشکی ما منعکس شده است که به  اهمیت آن در منابع دینی مانند قرآن کریم نیز اشاره شده است.[14] البته پس از دوره طلایی تمدن اسلامی (قرن سوم تا پنجم) دوره صفویه، دوره­ای ویژه در مباحث بهداشت زنان است که دستآوردهای منحصر به فردی در این زمینه ارائه شده است.

بهداشت مجاری ادرار و کلیه

یکی از ابداعاتی که در دوره تمدن اسلامی به دست ایرانیان  مسلمان شکل گرفت، رشته اورولوژی بود. در این دوره به صورت مستقل برای اورولوژی کتاب­هایی نوشته شد. البته تحت عناوین عوامانه مثل  «سنگ کلیه»، «سنگ مثانه» و... در کتاب­ها مطرح می­شد. مثلاً جناب رازی در کتاب‌های مختلفش از جمله الحاوی، چطور سنگ ساز بودن بدن را بیان می کند و در نهایت به روش درمان آن می­پردازد. البته در طب سنتی، پیشگیری مقدم بر درمان بود از این رو در رشته اورولوژی توصیه به استفاده از گیاهان دارویی­ای می­شد که در مرحله­ی پیش­گیری از ایجاد سنگ در کلیه و مجاری دفع جلوگیری کند و یا در مرحله­ی درمان به دفع سنگ کمک کند.

علم بی هوشی

یکی از موضوعاتی که مستقلاً در دوره تمدن اسلامی توسط مسلمانان برای اولین بار شکل گرفت، علم بیهوشی بود. در حقیقت علم بی­هوشی مستقل از طب به حساب می­آمد اگرچه طبیعی است که با هم ارتباط دارند. علاوه بر بی­هوشی، بی­حسی نیز در آن زمان انجام می­شده است که جناب رازی فرق این دو را بسیار خوب ارائه می­کند. جالب این است که در ذیل بحث بی­هوشی به مباحث مختلفی پرداخته می­شود، انواع و اقسام داروها و گیاهانی که می­توان با آنها فرد را بی­هوش کرد و دوباره به هوش آورد، خودِ  انواع و اقسام بی­هوشی­ها، مدت زمان و دُوز بی­هوشی و... همه این موارد مورد استفاده قرار می گرفت و در کتب قدیمی ما منعکس شده است.

ارتوپدی (شکسته بندی)

ارتوپدی ـ شکسته بندی ـ در دوره تمدن اسلامی، شعبه­ای از علم جراحی بود که به صورت تجربی و عملی بود و پس از آن بود  که در کتب مختلف طبّی فصلی را به آن اختصاص داده شد. برای مثال سید اسماعیل جرجانی در «ذخیره خوارزمشاهی» فصلی را تحت عنوان کلّی شکستگی‌ها، شکسته بندی­ها، دررفتگی­ها، جا انداختن استخوان و... نوشته است. البته لازم به ذکر است که شکسته بندی نوعی طب عامیانه است که در مناطق مختلف از روشهای مختلفی در مورد آن استفاده می­شد.

 

طبّ عامیانه

در واقع یکی از ذخائری که در تمدن اسلامی وجود دارد و به شدت مورد غفلت قرار گرفته است، موضوع «طب عامیانه» است. طب عامیانه هر منطقه هم با منطقه دیگر فرق دارد، که نشأت گرفته از سبک زندگی، تغذیه، اقلیم و... است و اگر بخواهیم در درمان موفق­تر عمل کنیم باید این طب عامیانه را باید از سینه‌ها استخراج کنیم و بکار ببندیم. تجارب گذشتگان و روش­های درمان­های آنها اگر استخراج نشود، از بین خواهد رفت و بدین ترتیب گنجینه­ای عظیم از علم طبِ تجربی را از دست خواهیم داد.[15]

چشم پزشکی

به برکت دانشمندان بزرگ در تمدن اسلامی تغییر شگرفی در زمینه­ی چشم پزشکی در جهان اتفاق افتاد. مسلمانان در رشته چشم پزشکی غوغا کردند، حتی در دوره ترجمه، بیشترین کتاب‌هایی که ترجمه شد در چشم پزشکی بود. مانند کتاب «العین» که به نظر می­رسد آن زمان بیماری‌های چشم زیاد بوده که مترجمان روی آن حساس بودند. سپس در دوره­ی تالیف کتاب‌های مستقلی در زمینه چشم پزشکی، از آناتومی چشم گرفته تا جراحی چشم، بیماری‌های چشم، تقویت چشم و.... نوشته شد. با وجود این که در آن زمان حساسیت­های دینی باعث شده بود علم تشریح انجام نشود و یا به ندرت انجام شود، ما در آناتومی چشم،  عصب،  بافت‌های چشم و دیگر موارد در ساختار چشم، بدون تشریح بسیار پیشرفت داشتیم و کتابهایی در حدّ اعجاز  در این خصوص نوشته شده است.

نوآوری­های دانشمندان ما در چشم­پزشکی نیز بسیار چشمگیر است. جناب ابن­هیثم از جمله کسانی است که به یک تنه مرزهای چشم­ پزشکی را جابجا نمود چرا که او اولین کسی است که به موضوع «چگونگی دیدن» پرداخت و این سوال را مطرح کرد که آیا از ناحیه چشم نور ساطع می­شود و با بازتاب آن عملیات دیدن صورت می­گیرد یا بالعکس، از ناحیه اشیاء نوری ساطع می‌شود و رسیدن آن نور به چشم باعث دیدن می­شود؟ برای اولین بار جناب ابن هیثم این موضوع را مطرح کرد و به آن پاسخ داد.

علم النفس (روان­پزشکی)

یکی از موضوعات بسیار مهمی که امروزه در پزشکی مطرح می­شود و به شدت مورد نیاز است،  بحث «علم النفس» یا همان روانپزشکی و مغز و اعصاب است. اگر بگوییم یکی از شاه بیت­های تاریخ پزشکی تمدن ما همین بحث علم النفس است، سخن به گزافه نگفته‌ایم چرا که امروزه، علوم پزشکی در سایه­ی علوم تجربی است  در حالی که علم روان و نفس، با علوم تجربی بیگانه است. از این رو در غرب علمی را در کنار علم طب، تحت عنوان سایکوسوماتیک[16]، ابداع کرده­اند که فرد بیمار است، علائم بیماری هم دارد، ولی علّت جسمی آن را نمی­توانند بیابند. این بیماری در واقع مربوط به روح و روان شخص بیمار است که در این علم بحث می­شود.

در پزشکی ما،  از آنجا که اکثر اطباء، فیلسوف طبیب بودند، لذا در بحث علم النفس نیز بسیار موفق عمل کرده­اند. بنابراین یکی از موضوعاتی که در دوره اسلامی به معنای اتم کلمه، شاهکار محسوب می­شود، بحث علم النفس (روانپزشکی و مغز و اعصاب) بود که باز هم این موضوع به منابع معرفتی دینی ما برمی­گردد. برای مثال قرآن عزیز ما، معجزه جاوید پروردگار عالم، در داستان کوری حضرت یعقوب علیه السلام عامل روانی را علّت کوری حضرت یعقوب می داند؛ یعنی در حقیقت حزن و اندوه سبب نابینایی یعقوب شد [17]و وقتی هم پیراهن یوسف را بویید درمان شد که در واقع همین بحث عامل روانی باعث آن شده است.

سرطان

سرطان برای اولین بار در نزد پزشکان مسلمان، تشخیص داده شد که در بعضی موارد توانستند آن را درمان کنند و بعضی موارد هم توانستند جلویش را بگیرند. انواع و اقسام سرطان، سرطان حلق، سرطان معده، سرطان خاص زنان، سرطان در مردان و.... در دوره تمدن اسلامی تشخیص داده شد و سپس دسته­بندی شد و کتاب‌ها در این زمینه نوشته شد که ذخیره­ی خوارزمشاهی از جمله آن کتب است.

دندان­پزشکی

دندانپزشکی یکی از موضوعات فوق العاده مهم بود و دانشمندان ما به خوبی توانستند آناتومی و چگونگی شکل­گیری دندان را بررسی کنند و به حفظ الصحه دندان و بیماری ویژه دهان و دندان، لثه­ها، جراحی دندان و مانند اینها بپردازند، تولید و ترکیب داروها و درمان بیمارهای دهان و دندان از طریق آن نیز از نوآوری­های دانشمندان ماست.

قلب و عروق

یکی از موضوعاتی که در دوره تمدن اسلامی شکل گرفت، بحث قلب و عروق است. قلب از مباحث بسیار مهمی است که اطبای ما بدون اینکه کالبد شکافی کنند، بیماری­های قلب را توانستند تشخیص دهند. در ذیل مباحث قلب و عروق، بحث فشار خون نیز موضوع مهمی است، این که علت فشار خون چیست؟ چه تأثیراتی بر بدن دارد و... و حتی گردش ریوی خون[18] همه اینها از ابداعات دانشمندان مسلمان است که متأسفانه در دوره­های بعد به نام دانشمندان مغرب زمین ثبت شده است.

سلامت و حفظ الصحة

لازمه هدایت خدای سبحان به عبودیت و انسانیت،  بدن سالم است چرا که وقتی بدن سالم باشد روح هم سالم است. در واقع نمی‌توان خدای را بدون بدن سالم عبودیت کرد. دشمن نیز این را دریافته است و  در زمینه سلامت جامعه ایرانی کارهای بزرگی کرده است، برنامه­ریزی داشته و خواهد داشت. تغذیه، سبک زندگی مردم، مسائل زناشویی مردم، فرزندآوری، استفاده از دارو، نان، پوشش مردم و... بعضاً از سوی غرب هدایت می­شود و گاهی در این مسائل، خود غرب به صورت جدی و به طور مستقیم وارد عمل شده است.

به نظر می­رسد بهترین پیشگیری در این زمینه، بحث حفظ سلامت افراد و جامعه است. بدین معنا که  اگر خواستیم در بخش طب  و پزشکی، تمدن نوین اسلامی و جامعه­ی مطلوب، شکل بگیرد، باید از طب اصیل اسلامی و سنتی خودمان به نحو مطلوب استفاده کرده و بحث حفظ الصحة و پیشگیری را جدی بگیریم ضمن این که از طب رایج نیز غافل نباشیم. از این روست که رهبر بزرگوار دستور دادند که بندهای «سیاست­های کلی سلامت» توسط مراکز تصمیم‌گیر اجرا شود چرا که تنها با سلامت تعریف شده از سازمان جهانی بهداشت نمی‌شود به سلامت مطلوب جامعه ایرانی رسید.



[1]  - حارث بن کلدة بن عمر بن ابوعلاج ثقفی پزشک، شاعر، موسیقی‌دان، خواننده و بربط نواز، آموزگار و مبلغ موسیقی ایرانی و آهنگ‌های فارسی در میان اهل مکه بوده است. او پزشک تحصیل کرده در بیمارستان جندی شاپور است.

[2]  ـ ربّن لقب احبار یهودی است، پدر ایشان یهودی بود و خودش هم در ابتدا یهودی بود، سپس در دوره معتصم مسلمان شد.

[3]  ـ برای مثال اندیشه های طبی هندی در کتاب فردوس الحکمه در بحثی جداگانه به نام «من جوامع الکتب الهند» آورده شده است.

[4]  ـ در این کتاب مباحث مربوط به بهداشت خانواده و زنان و زایمان یک نوآوری است، برای مثال مولف مطرح می­کند که چگونه اتفاق می افتد که جنین دوقلو می شود؟ چه اتفاقی می افتد که جنین مذکر یا مونث می­شود؟ و...

[5]  - البته طب و داروسازی در دوره مغول ـ به ویژه دوره تیموریان ـ حائز اهمیت است.  بالاخره حاکمیت 200ساله مغولان بر جهان اسلام نباید فراموش گردد و این دوره نسبتاً طولانی خالی از از نظر طب و داروسازی نیست.

[6]  ـ  یک نکته­ای  که در این زمان ـ صفویه ـ  مورد غفلت قرار می گیرد و در تمدن اسلامی ما فوق العاده مهم است، نقش گورگانیان هند  است. این حکومت کاملاً شیعی و ولایت فقیهی، در زمینه طب و دارو بسیار پیشرفته بود. در این دوره بسیاری از طبیبان و داروسازان ایرانی به هند مهاجرت کردند.  (اگر هندوستان را در این دوره به عنوان مستعمره ی فرهنگی بدانیم، ـ همانطور که رهبر معظم انقلاب اشاره کرده­اند ـ بیراه نگفته­ایم که  اهمیت آن را در تمدن اسلامی مضاعف می­کند)

 

[7]  ـ علی رغم اینکه علی بن ربن در دوره متوکل عباسی است ولی عقاید تشیع را بیان می­دارد. او در الدین و الدوله برخی سخنان ضد جو حاکم ـ اهل سنت ـ می گوید،  از جمله اینکه خلیفه اول گفته است بیعت با من اتفاقی بود و کاری بدون فکر بود. نکته ی دوم این که علت بیعت با خلیفه اول را نقش استثنایی خلیفه دوم می داند و و یک مقدار از ویژگی های خلیفه ی دوم بیان می کند و سرآخر این که ذکر خیری از امیرالمؤمنین(ع)، حسنین(ع) و فاطمه زهرا(س) هم در این کتاب بیان می کند.

 

[8]  - از جمله کتاب «فی إلحاد رازی»

[9]  ـ اصلا رازی وقتی کتابش را به عضد الدوله دیلمی تقدیم می کند، تصریح می کندبا تعبیر بماخصه الله، دین و مذهبش را  احسن تلقی می کند، اما عموماً مخالفان معتقدند که این موارد از نسّاخ کتب رازی است، یعنی بسم الله الرحمن الرحیم، صلوات و حمد توسط ناسخ  جعل شده است.

[10]  ـ جالب اینجاست جناب مرحوم شیخ طوسی، من لایحضره الفقیه را به تبعیت از جناب رازی نوشت. شیخ طوسی، یک فقیه عالیقدر شیعه است که کتاب هایش جزو کتب اربعه محسوب می­شود، ایشان می توانست نام دیگری بر کتاب خود بگذارد، ولی با عنایتی که نسبت به رازی داشته این نام را گذاشتند.

[11]  ـ در گذشته بر خلاف طب رایج که نگاه مزاجی و ارکانی ندارد، نگاه به طب از همه نظر بود یعنی همه مسائل را در درمان در نظر می­گرفتند، برای مثال در طب سنتی، حفظ الصحه­ی نیروهای نظامی دریایی با حفظ الصحه­ی نیروهای نظامی زمینی و... کاملاً با هم متفاوت است که اینها همه از مزاج شناسی و اقلیم شناسی و... سرچشمه می­گیرد.

 

[12]  ـ رابطه ادبیات با طب در تمدن اسلامی نیز بسیار جالب است. گاهی فرد شاعر بود و داروسازی و طب را هم به شعر در می­آورد و گاهی خودش طبیب بود و شعر هم می­گفت،  یکی از شخصیت­هایی که هم طبیب است و هم شاعر، ابن سینا است. او کتابی دارد [به نام] «عرجوزة فی الطب»، که مسائل طبی را به شعر در آورده است.  چرا که  هم راحت در حافظه جای می­گیرد و هم به آسانی در دسترس افراد قرار می گیرد.

 

[13]  - دیسقوریدوس یا دیوسکوریدس. طبیب یونانی که در قرن اول میلادی بوده و تألیفات چنددر ادویه نباتی دارد. در مآخذ اسلامی دیسقوریدوس یا دیاسقوریدوس یا ذیاسقوریذوس طبیب و گیاه شناس و داروشناس معروف یونانی است و ابن الندیم وی را از مفسرین کتب بقراط میداند. وی مولف دائره المعارف است در ادویه مفرده که جالینوس آن را کاملترین کتاب در این رشته دانسته است این کتاب اساس داروشناسی علمای اسلامی بوده است و در مآخذ اسلاسی به نام های، هیولی علاج الطب، کتاب الادویه المفرده و کتاب الحشائش و النباتات خوانده شده است.

[14]  - برای مثال. بقره، آیه 222؛ یسئلونک عن المحیض

[15]  ـ کتابی تحت عنوان «نسخه های پدربزرگ ها و مادربزرگ­ها» از جناب استاد دکتر رجب نژاد تألیف و به چاپ رسیده است که اختاصاً به موضوع طب عامیانه می پردازد.

[16]  - بیماری‌های روان‌تنی

[17]  - یوسف، آیه 84؛ وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ

[18]  ـ گردش ریوی خون 300 سال قبل از ادعای دانشمندان غربی، توسط ابن نفیس ابداع شده بود.

 


خروج