چهارشنبه ٣١ مرداد ١٣٩٧
عنوان
عنوان
اخبار > جلسه 39 گفتگوی نوین پژوهشی: «خوانشی فرهنگی و تمدنی از آموزه امت در قرآن کریم» (حجت الاسلام دکتر عرفان)
 


«خوانشی فرهنگی و تمدنی از آموزه امت در قرآن کریم»
جلسه 39 گفتگوی نوین پژوهشی: «خوانشی فرهنگی و تمدنی از آموزه امت در قرآن کریم» (حجت الاسلام دکتر عرفان)
گزارش کامل جلسه 39گفتگوی نوین پژوهشی با موضوع «خوانشی فرهنگی و تمدنی از آموزه امّت در قرآ« کریم» ارائه کننده: حجت الاسلام دکتر امیر محسن عرفان (عضو هیأت علمی دانشگاه معارف اسلامی) مورخ: 96/4/22

ضرورت بحث

این جلسه با موضوع « ظرفیت‌های فرهنگی ـ تمدنی آموزۀ امت واحده در قرآن کریم » در نظر گرفته شده است. اولین گامی که درصدد هستیم پیرامون آن بحث و بررسی کنیم و امری بسیار مهم است، این است که اصلا چه ضرورتی دارد که از ظرفیت‌های فرهنگی ـ تمدنی آموزه امت واحده در قرآن بحث شود. در بحث ضرورت ها چند محور بحث خواهد شد:

1. الزامات احیای تمدن اسلامی:

 نکته اول در بحث الزامات احیای تمدن اسلامی آن است که اگر سخن از تمدن نوین اسلامی یا احیای تمدن نوین اسلامی به میان می آید، باید آن ساختارها و دستاوردهایی که در جوامع اسلامی هست، به همان اندازه که متصف به تمدن می‌شود، به همان اندازه متصف به صفت اسلامی نیز باشد.

بنا به تعریفی که از فرهنگ و تمدن داریم، اگر فرهنگ را نوع نگاه آدمی از جنبه‌های مختلف به جهان و انسان - که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود - تعریف کنیم، و تمدن را ساختارها و دستاوردهای مبتنی بر این نوع نگاه بدانیم؛ طبیعتاً تعریف ما از تمدن‌اسلامی چنین خواهد بود: ساختارها و دستاوردهایی که مبتنی بر فرهنگ اسلامی شکل گرفته است.

اینجا این سؤال مطرح می شود که آیا آنچه که در ایران اسلامی و در جهان اسلام به عنوان مجموعه‌ای از ساختارها و دستاوردها وجود دارد مبتنی بر نوع نگاه اسلام شکل گرفته است؟ طبیعتاً باید گفت ما الان با تمدن مسلمانان مواجه هستیم، نه تمدن اسلامی. اکنون بانکداری در ایران اسلامی مبتنی بر نوع نگاه اسلامی، یعنی مبتنی بر فرهنگ اسلامی نیست. فرهنگ پوشش متاسفانه مبتنی بر نوع نگاه اسلامی نیست. ساختارها و الزامات و بایسته‌های رویکرد تمدنی در نگاه فرهنگی و تمدنی به فراموشی سپرده شده است؛ از این رو مشاهده می شود گاهی اوقات در کنش‌های تمدنی، عرصه به رقیب‌های تمدنی خودمان واگذار می‌شود.

پس گام اول این است که دستاوردها به همان اندازه‌ای که باید متصف به صفت تمدن باشد، باید به همان اندازه متصف به صفت اسلامی نیز باشد؛ و ضرورت جایگاه سخن از ظرفیت‌های فرهنگی و تمدنی آموزه امت واحده هم در همین راستاست. یقیناً اگر از ظرفیت‌های فرهنگی و تمدنی امت واحده سخن گفته می‌شود، این موضوع در عرصه‌های مختلف دیپلماسی، اجتماعی و مهندسی روابط اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و... الزامات و بایسته‌هایی را تحمیل می‌کند که باید آن لوازم را پذیرفت.

دومین نکته‌ای که در الزامات احیای تمدن اسلامی باید به آن پرداخت، این است که اگر تمدن اسلامی یا تمدن نوین اسلامی گفته می شود، منظور این است که مبادی، مبانی، روش‌ها و غایات فکری تمدن اسلامی، برآمده از فرهنگ بنیادین اسلام باشد.

امروزه فرهنگ‌پژوهان قائلند که فرهنگ از حیث حیطه‌ای به سه حیطه‌ فرهنگ بنیادین، فرهنگ تخصصی و فرهنگ عمومی تقسیم می‌شود. چالش‌های فرهنگی در جامعه امروز ایران به خاطر این است که بین فرهنگ عمومی در سطح جامعه و فرهنگ بنیادین در قرآن کریم و نهج البلاغه و روایات اهل بیت علیهم السلام فاصله افتاده است؛ به عنوان مثال باید گفت: در حال حاضر غنی‌ترین روایات درباره فرهنگ پوشش در مجامع حدیثی ما وجود دارد، اما آیا در فرهنگ عمومی ما، پوشش مردم مبتنی بر آن فرهنگ بنیادین است؟ جواب منفی است و این ناشی از فاصله افتادن بین فرهنگ بنیادین و فرهنگ عمومی است؛ چون فرهنگ پوشش مبتنی بر آن روایات مهندسی نشده است. از این رو اگر ده‌ها همایش حجاب و عفت برگزار شود، صدها جلد کتاب پیرامون حجاب و عفت هم نوشته شود، پوشش مردم در خیابان ها عوض نمی‌شود.

غرب توانسته است بین فرهنگ بنیادین خود ـ لیبرالیسم، سکولاریسم ـ و فرهنگ عمومی که در متن جامعه‌اش مطرح می‌شود، فاصله را کم کند؛ ولی ما نتوانستیم با توجه به فرهنگ غنیِ بنیادین اسلامی، آن را در متن جامعه عینی سازی کنیم تا فرهنگ عمومی جامعه بشود؛ به عبارت دیگر، غربی‌ها با نگاه عینی و ملموس خود توانستند فرهنگ بنیادین مدرنیته را در سطح جامعه مطرح کنند. لذا وقتی می‌گویند اصل اول در اومانیسم، لذت بشر است، ممکن است در تهیه ماست، 20 مدل تولید کنند؛ چون می‌خواهند ذائقه‌های مختلف را ارضا کنند.

آن اتفاقی که در عرصه فرهنگ و تمدن اسلامی می‌افتد، نگاه subjective است، یعنی نگاه در خلأ و نظری است. باز اگر بخواهیم در قالب مثال بیان کنیم نمونه آن در کلام امیرالمؤمنین علی علیه السلام در نهج البلاغه است آنجا که وجود مبارک پیامبر گرامی اسلام (ص) را معرفی می‌کند که یک نمونه‌ الگویی عینی است. امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید: « کان یجلس جلسة العبید »:  پیامبر مثل بندگان می‌نشست؛ « کان یأکل أکل العبید»: حضرت مثل بندگان غذا می‌خورد؛ « کان یرکب الحمار العاری و یردف خلفه »: حضرت سوار الاغ برهنه می‌شد و یک نفر را هم پشت سر خودش سوار می‌کرد. این هنر امیرالمؤمنین علیه‌السلام در مهندسی فرهنگی است که تلاش می کند فاصله بین فرهنگ عمومی و بنیادین کم شود و بدین ترتیب فرهنگ سازی می کند. نگاه امیرالمؤمنین علیه السلام به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم objective است؛ یعنی در خلأ سخن نمی گوید، بلکه نگاه امام به پیامبر، پیامبرِ زندگی است.

در عرصه‌ مهندسی فرهنگی، مخصوصا در عرصه مطالعات قرآنی و نهج‌البلاغه‌ای به شدت نیازمند این هستیم که فاصله بین فرهنگ بنیادین و عمومی در سطح جامعه کم شود. قوی‌ترین و کلان‌ترین آموزه‌ها در انسجام مذهبی و دینی و وحدت و بسیج اجتماعی در قرآن و نهج البلاغه موجود است اما آنچه در متن جامعه اسلامی امروز موجود است شدیدترین برخوردها و خشن‌ترین رفتارها و کشتارهای قومی و مذهبی است که هر روز در جهان اسلام شاهد آن هستیم.

همانگونه که گاهی یک موشک یا ماشین، مهندسی معکوس شده و نمونه آنها ساخته می شود؛ احساس می شود اتاق‌های فکری که الان در غرب وجود دارد، بعضی از آموزه‌های کلان اسلامی را مهندسی معکوس کرده و از آنها بهره می برند. نمونه آن فرهنگ مبتنی بر آموزه‌های امت واحده است که اثر آن را در جامعه امروز غرب شاهدیم که اتحادیه‌ها در دنیا شکل گرفته و دیگر آن کشمکش‌های مذهبی که در مسیحیت بود به فراموشی سپرده شده است.

2. بازتولید پایه های فرهنگی و نرم افزاری انقلاب اسلامی:  

دومین ضرورت بحث از ظرفیت‌های فرهنگی و تمدنی آموزه‌های امت، بازتولید پایه‌های فرهنگی و نرم افزاری انقلاب اسلامی است.

انقلاب اسلامی ایران، یک انقلاب فرهنگی بود. نگاه سطحی، حداقلی و عاطفی به انقلاب اسلامی و شعارهای آن، قانون اساسی و آرمان‌های انقلاب اسلامی متاسفانه یک آسیب بزرگ است. امروز سطح تحلیل غرب و دشمنان ما نسبت به انقلاب اسلامی ایران، سطح تحلیل ایدئولوژیک است؛ یعنی: انقلاب اسلامی را در حقیقت یک اتفاق ایدئولوژیک آخر الزمانی تحلیل می‌کنند. سطح تحلیلی که الان در خیلی از دانشکده‌ها نسبت به انقلاب اسلامی ایران و شیعه وجود دارد نیز همین است؛ یعنی: کلان و تمدنی است. اما سطح تحلیل خود ما نسبت به آموزه‌های قرآن، انقلاب ، شیعه، مهدویت و آموزه‌ امت واحده متاسفانه سطحی، عاطفی و حداقلی است.

برای مثال باید گفت الان در هیچ دانشگاهی در ایران رشته تحصیلی با گرایش مهدویت وجود ندارد- هرچند در حوزه «مرکز تخصصی مهدویت» هست- ولی اکنون در دانشگاه کلمبیا (آمریکا) کرسی مهدی‌شناسی وجود دارد و در حال حاضر یکی از بزرگترین مهدی‌شناسان دنیا، استاد دانشگاه عبری اسرائیل (Hebrew University of Jerusalem ) اتان کلبرگ (Etan Kohlberg ) است. در عکسی که از ایشان در کتابخانه‌ شخصی وی در تلاویو در سایت ها هست، پشت سر او مجامع حدیثی شیعه از قبیل: کتاب المحاسن احمد بن محمد خالد برقی، کتاب الغیبه نعمانی و کتاب کمال الدین مرحوم صدوق به چشم می خورد و اگر امروز اذعان شود که یکی از بزرگترین مهدی‌شناسان دنیا همین شخص یهودی است گزاف نیست. وی حدود 40 یا 45 سال پیش مقاله ای با عنوان «از امامیه تا اثنی‌عشریه» نوشته تا ریشه باور به مهدی موعود و غیبت را در تشیع بزند. سال 1374 آقای دکتر محسن الویری - هیئت علمی سابق دانشگاه امام صادق علیه السلام و استاد دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام آن را ترجمه کرده و جواب می‌دهند. سنخ شبهاتی که امروز در دانشکده عبری اسرائیل علیه آموزه‌های شیعی تولید می شود به مراتب کلان‌تر است از سنخ شبهاتی که وهابیت مطرح می‌کند. قوی‌ترین شبهات را مطرح می کنند که جواب دادن به آنها مؤونه می برد. به عنوان مثال آقای اتان کلبرگ در یکی از نشست‌های علمی خود در اروپا گفته بود اگر واقعاً روایات خلفای اثنی‌عشر در شیعه، سندیت و جایگاه دارد، چرا امام رضا علیه السلام -که بزرگترین چالش درون مذهبی امام رضا علیه السلام فرقه‌ انحرافی واقفیه بود- در یک جا به روایات خلفای اثنی‌عشر استناد نکرد؟ مگر نه اینکه علی بن ابی حمزه بطائنی، زیاد بن مروان قندی و عثمان بن عیسی رواسی از علمای منحرفی بودند که فرقه‌ انحرافی واقفیه را تاسیس کردند؛ پس چرا امام رضا علیه السلام حتی در یک مناظره به روایات خلفای اثنی‌عشر استناد نمی‌کند.

بیان این مثال ها و نمونه ها از این جهت است که نگاه رقبای دینی ما و پیشتازی آنها در بعضی از عرصه‌ها، باید ما را متوجه کند که سنخ نگاه و تحلیل های ما، تحلیلی و بازتولید پایه‌های فرهنگی و نرم افزاری انقلاب اسلامی بشود. نگاه رقبا و دشمنان ما به انقلاب اسلامی ایران، نگاه فرهنگی و تمدنی است و سوگ‌مندانه ما داخل انقلاب و داخل ایران، این سنخ نگاه تمدنی و فرهنگی را به انقلاب اسلامی نداریم.

باز نمونه دیگر: شعار امام خمینی رحمه الله علیه که آمریکا شیطان بزرگ است،  دستمایه‌ تحلیل حامد الگار در آمریکا[1] می شود. سنخ نگاه حامد الگار به انقلاب اسلامی ایران، فلسفه‌ تمدنی است و می‌گوید این انقلاب در عرصه نزاع حق و باطل است، یعنی: محرک تاریخ در اسلام، درگیری حق و باطل است و اگر انقلابی در سال 1979 میلادی به پیروزی می‌رسد، پیروزی این انقلاب در راستای نزاع و درگیری جبهه حق و باطل است.

حامد الگار می‌گوید: این درگیری‌های حق و باطل در روزگار غیبت- از سال 1979 میلادی به بعد- درگیری‌های آخر الزمانی، یعنی: معطوف به زمینه‌سازی ظهور شده است؛ چون تئودور هرتسل در سال 1905 میلادی در کنگره جهانی صهیونیسم در سوئیس گفت: اگر بخواهیم مسیحا ظهور کند باید زمینه‌ساز ظهورش شویم، باید سرزمین مقدس، تپه‌ آرماگدون- تپه‌ صهیون که جنگ آرماگدون آنجا اتفاق می‌افتد- دست ما یهودی‌ها بیفتد. سال 1948 میلادی فلسطین بر اساس زمینه سازی ظهور اشغال می‌شود.  اگر امروز هم شما می‌بینید بیشترین درگیری بین صهیونیسم یهودی و مسیحی و اسلام انقلابی شیعه‌ امامی است، در همین راستا تعریف می‌شود.

این نمونه ها بیان شد تا نوع نگاه‌ها‌ در تحلیل‌ها مشخص شود؛ در حالی که نگاه بعضی از محققان و اندیشمندان ما به انقلاب اسلامی، یک حادثه‌ تاریخی مقطعی در برهه‌ تاریخی بوده و از این رو خیلی هم در این عرصه برای خود رسالت و وظیفه ای تعریف نمی‌کنند.

3. اثرگذاری ریشه ای و بنیادین آموزه امت:

نکته‌ی بعدی که در ضرورت‌های رویکرد کلان به آموزه امت باید به آن پرداخت، اثرگذاری ریشه‌ای و بنیادین آموزه‌ امت است. فرهنگ پژوهان می‌گویند عناصر تاثیرگذار بر فرهنگ دو دسته است:   

عناصر ریشه ای، عناصر تابعی و تبعی.

عناصر ریشه‌ای آنهایی هستند که بر سایر عناصر فرهنگی سایه می‌افکنند و اصلاح فرهنگی منوط به اصلاح این عناصر ریشه‌ای است، بینش‌ها، ارزش‌ها و گرایشات و اعتقادات یک جامعه را عناصر ریشه ای فرهنگ می‌گویند. اگر شما بتوانید بینش و ارزش جامعه‌ای را عوض کنید می‌توانید رفتار متناسب با آن بینش و ارزش را هم عوض کنید. نمونه آن در ایران اسلامی،کاری است که روشنفکران خودباخته‌ غرب‌زده انجام دادند و چادر را در کتاب‌ها، رمان‌ها و فیلم‌ها، هنگام مرگ یا در قبرستان یا پای چوبه اعدام نشان دادند و بدین ترتیب توانستند ارزش در جامعه را عوض کنند؛ رفتاری هم که درجامعه بعد از این به وجود آمد، این بود که چادر از سر زنان برداشته شد.

اگر  آموزه‌ امت گفته شده و بر آن تاکید می شود از این جهت است که آموزه امت یک ارزش در جامعه اسلامی و در جهت انسجام اسلامی است بنابر تعریفی که داریم. لذا اگر سخن از این عناصر ریشه‌ای، بینشی و ارزشی مطرح می شود به خاطر جایگاهی است که آموزه‌ امت دارد.

جالب این است که بیشترین تمرکز غربی‌ها در شناخت شیعه و مقوله شیعه شناسی روی همین عناصر بینشی و ارزشی در تشیع است، نه رفتار و منش؛ یعنی اگر امروز شما می‌بینید فرقه‌پژوهی مانند ویلفرد مادلونگ کتابی به نام  «جانشینی حضرت محمد» می‌نویسد و کتاب وی را بنیاد پژوهش‌های آستان قدس رضوی به فارسی ترجمه می‌کند و بعد  کتاب سال جمهوری اسلامی ایران می‌شود- وی مسیحی است که این کتاب را نوشته است، و وقتی که جایزه کتاب سال را به ویلفرد مادلونگ می‌دهند، مولوی عبدالحمید در خطبه‌های نماز جمعه اعتراض می کند؛ چون مسیحی نوشته است. البته به خیلی مطالب این کتاب هم ما ایراد داریم و مترجمین محترم هم در پاورقی این نکته را اضافه می‌کنند که اینها با اعتقادات ما نمی‌سازد- از این جهت است که وی با رویکرد پدیدارشناسانه مساله را مورد بررسی قرار داده و خود او می‌گوید اصلا کاری به دعوای شیعه و سنی ندارم بلکه به عنوان یک مسیحی با نژاد آلمانی می‌خواهم تاریخ را بخوانم و ببینیم بعد از وجود مبارک پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم چه کسی شایستگی جانشینی پیامبر را دارد. وقتی این کتاب مطالعه می‌شود روح حاکم بر این کتاب این است که یک شخصیتی به نام علی (ع) هم در تاریخ بوده که به او ظلم شده و ویژگی‌ها و شایستگی‌هایش چنین و چنان است. روشن است که سنخ نگاه روی بینش‌ها و ارزش‌ها است.

در آلمان، اسلام پژوهی به نام خانم آنه ماری شیمل بود که به هفت زبان مسلط بود و چندین جلد کتاب هم در مورد قرآن نوشته است. مرحوم حجت الاسلام والمسلمین شیخ علی دوانی دو جلد کتاب به نام «نقد عُمْر» دارد که خاطرات تبلیغی و پژوهشی ایشان است. فرزند ایشان آقای دکتر رجبی در مقطعی رایزن فرهنگی ایران در آلمان بود. مرحوم دوانی نقل می کند من به آلمان دعوت شده بودم . همزمان با حضور من در آلمان، خبر رسید که خانم آنه ماری شیمل ـ وی به ایران هم آمده بود و در شبکه چهار هم برنامه داشت ـ از دنیا رفته است. ایشان می نویسد: به خاطر کتاب‌هایی که وی پیرامون قرآن و اسلام نوشته بود و در جهت تکریم او، از سوی رایزن فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران ترتیبی داده شد که در مراسم تدوین و تکفین ایشان شرکت کنیم. نکته جالب اینکه ایشان وصیت کرده بود که حین دفن، آیاتی از قرآن کریم خوانده شود با اینکه ایشان مسیحی بود و کشیشان هم بودند، اما یک قاری مسلمان قرآن خواند. همین الان اگر در اینترنت درباره خانم آنه ماری شیمل جستجو شود، سنگ قبر او به شدت خبرساز شده است، چون ایشان وصیت کرده است ـ به نقل از مرحوم آقای دوانی رحمه الله در همان کتاب نقد عمر- که روایت « الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا» امیر مؤمنان علی علیه السلام را - نه صرفاً با ترجمه‌ آلمانی بلکه عین روایت -بر سنگ قبرش حک شود. این روایت با سامانه فکری این زن مسیحی آلمانی چه کرده است که وصیت می کند در سنگ نوشته قبرش آن را بیاورند. الان در غرب روی این آموزه‌ها کار می‌شود.

 اینکه شما می‌بینید آنتوان باراک کشیش عرب مسیحی  در کتابش با عنوان «الامام الحسین عند فکر المسیحی» می‌گوید: اگر حسین برای مسیحیت بود ما با حسین دنیا را فتح می‌کردیم و تمام دنیا را مسیحی می‌کردیم؛ از آن جهت است که آن مسیحی، ظرفیت و غنای تمدنی عاشورای امام حسین(ع) را با عمق وجودش درک کرده و نگاه منِ مسلمان شیعه به عاشورای امام حسین علیه السلام هنوز یک نگاه سطحی، حداقلی و عاطفی است. اینها عناصر ریشه‌ای است که ما از آن غافلیم.

در مورد همین آموزه‌ امت واحده، شما ملاحظه کنید ایزوک‌سوی ژاپنی در کتاب "خدا و انسان در قرآن" چقدر مفصل و کلان پیرامون همین آموزه امت واحده بحث می‌کند که اصلا یک جلسة مستقلی لازم است که آموزه‌ امت واحده از نظرگاه مستشرقین بحث شود تا معلوم شود سنخ نگاه به آموزه‌ امت واحده از دیدگاه پژوهش‌های استشراقی به چه نحو است.

اگر می‌بینید فلان شاعر عرب مسیحی می‌گوید: «انا المسیحی اَبکانی الحسین» : من مسیحی هستم اما حسین من را می‌گریاند؛ از این جهت است که آنها ظرفیت و غنای عاشورای امام حسین (ع) را درک می‌کنند.

جرج جرداق که عرب مسیحی لبنانی است به کشور عربستان رفت برای یک برنامه‌ای که در پایتخت عربستان بود. خبرنگاری از او سوال کرد که چرا شما روی امام علی (ع) تمرکز کردید؟ روائح نهج البلاغه را نوشتید، الامام علی صوت العداله الانسانیه را نوشتید؟  جوابی که بعد جرج جرداق به مثابه یک مسیحی می دهد بسیار زیباست، می‌گوید: «کنت فی السماء فانزلت»، یعنی: من با علی در آسمان‌ها بودم و تو با این سوال، من را روی زمین آوردی.

الان در حوزه علمیه کتاب جواهر البلاغه خوانده می شود که نویسنده آن دبیر دبیرستان‌های مصر در قاهره بود. در این کتاب، شعر از معاویه هست که به عنوان شاهد مثال برای طلاب حوزه علمیه برای معانی بیان است؛ اما جرج جرداق مسیحی روائح نهج‌البلاغه را می‌نویسد و می‌گوید: من در مقطع دبیرستان بودم که برای اولین بار در یک کتابفروشی در بیروت نهج البلاغه را در ویترینی دیدم. خانواده ما ادیب بود و برادرم شاعر بود. آنچه که من را محو امیرمؤمنان کرد همین آرایه‌های بلاغی نهج البلاغه بود. وقتی که رویکرد ما فرهنگی و تمدنی نیست، نتیجه این می شود که نهج البلاغه با بلاغش مسیحی را جذب می‌کند و ما هنوز نتوانستیم کتاب درسی‌ای تدوین کنیم که حداقل طلاب ما در عرصه‌ معانی و بیان، شاگرد وجود مبارک امیرمؤمنان علی علیه السلام باشند.

 

4. گسست های فعال قومی و مذهبی:

در ضرورت‌ها، گسست‌های فعال قومی و مذهبی در جهان اسلام، بزرگ‌ترین ضرورت رویکرد فرهنگی و تمدنی به آموزه‌ امت واحده است. در حال حاضر ایران اسلامی ، به شدت گسست‌های اجتماعی و قومی، ظرفیت برای فعال شدن دارند. در عرصه‌ مهندسی روابط اجتماعی باید آموزه‌ امت واحده مدنظر باشد.

نمونه ای از توجه ویژه به مهندسی روابط اجتماعی بر اساس آموزه امت واحده، اتفاقی است که در سفر مقام معظم رهبری به سنندج رخ داد. علمای اهل سنت به ایشان عرض کردند که اکثریت جمعیت استان کردستان سنی است، اما در شبکه‌ استانی که به زبان کردی است، اذان شیعه پخش می‌شود. مقام معظم رهبری بر اساس نگاه تمدنی خود دستور دادند با توجه به اکثریت اهل سنت در کردستان، اذان اهل سنت در شبکه‌ استانی کردی پخش شود. بعد از این اتفاق بر اساس آمارها، میزان بیننده شبکه استانی کردستان رشد فزاینده‌ای پیدا کرد. گسست‌های قومیتی بین فارس و ترک و ... از جمله مواردی است که بسیار روی آن سرمایه گذاری شده و فعالیت می شود. پس باید تلاش کرد این گسست‌ها در انتخابات، در فعالیت‌ها و سخنرانی‌ها فعال نشوند.

 از آن طرف یک سنخ هم گسست‌های فعال مذهبی -چه در شیعه و چه در اهل سنت- است. الان یک جریان تمایزطلب شیعی وجود دارد که در دل شیعه‌ها، روی تمایزات و غیریت‌های شیعه و اهل سنت مانور می‌دهند. اینها سه ویژگی دارند: 1ـ نص گرای افراطی هستند، 2ـ روی نمادهای غیریت‌ساز به شدت مانور می‌دهند، 3ـ عدم رعایت مصلحت اندیشی. نهم ربیع را که روز آغاز امامت و ولایت حضرت مهدی (عج) است، غدیر ثانی نام می‌گذارند و هفته وحدت را به هفته برائت تبدیل می‌کنند و روز جمعه اخر ماه مبارک رمضان را که عمده‌ مسلمانان شیعه و سنی به عنوان روز قدس می‌شناسند و راهپیمایی می‌کنند، اینها در عراق روز حمایت از حرمین شریفین عسکریین نامگذاری کرده و شیعیان نجف و کربلا را با صدها اتوبوس به سامرا می برند.

این یک جریان تمایزطلب در شیعه است و جریان سلفیه که خود باز مفصل است، چه سلفیه تکفیری در حجاز که خودش را در وهابیت نشان داده و در افغانستان طالبان، جنبش سپاه صحابه و مکتب دیوبندیه در شبه قاره هند؛ چه سلفیه جهادی که ریشه اش در قاهره و مصر است و خودش را در داعش و جبهه‌ النصره نشان داد و و چه سلفیه اخوانی که سلفیه اخوانی خود دارای دو شاخه است: سلفیه اصلاحی و سلفیه اخوانی. سلفیه اصلاحی مثل حسن البناء که می‌گوید بنا بر قبور، بدعت است، اما اگر کسی هم قبر ساخت کافر نیست، اینها به شدت گسست‌های مذهبی را فعال می‌کنند که متاسفانه امثال یوسف القرضاوی و محمد بدیع، سلفیه اخوانی‌ هستند که جریان سلفیه اخوانی را به سمت و سوی سلفیه وهابی شکل می‌دهند.

همه اینها دست به دست هم می‌دهد که سنخ نگاه ما ـ با توجه به مقتضیات زمان ـ به آموزه امت واحده دو چندان شود.

 

متن بحث:

مفهوم امت در قرآن:

شبکه مفهومی امت در قرآن، گونه‌شناسی مفهومی امت در قرآن و امت در نظام معنایی قرآن، این خود مفصل جای بحث دارد. 64 بار کلمه امت در قرآن تکرار شده و امت در قرآن به معانی متعددی است. زیباترین کارها در تبیین ریشه‌ معنایی امت را مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله علیه در کتاب المیزان انجام داده است. هم مرحوم علامه طباطبایی و هم مرحوم علامه مصطفوی در کتاب التحقیق اذعان دارند که در ریشه‌ کلمه "امت" معنای قصد و اراده هست، و می‌گویند در همه انشعابات معنایی این کلمه هم این مفهوم قصد و اراده مشاهده می‌شود.

ما مجبوریم به خاطر مقتضیاتی که اینجا وجود دارد ـ وقت کم جلسه ـ از بحث در مورد شبکه‌ مفهومی امت در قرآن، امت در نظام معنایی قرآن و ریشه‌ واژگانی امت در قرآن که بحث مفصلی دارد عبور کنیم. اما آنچه که اینجا حائز اهمیت است، این است که می‌خواهیم بگوییم آنچه که در قرآن به عنوان «ان هذه امة واحده» آمده و در اصطلاح "امت اسلامی" است که اطلاق می‌شود بر کسانی که با قصد و اراده واحد به سمت هدف مشخصی حرکت می‌کنند، دارای ظرفیت‌های بزرگی در عرصه فرهنگی و تمدنی است که معقول مانده است. در هر حال، در جهت پیشرفت بحث در این جلسه بر اساس پیش‌فرض ذهنی خود در مفهوم امت، بحث را دنبال می‌کنیم.

 

جریان‌شناسی فکری رویکرد به آموزه امت:

نکته‌ بعدی که باید به آن اشاره کرد، جریان‌شناسی فکر رویکرد به آموزه‌ امت است. یک سوال اینجا مطرح است که اگر سخن از ظرفیت‌های فرهنگی و تمدنی آموزه‌ امت است، چرا در کلید واژه سخنرانی و مکتوبات یک عده ای، اصلا سخن از امت واحده نیست؟ شما در بیانات مرحوم امام خمینی رحمه الله علیه کلید واژه‌ وحدت، انسجام و امت را فراوان می‌بینید، اما بسیاری از اندیشمندان دیگر اصلا متعرض این نکته نشده‌اند.

اگر از ظرفیت‌های فرهنگی و تمدنی آموزه‌ امت سخن می‌گوییم، سوالی که باید پاسخ داد این است که این ظرفیت‌های فرهنگی و تمدنی آموزه‌ امت مبتنی بر کدام جریان است؟ آیا می‌شود از همه علما و اندیشمندان و همه مراکز علمی، ظرفیت‌های فرهنگی و تمدنی امت را مطالبه کرد؟ پاسخ ما به این سوال، منفی است. در حال حاضر در جهان اسلام حداقل سه جریان کلان فکری وجود دارد که خود این جریان‌های فکری به خرده جریان‌هایی تقسیم می‌شوند. فقط از یک جریان فکری می‌توان ظرفیت‌های فرهنگی و تمدنی آموزه‌ امت واحده را مطالبه کرد و اصلا از یک جریان می‌توان رویکرد فرهنگی و تمدنی آموزه‌های دینی را انتظار داشت.

1.       سکولاریسم اسلامی:

یک جریان فکری در جهان اسلام به نام سکولاریسم اسلامی وجود دارد که تیپ فکری افرادی نظیر: محمد عابد الجابری در جهان عرب، مهندس مهدی بازرگان، عبدالکریم سروش، محمد مجتهد شبستری، مصطفی ملکیان و نیز خیلی از اساتید دانشگاه‌های ما در عرصه‌ علوم انسانی ـ اسلامی همین است؛ یعنی اصلا باوری به تحقق تمدن نوین اسلامی ندارند.

آرمان تمدنی سکولارهای مسلمان، مدرنیته اسلامی است. اینها می‌گویند دین اسلام، جامع نیست، بلکه کامل است. اینها قائلند که بعثت انبیا برای برخورداری از حیات طیبه اخروی است، نه برای بهره‌گیری از سعادت دنیوی؛ و انتظار شما از قرآن و دین و اهل‌بیت فقط باید سعادت اخروی باشد.

مهندس بازرگان که مفسر قرآن بود، بعد از انقلاب اسلامی کتابی به نام «خدا و آخرت هدف بعثت انبیا» نوشته و در آن کتاب این اندیشه‌های خود را مطرح کرده است. اینها معتقدند حضور دین در جامعه باعث عرفی شدن دین می‌شود.

آقای مصطفی ملکیان که تئوریسین معنویت سفید و معنویت بدون دین است، در مصاحبه‌های متعددی می‌گوید: تشکیل حکومت در زمان غیبت و مدل سازی و الگوسازی بر اساس آموزه‌های دینی باعث عرفی شدن دین می‌شود.

آقای سروش در کتاب "فربه‌تر از این ایدئولوژی" و "قبض و بسط تئوریک شریعت"، اندیشه‌های سکولاری خود را ترویج می‌دهد. با وجود این تفکرات و باورها، در عین حال این افراد اذعان می‌دارند که مسلمان هستند و اصلا کسی مثل بازرگان مفسر قران بود، منتها مبتنی بر همین جریان سکولاریسم اسلامی.

آقای محمد مجتهد شبستری کتابی به نام "قرائت رسمی از دین" دارد که در این کتاب اندیشه‌هایش را مطرح کرده است.

الان در عرصه‌ دیپلماسی کشور، در عرصه‌ بانکداری و ... مدیران و مسئولانی هستند که تیپ فکری آنها سکولاریسم اسلامی است. به طور قطع و یقین از این دسته افراد نمی‌توان ظرفیت‌های فرهنگی و تمدنی آموزه‌ امت را توقع داشت. اینها می‌گویند الگوشناسی، مدل شناسی، مدل سازی و تدوین مدل‌ها و الگوها باید مبتنی بر آن چیزی باشد که در غرب به آن رسیده‌اند. اینها کارکرد دین را به کارکردهای اخلاقی و فردی معطوف می‌کنند، و می‌گویند نباید انتظار اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی از دین داشت.

2.       شریعت‌گرایان سنتی:

یک جریان دیگری در حوزه وجود دارد که برونداد این جریان با سکولاریسم اسلامی یک چیز است، منتهی جریان شکل‌گیری آنها 180 درجه با هم فرق می‌کند. جریان سکولاریسم اسلامی توسط کسانی شکل گرفت که در غرب درس خوانده اند و از سویی هم دغدغه‌های اسلامی داشتند. از این رو، در جمع بین دعوای تجددگرایان با سنت گرایان، حد وسطی را گرفتند که همان مدرنیته اسلامی است.

جریانی در متن حوزه به نام شریعت‌گرایان سنتی وجود دارد که:

اولا اصول گرا هستند، به معنای پاسداری از اصول و ارزش‌های دینی به عنوان مهم‌ترین تکلیف دینی. برای آنها ارزش‌های دینی خیلی مهم است.

ثانیاً آیین‌گرا و تکلیف‌مدار هستند. معتقدند که انسان‌ها هر کدام مستقلاً مورد خطاب شریعت هستند. از این رو، به جنبه‌های اجتماعی نمی‌پردازند و در دروس خارج فقه آنها عمدتاً موضوعات فردی مورد بحث است، یعنی موضوعاتی مثل صلاه و صوم و حج و...؛ چون تکلیف مدار هستند. اما موضوعاتی نظیر: آسیب‌های اجتماعی، شبیه سازی، رسانه، مالکیت معنوی، بانکداری اسلامی و... چندان مورد اهتمام این گروه نیست. در همین راستا، مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی ـ از شاگردان مرحوم آیت الله العظمی خویی ـ به حجت‌الاسلام والمسلمین آقای قرائتی می‌گوید: "زمانیکه در نجف بودیم حدود چهارده درس خارج طهارت ارایه می‌شد، اما طلاب که از درس طهارت بیرون می‌آمدند، پا در نجاست می‌گذاشتند". این بیان ایشان یک هشدار بود که در واقع، فقه ما هم باید فقه تمدنی باشد، یعنی ایشان با این بیان می‌خواست بگوید بین آنچه که در مجامع علمی خوانده می‌شد با فرهنگ عمومی فاصله بود.

یکی از مهم‌ترین سخنان شریعت‌گرایان سنتی این است که ما نیازی به تاسیس نهادهای اجتماعی نداریم. آنها اعتقادی به الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت، مدل سازی و تمدن نوین اسلامی ندارند، و از همه مهم‌تر اینکه به شدت خلوص‌گرا و التقاط‌ستیز هستند و می‌گویند باید کیان مذهب حفظ شود. از این رو آنها شعار وحدت مذهب سر می‌دهند و قائلند که باید مواظب بود مذهب دچار التقاط نشود.

در کلید واژه‌ اندیشمندانی که در حوزه‌، شریعت‌گرای سنتی هستند اصطلاح امت مشاهده نمی‌شود، واکنشی نسبت به اشغال فلسطین نشان نمی‌دهند، اهتمامی به راهپیمایی روز قدس ندارند، اهتمامی به هفته وحدت ندارند، اهتمامی به تشکیل حکومت در عصر غیبت ندارند و اصلا از حیث فقهی و جریان فکری، اعتقادی هم ندارند.

باید توجه داشت گاهی انسان باور قلبی به اندیشمندی دارد بدون اینکه بداند این اندیشمند در چه جریان فکری‌ای قرار دارد. بنابراین ضروری است جریان‌های فکری شناسایی شوند. امروز هم در حوزه علمیه قم گرایش شریعت‌گرای سنتی به شدت فراوان است، یعنی متدین نماز‌شب‌خوان و بعضاً مفسر قرآن و فقیه که چنین جریان فکری دارد، اصلا اعتقادی به امت واحده ندارد و وحدت را، وحدت شیعه و سنی نمی‌داند.

این هم یک جریان فکری است که از اینها هم نمی‌توان ظرفیت‌های فرهنگی و تمدنی آموزه امت را مطالبه کرد. البته اینها برای فکر و عقیده خود ادله‌ای دارند و اینها کسانی هستند که به روایات استناد می‌کنند و بحث فقهی مطرح می‌کنند. نکته مهم اینکه جریان‌های فکری را با جریان‌های سیاسی نباید خلط کرد. این اعتقاد و باور، یک جریان فکری است، نه یک جریان سیاسی. گاهی اوقات‌ با این جریان‌های فکری در حوزه‌های علمیه، برخورد جریان‌های سیاسی می‌شود که این غلط و اشتباه است.

اما اینکه نمایندگان این جریان چه کسانی هستند، بحث فراوان است و ما بنا نداریم در اینجا ورود پیدا کنیم[2]. شریعت‌گرایی سنتی بار معنایی مثبت در شیعه دارد. منظور ما از شریعت‌گرای سنتی هیچوقت تفکر سنت‌گرایانی که رهبر فکری آنها سید حسین نصر در آمریکا هست، و نیز جریان سنّتی‌اندیشان سنّی که خود را در سلفیه نشان داده، نیست و اینها نباید با هم خلط شود؛ بلکه اینها ـ شریعت‌گرایان سنّتی ـ یک جریان پویا در حوزه‌های علمیه قم و حوزه‌های علمیه شیعی هستند.

3.       تمدن‌گرایان:

جریان تمدن‌گرایان که امثال مرحوم امام خمینی رحمه الله علیه، شهید سید محمدباقر صدر، شهید مطهری، مقام معظم رهبری، علامه مصباح یزدی، علامه جوادی آملی و... نماینده‌ این سنخ تفکر هستند، معتقدند:

الف) برای رسیدن به اهداف و آرمان‌ها، نیل یک قالب اجتماعی نیاز است.

ب) کامل و جامع بودن دین، شامل بودن دین بر اصول کلی است، نه طرح همه موارد جزئی. این گروه بین اصول‌گرایی و پیشرفت‌گرایی جمع کرده و در نهایت می‌گویند اگر قرار است به تمدن اسلامی برسیم، باید خلأ موجود بین مسائل اجتماعی و نظام فقهی را پر کنیم، یعنی: باید مسائل اجتماعی در نظام فقهی ما ورود پیدا کند. به این تفکر، جریان تمدن‌گرایان می‌گویند. بعضی‌ها از امثال ابو الاعلی مودودی ـ اهل سنت پاکستان ـ به عنوان تمدن‌گرا نام می‌برند.

این جریان تمدن‌گرا به شدت بر دانش‌واژه‌ امت واحده، وحدت و انسجام اسلامی مانور می‌دهد که نمونه‌های فراوانی از آن وجود دارد.

ما در این بحث در قالب جدولی متغیرها از قبیل: چشم انداز تمدنی، سنخ نگاه به آموزه امت و ... بین چهار جریان فکری سکولار دین‌ستیز، تجددگرای اسلامی، شریعت‌گرای اسلامی و تمدن‌گرای اسلامی را آورده‌ایم که در پایان این بحث و گفتگو آمده است.

سکولارهای دین‌ستیز، سکولارهای غرب‌گرا هستند مثل سید حسن تقی‌زاده. سید حسن تقی‌زاده در تبریز در خانه‌ مرحوم اردوبادی متولد شد، دروس طلبگی را هم در تبریز خواند. سپس در مدارس آمریکایی تبریز درس خواند. وی روحانی معمم بود که محاسنش را می‌تراشید و سپس لباس روحانیت را کنار گذاشت. او کسی است که این جمله معروف به او نسبت داده می‌شود که: "اگر می‌خواهید به تمدن و پیشرفت برسید باید از موی سر تا ناخن پا غربی شد". افرادی مثل تقی ارانی، خلیل ملکی، سید حسن تقی زاده، احمد کسروی، محمدعلی فروغی سکولارهای دین‌ستیز بودند.

در مقابل سکولارهای دین‌ستیز، تجددگرای اسلامی و سکولارهای مسلمان وجود دارند.

چشم‌انداز تمدنی دین‌ستیزها، مدرنیته‌ غربی است؛ چشم اندار تمدنی تجددگراهای اسلامی، مدرنیته اسلامی است؛ و چشم انداز تمدنی شریعت‌گراهای اسلامی، احیای گذشته‌ تمدنی؛ و تمدن‌گراها، تمدن نوین اسلامی است.

دین‌ستیزها، جایگاه دین در تمدن را نفی می‌کنند. تجددگرایان امثال سروش، بازرگان و محمد مجتهد شبستری مرجعیت دین را قبول دارند، ولی ارزشی برای دین در تنظیم قوانین قائل نیستند. شریعت‌گراها مرجعیت دین را می‌پذیرند اما بدون تدوین الگو. تمدن‌گراها ضمن پذیرش مرجعیت دین، به مهندسی فرهنگی و اجتماعی و تدوین الگو باور دارند.

از نظر سنخ نگاه به آموزه امت واحده، دین‌ستیزها، ستیز دارند؛ تجددگراها هم جزء نگر هستند و از نظر آنها خوانش آموزه‌ امت در چارچوب الگوی توسعه مدرن است؛ شریعت‌گراها نگاه جامع و همه‌جانبه‌نگر به آموزه امت ندارند، و تمدن‌گراها نگرش نظام‌مند به آموزه‌ امت دارند.

یکی از متغیرها بر اساس جدول مذکور، حساسیت اجتماعی است که برای دین‌ستیزها و تجددگراها، منافع ملی مهم است، برای شریعت‌گراها، حفظ کیان مذهب مهم است، یعنی قائلند مذهب شیعه باید حفظ شود، و برای تمدن‌گراهای اسلامی، منافع ملی با در نظر گرفتن مصالح امت حائز اهمیت است. مهندس بازرگان بعد از انقلاب، در یکی از سخنرانی‌های خود متعرض اختلافی که با مرحوم امام خمینی(ره) دارد، شده و می‌گوید: فرق من با امام در این بود که من اسلام را برای ایران می‌خواستم و امام ایران را برای اسلام می‌خواست.

کلید واژه "امت" فقط در متن یک قانون اساسی کشورهای اسلامی آمده و آن هم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است. بزرگانی مانند آیات عظام شیخ مرتضی حائری، سید منیر‌الدین حسینی‌هاشمی، شهید مدنی، شهید دستغیب و شهید بهشتی، واژه امت واحده را در قانون اساسی وارد کردند. و در همان مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی، افرادی مثل بنی صدر و ابراهیم یزدی و بازرگان با این فکر مخالف بودند. جالب این است که در اصل مربوط به ولایت فقیه در متن قانون اساسی، شرط نژادی و ایرانیت برای ولی فقیه لحاظ نشده است، و این امر برخلاف شرایط ریاست جمهوری است که شرط نژاد و ملیت در متن قانون اساسی آمده است.

کلمه امت که در متن قانون اساسی ما آمده، به همین جهت است که مصالح امت در نظر گرفته شده است. الان چالش بین منافع ملی و مصالح امت در دیپلماسی کشور مشاهده می‌شود، یعنی در حال حاضر بعضی قائلند که نباید ایدئولوژی را در دیپلماسی مطرح کرد؛ چون منافع ملی ما با مصالح امت در تعارض است؛ چراکه اگر بخواهیم به غزه و لبنان و جاهای دیگر کمک کنیم، بعضی از منافعمان را از دست می‌دهیم. این جریان‌شناسی فکری در تحلیل سخنرانی‌ها، کتاب‌ها، اندیشه‌ها و مطالبه‌گری‌ها در این عرصه خیلی مهم است.

آموزه امت در فرآیند تمدن اسلامی:

چنانچه سوال شود که آیا آموزه امت واحده در گستره تاریخی اسلام، خود را به عینیت رسانده است یا نه؟ می‌گوییم: در سه جا این رخداد واقع شده و می‌شود که دو مورد آن گذشته تاریخی ماست و مورد سوم هم آرمان تمدنی ماست که در عصر ظهور است و نمونه عینی تحقق امت را آن زمان خواهیم دید.

مدینه النبی و تاسیس اندیشه‌ای:

مدینه النبی، تاسیس اندیشه‌ای آموزه‌ امت بود، یعنی حضرت با تبدیل منطق تضاد آفرین جاهلیت به تعامل، پی‌ریزی سازه هویتی مشترک، به رسمیت شناختن تنوعات، کمرنگ کردن تمایزطلبی‌ها، گسترش مشارکت همگانی، عدم تهییج احساسات، غیرفعال ساختن گسست‌ها و تبدیل تهدیدها به فرصت‌ها؛ تحقق امت اسلامی را مهندسی فرهنگی کردند.

جواد علی در کتاب "المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام"، می‌گوید: تعارضات قومی و نژادی بین عرب‌ها زیاد بود و پیامیر اسلام(ص) هنرمندانه از طریق مهندسی فرهنگی همه اینها را از بین برد. هرچند یک جریان نفاق نگذاشت که این گسست‌ها، غیرفعال باقی بماند و آنها را فعال کردند که نمونه‌های آن در تاریخ زیاد است.

در هر حال، دستاوردهای پیامبر(ص) از حیث فرهنگی در حدی بود که حتی انصار به مهاجرین خانه می‌دادند. طوری شد که سلمان فارسی و صهیب رومی و بلال حبشی در کنار اشراف عرب در مدینه به راحتی زندگی می‌کردند و از حیث فرهنگی پذیرفته شده بودند.

یکی از کارهایی که پیامبر انجام داد و هنرمندانه بود، حکمت ازدواج‌های پیامبر است. مقاله‌ای(1) با عنوان «حکمت چند همسری پیامبر» است که با نگاه مهندسی فرهنگی به ازدواج‌های پیامبر(ص) نگریسته است و بسیار زیبا دستاوردهای فرهنگی ازدواج‌های پیامبر را تشریح کرده است. پیامبر در غزوه بنی المصطلق با جویریه ازدواج کرد. گفته شده است که یکی از پربرکت‌ترین ازدواج‌ها در تاریخ اسلام این ازدواج بود؛ زیرا وقتی حضرت ازدواج کردند یک قبیله کامل مسلمان شد، مسلمان‌ها اسیران غزوه بنی المصطلق را آزاد کردند و اسیران هم وقتی این ازدواج را دیدند، آنها هم مسلمان شدند. این مقاله به زیبایی دستاوردهای فرهنگی این ازدواج‌های رسول گرامی اسلام را تبیین کرده و علت مهم تبیین این موضوع هم شبهاتی است که در مورد تعدد زوجات پیامبر(ص) مطرح می‌شود. در حال حاضر مستشرقین به شدت روی این موضوع مانور می‌دهند، الان تفکرات گلدزیهر ـ یهودی مجارستانی ـ به شدت در کانال‌های تلگرامی ترویج می‌شود به این گونه که در زندگی پیامبر دو تا چیز مهم بوده است: 1ـ شمشیر (به خاطر جنگ‌های پیامبر)   2ـ زن (به خاطر تعددات زوجات پیامبر). نویسنده مقاله، دستاوردهای فرهنگی و تمدنی این ازدواج‌ها را تحلیل می‌کند و جواب شبهات را می‌دهد که اصلا پیامبر 25 سال تک همسر بود و تا زمانی که حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها زنده بود همسر دیگری اختیار نکرد و از یک سن خاصی بود که این ازدواج‌ها واقع شد.

متاسفانه در تبیین غزوات پیامبر(ص) هم نگاه تمدنی و فرهنگی ندارد. عمده‌ جنگ‌های پیامبر(ص)، جنگ‌های تحمیلی بود. پیامبر(ص) دو فتح بزرگ داشت: یثرب و مکه، این دو جنگ پیامبر(ص) بدون خونریزی بود، یعنی: جنگ تمدنی و فرهنگی بود. خود پیامبر(ص) فرمود: «انّی فتحت المدینه بالقرآن». اسلام با جنگ ترویج نداشت، اسلام با جنگ ـ به تعبیر زرین کوب ـ فقط زمین‌ها را گرفت. مرحوم شهید مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران می‌گوید: کریستین سن که یک مستشرق است، می‌گوید: هر کسی قرآن را می‌دید، خودش را مخاطب قرآن تلقی می‌کرد. اگر ایرانی‌ها به اسلام گرایش داشتند، به خاطر آموزه‌های اسلامی بود، نه به خاطر شمشیر.

لبّ کلام این است که نسبت به مقوله مهندسی فرهنگی برای انسجام اسلامی و ارتباطات میان فرهنگی اقدامی صورت نگرفته است که باید علت آن بررسی گردد. به عنوان نمونه عرض می‌کنیم درحال حاضر صدها هزار دانشجوی دوره کارشناسی درس فرهنگ و تمدن اسلامی را می‌گذرانند ولی آنچه که به آنها آموخته می‌شود صرفاً اطلاعات تمدنی و مظاهر تمدنی از معماری، داروسازی و ... است و به آنها بصیرت و معیار تمدنی داده نمی‌شود. به دانشجو گفته می‌شود فلان قرن این مقدار منجم وجود داشت یا نقش امیر مؤمنان علی(ع) در تمدن اسلامی، تربیت أبو الاسود دوئلی بود و نقش امام صادق(ع) تربیت جابر بن حیان بود؛ این نگاه‌ها غلط است. این نگاه، نگاه غربی است که شما مظاهر تمدنی را می‌سنجید. نقش امام علی(ع) در تمدن اسلامی، تربیت مالک بود، تبیین جهان‌بینی دینی و انسان‌شناسی ارزشی بود. نقش امامان(ع) و بزرگان دین در سوابق تمدنی و مهندسی فرهنگی کنار گذاشته شده و معیار برای تمدن، همین مظاهر تمدنی شده است. کتابی با عنوان "نقش بنی امیه در تمدن اسلامی" نوشته شده است در حالی که باید با عنوان "نقش بنی امیه در تمدن سوزی" نوشته می‌شد. چون فقط نظر به مظاهر تمدنی است تحقیقات انجام شده هم در همین راستا است. در کتاب مذکور نوشته شده که معاویه اولین کسی بود که ناوگان دریایی را در جهان اسلام با همراهی قبیله بنی غسّان در دمشق ساخت. اگر این نگاه باشد، آن وقت می‌بینیم استاد دانشگاهی در بیروت می‌گوید نقش معاویه در تمدن اسلامی بیش از علی(ع) است؛ چون معاویه 20 سال حاکم بود و 20 سال هم خلیفه بود که در این 40 سال آرامش امنیتی را در دمشق و حومه شامات به وجود آورد، تا دروازه‌های قسطنطنیه پیش رفت، اولین ناوگان دریایی را ساخت، فرزندانش ضرب سکه داشتند، اما علی(ع) چهار سال و نه ماه خلیفه بود که چهار جنگ خانمان‌سوز داشت. وقتی که معیار در تمدن، مظاهر تمدنی باشد، اینگونه سنجش می‌شود و بیش از این نمی‌توان انتظار داشت و حال آنکه اشتباه است. بزرگترین آسیب در کتاب‌های تاریخ تمدن در این دو واحد درسی تاریخ و تمدن این است که به مخاطب بصیرت و افق تمدنی نمی‌دهد. وقتی فقط مظاهر تمدنی بیان می‌شود و معیار تمدنی به مخاطب داده نمی‌شود؛ جای این سوال هست که مخاطب بعد از گذراندن این دو واحد سوال کند که بر اساس محتوای این کتابها چرا ما متمدن نیستیم؟ غرب در حال حاضر متمدن است چون به این تکنولوژی‌های پیشرفته رسیده است و ما نرسیده‌ایم.

خلاصه اینکه نوع نگاه ما به جایگاه اهل بیت(ع) در تمدن باید عوض شود.

مدینه الوصي و تعمیق اندیشه‌ای:

کارهایی که امیر مؤمنان علی(ع) در نهادینه‌سازی امت واحده انجام داده عبارت از: اعلام سیاست مساوات، اجرای قاطعانه سیاست، برافکندن توجیهات دینی، همسازی امتیازات اجتماعی، کانونی‌سازی میدان اجتماعی ارتباط فرهنگی، پاسداشت اصل برابری منزلت اجتماعی و نهادینه‌سازی ارتباط میان فرهنگی.

 چرا امیر المؤمنین(ع) کوفه را به عنوان پایتخت انتخاب کرد؟ مستشرقین و خاورپژوهان ما معتقدند اگر ایران اسلامی ما شیعه امامی است، و بر آن باقی مانده است، به خاطر این بود که امیر مؤمنان(ع) کوفه را به عنوان پایتخت انتخاب کرد. بهترین مدل در فرهنگ‌پژوهی، ارتباط میان فرهنگی است. فرق کوفه و مدینه در چه بود؟ در مدینه، اقوام مختلف عرب بودند اما در کوفه علاوه بر اقوام مختلف عرب، نژاد غیر عرب هم بود. کنار ده‌ها حکمتی که برای انتخاب کوفه به عنوان پایتخت است، یکی از حکمت‌های فرهنگی آن، کانونی‌سازی میدان اجتماعی ارتباط فرهنگی است. موالی برای اولین بار در این موقعیت، فرصت یافتند. اگر موالی این مدل ارتباط فرهنگی را از علی(ع) نمی‌دیدند، پا به رکاب مختار باقی نمی‌ماندند. بعدها هم انبوه جنبش‌ها و قیام‌هایی که بر ضد امویان و عباسیان شکل گرفت، ریشه‌اش در موالی و شیعیان ایران بود؛ چون آنها مدل ارتباط فرهنگی علی(ع) را دیده بودند و برای اولین بار کرامت را از علی(ع) مشاهده کرده بودند. این کانونی‌سازی میدان اجتماعی ارتباط فرهنگی در کوفه ـ که نژادهای مختلف عرب و غیر عرب در آن حضور داشتند ـ به زیبایی و هنرمندانه از سوی امام علی(ع) مهندسی شد و همین بود که در مقابل اعتراضات ایستاد. اینها نمونه‌ای از مدل‌های الگویی تمدنی پاسداشت آموزه امت واحده است.

ظرفیت شناسی فرهنگی و تمدنی آموزه امت واحده:

جان مایه کلام در این بحث این است که ظرفیت‌های تمدنی و فرهنگی آموزه‌های امت واحده چیست؟ ضرورت‌های پرداختن به این جریان‌های فکری مطرح شد.

1-    نقش آموزه‌ امت واحده در نظام اجتماعی تمدن اسلامی:

ایجاد همبستگی و انسجام اجتماعی است: این نقش با ایجاد همبستگی و انسجام اجتماعی ظهور و بروز می یابد و ایجاد همبستگی و انسجام اجتماعی هم در سه محور زیر خلاصه می شود:

الف) مهندسی رفتار اجتماعی

ب) تبدیل گسست‌های فعال به غیر فعال (کاری که پیامبر در مدینه انجام دادند)

ج) تولید بسیج اجتماعی

در مهندسی رفتار اجتماعی، آموزه‌ امت با: 1-یکی کردن و همگن نمودن مسلمانان 2-ایجاد انگیزش متعالی 3-ایجاد تعهد نسبت به اهداف؛ خود را نشان می‌دهد.

در آموزه امت واحده گفته می‌شود معیار، تمایز عقیده است. جامعه‌شناسان می‌گویند بزرگترین ظرفیت برای وفاق اجتماعی، چیزی است که عام، مشترک و فراگیر باشد. وقتی معیار برای تمایز، اعتقاد اسلامی قرار داده شد، هم عام است، هم مشترک است و هم فراگیر. بر این اساس، تماس اجتماعی و میدان اجتماعی برای روابط اجتماعی در بین مسلمان‌ها به اعتقاد عقیده مشترک دیده می‌شود، نه قومیت و امتیازات نژادی و مذهبی.

ایجاد انگیزش متعالی با انرژی‌دهی، پایدارکنندگی و جهت‌دهی و در نهایت هم ایجاد تعهد نسبت به اهداف با نظم اجتماعی است.

دومین مورد در ایجاد همبستگی و انسجام اجتماعی، تبدیل گسست‌های فعال به غیرفعال است که مصالح اسلامی معیار قرار داده می‌شود. هرگاه در امت، مصالح معیار باشد؛ دیگر نژاد، قومیت و مذهب، معیاری برای درگیری و تعارض و دوری نخواهد بود.

سومین مورد از ایجاد همبستگی و انسجام اجتماعی، تولید بسیج اجتماعی است که نمونه بارز آن در قضیه مدافعان حرم مشاهده می‌شود. یک اتفاق تمدنی ـ که این هم در تاریخ تمدن شیعه بی‌نظیر است ـ الان در قضیه مدافعان حرم در حال وقوع است؛ از این جهت که کشور سوریه دارای نژاد عرب و با اکثریت جمعیتی سنی است اما کسانی که در سوریه می‌جنگند از هر نژاد و قومی هستند نظیر: عرب، عرب سنی، عرب شیعه، فارس، افغانستانی، پاکستانی و عراقی که گاهی وقت‌ها با هم نماز مشترک هم دارند. در تحلیل جبهه‌گیری‌های آخرالزمانی همانطور که دشمن ما به یک انسجامی رسیده و مرزهای قومی ـ نژادی را کنار گذاشته و امروز شاهدیم که دست آل سعود در دست صهیونیسم یهودی است، در جبهه‌ حق هم دستاورد بزرگ این است که نژادها را زیر پا گذاشته و در کنار هم از جبهه‌ حق دفاع می‌کنند که این خود نیازمند تبیین جامعه شناختی است.

انبوه پیشانی نوشته‌ها، سنگ مزار نوشته‌ها، کوتاه نوشته‌ها، سنگر نوشته‌ها، ظرفیتی برای تحلیل فرهنگی- تمدنی و جامعه‌شناسی دارد که در این عرصه کار نشده است.

اربعین و عاشورای امام حسین(ع) جای نگاه تمدنی و فرهنگی دارد. این چه قدرتی در اربعین است که حتی مسیحی و سنّی را هم به پیاده‌روی وا می‌دارد. این موارد باید ارزش‌یابی تمد‌ّنی شود و وقتی نگاه تمدنی نباشد، آن را از بین می‌بریم که نمونة آن در پیاده‌روی سال گذشته بود که پر بود از موکب‌هایی که شعارهای تمایزطلب شیعی سر در آنها نصب بود. بزرگ‌ترین دستاورد اربعین که فرا‌مذهبی است ، به خاطر سنخ نگاه ضعیف ما به این رویداد بزرگ، در حال از بین رفتن است.

2. نقش آموزه امت در هویت تمدن اسلامی:

بازنمایی هویّت واحد تمدنی با:

1.       تبدیل هویت‌های گسیخته به پیوسته

2.       تزریق هویت جمعی

3.       تضعیف هویت‌جویی‌های افراطی

امکان پذیر است.

امروز در عرصه هویت گفته می‌شود با تشابه‌سازی و تمایزبخشی توأمان و نمادسازی مشترک، هویت‌های گسیخته، پیوسته می‌شود. در آموزه امت اسلامی، دارالاسلام و دارالکفر وجود دارد، یعنی هم‌زمان به همه مسلمان‌ها تشابه و از کفار هم تمایز داده می‌شود، یعنی: دگرِ مشترک شما مسلمانان، جبهه کفر می‌شود؛ نه سنّی و نه کرد و نه ترک و نه عرب. تزریق هویت جمعی هم با فهم مشترک است.

امروزه با هویت‌جویی‌های افراطی مواجه هستیم مثل استقلال‌طلبی بعضی از قومیت‌ها داخل و خارج ایران که به دنبال هویت هستند. آموزه امت واحده برای تضعیف این هویت‌جویی‌های افراطی، تقویت دگرِ مشترک به مثابه دشمن است. در حال حاضر تعریف دشمن در مذاهب و اقوام با یکدیگر فرق دارد. آموزه امت واحده می‌گوید دشمن مشترک، جبهه کفر است، نه این سنّی، نه حتی این وهابی؛ اینها معلول هستند، این بهائیت معلول است، باید کفر را دید و دگر مشترک، جبهه کفر می‌شود. مرحوم امام خمینی(ره) که فرمود آمریکا، شیطان بزرگ است؛ مبتنی بر همین آموزه بود که دگر مشترک را دید.

این مطلب ریشه در روایات هم دارد. امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: «لا تقاتلوا الخوارج بعدي، فليس من طلب الحقّ فأخطأه، كمن طلب الباطل فأدركه». حضرت می‌فرماید: ‌ای مردم، سمت و سوی حملات شما به سوی علت باشد، به سمت معاویه باشد، دنبال خوارج نباشید که آنها را بکشید، اینها دنبال حقند ولی اشتباه کردند، معاویه است که دنبال باطل است و باطل را درک کرده است. همین خوارج را هم معاویه درست کرده است. ملاحظه می‌شود که حضرت سفارش می‌کند که باید دگرِ مشترک شما، سرریشه باشد و شیطان بزرگ زمانه، معاویه است.

در عرصه دشمن شناسی باید این نکته مدّنظر قرار گیرد زیرا بسیار خطاهای محاسباتی داشتیم. خیلی جاها دشمن را صرفا وهابیت دیدیم؛ هر چند او دشمن است ولی دشمنی است که خودش معلول یک علت است. پیکان حملات باید به سوی آمریکا که علت است، باشد. این اتفاقی که الان از سوی آمریکا در جنگ‌های نیابتی به عنوان خطاهای محاسباتی تزریق شده، این است که، دگرِ مشترک وهابیت و اهل سنت، شیعه شده است و دگر مشترک یک طیف در شیعه هم اهل سنت شده‌اند و ... .

 

3ـ نقش آموزة امت در نظام فرهنگی تمدن اسلامی :

هم‌افزایی فرهنگی :

نقش آموزة امت در نظام فرهنگی تمدن اسلامی با هم‌افزایی فرهنگی از طریق برجسته‌سازی ارزش‌ها و نمادهای مشترک و ارائه منطق مواجهه با تفاوت‌های فرهنگی، با ترسیم مدل ارتباطی فرهنگ اسلام با دیگر فرهنگ‌ها و مهندسی تنوّعات فرهنگی برآمده از اختلافات مذهبی تعیین می‌شود.

در سایه امت واحده می‌توان مدل ارتباطی فرهنگ اسلام با دیگر فرهنگ‌ها را ترسیم کرد که اگر در راستای فرهنگ اسلام باشد، پذیرش ظاهری آن، تزریق محتوای اسلامی است مثل عید نوروز یا حرام بودن برخی از ماه‌ها که اسلام قبول کرد. اگر آن فرهنگ با کانون ارزشی اسلام در تعارض باشد، رد می‌شود، اما اگر نه تعارض داشته باشد و نه در راستای آن باشد، برای جهت دادن آن تلاش می‌شود که در این زمینه روایات متعددی داریم.

در سایة آموزة امت واحده می‌توان تنوّعات فرهنگی برآمده از اختلافات مذهبی را مهندسی کرد. در سایه آموزه‌های امت واحده برای اینکه درگیری سنّی و شیعه پیش نیاید اصل ارزشی مدارا، منطقی است که در مواجهه با تفاوت‌های فرهنگی ارایه می‌شود. مدارا به معنای مداهنه اعتقادی نیست بلکه مدارا رفتاری بود که ائمه ما پیش گرفتند. ائمه با اعتقاد‌ورزان مدارا می‌کردند، نه مدارا با اعتقادشان. وقتی که مدارا گفته می‌شود، یعنی بر اعتقادات شیعی خود ثابت‌قدم بوده و به هیچ وجه عقب‌نشینی نمی‌کنیم و در محافل علمی به طور مفصّل مباحث اعتقادی را مطرح می‌کنیم، اما اگر یک غیرشیعی هم بیرون مشاهده شد، سرش را از بدن جدا نمی‌کنیم. پس مدارا، یعنی: مدارا با اعتقادورزان، نه مدارا با اعتقادات آنها.

4ـ نقش آموزة امت در نظام سیاسی تمدن اسلامی :

همسازی منافع سیاسی مورد نزاع:

این نکته خیلی مهم است برای اینکه متاسفانه الان آنچه که در دانشکده مطالعات بین‌الملل یا علوم سیاسی یا تربیت نیرو اتفاق می‌افتد، آموزه امت واحده در آن نقشی ندارد.

همسازی منافع سیاسی مورد نزاع با نهادینه‌سازی سیاست‌های برون‌گرای رشد‌محور قابل تحقق است، یعنی آموزه امت می‌گوید: تعاملات بیرونی باید باشد ـ انزوا‌طلبی مطلوب نیست ـ اما رشد‌محور و با  معیار ارزش‌های اسلامی باشد. همسازی منافع سیاسی نیز با خلق مسئولیت‌های فراملی رخ خواهد داد، اتفاقی که در ایران افتاده است. سپاه قدس، روز قدس ، دفاع از مردم فلسطین، دفاع از مردم مظلوم بوسنی و هرزگوین و ... به خاطر خلق مسئولیت‌های فراملی بود که آموزه‌ امت در قانون اساسی جمهوری اسلامی پیش روی رهبران و مسئولین سیاسی کشور گذاشته است.

*

در انتها، تعدادی موضوع پیشنهادی که جای کار دارد و در فرایند پژوهش پیرامون امت واحده، به ذهن رسیده است و می‌توان در قالب مقاله، کتاب و پایان نامه به آنها پرداخت، ارایه می‌شود :

1.      تاملات روش شناختی در بررسی نقش تمدنی آموزه‌های دینی

2.      جایگاه شناسی پیوند با انسان کامل در ساختار و اضلاع تمدن اسلامی

3.      تحلیل عوامل فرامادی برآمدن تمدن‌ها

4.      نقش اراده‌ انسانی در شکل‌گیری تمدن‌ها

5.      بررسی نقش انحراف از آموزه امت در انحطاط تمدن اسلامی

6.      سبک شناسیِ مهندسی رفتار اجتماعی مسلمانان از سوی ائمه علیهم السلام

7.      بازنمایی تلفیق فرهنگی جهان اسلام در روزگار شکوفایی تمدن اسلامی

8.      تفسیر اجتماعی و تمدنی از آموزه‌های دینی معطوف به انسجام اسلامی

9.      .سنخ شناسی رویکرد مستشرقان به آموزه امت و انسجام اسلامی

در نهایت آنچه که نیاز امروز جامعه ما هست، همان نکته‌ای است که ابتدا عرض شد مبنی بر اینکه باید فاصله بین فرهنگ بنیادین و فرهنگ عمومی کم شود و راه آن، این است که مدل سازی و عینی سازی شود تا فاصله بین فرهنگ بنیادین و فرهنگ عمومی کم شود. امروز درگیری کنش تمدنی اسلام و غرب ، و درگیری اسلام، ایران و آمریکا ، ایدئولوژیک است، این را دشمنان ما درک کرده‌اند.

هنری کسینجر که جایزه صلح نوبل را در سال 1978 به خاطر پایان دادن جنگ آمریکا و ویتنام دریافت کرد، حدود 15 سال قبل در جمع راهبرد‌پردازان آمریکا می‌گوید: الان در مطالعات به این نتیجه رسیدیم که مثلا تا سال 1911 میلادی (جنگ جهانی اول) کشوری در دنیا ابرقدرت بود که مستعمره داشت، ولی دیگر از سال 1911 میلادی تا 2010 کشوری در دنیا ابرقدرت است که بتواند سلطه علمی داشته باشد. سپس می‌گوید: اگر امریکا در دنیا ابرقدرت بوده به خاطر این است که در علم و دانش به استعمار مغزها رو آورد. سپس یک اعترافی کرده و می‌گوید: از سال 2010 میلادی ابرقدرت در دنیا کشوری است که ایدئولوژی برتر داشته باشد. در ادامه می‌گوید: الان با خمینیسم در دنیا مواجه شدیم. بعد در تعریف خمینیسم می‌گوید: الان تفکر خمینی محدود به مرزهای جغرافیایی ایران نشده و دنیا را تحت تأثیر قرار داده است. بعد خود هنری کسینجر می‌گوید: سطح سنجش و تحلیل انقلاب اسلامی ایران در سال 1979میلادی ایدئولوژیک است، و باید با این نگاه به انقلاب اسلامی ایران نظر کرد. چرا در مناظره تلویزیونی ریاست جمهوری در کشور بزرگی مثل امریکا 21 بار نام ایران برده می‌شود و 6 بار نام روسیه؟ آیا دلیل آن غیر از این است که آنچه که ایران اسلامی را از روسیه، فرانسه و انگلیس متمایز می‌کند، در سنخ نگاه و ایدئولوژی ماست. غربی‌ها بهتر از موشک‌های ما را دارند، اما اگر این موشک زلزال و ... متمایز می‌شود به خاطر ایدئولوژی‌ای است که پشت سر این موشک‌هاست. عمق نگاه‌های آخر‌الزمانی ایدئولوژیک، فرهنگی و تمدنی است. برونداد جلسه ما همین باشد که نگاهمان به اموزه‌های دینی دو چندان شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[1] حامد الگار اصالتاً یک انگلیسی‌ بود که به تهران می آمد. ظاهرا دکتری خود را قبل از انقلاب در تهران گرفت. به اسلام گروید و به مسلک اهل تسنن درآمد. پس از آن به تشیع گروید ، بدین ترتیب که 4 جلد کتاب مرحوم آیت الله سید مجتبی موسوی لاری رحمت الله علیه تحت عنوان «مبادی اعتقادات در اسلام» جهت ترجمه به حامد الگار در آمریکا سپرده می شود. جلد چهار مبادی اعتقادات در اسلام پیرامون امامت است. وی حین ترجمه کتاب، شیعه می‌شود و نامه ای برای مرحوم موسوی لاری می‌نویسد- دست خط ایشان در ارج نامه مرحوم آقا سید مجتبی موسوی لاری رحمه الله علیه که در جامعه المصطفی منتشر شده است، هست- که من حین ترجمه کتاب شما شیعه شدم. در حال حاضر حامد الگار در آمریکا مدافع شیعه است. بعضی از خاورپژوهان نگاه بسیار منفی نسبت به مرحوم علامه مجلسی رحمه الله علیه دارند و عامل سقوط و انزوای حکومت صفویه را بعضی از علمای شیعه از جمله مرحوم علامه مجلسی می‌دانند. حامد الگار مقاله‌ای در دفاع از ساحت مرحوم علام مجلسی رحمه الله علیه دارد.

 

[2] . در این خصوص رجوع شود به مقاله‌ای از حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ محمد تقی سبحانی پیرامون همین جریان‌های فکری که در مجله نقد و نظر هم چاپ شده است.

 


خروج