يکشنبه ٠١ مهر ١٣٩٧
عنوان
عنوان
اخبار > ««پهلوی ها؛ پیوند با بیگانه، ستیز با هویت ملی» ـ بخش ششم
 


پهلوی ها
««پهلوی ها؛ پیوند با بیگانه، ستیز با هویت ملی» ـ بخش ششم
گزارش کامل از ششمین گفتگوی نوین پژوهشی با عنوان ««پهلوی ها؛ پیوند با بیگانه، ستیز با هویت ملی» در موضوع «تحولات پس از جنگ جهانی»، «ظهور جریانهای کمونیستی و حزب توده»، « انجمن حجتیه»، «تجزیه آذربایجان» و.... در دوره پهلوی با ارائه دکتر موسی فقیه حقانی (معاون آموزشی موسسه تاریخ ایران)

پس از رضا خان

با سرنگونی رضاخان، و پایان حکومت دیکتاتوری با اینکه بیگانه کشور را اشغال کرده بود ولی فضای باز و آزادی به‌وجود آمد. مطبوعات آن دوره به ویژه پنج‌ـ‌‌ شش ماه اول سال1320 که بعد از سقوط رضاشاه بود مخصوصا برای کسانی‌که دنبال تطهیر رضاشاه هستند خیلی قابل توجه است و نکات ظریفی دارد تا متوجه بازتاب دیدگاه‌های مردم نسبت به آن دوره که عمدتاً شکایت، افشاگری و نطق بر علیه آن است بشوند. عمده شکایات هم از اموال غارت شده و افرادی است که نابود شدند و افشاگری‌ها هم راجع به نحوه رفتار و عملکرد شخص رضاخان است.

در مطبوعات آن دوره هیچ نکته مثبتی دیده نمی‌شود حتی کسانی‌که زمانی برای رضاشاه تبلیغ می‌کردند از دوره پهلوی اول انتقاد گسترده دارند. صورت‌جلسه مذاکرات مجلس شورای ملی هم نکات جالبی دارد و برای کسی‌که مایل است از آن دوره ارزیابی و جمع‌بندی داشته باشد منبع خوبی است و می‌تواند کمک شایانی باشد که به عمق دیکتاتوری رضاخان و بلاهایی که بر سر مردم و نخبگان ایرانی آورده پی برد. مخصوصا که همه این‌ها دست اندرکار امور بوده‌ و ناآگاه نیستند.

در صورت‌جلسه‌های مذاکرات مجلس، به طور مفصل آمده است که چگونه می‌خواستند طلا و نقره‌جات ضریح قبلی امام رضا(ع) را آب کرده و شمش کنند و همچنین از جنایت‌ها، قتل‌ها و کشتارهایی که علیه عشایر صورت گرفته به خوبی پرده برداشته شده است.

فعالیت دوباره جریان دینی و کمونیستی

بعد از شهریور1320 فعالیت دو جریان مجدداً آغاز می‌شود. جریان دینی که قبل از سقوط رضاشاه به شدت آسیب دیده بود و جریان کمونیستی که  از سال 1308 فعالیتش در ایران ممنوع شده بود و به شدت با آن‌ها برخورد می‌شد. جریانی که فعال بود و تندتر هم شد جریان باستان‌گرا و جریان به اصطلاح روشنفکری شبه وهابی است که بیشتر در تکاپوهای حکمی‌زاده و کسروی و یوسف‌شعار خودش را نشان می‌دهد.

وقتی رضاخان سرنگون می‌شود مردم فرصت اقامه شعائر پیدا می‌کنند و رفتار و ادبیاتشان تند می‌شود و افرادی نظیر خالصی‌زاده که قبلاً مردمی نبود هم در این دوره خیلی تند می‌شود و به آن‌ها می‌پیوندد. و از بریدن درختی که مردم فکر می‌کردند ویژگی‌ خاصی دارد تا صحبت‌های تند علیه شعائر در همین مقطع از سوی حکمی‌زاده و دیگران صورت می‌گیرد و عکس‌العملش هم به‌طور شاخص کتاب کشف‌الاسرار حضرت امام است که سال1322 منتشر می‌شود.

غیر از کسروی که به سمت بی دینی رفت، بقیه هر کدام به شکلی شاید متشرع هم بودند مثلاً یوسف‌شعار در تبریز مکتب قرآن دارد و حکمی‌زاده هم خلاف دین حرفی نمی‌زند ولی گرایشی وهابی دارد و بیشتر به شعائر و روحانیت حمله می‌کند و در اسرار هزارساله، روحانیت شیعه را مورد نقد قرار می‌دهد و خیلی تند صحبت می‌کند و به شعائر حمله می‌برد.

اینکه گفته می‌شود گرایش روشنفکری‌ـ وهابی دارند به این معناست که فضای دوره رضاشاه و بعد از مشروطه، فضایی است که تفکرات لیبرال و غربی در ایران رواج پیدا کرده و این‌ها هم به نحوی از آن فضای دینی قبلی گریزان شده‌اند و مایه‌های روشنفکری هم دارند از طرفی هم چون قبلاً متدین و دیندار بودند نمی‌خواهند از حوزه دین خارج گردند لذا به نزدیک‌ترین روایت انتقادی از تشیع که وهابیت است متمایل می‌شوند.

مهندس مهدی بازرگان به واسطه تبلیغاتی‌که غربی‌ها و لیبرال‌ها در ایران داشتند و نحوه عملکرد ما مسلمان‌ها وقتی می‌خواهد به فرنگ برود به پدرش می‌گوید: نزدیک است که از دین گریزان شوم لذا می‌خواهم به اروپا بروم تا ببینم منشأ این حرف‌ها چیست اگر درست است ما هم به آن‌ها بپیوندیم و اگر نادرست است بتوانم جواب قانع کننده‌ای پیدا کنم.

وی در خاطراتش آورده است که وقتی آنجا می‌رود به این نتیجه می‌رسد که به ایران برگردد و از اسلام دفاع علمی بکند که در این دفاع هم نگاهش کاملاً پوزیتویستی و کارکردگرایانه است و کم‌کم به این نتیجه می‌رسند که دین برای این خوب است که مثلا نمی‌گذارد بشر مأیوس شود و به بن‌بست برسد لذا هم نگاه کارکرد گرایانه دارد و هم تفسیر پوزیتویستی از احکام می‌کند.

در این مقطع، آرام‌آرام اصطکاک و درگیری این سه جریان، با همدیگر شروع می‌شود و شاید همین جریان شبه وهابی یا وهابی است که برای کمونیست‌ها مزاحمت  جدی ایجاد می‌کند. کمونیست‌ها هم با توجه به تجربه‌ای که از قبل داشتند اول اظهار نمی‌کنند که ما ماتریالیست هستیم و بیشتر به عنوان عدالت‌گرایی وارد می‌شوند به همین جهت بعضی‌ها هم به اینها جذب می‌شوند.

سلیمان میرزااسکندری، شازده قاجاری‌ـ‌که حضرت امام در صحبت‌هایش یکی‌ـ‌دو خاطره از او نقل کرده‌ـ در حزب کمونیستی توده عضو شده ظهر که اذان می‌گویند در دفتر حزب، سجاده پهن می‌کند و نماز می‌خواند و معنای این کار آن است که گرایش به آن حزب و جذب شدنش به خاطر ماتریالیست بودن آن‌ها نیست.

تشکیل حزب توده

در آن زمان فقط دو دسته حزب وجود داشت. 1. حزبی که به انگلیس متمایل بود. 2. حزبی که به دموکرات‌ها و در نهایت به سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها تمایل داشت. و کسانی‌که می‌خواستند حزبی باشند نه انگلیسی به این سمت می‌آمدند و توده‌ای‌ها هم متوجه شده بودند ولی تفکرات فلسفی‌شان را اظهار نمی‌کردند و بیشتر دنبال جذب نیرو بودند به همین جهت، بسیاری از نیروهای فعال و جوان را جذب کردند که نمونه‌اش جلال آل احمد است که در همین مقطع وارد حزب توده می‌شود.

حزب توده چون به روس‌ها متکی است، خیلی زود رشد می‌کند و گسترش می‌یابد و فضای آن زمان هم به جذب نیرو کمک می‌کند تا افراد فعال، پرشور و ضد انگلیس را جذب کند و از طرفی دیگر جریان دینی هم به آن شکل نبود که بخواهد این‌ها را جمع کند زیرا در دوره رضاخان رمق جریان دینی کشیده شده بود لذا به جریان چپ توجه پیدا می‌کردند. البته هر اندازه که دیدگاه‌های مارکسیستی این‌ها روشن می‌شد، بعضی از آن‌ها هوشیارتر می‌شدند و از حزب جدا می‌شدند.

در رده اول بیشتر کسانی‌که جذب جریان چپ می‌شدند فرزندان علما و بزرگان دین بودند نه مردم عادی و آن‌ها هم در ایران و هم در عراق بودند، بعضی از آقازاده‌هایی که در ایران جذب جریانات چپ کمونیستی شدند امثال جلال آل احمد، منزوی (فرزند آقا شیخ آقابزرگ تهرانی) و چند نفر از خاندان لنکرانی و امثال این‌ها بودند که همگی عضو حزب توده شدند. ضمناً این‌ها از جهت فرهنگی، آدم‌های قوی‌، عمیق، دانا و قلم به دست و نخبه  بودند. البته از بدنه کارگری هم عضوگیری می‌کردند اما افراد قوی، جزو گردانندگان بودند و پشت سر حزب توده و جریانات غرب‌گرا، امپراتوری است بالاخره غرب، انگلیس و فرانسه کمک می‌کنند و اتکای جریانات دینی فقط به مرجعیت و وجوهات و این‌گونه مسائل است در حالی‌که هم توده‌ای‌ها و هم غرب‌گراها نشریه دارند ولی جریان دینی چیزی ندارد که البته بعدها کم‌کم جامع تعلیمات دینی و نور دانش و بعضی نشریات دینی دیگری در این مقطع منتشر می‌شود تا پاسخ هر سه دسته، کمونیست‌، غرب‌گرا و وهابی را بدهند و البته برخی مراجع تقلید نظیر آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی با اینکه در ایران نبود و مرحوم قمی و علامه امینی می‌دانستند که باید با این ماجرا و این فضا مقابله و مبارزه شود ولی بیشتر تحرکات دینی که انجام می‌گرفت مستقیم یا غیر مستقیم از طرف بزرگان و مراجعی بود که آن‌را  تشویق می‌کردند. مثلا آقای قمی و علامه امینی، شهید نواب صفوی را تشویق می‌کردند که برو ایران، مگر نمی‌بینی وضع آنجا چگونه است و نواب هم می‌آید و کم‌کم فدائیان اسلام در ایران پایه‌گذاری می شود.

ماجرای حزب توده، قدری پیچیده است زیرا از طرفی گرایشات روسی دارد و از طرفی هم دست انگلستان در راه اندازی آن دیده می‌شود. وقتی از آقای کیانوری، راجع به ماجراهای حزب توده و چگونگی راه‌اندازی و نقش مصطفی فاتح در تاسیس آن پرسیده شد گفت: فاتح نقشی نداشته است. در حالی که برخی منابع گویاست که وقتی قرار بود حزب توده تاسیس گردد جلسه‌ای با حضور مصطفی فاتح‌ـ‌ چهره‌ای انگلیسی در ایران و از مسئولین شرکت نفت انگلیس و ایران‌ـ‌ ‌تشکیل گردید ولی با این‌حال افرادی چون کیانوری، طفره رفته و از این ماجرا عبور می‌کند و پاسخ نمی‌دهد گرچه خیلی جای تامل دارد که مصطفی فاتح با پول انگلیس، در راه‌اندازی حزب توده نقش داشته باشد اگر نگوییم همه چیز حزب توده در دست او بوده و به همین جهت هم به این‌ها توده نفتی می‌گویند چون ریشه توده نفتی‌ها به جریان مصطفی فاتح در آن حزب بر می‌گردد. بالاخره جریانی قدرتمند و قوی در حزب توده حکم‌فرما بود و منشأ آن به ارتباطی بر می‌گردد که در انگلیس برقرار شده بود.

شاید بتوان گفت تنها تشکّلی که می‌توان نامش را حزبی گذاشت که در ایران فعال بوده، حزب توده باشد یعنی در ایران حزبی به معنای واقعی که از جهت تعریفی و تداومی جریان داشت غیر از حزب توده نبوده است ولی وقتی معلوم شد که این حزب به روس وابسته‌ است و تمایلات کمونیستی هم دارد ریزش نیرو در آن به وجود آمد و بعضی مانند خلیل ملکی و جلال آل احمد صرفاً به خاطر اینکه این‌ها به شوروی وابسته‌اند و بعضی هم به دلیل اینکه آن‌ها ماتریالیست هستند جدا شدند، اما حزب به صورت فعال کار خودش را ادامه داد و تقریبا تا حدود سال 1361 در ایران فعال بود و الان هم فعال هست البته در بین ایرانی‌ها خیلی  کم و ضعیف است اما توده‌ای‌های خارجی‌ خیلی فعال هستند البته تغییراتی هم در روی‌کردشان صورت گرفته ولی در هر حال فعالند.

فعالیت حزب‌الدعوه

در مقطعی هم حزب‌الدعوه توانست نیروهای زیادی جذب کند. یکی از فرزندان علامه عسکری هم در عراق کمونیست شد اما به واسطه فعالیت‌های گروه‌های دینی از آن‌ها جدا شد و به جریانات اسلامی پیوست. حزب‌الدعوه فعالیت داشت اما در دوره پهلوی آن‌قدر علیه دین تبلیغ شدکه اگر بحثی از دین به میان می‌آمد مراد، دین بدون شعائر بود و نوعی انزجار ایجاد کرده بودند که اثراتش هنوز هم باقی است.

این جریان با توجه به آسیب جدی‌ و هجمه فرهنگی که به ایران شد نمی‌تواند مخاطب زیادی جذب کند گر چه مخاطبش مردم عادی هستند و جوانان و نخبگان، عمدتاً موضع انتقادی می‌گیرند و این موضع‌گیری هم از سه جنس است، 1. کمونیستی، 2. لیبرالیستی، 3. وهابی. و چون نگاه انتقادی دارند هیچ‌کدام با روحانیت و دین کنار نمی‌آید مثلاً افرادی مانند ابوالحسن فروغی که یک فراماسون یهودی‌زاده به احتمال خیلی زیاد ازلیِ مخفی- و استادِ مهندس بازرگان و دکتر شریعتی است و آن‌ها در باره‌اش می‌گویند ما مدیون فروغی هستیم‌ـ است نبض فکری جریانات دینی را به دست می‌گیرد و علم کلام را مزخرف می‌داند و می‌گوید این‌ها برای خدا آیین‌نامه می‌نویسند. این افراد، نیروهای مذهبی را اینگونه تربیت می‌کنند. البته جریانی هم هست که جامع تعلیمات اسلامی است یا افرادی نظیر مرحوم آشیخ علی اکبر برهان در تهران یا حضرت امام در قم، وقتی کشف اسرار را می‌نویسند سعی دارند جریان دینی را دوباره فعال کنند و اثر فضای مسمومی که علیه دین و جریان دینی از دوره مشروطه به بعد در ایران حاکم شد را خنثی کنند ولی این کار وقت زیادی می‌خواهد تا به نتیجه برسد.

به هر حال فضای‌دینی مسمومی وجود داشت چون بیست‌سال دوره پهلوی، پانزده سال هم دوره مشروطه در این کشور علیه دین، تبلیغ و فعالیت و اعمال قانون شده است. رضاشاه، برگزاری مراسم عزاداری و همچنین حجاب بانوان را ممنوع کرده بود و با چنین ظرفیتی علیه دین و شعائر دینی و هر چیزی که نشانی از دین دارد وارد صحنه شده‌اند. حالا جوانی که شاهد این فضای مسموم هست و درک هم نمی‌کند که ریشه ضعف و فتور جریان دینی کجاست و شاید به این نتیجه برسد که دین، کارآمد نیست و نمی‌تواند پاسخگو باشد چه کند؟ گر چه جریان دینی تلاش کرد که بگوید دین، کارآمد و پاسخگو است و من نمی‌گویم که این تکاپوها درست بود و به نتیجه رسید ولی انگیزه آن، دینی و صیانت از دین بود و به نظر من تا حدودی هم موفق شدند بالاخره آجرهایی که روی هم گذاشته می‌شود می‌تواند در آینده نتیجه بزرگی بدهد.

جریان غرب‌گرای سیاسی

جریانی که می‌توان آن را جریان غرب‌گرای سیاسی تعریف کرد جریانی است که سید ضیاءالدین طباطبایی در ایران به راه انداخت و همه می‌دانند که سید ضیاء عامل انگلستان است و اظهار وابستگی زیادی هم به انگلیس می‌کرد همین اظهار وابستگی بیش از حد موجب شد که  انگلیسی‌ها او را از پست نخست وزیری برکنارش کنند و گرنه قرار بود نخست وزیر بماند.

از انگلیسی‌ها پرسیدند چرا او  را برکنار کردید گفتند او بیش از حد اظهار وابستگی به ما می‌کرد. چون آن‌ها می‌خواستند منشأ انگلیسی کودتا را پنهان کنند ولی او همه جا  می‌گفت ما انگلیسی هستیم.

سید ضیاء بعد از شهریور 1320به ایران بر می‌گردد و به جز کارهای سیاسی، کارهای دیگری که ترویج نوعی وهابی‌گری و شعائر ستیزی است در ایران انجام می‌دهد. از جمله فعالیت‌های او: حمایت جدّی از خالصی‌زاده بود که به روحانیت؛ نقد جدی دارد، در تفسیر قرآن سرمایه‌گذاری می‌کرد، در مشروطه با گروه‌های ساختارشکن و افراطی همراه بود، با انگلیسی‌ها هم که پیوند خورده و عامل آن‌ها بود، در فلسطین، عاملیّت انگلستان را داشت و به اسم مسلمان از فلسطینی‌ها زمین می‌خرید و به یهودیان و صهیونیست‌ها می‌فروخت که در نتیجه آن‌ها در آن سرزمین ساکن شدند.

ظهور قادیانی در ایران

گروه دیگری که در ایران آن زمان فعالیت داشتند قادیانی‌ها بود که فرقه‌ای استعماری بودند. فردی به نام منوچهر بزرگمهر که ظاهراً استاد فلسفه در دانشگاه تهران بود ترویح کننده قادیانی‌نگری در ایران بود و اسناد متعددی وجود دارد که او تشکیلات قادیانی را در ایران به‌راه انداخته است.

 غلام احمد قادیانی در هندوستان اعلام مهدویت و ظهور کرد و بساطی به راه انداخت به همین جهت هم استعمار از او حمایت کرد و در ایران هم آرام‌آرام برای مقابله با مهدویت رسوخ نمود مخصوصاً بعد از رفتن رضاخان علاقه به برپایی مراسم دینی و اقامه شعائر در مردم خیلی گسترش پیدا کرده بود که قادیانی‌ها در ایران پیدا می‌شود ولی فعالیت آن‌ها در ایران بی نتیجه می‌ماند

البته هندوستان برای صوفیة ایران هم پایگاهی مهم و جدّی بود. وقتی دراویش در دورة فتحعلی‌شاه به اشاره انگلیسی‌ها در ایران شورش می‌کنند و سرکوب می‌شوند به هند فرار می‌کنند و با انگلیس مربوط می‌شوند و پس از مدتی دوباره به ایران بر می‌گردند.

با  تکاپوهایی که کمونیست‌ها از سال 1323در ایران داشتند آرام‌آرام ماهیت بیرونی و وابستگی‌اش به شوروی آشکار می‌شود و باعث می‌گردد قدری به حزب توده لطمه وارد شود زیرا کسانی‌که به خاطر وطن‌دوستی جذب آن شده بودند جدا می‌شوند مثلاً جلال آل‌احمد از جمله کسانی است که در همین مقطع از حزب توده جدا می‌شود لکن گرایش چپ و روشنفکری تا حدودی در او باقی می‌ماند.

تجزیه آذربایجان نقشه شوم شوروی و انگلیس

در این مقطع، روس‌ها که نقشه جدا سازی آذربایجان و کردستان را از ایران دارند حرکتی را آغاز می‌کنند و حزب توده هم چون از عوامل داخلی آن‌هاست باید از این ماجرا پیروی کند لذا با اشاره روس‌ها وارد این کار که انگلیس هم با آن موافق است شد و بازیچه آن‌ها گردید ولی در این بازی، لطمه بزرگی به حزب توده وارد شد و جایگاه اولیه‌ای که  داشت و می‌گفت من حزب مستقلی هستم و تفکرات ماتریالیستی‌ خود را آشکار نمی‌کردند را از دست داد و آن‌ها را بی‌آبرو کرد چون معنا ندارد که حزبی ادعای ایرانی بودن داشته باشد ولی برای جدا کردن بخشی از سر زمین ایران با روس‌ها همدست شود.

روحانیت شیعه به خاطر اینکه مانع جدایی این دو بخش از ایران شود فعالیت زیادی کرد علاوه بر اینکه روحانیت که از پهلوی‌ها دل خوشی نداشت با محمدرضا هم کنار نیامد زیرا معلوم بود که او می خواهد راه پدرش را ادامه بدهد لذا علما در سال‌های اول سلطنت محمدرضا او را نصیحت ‌کردند ولی چون بی اثر بود رابطه آن‌ها با سلطنت سردتر شد.

در آن سال (1324-25) در ماجرای آذربایجان و کردستان تعدادی از علما مخصوصاً علمای آذربایجان آنجا ماندند و مخالفت کردند و برای بازگرداندن این دو منطقه به ایران، حمایتی جدی و مقاومت کردند و نگذاشتند توده‌ای‌ها و کمونیست‌ها موفق شوند زیرا مخصوصا در آذربایجان اگر موفق می‌شدند قتل عام می‌کردند. کمونیست‌ها شهر را تصرف کردند و روز عاشورا فرقه دموکرات با موسیقی و موزیک وارد تبریز شد و بعضی از روحانیون را به اسم فئودال اعدام کردند ولی مقاومت و همراهی مردم باعث شد که فضا به کلی از دست حزب دموکرات خارج شود.

شاید بتوان گفت خنثی کردن نقشه پنهان روس و انگلیس برای تجزیه آذربایجان مهم‌ترین یا اصلی‌ترین عامل بود که البته بعدها عوامل دیگری هم اضافه شد مثلا مجلس ختم آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی فرصتی شد که تبلیغات یک‌ساله فرقه را خنثی کنند چون ایشان مرجع تقلید بود و بسیاری از مردم از ایشان تقلید می‌کردند، با فوت او موجی در ایران و از جمله در آذربایجان بلند شد و بهانه‌ای برای اجتماع مردمی گردید چون آن‌ها اجازه نمی‌دادند مراسمی برگزار شود اما این مراسم را نمی‌توانستند جلوگیری کنند و علما هم از این مو قعیت نهایت استفاده را بردند که تبلیغات آن فرقه را خنثی کنند و علما در این برهه از زمان برای اینکه نگذارند بخشی از ایران جدا شود با شاه کاملاً همکاری کردند

ماجرای آذربایجان باید درسی جدی و مهم برای امروز ما باشد که حواسمان را جمع کنیم زیرا امروزه هم دارند در این زمینه فعالیت می‌کنند، هر چند مردم آذربایجان گرایشی به این حرف‌ها ندارند ولی اشاره‌ای که مقام معظم رهبری راجع به فعال کردن گسل‌های قومی و مذهبی در ایران کردند بیانگر این است که این کار خیلی جدی در حال دنبال شدن است و آذربایجان و کردستان از کانون‌هایی است که در آن احساس خطر می‌شود چون خیلی جدی دارند فعالیت می‌کنند و انفعال ما در این زمینه ضررهای زیادی خواهد داشت.

 الان جمهوری آذربایجان در باکو، تشکیلاتی ایجاد کرده که کا گ ب از آن حمایت می‌کند و روی نویسندگان حامی این جریان سرمایه‌گذاری می‌کند مثلا فلانی که تبریزی است کتابی می‌نویسد، در باکو برایش مراسم تجلیل برگزار می‌کنند ولی ما هنوز هیچ اقدامی نکرده‌ایم.

چند ماه قبل که الهام علی‌اف به ایران آمد در باکو، جلسه بزرگداشت چند نویسنده ایرانی را برگزار کردند و اکنون نیز از نویسندگان ترک زبان تقدیر می‌کنند و دفتر حمایت از نویسندگان آذربایجان جنوبی، از یوسف عزیزی بنی‌تُرفِ عرب زبانِ تجزیه‌طلبِ برانداز که پای ثابت گفتگوهای بی‌بی‌سی و وی او ای علیه جمهوری اسلامی است و خوزستانی می‌باشد و براندازی را علنی اعلام می‌کند هم دعوت کرده و همین کار باعث می‌شود در تبریز شعار خلیج عربی بدهند و خلیج فارس را خلیج عربی بنامند. یعنی آذربایجان الان کانون اتصال همه گروه‌های تجزیه‌طلب با یکدیگر شده و کردها، بلوچ‌ها، سیستانی‌ها و عرب‌ها را به جمهوری آذربایجان دعوت می‌کند و جمهوری آذربایجان هم اکنون خیلی مفصل تر از دوره پهلوی برای آذربایجان ایران نقشه کشیده و اینها تجربه است که ما درس بگیریم و نگذاریم افکار عمومی خراب شود.

با تبلیغاتی که از طریق کتاب‌های درسی و سایت‌ها در حال انجام است در بین کردها تبلیغ می‌کنند که کردستان جزو ایران نیست و کردها هم ایرانی نیستند در حالی‌که از قدیم می‌گفتند کردها اصیل‌ترین قوم ایرانی هستند و حقیقت هم همین است ولی الان جریانی در همه جای ایران هم در حوزه علمیه، هم در دانشگاه‌ها، هم در دولت و نهادها دارد این جریان را به عناوین مختلف، تقویت می‌کند فقط سطح ارتباطات متفاوت است.

اینکه افرادی در نهادی نفوذ کنند و مانع آشکار شدن حقایق جمهوری آذربایجان شوند و یا صدا و سیمای ایران فیلمی که از چند سال قبل بوده را در ایام محرم پخش می‌کند که نشان می‌دهد مردم باکو سینه‌زنی می‌کنند در حالی‌که ما می‌گوییم الهام علی‌اف، ضد شیعه است و اینها بی‌خود می‌گویند شیعه هستند و بعد از بررسی معلوم می‌شود که آن فیلم مربوط به شش سال قبل بوده و این ترفند بیانگر این است که دارند ما و مسئولین و حتی بزرگان ما را اغوا می‌کنند در هر حال، آن موج در ایران مشغول فعالیت است و الان در دانشگاه‌های تهران، تبریز و ارومیه و... دانشجوهای ما این شعارها را می‌دهند.

ایران، بعد از فروپاشی شوروی بین ابوالفضل ایلچی‌بیگ که طرفدار غربی‌ها بود و حیدر علی‌اف، حیدر را تقویت کرد که این اشتباهی بزرگ بود با اینکه آیت‌الله خامنه‌ای مخالف این حمایت بود ولی مرحوم هاشمی رفسنجانی مُصر بود و دکتر ولایتی هم در این ماجرا با مرحوم هاشمی رفسنجانی هم‌عقیده و هم‌سو بود و می‌گفتند ما مطالعه کردیم، علی‌اف آدم خوبی است و باید حمایت و تقویت شود که شاید در باره علی‌اف گزارش اشتباه به ایشان داده بودند که بر خلاف نظر آیت‌الله خامنه‌ای از حیدر علی‌اف حمایت کرد.

حیدر علی‌اف با اینکه از کمک‌های ایران هم استفاده برد ولی وقتی مستقر شد شروع به مخالفت با ایران و محدود کردن نفوذ ایران کرد. او با تاریخ‌نگاران کشورش که علیه ارمنستان صحبت کردند، جلسه‌ای گذاشت و گفت: دشمن ما ایران است نه ارمنستان. ولی بعضی از مسئولین ما به این‌ها آزادی عمل می‌دهند و هر روز نفوذ آن‌ها در آذربایجان ایران زیاد می‌شود و این خطر بسیار بزرگی است. 

ورود به آذربایجان با ویزای اسرائیل مانعی ندارد ولی با ویزای ارمنستان ممنوع است و این نشانی از دشمنی آذربایجان است با ما. در ایران آن زمان با توجه به اینکه شاه عوض می‌شود نه رژیم، جریان‌های باستان‌گرا و غرب‌گرا همچنان به فعالیت خودشان ادامه می‌دهند و هر چه می‌گذرد حساسیت‌های مردمی نسبت به دوره رضاخان کمتر می‌شود و اینها هم تحرکاتشان در ایران افزایش می‌یابد. در بین نخبگان بحث‌های جدی صورت می‌گیرد و در همین مقطع تغییر خط و مشی از سوی غرب‌گراها در ایران مطرح می‌شود و آن‌ها معتقدند که باید راه و روش را تغییر داد.

روس‌ها اگر می‌توانستند آذربایجان را عوض کنند خط و زبانش را هم عوض می‌کردند ولی نتوانستند در آذربایجان و کردستان به همۀ اهدافشان برسند البته نام همه چیز را عوض کرده بودند و الان هم همین کار در حال رخ دادن است.

تجزیه به تدریج رخ می‌دهد، اول چیزهایی را عوض می‌کنند چنانچه در ارومیه و بسیاری از شهرهای اذربایجان شرقی و غربی در حال تغییر اسامی هستند در ارومیه فروشنده می‌گوید: جنس انگلیسی داریم، فرانسوی داریم، ایرانی هم داریم، اگر سؤال شود جنس ایرانی کدام است؟ جنس ترکیه‌ای نشان را می‌دهد و می‌گوید این ایرانی است و در برخی فروشگاه‌هایشان پرچم ترکیه و در کردستان پرچم اقلیم را گذاشته‌اند.

الان تقسیم کار شده و بیشتر گروه‌های تروریستی که تلاش فراوانی برای براندازی دارند ثقل تکاپوی فرهنگی‌شان در جمهوری آذربایجان و نظامی، امنیتی، جاسوسی تروریستی آن‌ها در ترکیه متمرکز شده‌ و برنامه‌هایشان آنجا طراحی می‌شود. به نظرم خیلی از این‌ها اتفاقاً هوشمندانه و هوشیارانه‌تر از قبل برخورد می‌کنند. قبلاً به کمک یک دولت خارجی، جمهوری برقرار کردند و الان بین مردم این مفاهیم را می‌پراکنند که تو ایرانی نیستی، فارس‌ها فلانند و هر مغازه‌ای که نام فارسی روی آن است به ترکی تغییر نام می‌دهند و این‌ها غفلت‌هایی است که در حال انجام است.

غیر قانونی شدن حزب توده

حزب توده با ترور شاه در بهمن1327 غیرقانونی اعلام می‌شود و تحت تعقیب قرار می‌گیرد ولی از صحنه سیاسی ایران حذف نمی‌شود و فعالیت‌های زیرزمینی انجام می‌دهد و گاهی با او تعاملاتی انجام می‌گیرد مثلاً در اختلافات رزم‌آرا با شاه، ظاهراً با حزب توده معامله‌ای صورت می‌گیرد و رزم‌آرا برنامه فراری دادن سران حزب توده که دستگیر شده بودند را می‌دهد و با این روش لطمه‌ای به شاه هم وارد می‌شود.

شکل‌گیری انجمن‌حجتیه

جریان دینی سعی می‌کند اول در حوزه علمیه خودش را بازسازی کند و بعد در عرصه اجتماعی و در بین تمامی جریانات، خودش را بیشتر با فعالیت‌هایی که فدائیان اسلام داشتند نشان می‌دهد. تنها بهائیت است که از قبل هم نفوذ داشته و هر چه می‌گذرد قوی‌تر می‌شود زیرا آغاز فعالیت آن‌ها در مقطعی است که فعالیت بابی‌ها محدود می‌شود. چون بابی‌ها با بهایی‌ها اختلاف داشتند و با هم درگیر بوده و یکدیگر را خنثی می‌کردند، بابی‌ها به سمت  این می‌روند که به تعبیر خودشان تقیه کنند لذا دیگر خیلی بروز و ظهوری ندارند، روی این حساب بهایی‌ها که توانسته بودند خودشان را حفظ کنند از این مقطع به بعد خیلی راحت‌تر از قبل شروع به فعالیت عمدتاً برای جذب طرفدار و نیروی جدید می‌کنند که در بعضی شهرها  خیلی نگران کننده می‌شود و اتفاقاَ روحانیت هم در کنار تکاپوهای کمونیستی، وقتی تکاپوی این‌ها را می‌بیند ترجیح می‌دهد با شاه درگیر نشود و خنثی کردن بهاییت را در اولویت قرار می‌دهد.

بهاییت یک برنامه ده ساله (از سال1332 تا 1342) داشت این برنامه موجب شد که شیخ محمود حلبی، که تا آن زمان بیشتر فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی انجام می‌داد احساس خطر جدی کند و به سمت تشکیل انجمن حجتیه با هدف عکس‌العمل در مقابل گستردگی فعالیت بهایی‌ها در ایران برود که اتفاقا این انجمن، پس از تشکیل مورد توجه و حمایت بسیاری از بزرگان دین قرار گرفت و کم‌کم ابعاد دیگری هم پیدا کرد ولی انجمن حجتیه‌ای‌ها چون در ماجرای نهضت امام خمینی(ره) راه خود را کج کرده و به مخالفت برخواستند از مسیر اصلی و واقعی خود منحرف گردید و گرنه تا قبل از آن از حمایت‌های زیادی برخوردار بود. 

تشکیل فدائیان اسلام 

جریان دینی که به تازگی از زیر فشارهای شکننده دوره پهلوی اول خارج شده، قصد دارد با جریاناتی مثل حزب توده، وهابی‌ها و بی‌بند و باری‌هایی که در کشور به وجود آمده مقابله کند آن هم با توان اندکی که داشته است در همین شرایط، زمینه تشکیل فدائیان اسلام  فراهم می‌شود. بالاخره در جامعه دینی ما نسبت به سیاست‌های رضاخان در ایران ناراحتی و کینه‌ای وجود داشت، لکن چون نمی‌توانستند ابراز وجود کنند مسکوت ماند که با سرنگونی رضاخان، آزاد می‌شود.

نواب صفوی می‌گوید: به اشاره علامه امینی و آقایان صدر و قمی مصمم شدم تحصیلاتم را در نجف نیمه تمام بگذارم و به ایران بیایم و با این جریانات مقابله کنم. او می‌آید اول هم عنوان فدائیان اسلام را نداشتند ولی کم‌کم جمعی می‌شوند و اولین برخورد آن‌ها ظاهراً با فردی به نام دکتر برجیس‌ـ‌ پزشکی بهایی در کاشان- بوده که فعالیت‌های گسترده تشکیلاتی داشته و در راستای همین فعالیت‌ها بعضی از مسلمان‌ها را مورد آزار و ضرب و شتم قرار می‌داد وقتی خبر این فعالیت‌ها به نواب می‌رسد با

 دوستانش به آنجا می‌روند و برجیس را از سر راه بر می‌دارند و بعد در تهران با کسروی مواجه می‌شوند ابتدا با او گفت‌وگوهایی می‌کنند اما وقتی متوجه می‌شوند که نتیجه‌ای گرفته نمی‌شود و کسروی هم به قول خودش به خطر این‌ها واقف می‌شود آن‌ها پیش‌دستی می‌کنند و قبل از هرگونه اقدام کسروی بر علیه‌شان او را از بین می‌برند. چون کسروی گروه ضربتی تشکیل داده بود، وظیفه این گروه آن بود که نه تنها فدائیان اسلام بلکه هر کسی را که خلاف پاک دینی عمل می‌کرد ابتدا نصیحت کنند و اگر کارگر نیفتاد آن‌ها را از بین ببرند زیرا آیین‌نامه‌ای دارند که اگر کسی کارهای خرافی‌ـ از نظر آن‌هاـ مثلاً عزاداری و کارهایی‌که ما قبول نداشتیم انجام داد اول به او تذکر بدهید اگر گوش نکرد برخورد کنید. کار کسروی اگر نتیجه می‌داد احیای دوره رضاخانی  با شدت و حدّت بیشتری بود.

رضاخان چون دغدغه حکومت داشت بعضی مواقع عقب‌نشینی می‌کرد و تندتر از آنچه باید برود نمی‌رفت گاهی هم جاهایی که مانعی نمی‌دید مانند مسجد گوهرشاد را هدف می‌گرفت و می‌زد اما همین رضاخان زمانی با مرحوم مُدّرس مماشات می‌کرد و به خاطر ملاحظاتی که داشت نتوانست به تمام اهداف ضد دینی خودش در ایران برسد. اما کسروی آدمی ایدئولوژیک است و ملاحظه‌کار نیست و می‌خواهد مخالفان خودش را به هر قیمتی از سر راه بردارد لذا با آن‌ها درگیر می‌شود و به همین جهت هم فدائیان اسلام او را از سر راه برداشتند.

الان هم گروه‌هایی که داعیه‌دار حقوق بشرند به‌طور گسترده پیرامون کسروی، مظلوم نمایی و تبلیغات می‌کنند و حذف او را جنایتی بزرگ می‌دانند در حالی‌که خود کسروی فرد فعال و جسوری بود که اگر امکانات برایش فراهم می‌شد مخالف خودش را از بین می‌برد و گروه ضربتش، نفس همه را می‌گرفت، در جامعه دینی، چنین آدمی چگونه به خودش اجازه می‌دهد که سالی یک‌بار مراسم بگیرد و قرآن، مفاتیح، دیوان حافظ، کلیات سعدی و این‌گونه کتاب‌ها را که از مقدسات است بسوزاند. او می‌گفت تشیع و عرفان، باعث عقب‌ماندگی ملت ما شده و آن‌ها را باید از بین برد.

بحث فدائیان اسلام فراتر از این حرف‌هاست چون آن‌ها دغدغه‌های فرهنگی، سیاسی ، دینی و اجتماعی دارند و از مجموعه اسناد آن‌ها که منتشر شده مخصوصا در بازجویی‌های شهیدان خلیل طهماسبی و نواب صفوی این دغدغه‌ها به خوبی فهمیده می‌شود.

به خلیل طهماسبی می‌گویند: رزم‌آرا را با چه حکمی کشتی؟ می‌گوید: ما حکم داشتیم ولی اگر نمی‌داشتیم باز هم می‌توانستیم این کار را بکنیم زیرا ما تحت تهاجم کفاریم و رزم‌آرا هم عامل کفار است، بلکه شاه هم عامل کفار است و ما در مقام دفاعیم و برای دفاع، اجازه‌ای لازم نیست و هر کسی موظف است دفاع کند. این را می‌گوید و بعد شرایط اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی را توضیح می‌دهد.

فهم و درک شهید خلیل طهماسبی را با درک بسیاری از افرادی که در زمان ما هستند و به اصطلاح استاد دانشگاه هم می‌باشند مقایسه کنید. این‌ها می‌گویند: چرا ما نباید با آمریکا ارتباط داشته باشیم؟ اینان مقاومت ملت ایران در مقابل آمریکا را آمریکا ستیزی می‌دانند و این یعنی ما با آمریکا یک ستیز کور داریم. در حالی‌که خلیل طهماسبی که کارگر نجاری بود می‌گوید: ما نمی‌توانیم تحمل کنیم که نوامیس مسلمین و ما ایرانی‌ها، زیر دست ارازل و اوباش و غربی‌ها باشد، مگر کاباره‌ها و خانه‌های فساد و مشروب فروشی‌ها را نمی‌بینید، مگر نمی‌بینید ناموس مردم اینجا چگونه خودش را در معرض قرار می‌دهد؟ مگر وضع اقتصادی  و فقر در جامعه را درک نمی‌کنید؟ و مگر سلطه بیگانه و آمریکایی‌ها در ایران و دین‌ستیزی‌هایی که صورت می‌گیرد از چشم شما پنهان است؟ با مجموعه مشاهداتم به عنوان تهاجم ‌بیگانه به ما، در مقام دفاع به خودم حق می‌دهم که هم بیگانه و هم عاملش را از سر راه بردارم.

منطق شهید نواب صفوی هم همین بود او نیز  می‌گوید: ما در حال دفاعیم.  و به مواردی اینگونه‌ای اشاره می‌کند ولی الان عده‌ای جلوه می‌دهند که فدائیان اسلام یک گروه تروریستی‌کور بوده در حالی‌که چنین نیست بلکه فدائیان، یک جریان دینی با حداقل امکانات، در مقابل دولتی وابسته به قدرت‌های بزرگ بود که چاره‌ای جز این نداشت.

ملی شدن صنعت نفت

رزم‌آرا مانع ملی شدن صنعت نفت بود و به هیچ عنوان هم ممکن نبود او را  متقاعد کرد که این راه اشتباه است ادامه نده و در این ماجرا، دکتر مصدق، آیت‌الله کاشانی، همۀ اعضای جبهه ملی، نمایندگان مستقل مجلس که وابسته به دربار و انگلیس نبودند و ملت ایران همگی موافق بودند و اتفاقاً همه سیاسیون می‌گفتند کاش یک نفر پیدا شود که رزم‌آرا را از سر راه بردارد تا اینکه بالاخره ترور شد و پس از ترور او نفت ملی شد و بعد قوه مقننه تصویب کرد که ترور رزم‌آرا نخست وزیر کشور توسط خلیل طهماسبی کاری ملی بوده است. و چنین تصویبی در هیچ کشور و مجلسی سابقه نداشته و اگر هم بوده خیلی به ندرت اتفاق می‌افتد.

چگونه می‌توان در هر فرصتی که پیش آید و به هر عنوانی مردم را قتل عام کرد، 15خرداد، مسجد گوهرشاد و هر فرصت دیگری و چگونه ممکن است بی‌گناهان را زندانی و مُدرس را خفه کرد و... شما این کارها را می‌توانید بکنید ولی اگر گروهی در راستای صیانت از دین و حقوق ملی مردم، با رفتارهای شما مقابله کند تروریست و جریان کور است؟

اگر روش حضرت امام(ره) که روشنگری و آگاه سازی مردم و به صحنه آوردن ملت بود و روش صحیحی هم هست را اجرا می‌کردند موانع برطرف می‌شد. اما الان که با افرادی مثل کسروی و رزم‌آرا که زهر خودشان را در اندام جامعه تزریق می کنند مواجهیم چه کنیم؟

مصدق می‌خواست نفت را ملی کند اما فراتر از آن می‌خواست ایران را از  یوغ استعمار انگلیس نجات بدهد آن‌وقت شخصی به او می‌گوید تو لیاقت نداری و علنی توهین می‌کند. البته نطقش را انگلیسی‌ها می‌دهند و می‌گویند در مجلس بخوان، او هم می‌خواند و می‌گوید ایرانی که لیاقت ندارد یک کارخانه معمولی را اداره کند چگونه می‌خواهد نفت خودش را ملی کند؟ به نظر من اینها با حرکات کورِ تروریستی تفاوت دارد اینها اقدامی بزرگ است آنقدر بزرگ که  در جامعه ایران حداقل تا 1334،که ورق بر می‌گردد و آن‌ها حاکم می‌شوند، هیچ‌کس جرأت نمی‌کند بگوید کار خلیل طهماسبی غلط بوده است.

روش حضرت امام در کل، روش دیگری است بعدها هم که مؤتلفه خواست از امام اجازه ترور حسنعلی منصور را بگیرد ایشان اجازه نداد. حتی اجازه ترور شاه را هم نداد و با این کار مخالف بود و معتقد بود که ما باید مردم را آگاه کنیم تا به صحنه بیایند.

باید متوجه این هم بود که ماجرای فدائیان اسلام و رزم‌آرا و کسروی ماجرای متفاوتی است و جزو استثناهاست و نباید رویه شود و مرجعیت شیعه هم در این زمینه‌ها خیلی سخت می‌گیرد چون بحث خون و خونریزی است و علما هم در این ماجرا دست به عصا می‌روند.

نمونه بارز امروزی آن در ماجرای مقابله با داعش است که هم آیت‌الله سیستانی و هم مقام معظم رهبری حکم دادند،که اسراف در قتل و اتلاف نفوس نکنید بعد هم پیام دادند که این‌ها فریب خوردگان امت اسلامی هستند. ولی مفتی عربستانی می‌گوید: زن‌هایشان و اموال و قرزندانشان و هر چه به این‌ها تعلق دارد باید نابود شود و در تصرف ما قرار بگیرد.

نقش حوزه‌های علمیه

وقتی انگلیسی‌ها ایران را اشغال کردند بیشتر نیروهایش از مسلمانان هند بود لذا همان زمان هم ما احتیاط می‌کردیم مگر اینکه در عرصه‌ای با یکدیگر رو در رو شده باشیم مثلا اگر داعش بخواهد جایی را تصرف کند باید او را کشت و نمی‌توان گفت او فریب خورده امت اسلام است بلکه چاره‌ای نیست که همین فریب خورده را هم کشت، اما اگر اسیر بشود و موقعیتی باشد که بتوان او را زنده نگه‌داشت و به نوعی دیگر شرش را دفع کرد باید همان کار را کرد و آن‌ها چون می‌دانستند که  ما نمی‌کشیم  همیشه هندی‌های مسلمان را می‌فرستادند و ایرانی‌ها هم رعایت می‌کردند ولی جاهایی که  رعایت کردن به صلاح نبود از هر دو طرف کشتار می‌شد. بنابراین، دینی که آموزه‌هایش رأفت اسلامی است چرا باید به تروریستی بودن و حمایت از تروریسم متهم شود.

بن سلمان گفته بود(امام) خمینی هیتلر است، هیتلری است که تمام دنیا را تهدید می‌کند. امثال خلجی و بسیاری از فراری‌های ایرانی با اندیشکده‌هایی که عربستان و وهابی‌ها از آن‌ها حمایت می‌کنند همکاری دارند و این حرف‌ها را به بن سلمان یاد می‌دهند. ما جهت خنثی‌سازی تبلیغات داعش و عربستان و مظلوم نمایی‌ای که در داخل برای آن‌ها می‌شود باید این مسائل را تبیین کنیم که اگر فدائیان اسلام چنین کردند منطقشان این بوده و اگر ما با داعش مقابله می‌کنیم، ضوابطمان این است کسانی‌که می‌گویند در برابر اینها اسراف نکنید نقطه مقابلش را هم بگویند که آن‌ها همه چیز مسلمانان و شیعه را در معرض اتلاف و زیاده‌روی قرار می‌دهند ولی کسی با آن‌ها برخورد نمی‌کند. باید در جامعه و کلاس، باب این بحث را باز کرد که نگاه شیعه به حرمت خون انسان چیست و نگاه آن‌ها کدام است و تفاوت‌ها را بیان نمود.

دغدغه علما در آن دوره این بود که هم با نفوذ کمونیست مقابله کنند و  هم مانع گسترش بهائیت بشوند و سازمان حوزه را هم بازسازی و آدم تربیت نمایند.

 با توجه به اینکه در دوره رضاشاه حوزه‌های دینی ما آسیب جدی دید الان باید آن آسیب‌ها جبران شود و لازمه‌اش این است که کارهای تربیتی و علمی در آنجا افزایش یابد. در زمان رضاشاه حتی علوم اسلامی صرف را هم نمی‌خواستند در اختیار حوزه علمیه باشد لذا با تأسیس جامعه منقول و معقول و مؤسسه وعظ و خطابه خواستند برای حوزه‌های علمیه رقیب‌تراشی کنند ولی روحانیت شیعه چون گروه مرجع مردم بود در بین جامعه مقبولیت خاصی داشت لذا مردم به دانشگاه اهمیتی نمی‌دادند. بعدها کم‌کم دست‌هایی تلاش کرد تا گروه مرجع عوض شود ولی باز هم موفق نشدند و هنوز هم روحانیت، گروه مرجع مردم است. البته با وجود فضای مجازی احساس نگرانی زیادی می‌شود و به نظر می‌رسد در بدنه اجتماعی ما تغییراتی در حال شکل‌گیری است که باید خیلی زود با آن مقابله شود.

در هر صورت، حوزه علمیه و مرحوم آیت‌الله بروجردی تلاش فراوانی کردند تا ظرفیتی فراهم شود که از آن برای ترویج احکام و ارتقای ظرفیت دینی مردم در کشور استفاده گردد.

یکی دیگر از گروه‌های فعال از جهت دینی بقایای سلفی‌ها و شبه‌سلفی‌ها در ایران است که البته رسمیت ندارند  چون جامعه دینی و حوزه علمیه آن‌ها را به رسمیت نمی‌شناسند و حکومت هم حمایت جدی از آن‌ها نمی‌کند و آن‌ها گروه‌های پراکنده‌ای هستند که سرگرم ترویج مفاهیم ضد دینی در کشورند.

یک جریان ضد فرهنگی هم در کشور از آن دوران باقی‌مانده که می‌گوید در ایران باید سبک زندگی غربی رواج یابد و این همان ایدة رضا شاه است که در هیئت دولت با صراحت گفت: ما باید سیرتاً و صورتاً اروپایی شویم. و البته دستورکار محمدرضا پهلوی هم همین بود.

نقش محمدرضا پهلوی

 محمدرضا پهلوی جرأت نمی‌کرد رفتار خشن پدرش را تکرار کند، به همین علت به او می‌گویند شاه جوان، شاه دموکرات و تعابیر این‌گونه‌ای را حتی مخالفینش هم در این مقطع برای او به کار می‌بردند

همین شاه جوان و دموکرات، سال1323 از آمریکایی‌ها خواست تا از او حمایت کنند چون آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم قدرت برتر بود البته انگلیسی‌ها در ایران نفوذ داشتند و محمدرضا پهلوی هم تا روزهای آخر سلطنتش  از آن‌ها حساب می برد گرچه بعضی مواقع هم بر علیه انگلیسی‌ها حرف‌هایی می‌زد ولی این حرف‌ها زمانی بود که دیگر کاملا پشتش به آمریکا گرم بود لذا حرفی می‌زد و  بعد با بستن یک قرارداد یا کرنش و نرمشی جبران می‌کرد.

محمدرضا پهلوی از جهت فرهنگی هم شدت و خشونت رضاشاه را نداشت ولی سیاست‌هایش همان سیاست‌ها بلکه موذیانه‌تر بود لذا سال‌های آخر سلطنتش خیلی غیرملموس، حجاب را در دانشگاه‌ها ممنوع کرد و از سال1320 تا 55-1354 با تکیه بر تلویزیون و تئاتر  و به ویژه مطبوعات تلاش کرد تا فرهنگ غربی در ایران رواج یابد.

از سال 1323از لحاظ سیاسی در این فکر بود که جای پای آمریکایی‌ها که در ایران باز شده را محکم کند و به آن‌ها تحمیل کند که باید از من حمایت کنید لذا طبق سند موجود به آن‌ها نامه نوشت که یک شاه قدرتمند می‌تواند منافع شما را تأمین کند. و دو سال طول می‌کشد که آمریکایی‌ها متقاعد شوند و بپذیرند که در ایران باید یک فرد قدرتمند سلطنت کند تا منافع ما حفظ بشود و آن‌ها هم برای منافع و اجرای برنامه‌هایشان جدّی بودند و اگر محمدرضا پهلوی اجرا می‌کرد شاه بود وگرنه گزینه‌های مختلفی چون رزم‌آرا، تیمور بختیار، علی امینی و دیگرانی را برای جایگزینی در نظر گزفته بودند به همین جهت در بحث اصلاحات ارضی، وقتی بعضی از علما به شاه نصیحت می‌کنند که این کار را نکن می‌گوید این کار را باید انجام بدهم و گرنه سلطنت را از دست می‌دهم. چون می‌داند که حمایت غربی‌ها منوط به اجرای برنامه‌هایشان در ایران است لذا تیمور بختیار و علی امینی را آوردند او هم مجبور شد تک‌تک آن‌ها را حذف کند البته با رزم‌آرا هم خیلی موافق نبود چون احساس می‌کرد آمریکایی‌ها او را آورده‌اند که به جای شاه بنشانند لذا از او می‌ترسید.

بعضی افراد قصد دارند از این عکس‌العمل محمدرضا پهلوی نتیجه بگیرند که قتل رزم‌آرا بر اثر هماهنگی بین شاه و فدائیان اسلام بوده است در صورتی‌که این نظر اشتباه است.

ترس و دغدغة اینکه اگر از دستورهای آن‌ها سرپیچی کنم کسی دیگر را جایگزین می‌کنند شاه را آماده اجرای نظرها و فرامین آن‌ها می‌کرد و همیشه کارهای محوله را انجام می‌داد بعد هم خیلی موذیانه و حساب شده قدرت خودش را افزایش می‌داد.

نقش تبلیغات در ساختارشکنی

این خیلی مهم است که بررسی گردد چه کسانی در ساختارشکنی فرهنگی و اجتماعی نقش داشتند، بهایی‌ها قطعاً نقش دارند و اولین تلویزیونی که در ایران آنتن می‌دهد کانال بهایی‌هاست که توسط حبیب ثابت در سال 1336ـ 1337 در ایران راه اندازی می‌شود و پس از گذشت چند سالی، تلویزیون ملی تاسیس می‌شود و افرادی که در تلویزیون حببب ثابت بودند مدیریت تلویزیون ملی را بر عهده می‌گیرند. این افراد در نشریات  هم هستند مثلاً متصدی برنامه کودک تلویزیون ملی خانمی بهایی است که برای بچه‌های مسلمان، برنامه آموزشی و تربیتی دارد و آموزه‌های خودشان را از طریق برنامه‌ها و کارتون‌ها به جامعه ایرانی القا می‌کنند. بنابراین بهایی‌ها در نشریات، خیلی فعال هستند و کارهایشان دو جنبه برجسته دارد. 1. تبلیغ فحشا که آرام‌آرام به سمتی می‌روند که نشریات با عکس های زننده منتشر شود و هر چه به دهه 40 و 50 نزدیک می‌شود افزایش می‌یابد و از نظر حجم و تعداد و زنندگی، گسترش و غلظت پیدا می‌کند. 2. تبلیغ سبک زندگی غیردینی و غیر ایرانی که در مطبوعات آن دوره صورت می‌گیرد.

تبلیغات خیلی مهم است و ما هنوز هم بعضی از این کوتاهی‌ها را می‌بینیم چون دست‌اندرکاران هنوز  متوجه نشده‌اند که تبلیغات چه بُردی دارد. مثلاً در ماجرای زلزله اخیر در بهم ریختگی و سوء مدیریت حجم کالاهایی که ارسال شد اصلاً قابل مقایسه با ادعای بعضی‌ها که می‌گفتند ما جمع‌آوری کرده و بین زلزله زدگان توزیع نمودیم با آنچه در واقع اتفاق افتاد نیست ولی آن‌که تبلیغاتش بیشتر بود بازتاب پیدا خوبی پیدا کرد.

 

 

 

 


خروج