چهارشنبه ٣٠ آبان ١٣٩٧
عنوان
عنوان
اخبار > جلسه 13 گفتگوی نوین پژوهشی با موضوع : «بررسی رفتار محسنانه و عادلانه از منظر قرآن کریم» (حجت الاسلام دکتر علی نصیری)
 


«بررسی رفتار محسنانه و عادلانه از منظر قرآن کریم»
جلسه 13 گفتگوی نوین پژوهشی با موضوع : «بررسی رفتار محسنانه و عادلانه از منظر قرآن کریم» (حجت الاسلام دکتر علی نصیری)
گزارش کامل جلسه 13 گفتگوی نوین پژوهشی با موضوع «بررسی رفتار محسنانه و عادلانه از منظر قرآن کریم» ارائه کننده: حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای دکتر علی نصیری (استاد دانشگاه علم و صنعت) مورخ: 95/8/13

 

«بررسی رفتار محسنانه و عادلانه از منظر قرآن کریم»


از آنجا که قرآن، کتاب هدایت و معجزۀ جاوید نبیِّ مکرّم اسلام (ص) در گسترۀ زمان است و کلام خداوند‌ متعال، خالق انسان‌ها است که بهتر از هر کسی به نیازهای او آگاه است، از این رو تمام معارفی که یک ذهن پویا برای شناخت، لازم دارد به صورت بسیار عمیقی یکجا در قرآن جمع شده است. قرآن، مشکلات و گره‌های فکری، مشکلات روحی و عاطفی را حل کرده و در مسیر حرکت انسان به سوی کمال مطلق، ارائۀ طریق می‌کند. بنابراین کسی که با قرآن انس دارد وقتی از جنبه‌های اخلاقی یا فکری و یا عاطفی به بن‌بست می‌رسد ناگهان متوجه می‌شود ستاره‌ای می‌درخشد و به آن سمت رفته، می‌بیند که گره باز شده است. بر این اساس قرآن به‌عنوان ثقل اکبر و منبع اصیل معارف دینی، آنچه که در راهنمایی، اصلاح، هدایت و تربیت بشر لازم بوده، بیان کرده است.

از سوی دیگر، چون انسان موجودی است که در درون فطرت خویش، اخلاقی است؛ از این رو نه تنها خوبی‌ها و زشتی‌ها را تمییز می‌دهد بلکه فطرتاً خواهان خوبی‌ها و گریزان از پلیدی‌ها است و به همین جهت در مسیر زندگی خود و حرکت به سوی کمال و تعالی نیازمند راهکارهای اخلاقی است. بهترین و مؤثرترین و مطمئن‌ترین راه برای انجام رسالت انسان‌سازی و راهنمایی بشریّت به آغوش پرمهر و محبّت خالق یکتا در حوزۀ تعلیم و تربیت، تمسّک به قرآن و عترت (ع) و تعالیم روح‌بخش آنها است. در این بحث با بهره‌گیری از آیات قرآن کریم به بررسی و تبیین رفتارهای عادلانه و محسنانه از منظر قرآن کریم خواهیم پرداخت. خاستگاه و سمت و سوی این بحث کاملاً اخلاقی است و یکی از بحث‌های بسیار کلیدی است که بیش از اینکه جنبۀ تعلیمی و آموزشی داشته باشد و بر آگاهی ما بیفزاید، جنبۀ تزکیه‌ای داشته و می‌تواند به تعالی ما کمک کند.

معیار دهی در رفتارها:

از ویژگی‌های منحصر به فرد متون دینی ما این است که روی مطالب کلّی و به عبارتی، نظری و تئوری متوقف نشده است بلکه خط می‌دهد، جهت را معین کرده و معیار می‌دهد. البته در بسیاری از جاها این اشکال هست که به بحث‌های تئوری و کلّی بسنده شده است و ما هم معتقدیم که بحث‌های نظری و کلّی خوب و مفید است امّا مهم‌تر از آن این است که تکلیف  مخاطب در مقام عمل هم مشخص شود و به او جهت داده شود و معیارهای لازم تعیین شود تا بتواند آن تئوری‌ها و نظریه‌ها را در مقام عمل به اجرا بگذارد. در این مقام، دو نمونه از کلام معصومین (ع) که به زندگی ما خط و جهت می‌دهد، ارایه می‌کنیم:

1-   قال الصادق (ع): لیکن طلبک المعیشه فوق کسب المضیع و دون طلب الحریص.

روایت مزبور از دسته روایاتی است که در موضوع ترغیب تجارت و کسب و کار است ولی در این مسئله، معیار می‌دهد و خط‌دهی می‌کند. حضرت می‌فرمایند در مسئله کسب و کار و تجارت باید اینگونه عمل کرد که بالاتر از انسان مضیع (یعنی: آدم ضایع کننده، فشل و تنبل) باشد و از آن طرف هم پایین‌تر از حدّ انسان حریص باشد. بنابراین فرمایش حضرت در زندگی باید نه مضیعانه بود و نه حریصانه؛ و مشی وسط و اعتدالی را باید در پیش گرفت و نباید نسبت به دنیا و آخرت، کسلان بود.

2-   قال الصادق (ع): ولا یفعل شیئاً من الحقّ رئاءً و لا یترکه حیاءً.

گاهی اتفاق افتاده است افراد سؤال می‌کنند که گاهی به میهمانی که می‌رویم، برای انجام عبادت در شب بر سر دو راهی قرار می‌گیریم و درمی‌مانیم که چه باید کرد. اگر بیدار شده و مشغول به عبادت شویم ریا است و اگر حیا کنیم و بلند نشویم از این فضیلت محروم می‌مانیم. در روایات هست که شخصی نزد پیامبر اسلام (ص) آمد و نظیر همین موضوع برای او مطرح بود و رسول مکرّم اسلام (ص) این جمله را فرمودند: «لا تعمل رئاءً و لا تترک حیاءً». منتها روایتی که در اینجا نقل کردیم از امام صادق (ع) در باب بیان صفات مؤمنان است که حضرت فرمودند: «لا یفعل شیئاً من الحقّ رئاءً و لا یترک حیاءً.»

 

مقدمه:

قبل از ورود به بحث اصلی مقدّمۀ کوتاهی بیان می‌شود و آن اینکه: ما یک نظام اخلاقی داریم که نظام اخلاقی ارسطویی است. این نظام در نوع کتب اسلامی در حوزۀ اخلاق اثرگذار شده و همگی از آن اثر پذیرفته‌اند. اگر اخلاق ابن مسکویه ملاحظه شود تا اخلاق ناصری خواجه نصیر وجامع السعادات تا معراج السعاده و ... همگی بر اساس همین سیستم و نظام پیش رفته‌اند که خلاصه‌اش این است: بحث را از انسان شروع می‌کند و بیان می‌کند که انسان، مرکّب از جسم و روح است و بعد دلایل مربوطه را آورده و سپس می‌گوید: روح دارای چهار قوّۀ عقلیّه، وهمیّه، شهویّه و غضبیّه است که هر کدام از این قوا، حدّ افراط و تفریط و میانه‌ای دارند مثلاً قوّۀ غضبیّه در حدّ افراطش، شَرَه است و در حدّ تفریطش، خمود است و در حدّ میانه‌اش، عفّت است. سپس گفته می‌شود اگر این حدّ میانه‌ها، یعنی: شجاعت و عفّت و... را باهم جمع کنیم «عدالت» تولید می‌شود و .... (مباحث در اینجا مفصّل است که به محل خودش واگذار می‌شود چون بحث ما فعلاً نیست).

ما در کتاب درسی اخلاق که به رشتۀ تحریر در آمده است با این مبنا که دلیلِ خضوع در برابر نظریۀ ارسطو چیست و می‌توان نظری دیگر ارایه کرد و ساختار دیگری را تبیین کرد، به گونۀ دیگری بحث کرده‌ایم که بعدها ملاحظه شد که بعضی از بزرگان دیگر هم اینگونه به این مسئله واردشده‌اند.

در این نظام اخلاق اسلامی‌گفته‌ایم که اوّلاً انسان‌مدارانه است و موضوع روح اساساً پیش‌فرض گرفته شده است و دیگر بحثی راجع به جسم و روح مطرح نیست چرا که اخلاق به جسم کار ندارد. وقتی این نظام اخلاقی، انسان‌مدارانه شد چون در این نظام قرار است انسان رشد کرده و به کمال برسد آن وقت گفته می‌شود این انسان چهار رابطه دارد:

1-   رابطه با خود که اخلاق فردی می‌شود.

2-   رابطه با خدای خود که اخلاق بندگی می‌شود.

3-   رابطه با محیط انسانی که اخلاق اجتماعی می‌شود.

4-   رابطه با محیط غیرانسانی شامل جماد، نبات و حیوان که اسم آن را اخلاق زیستی می‌گذاریم.

قرائنی هم برای این نظام اخلاقی قابل ارایه است به عنوان مثال وقتی اخلاق پیامبر(ص) ترسیم می‌شود یک بخش این است که حضرت، دائم السکوت، طویل الفکر و... بودند که این مربوط به خود (اخلاق فردی) است؛ یا وقتی که به خدا می‌رسد دیگر کسی را نمی‌شناخت و وقت عبادت، شور و شوق غیر‌قابل وصفی پیدا می‌کرد و آن ذکر و عبادت‌ها همگی در حوزۀ تعالی و اخلاق بندگی قرار می‌گیرد؛ و آنجایی که در برخورد اجتماعی به همۀ انسان‌ها با نگاه برابر و بالسویّه نظر می‌کند، اخلاق اجتماعی است؛ یا در احوالات امام صادق (ع) می‌بینیم که 22 بار به حجّ مشرّف می‌شوند و حاضر نیستند حتّی یک بار شتر خود را با اینکه کندی می‌کند، تازیانه بزنند، و این امر به اخلاق زیستی برمی‌گردد. موارد متعدّدی از دستورالعمل‌هایی که ائمۀ معصومین در توصیه‌های خود دارند می‌تواند به عنوان شاهد و مؤیّد برای این نظام اخلاقی ذکر گردد.

بنابراین هر کسی خودش را در نظر بگیرد و به خویشتنِ خویش بنگرد این چهار رابطه را می‌یابد:

-    رابطۀ با خود (اخلاق فردی): این اخلاق فردی و رابطۀ با خود در آرامش انسان تأثیر بسزایی دارد چنانکه در قضیۀ بزرگمهر می‌بینیم که آورده‌اند ظاهراً در دورۀ خسرو پرویز، وی را به سیاه‌چالی انداختند. بعد از مدّتی پیگیر حال او شدند، گفت: شادمانم، معجونی مصرف کرده‌ام که حال من را خوب کرده است. شاه تصوّر کرد از این معجون‌های گیاهی و ... است ؛ از این رو خوشحال شد و گفت که برای ما هم از او بگیرید تا ما هم شاد باشیم. وی گفت: معجون من شش نکته است: اوّل اینکه از این وضع موجود، امکان داشت بدتر بشود، دوم اینکه فرجی هست، سوم اینکه خدا ناظر است و... بنابراین اخلاق فردی یعنی اگر در دلِ چاه و در زندان هم باشید می توانید روی پای خود بایستید.

-    رابطۀ با خدا: رابطۀ با خدا هم از جنبۀ سلبی و هم از جنبۀ ایجابی می‌تواند باشد. ممکن است کسی با خدا قهر باشد، در هر حال این هم رابطه‌ای است. رابطۀ عادلانه، عاقلانه، زاهدانه و... همگی رابطه است.

-    رابطۀ با خلق و انسان‌ها: شناخته‌شده‌ترین رابطه در این حوزه، رابطه با همسر و فرزندان است امّا رابطه با محیط کار، اجتماع، دوست حتی بیگانه و غیر هم‌کیش و دشمن هم در این حوزه از روابط قرار می‌گیرد.

-        رابطه با محیط غیرانسانی شامل جمادات، نباتات و حیوانات

اگر گفته شود که رابطۀ با خدا می‌تواند اخلاق فردی باشد و اخلاق فردی فقط رابطه با خود در مقابل اجتماع نیست بلکه رابطۀ انسان با خدا هم مصداق رابطۀ فردی است؛ پاسخ این است که می‌پذیریم که اخلاق فردی پایه است مثلاً آنجا که فرموده‌اند: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»: هر کس خودش را بشناسد، به معرفت ربّ می‌رسد؛ شاید اشاره به همین باشد و ما هم معتقدیم که هر چه انسان بیشتر به حقیقت خویش توجه کند و در درونش غور کند در بخش‌های دیگر موفق‌تر خواهد بود؛ امّا رابطۀ با خود و با خدا حقیقتاً دو حوزه است یعنی: یک حوزۀ فرد است که در اخلاق فردی شما تعبیر امام حسین (ع) در روز عاشورا، خطاب به لشکر یزید را ملاحظه می‌کنید که می‌فرمایند: «یا شیعه آل أبی سفیان، ان لم یکن لکم دین و کنتم لاتخافون المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم». اینجا این حریت از درون انسان می‌جوشد و از حقیقت و ذات انسانی نشأت می‌گیرد و در فردیّت خود اوست و حال آنکه ممکن است اصلاً خداباور هم نباشد و از معاد هم ترسی نداشته باشد. بنابراین، این دو رابطه گرچه کاملاً همدیگر را پوشش می‌دهند و به هم پهلو می‌زنند اما هر کدام می‌توانند در حوزۀ جداگانه‌ای هم تصویر شوند.

 

متن بحث:

 رفتار ظالمانه، عادلانه و محسنانه:

بیان سه نوع رفتار ظالمانه، عادلانه و محسنانه که مورد بحث این جلسۀ ما است برای این چهار رابطۀ تأثیرگذار که ذکر آنها گذشت، از شاه‌کلیدهای قرآن کریم است که از دلِ خود آیات قرآنی استخراج شده و از جایی الگوبرداری نشده است؛ هرچند ممکن است در مباحث دیگران هم باشد. قرآن بسیار هنرمندانه در سورۀ فاطر آیۀ 32 می‌فرماید: «ثمّ أورثنا الکتاب الذّین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالمٌ لنفسه و منهم مقتصِدٌ و منهم سابقٌ بالخیرات باذن الله ذلک هوالفضل الکبیر».

آیۀ شریفه می‌فرماید: ما این کتاب را به آن بندگان خود که آنان را برگزیده بودیم، به میراث دادیم... . شاهد مطلب در کلمۀ «فمنهم» است که باید توجه داشت ضمیر «هم» به «اصطفینا» برنمی‌گردد بلکه آیۀ شریفه با «فاء»، عباد و بندگان را به سه دسته تقسیم می‌کند، نه برگزیدگان از عباد که مورد گزینش خدا واقع شده‌اند. آن سه دسته عبارتند از :

1-   فمنهم ظالمٌ لنفسه

2-   و منهم مقتصدٌ

3-   و منهم سابقٌ بالخیرات

این فقرات آیۀ کریمه در واقع به‌درستی سه نوع رفتار را که موضوع بحث ماست، تبیین می‌کند. توجه به این نکته ضروری است که اصولاً سه نوع ظلم وجود دارد که در قرآن هم ذکر شده است: ا- ظلم به نفس       2- ظلم به خدا            3- ظلم به مردم امّا نقطۀ اشتراک هر سه ظلم، ظلم به خود و نفس است لذا در آیۀ 28 سورۀ نحل می‌فرماید: «الّذین تتوّ فیهم الملائکه ظالمی أنفسهم» و این بدین معنا است که اولین مسئله همین ظلم به نفس، در هر سه مورد است و اولین مسئله، خود انسان است.

               ندا آمد جهان را هر که بد کرد                         نه با جان کسی، با جان خود کرد

چون اوّلین مسئله در ظلم،خود انسان است و ظلم به نفس است لذا قرآن کریم، تعبیر «ظالم لنفسه» آورده است و این یعنی ظلم در واقع، رفتار ظالمانه است، نه اینکه این ظلم در اخلاق فردی باشد. اگر ظلم در حقیقت، رفتار ظالمانه شد، آن وقت این رفتار ظالمانه در قالب ظلم به خود هم می‌تواند در حوزۀ اخلاق فردی باشد مثل خودآزاری، قتل نفس و... که ظلم به خود است یا انسان، قدر و منزلت و استعداد خویش را نشناسد (من لم یعرف قدره .....) که ظلم به خود است.

این رفتار ظالمانه در رابطه با خدا هم مصداق پیدا می‌کند، آنجا که لقمان به فرزندش توصیه می‌کند شرک به خدا نداشته باشد و آن را ظلم عظیم معرفی می‌کند (سورۀ لقمان- 13): «یا بُنیّ لا تشرک بالله انّ الشرک لظلمٌ عظیم»

رفتار ظالمانه در رابطه با مردم و بندگان خدا ونیز حیوانات و طبیعت و ... نیز مصادیق روشن و شناخته‌شده‌ای دارد که نیاز به تفصیل بحث در این قسمت نیست.

بنابراین در آیۀ کریمه وقتی کلمۀ «نفس» آمده است لزوماً ظلم فردی نیست بلکه رفتار ظالمانه و ظلم به عنوان یک رفتار است و رفتار ظالمانه هم در هر چهار حوزه مصداق دارد.

نوع دوم رفتارها به تعبیر قرآن، «مقتصد»، یعنی: میانه است که ما اسم آن را رفتار عادلانه می‌گذاریم.

نوع سوم رفتارها به تعبیر قرآن در آیۀ مذکور در صدر بحث ، «سابقٌ بالخیرات» است که از آن به بیانِ خود قرآن، به رفتار محسنانه تعبیر شده است:

 «وَمِنْ ذُرِّيَّتِهِمَا مُحْسِنٌ وَظَالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِينٌ / و از دودمان آنها افرادي نيكوكار به وجود آمدند و افرادي كه آشكارا به خود ستم كردند» سورۀ صافّات آیۀ 113.

اگر بخواهیم این رفتارهای سه‌گانه را در قالب یک مثال ترسیم کنیم می‌توان اینگونه بیان کرد که گاهی برای خرید جنسی یا وسیله‌ای به فروشگاه می‌رویم (البته این موضوع هم در طرفِ فروشنده و هم در طرفِ خریدار صادق است). وقتی جنس را انتخاب کردیم مثلاً یک کیلو گوشت خریداری کردیم و قرار است مبلغی معادل 40 هزار تومان بپردازیم؛ چنانچه کلّ مبلغ مزبور را بدون کم و کاستی و سالم و کامل به فروشنده تحویل دهیم این نمونۀ رفتار عادلانه است و اینجا اگر فروشنده هم دقیقاً همان‌ یک ‌‌کیلوگرم(1000گرم) را بدون کم و کاستی تحویل دهد، نمونۀ رفتار عادلانه از سوی فروشنده است. حال چنانچه منِ خریدار 40هزار تومان را به طور کامل به فروشنده تحویل دادم و دیدم شاگردی هم دارد که وضع و حال او مناسب نیست و فقیرانه است و به او انعامی دادم این رفتار محسنانه از جانبِ من است و اگر فروشنده، جنس فروخته شده را کمی بیشتر از مقدار یک کیلوگرم (مثلاً 1050 گرم) به من تحویل دهد رفتار محسنانۀ فروشنده است. امّا اگر از مبلغ 40 هزار تومان، سی هزار تومان آن را به فروشنده تحویل دادم و باقیمانده را قرار شد تا یک هفتۀ دیگر برای او بیاورم ولی چند هفته طول کشید و در پرداخت باقیماندۀ وجه تأخیر شد این رفتار ظالمانه از ناحیۀ منِ خریدار است و چنانچه فروشنده هم جنس را از مقدار وزنِ آن که یک کیلوگرم بود کم گذاشت و کم‌فروشی کرد مثلاً 950 گرم تحویل داد،این هم رفتار ظالمانۀ فروشنده است.

              خواهی چو خلیل، کعبه بنیاد کنی                دل را به نماز و طاعت آباد کنی

              روزی که هزار بنده آزاد کنی                   به ز آن نبود که خاطری شاد کنی

چقدر زیباست هر کسی به تناسب هر کاری که دارد در جانب مخاطب و ارباب رجوعِ خود، پیمانۀ او را پر کند؛ چرا که کسی که طرفِ حساب ما است و او کسی جز ذات مقدّس خداوند نیست پیمانه‌های ما را پر کرده است آنجا که در قرآن می‌فرماید: «و ان تعودّوا نعمه الله لا تحصوها»؛ خدایی که قبل از اینکه ما از او درخواستی داشته باشیم تمامی نیازهای ما را فراهم و آماده ساخته است. ما لبریز از نعمتهای بیکران الهی هستیم ولی غافلیم، همۀ زندگی ما لطف الهی است همین که وقتی یک بچّه‌ای در زندگی ما وارد می‌شود خیلی شاد می‌شویم که گاهی با هزینۀ میلیاردها تومان ، لحظه‌ای از آن شادی و احساس شعفی که با دیدن فرزندمان پیدا می‌کنیم، حاصل نمی‌شود، همین امنیّت و آرامش موجود کشور، سلامتی و ...

نتیجه اخلاقی که از این آیات احسان خدا و اتمام نعمت او به دست می‌آید این است چون خدای شما با شما محسنانه برخورد کرده و می‌کند پس شما هم محسنانه برخورد کنید، خداوند دامان شما را پر از لطف و نعمت خویش کرد پس شما هم دامان دیگران را پر کنید.

اصولاً این برنامه و سیستم را در قرآن مشاهده می‌کنید. در داستان حضرت یوسف در سوره یوسف ملاحظه می‌کنید که بعد از آن همه بلا و گرفتاری‌هایی که برای یوسف پیش آمد از قبیل: سال‌های طولانی دوری از پدر و خانواده ، غربت، زندان و ... وقتی برادران یوسف به کاخ او وارد شدند، در حالی که حضرت یوسف با آنها صحبت می‌کرد حالش منقلب می‌شد. اتاقی برای او تدارک دیده بودند که پس از مدتی صحبت با برادرانش به بهانه‌ای به آن اتاق می‌رفت و زارزار گریه می‌کرد و می‌گفت: ای برادرانم، نمی‌دانید چقدر شما را دوست دارم و به شما عشق می‌ورزم. در نهایت هم که برادران یوسف، او را شناختند و به اشتباه خود اقرار کردند، یوسف در حق آنها می‌گوید:" یغفر الله لکم و هو ارحم الراحمین" ؛ یعنی: من می‌بخشم و خدا هم می‌بخشد. یوسف این سخن را می‌گوید از این باب که می‌خواهد بفهماند که من در پیشگاه الهی ادب آموختم، او به من رحمت و مغفرت را یاد داد، پس خود او باید شما را بیامرزد. بنابراین باید واقعاً خدایی شد و این نکته‌ای است که از آیه  شریفه " اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه" به خوبی به دست می‌آید. تفسیری که بنده از این آیه دارم این است که خداوند فرمود: من اصلاً شما را برای خدایی شدن آفریدم و من می‌خواهم یک خدا روی زمین قرار بدهم و اصلاً قرار است که ما خدایی بشویم، مگر ما در ناحیه اهل‌بیت عصمت و طهارت قایل نیستیم که " لافرق بینکم و بینه الا انکم مخلوق..." بنابراین تا آنجایی که ظرفیت انسانی جا دارد در جهت خدایی شدن باید پیش رفت و بهتراز این، تفسیری برای آیه فوق نمی‌توان کرد.

نمونه‌ای از رفتار عادلانه‌ حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) را می‌توان در تقسیم اموال و بیت‌المال بین مردم دید که این رفتار و روش و منش را در سیره بزرگان و علمای دین هم می‌توان مشاهده کرد. نقل شده است زمانی، مالی برای حضرت امیر (ع) رسید که از غنائم بود ولی شب شده بود؛ حضرت فرمودند: بلافاصله آنها را تقسیم کنید. گفته شد الان شب است و فردا این کار انجام خواهد شد. حضرت فرمودند: شاید فردا من زنده نباشم و همین امشب آنها را تقسیم کنید. نیز نقل است نانی برای امام آوردند. از حضرت سؤال شد که چه کنیم. فرمودند که کوفه چهار بخش و نقطه دارد از هر نقطه یک نفر انتخاب شد و آنها را آورده و نان را به چهار بخش تقسیم کردند و به آنها دادند. بعد حضرت فرمودند: امشب آسوده می‌خوابم. این اقدام، رفتاری عادلانه است که فراوان از این گونه رفتارها و مراتب بالاتر از آن را در سیره معصومین (ع) می‌توانیم ملاحظه کنیم.

این دسته‌بندی سه‌گانه رفتارها به روشنی در آیات هفتم تا یازدهم سوره واقعه انعکاس یافته است، آنجا که می‌فرماید:

 « وَكُنْتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً ﴿۷ فَأَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ ﴿۸ وَأَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ ﴿۹ وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ ﴿۱۰ أُولَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ ﴿۱۱/ و شما به سه گروه تقسيم خواهيد شد. (۷) نخست «اصحاب ميمنه» هستند، چه اصحاب ميمنه‏ اي ؟ (۸) گروه ديگر اصحاب شوم‌اند، چه اصحاب شومي ؟ (۹) و سومين گروه پيشگامان پيشگام! (۱۰)آنها مقربان‌اند (۱۱) » واقعه- آیات 7 الی 11.

در قرآن، مردم در قیامت به سه دسته تقسیم شده‌اند و این از ظرافت‌های دین ما و تعالیم قرآنی است که در هیچ کدام از کتاب‌های آسمانی دیده نمی‌شود. می‌فرماید در آن واقعه چون به وقوع بپیوندد، شما سه دسته می‌شوید: یک بخش اصحاب میمنه هستند و یک بخش اصحاب مشئمه هستند که شؤم همان رفتار ظالمانه می‌شود و گروهی هم سابقون هستند.

 قرآن بسیار زیبا و هنرمندانه ابتدا عدالت را مطرح کرده و اینکه اگر مردم خیلی همت کنند و هنر به خرج دهند در فضای عدالت قرار بگیرند و رفتاری عادلانه داشته باشند و رفتار محسنانه بسیار خوب و عالی است. چنین قاعده رفتاری در آیه ذیل به خوبی مورد تأکید قرار گرفته است:

« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ / خداوند فرمان به عدل و احسان و بخشش به نزديكان می‌دهد» نحل- 90

در خصوص معناشناسی رفتار ظالمانه شایسته است آیات ذیل مورد توجه و عنایت قرار گیرد:

« كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَهَا وَلَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئًا / هر دو باغ ميوه آورده بودند (میوه‌های فراوان) و چيزي فروگذار نكرده بودند» کهف-33.

« فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ طَيِّبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ كَثِيرًا / به خاطر ظلمي كه از يهود صادر شد و (نيز) به خاطر جلوگيري كردن بسيار، از راه خدا قسمتي از چيزهاي پاكيزه را كه بر آنها حلال بود تحريم كرديم» النساء -160.

« الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ (آري، آنها كه ايمان آوردند و ايمان خود را با شرك نياميختند امنيت مال آنها است، و آنها هدايت یافتگان‌اند.» الانعام-82.

« وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا هُمُ الظَّالِمِينَ/ ما به آنها ستم نكرديم آنها خود ستمكار بودند » الزخرف-76.

مصادیق رفتار عادلانه:

با توجه به آیات قرآن کریم بعضی از موارد رفتار عادلانه از این قرار است:

الف) عدالت در داوری: قرآن کریم در آیات متعددی ضمن توصیه به قیام به عدالت، بر گواهی بر عدالت و انصاف به خاطر خدا تأکید می‌کند:

« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ/ اي كساني كه ايمان آورده‌اید همواره براي خدا قيام كنيد و از روي عدالت گواهي دهيد، دشمني با جمعيتي شما را به گناه ترك عدالت نكشاند، عدالت كنيد كه به پرهيزكاري نزدیک‌تر است و از خدا بپرهيزيد كه از آنچه انجام مي‏دهيد آگاه است» مائده-8.

« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ/ اي كساني كه ايمان آورده‌اید کاملاً قيام به عدالت كنيد، براي خدا گواهي دهيد اگرچه (اين گواهي) به زيان خود شما يا پدر و مادر يا نزديكان شما بوده باشد» النساء 135.

« وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا/ و هنگامي كه ميان مردم داوري می‌کنید از روي عدالت داوري كنيد، خداوند پند و اندرزهاي خوبي به شما می‌دهد، خداوند شنوا و بيناست» النساء-58.

نمونه‌ای از رفتار عادلانه در سیره امیرالمؤمنین(ع) در خطبه شقشقیه است، آنجا که حضرت فرمود: "فصغا رجل لضغنه و مال الآخر لصهره" یعنی: سرانجام یکی از آنها (اعضای شورای شش نفره) به خاطر کینه‌اش از من روی برتافت و دیگری خویشاوندی را بر حقیقت مقدم داشت و به خاطر دامادیش، به دیگری (عثمان) تمایل پیدا کرد. در اینجا وقتی حضرت پرونده سقیفه را باز می‌کند و جریانات را برمی‌شمرد، بعد از 25 سال خانه‌نشینی و تحمل همه ظلم‌ها و ستم‌هایی که بر او و خاندان مطهرش واردشده است وقتی به مورد سوم می‌رسد بدون اینکه نام ببرد می‌فرماید: خیانت بعد از خلافت دومی در شورای شش نفره اتفاق افتاد که حب و بغض‌ها مسیر را عوض کرد که یکی به خاطر کینه نسبت به علی (ع) و دیگری به خاطر فامیلی و نزدیکی به خلیفه سوم به او رأی دادند. اینجا است که ما با تحلیل خود، به داوری عادلانه حضرت در تعیین مقصرین حوادث پی می‌بریم.

در جریان جنگ جمل و موضوع زبیر و اتفاقی که برای او پس از جدا شدن از لشکر جمل می‌افتد و کشته می‌شود، حضرت علی (ع) فرمودند که پیامبر اسلام (ص) فرمودند به قاتل زبیر وعده جهنم بدهید و اینجا بود که حضرت و حسنین (ع) بر او گریستند؛ زیرا زبیر لایق این قضیه نبود. این هم نمونه‌ای از رفتار عادلانه در سیره امیرالمؤمنین (ع) است. در هر حال حفظ حقوق دیگران و پایمال نکردن آن از اصول مهمی است که در فضای عدالت باید پی گرفته شود.

ب) پیمانه را پر کردن:

یکی از مصادیق رفتار عادلانه، رعایت عدالت و قسط در سنجش‌ها و سنجیدن با ترازوی درست و عدم تعدی است. شاعر می‌گوید:

چو بد کردی مباش ایمن ز آفات          که واجب شد طبیعت را مکافات

سپهر، آیینه عدل است و شاید             که هرچ آن از تو بیند وا نماید

منادی شد جهان را هر که بد کرد         نه با جان کسی با جان خود کرد

مگر نشنیدی از فراش این راه             که هر کو چاه کند افتاد در چاه

سرای آفرینش سرسری نیست             زمین و آسمان بی داوری نیست

باید توجه داشت که اگر در حق بنده‌ای از بندگان خدا ستم روا داریم حتماً عکس‌العمل آن را خواهیم دید. حتی در تورات هم نوشته شده است که اگر کسی کار خیری انجام دهد تا هزار نسل، خیر می‌رساند ولی اگر کار بدی انجام شود تا هفت نسل اثرگذار است. در هر حال بر اساس فرمایش قرآن این عالمف منطق و حساب و کتاب دارد و کارها روی میزان خاصی مشخص شده است که عدول از آن میزان و کم کردن و کاستن از آن، عواقب بعدی به دنبال دارد.

آیات ذیل از جمله آیات قرآن کریم است که به پر کردن پیمانه و سنجش با میزان درست و رعایت حقوق مردم به میزان قسط و عدل، امر کرده و آن را برای انسان‌ها به عنوان فرجام نیکو ذکر کرده است:

« وَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ/ و حق پيمانه و وزن را به عدالت ادا كنيد» انعام-152.

« فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ / بنابراين حق پيمانه و وزن را ادا كنيد و از اموال مردم چيزي نكاهيد » اعراف-85.

« وَيَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ/ و اي قوم من!، پيمانه و وزن را با عدالت وفا كنيد و بر اشياء (و اجناس) مردم عيب مگذاريد و از حق آنان نكاهيد » هود-85.

« وَأَوْفُوا الْكَيْلَ إِذَا كِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا/ و به هنگامي كه پيمانه مي‏كنيد حق پيمانه را ادا نمائيد و با ترازوي درست وزن كنيد اين براي شما بهتر و عاقبتش نيكوتر است» الاسراء-35.

      « أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ ﴿۱۸۱وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ/ حق پيمانه را ادا كنيد (و کم‌فروشی نكنيد) و مردم را به خسارت نيفكنيد. (۱۸۱) با ترازوي صحيح وزن كنيد. » الشعراء 181 الی 182.

« فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ/ و تمام حرامها، (قابل) قصاص است. و (به طور كلي) هر كس به شما تجاوز كرد، همانند آن بر او تعدي كنيد» البقره 194.

مصادیق رفتار محسنانه:

1ـ پاسخ بدی را به خوبی دادن:

« ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَصِفُونَ/ بدي را از راهي كه بهتر است دفع كن (و پاسخ بدي را به نيكي ده) ما به آنچه آنها توصيف مي‏كنند آگاه‌تریم» مومنون-96.

در سوره فصلت این اصل اخلاقی با صراحت بیشتری این چنین انعکاس یافته است:

     « وَلَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ﴿۳۴وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ/ هرگز نيكي و بدي يكسان نيست، بدي را با نيكي دفع كن، تا دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صميمي شوند! (۳۴)اما به اين مرحله جز كساني كه داراي صبر و استقامت‌اند نمي‏رسند، و جز كساني كه بهره عظيمي از ايمان و تقوا دارند به آن نائل نمي‏گردند.» فصلت-34 الی 35.

« وَإِذَا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَسِيبًا / و هنگامي كه كسي به شما تحيت گويد پاسخ آن را به طور بهتر دهيد يا (لااقل) به همان‌گونه پاسخ گویید، خداوند حساب همه چيز را دارد » النساء-86.

2ـ بخشش و گذشت و فروبردن خشم:

« وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ / بايد عفو كنند و صرفنظر نمايند، آيا دوست نمي‏داريد خداوند شما را ببخشد؟ » نور-22.

سوره آل‌عمران، فروبردن خشم و گذشت از دیگران را از صفات مؤمنان برشمرده است:

« وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ/ و خشم خود را فرومی‌برند؛ و از خطاي مردم مي‏گذرند، و خدا نيكوكاران را دوست دارد»آل‌عمران-134.

در برخورد حضرت یوسف با برادرانش از زبان قرآن، چنین می‌خوانیم:

« لَا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ/ امروز ملامت و توبيخي بر شما نيست خداوند شما را مي‏بخشد، و ارحم الراحمين است » یوسف-92.

قرآن در جایی دیگر پس از تشریع حکم دریافت دیه در قتل از روی خطا، اشاره می‌کند که کریمانه از دریافت آن درگذرید:

« مَنْ قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ إِلَّا أَنْ يَصَّدَّقُوا/ كسي كه فرد باایمانی را از روي خطا به قتل برساند بايد يك برده آزاد كند و خونبهائي به كسان او بپردازد مگر اينكه آنها خونبها را ببخشند » نساء-92.

در قضیه قرض دادن، قرآن می‌فرماید اگر بدهکار، تنگدست است و توان پس دادن را ندارد تا هنگامی که گشایشی برای او حاصل شود به او مهلت بدهید. این توصیه اولیه قرآن، مصداق رفتار عادلانه است که طبق قاعده است و در فقه ما هم هست. اما بالاتر از آن، فراز دیگر آیه است که می‌فرماید: "و أن تصدقوا خیراً لکم" چنانچه به راستی قدرت پرداخت ندارد از بدهکاری او بگذرید و ببخشید که اینجا مصداق رفتار محسنانه است.

« وَإِنْ كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَى مَيْسَرَةٍ وَأَنْ تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ/ و اگر (بدهكار،) قدرت پرداخت نداشته باشد، او را تا هنگام توانايي، مهلت دهيد! (و در صورتي كه به‌راستی قدرت پرداخت را ندارد،) براي خدا به او ببخشيد بهتر است، اگر (منافع اين كار را) بدانيد » بقره-280.

نمونه‌ای دیگر از رفتار عادلانه و محسنانه در آیه 126 سوره نحل بیان شده است که مربوط به وقایع جنگ احد است که وقتی مشرکین قریش، شهدای مسلمان از جمله حضرت حمزهُ سیدالشهدا (ع) را مثله کردند، به طور طبیعی حسّ انتقام مسلمین شعله‌ور شد که مقابله به مثل کنند و مثل خود آنها انتقام بگیرند که آیه نازل شد: «وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم»،  البته این مقابله به مثل، شامل مثله کردن نمی‌شود؛ زیرا از اصل مردود است. این مقابله و انتقام‌گیری در واقع رفتار عادلانه است ولی در ادامه می‌فرماید: «وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِّلصَّابِرِينَ» که این یعنی: گذشت و صبر بر مصیبت؛ و مصداق رفتار محسنانه است و این آیه کریمه در واقع پاسخ محکم به شبهه افکنانی است که چنین القا می‌کنند که قرآن دعوت به خشونت می‌کند؛درحالی‌که می‌بینیم قرآن با وجود جنایت هولناکی که مشرکین قریش در جنگ احد انجام دادند از کشتن، مثله کردن، شکافتن سینه حضرت حمزه و بیرون آوردن جگر ایشان ... ولی دعوت به گذشت و صبر می‌کند، هرچند حق پیگیری را برای مسلمانان قائل است.

« وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ/ و هرگاه خواستيد مجازات كنيد تنها به مقداري كه به شما تعدي شده كيفر دهيد. و اگر شکیبایی پيشه كنيد این کار براي شكيبايان بهتر است » نحل-126.

مصداق دیگری از گذشت و بخشش وفربردن خشم ، در مورد فحش و ناسزا و سبّ است که در آیه ذیل با تعبیر «قالوا سلاما» دعوت به این امر می‌کند:

« وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا / بندگان خاص خداوند رحمن آنها هستند كه با آرامش و بی‌تکبر بر زمين راه مي‏روند و هنگامي كه جاهلان آنها را مخاطب سازند به آنها سلام مي‏گويند (و با بی‌اعتنائی و بزرگواري مي‏گذرند(. » فرقان-63.

از مصادیق دیگر گذشت و بخشش که به عنوان رفتار محسنانه از منظر قرآن کریم است ،مسئله طلاق است که در آیه  237 سوره بقره می‌فرماید:

« وَإِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةً فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ إِلَّا أَنْ يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَ الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكَاحِ وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَلَا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ/ و اگر زنان را، پيش از آنكه با آنها تماس بگيريد و (آميزش جنسي كنيد) طلاق دهيد، در حالي كه مهري براي آنها تعيين کرده‌اید، (لازم است) نصف آنچه را تعيين کرده‌اید (به آنها بدهيد) مگر اينكه آنها (حق خود را) ببخشند، يا (در صورتي كه صغير و سفيه باشند، ولي آنها، يعني) آن كس كه گره ازدواج به دست اوست، آن را ببخشد. و گذشت كردن شما (و بخشيدن تمام مهر به آنها) به پرهیزکاری نزدیک‌تر است. و گذشت و نيكوكاري را در ميان خود فراموش نكنيد، كه خداوند به آنچه انجام مي‏دهيد، بيناست » بقره-237.

بر اساس آیه مذکور در این نوع طلاق که عقد منعقد شده و مهریه هم مشخص شده ولی هنوز مباشرتی اتفاق نیفتاده است مرد باید نصف مهریه را به زن تقدیم کند. اینکه مرد نصف مهریه را بدهد و زن هم آن را بگیرد، هردو رفتاری عادلانه است ولی آیه شریفه « إَلاَّ أَن يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَ الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكَاحِ»می‌فرماید اگر زن یا ولیّ او از این مهریه صرف‌نظر کند و ببخشد، به تقوی نزدیک‌تر است؛ این عفو و بخشش در واقع رفتار محسنانه‌ای است که قرآن کریم آن را توصیه می‌کند.

در داستان حضرت یوسف (ع)در قرآن می‌خوانیم:

« وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيَانِ .... إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ/ و دو جوان همراه او وارد زندان شدند، ... ما تو را از نيكوكاران مي‏بينيم » یوسف-36.

حضرت یوسف (ع) بی‌گناه است و به زندان محکوم شده است و از نظر شأن و منزلت هیچ سنخیتی بین او و سایر زندانیان که مشرک، دزد، قاتل و...هستند،وجود ندارد ولی همین زندانیان به حضرت یوسف می‌گویند: «انّانراک من المحسنین»:ما تو را از نیکوکاران می‌بینیم. قرآن در اینجا قصّه را باز نمی‌کند ولی علّت بیان این جمله از سوی زندانیان در واقع رفتار محسنانه حضرت یوسف (ع) با زندانیان است که در روایتی از امام صادق(ع) بیان شده است : قال الصادق (ع): « کان یقوم علی المریض و یلتمس المحتاج و یوسع علی المحبوس». حضرت یوسف (ع) مقصّر نیست و بی‌گناه است ولی به زندان می‌افتد. به طورطبیعی ایشان هیچ مسئولیتی نسبت به زندانی‌ها نداشت و باید در جایگاه خود می‌نشست و دوران زندانی را سپری می‌کرد ولی امام صادق (ع) در این روایت سه ویژگی از رفتار حضرت را بیان می‌کند :

1-  کان یقوم علی المریض: تعبیر روایت به «عیادت واحوال پرسی از بیماران» نیست بلکه قیام و اقدام است که مرتبه‌ای بالاتر از عیادت است، یعنی: تیمارداری و پرستاری می‌کرد مثل مادری که از فرزند بیمارش نگهداری و پرستاری می‌کند.

2-  و یلتمس المحتاج : باز این مرتبه‌ای بالاتر از این است که انسان خودش ،ثروت و مکنتی داشته باشد و به نیازمندان کمک کند ولی در اینجا امام صادق (ع) می‌فرمایند که حضرت یوسف (ع) واسطه‌گری می‌کند و آبرو می‌گذارد برای رفع نیاز حاجتمندان. یکی از شاگردان موثق ما نقل می‌کرد که مبلغ حدود شش میلیون تومان چک به یکی از بزرگان در تهران داده شد تا بین فقرا و نیازمندان تقسیم کند. بعداً معلوم شد که خود او یک چک صد هزار تومانی داشته و بدهکار بوده است. پولها را بین فقرا تقسیم می‌کند و بعد در موعد چک خودشان به این طرف و آن طرف زنگ می‌زند و مساعدت می‌طلبد تا محل چک او پر شده و وصول شود. (این قضیه مربوط به سال 1360 است) این یک نکته در زندگی آن بزرگ است که اصلاً توجهی به این مبلغ شش میلیون نمی‌کند. نکته دوم اینکه ایشان در سانحه تصادفی از دنیا می‌رود. وقتی لباس او را بررسی می‌کنند کاغذی بیرون می‌آید که بیش از هفت تا هشت میلیون بدهکاری او به دیگران ثبت شده بوده است به این نحو که مثلاً فلان مبلغ را از فلانی برای آقای ... قرض گرفتم، فلان مبلغ را برای تهیه جهیزیه فلانی .... اینگونه بودن، هنر می‌خواهد که انسان از همه داشته‌های خود (اعم از پول، آبرو و ...) مایه بگذارد برای رفع نیاز مردم و نیازمندان.

3-  و یوسع علی المحبوس: یعنی حضرت یوسف (علیه‌السلام) در زندان به این گونه بود که از جای خود را کم می‌کرد تا دیگران در جای وسیع‌تر و راحت‌تر قرار بگیرند.

اینها نمونه‌هایی از رفتار محسنانه حضرت یوسف (علیه‌السلام) با زندانیان است.

باز به نقل خود قرآن کریم، تعابیری که حضرت یوسف (علیه‌السلام) دو بار در مورد هم زندانی‌های خودش به کار برده است، نشانه‌ نهایت لطف و محبت ایشان است:                    

« يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ ... يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُمَا فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْرًا وَأَمَّا الْآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَأْسِهِ قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيَانِ/ اي دوستان زنداني من آيا خدايان پراكنده بهترند يا خداوند واحد قهار؟ ... اي دوستان زنداني من! اما يكي از شما (آزاد مي‏شود و) ساقي شراب براي صاحب خود خواهد شد، و اما ديگري به دار آويخته مي‏شود و پرندگان از سر او مي‏خورند! اين امري كه درباره آن از من نظر خواستيد قطعي و حتمي است » یوسف 39 و 41.

در سیره ائمه معصومین (علیهم‌السلام) هم نمونه‌های رفتار محسنانه بیشمار است. مرحوم کلینی در کافی نقل می‌کند: جاء زندیق المصر الی المدینه ... در بخشی از این گفتگو امام معصوم خطاب به طرف مقابل -که زندیق است نه یهودی، نصرانی و ... -تعبیر «اخاه: برادر» به کار می‌برند و این تعبیر چهار بار تکرار می‌شود.  اینگونه رفتارها، ادب گفتگو و ادب در رفتار را به انسانیت ‌آموزش می‌دهند.

رفتار ظالمانه در برابر خداوند:

خداوند متعال سه درخواست و مطالب از انسان‌ها دارد که عبارتند از: نماز، دعا و قرآن.

کوتاهی و بی‌توجهی به هر یک از این سه تا می‌تواند مصداق رفتار ظالمانه با خداوند باشد.

 کوتاهی و تعلل و سهل‌انگاری در نماز:

« فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ ﴿۴الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ / پس واي بر نمازگزاراني كه... (۴)نماز خود را به دست فراموشي مي‏سپارند» ماعون 4و5.

در روایت آمده است به این مضمون که  اگر کسی نماز بخواند و بلافاصله بلند شود و برود، خداوند به فرشتگان می‌گوید: این بنده بی‌ادبی است و کرامت و لطف من را ندید.

کوتاهی و سستی در دعا کردن:

« قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزَامًا / بگو پروردگار من براي شما ارجي قائل نيست اگر دعاي شما نباشد، شما (آيات خدا و پيامبران را) تكذيب كرديد و دامان شما را خواهد گرفت و از شما جدا نخواهد شد» فرقان77.

سستی و کوتاهی در توجه به قرآن:

« فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضَى وَآخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَآخَرُونَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنْهُ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَيْرًا وَأَعْظَمَ أَجْرًا وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ/ آن مقدار از قرآن كه براي شما ميسر است تلاوت كنيد، او مي‏داند به زودي گروهي از شما بيمار مي‏شوند، و گروهي ديگر براي به دست آوردن فضل الهي (و كسب روزي) به سفر مي‏روند، و گروهي ديگري در راه خدا جهاد مي‏كنند، پس آن مقدار كه براي شما ممكن است از آن تلاوت كنيد، و نماز را بر پا داريد و زكات ادا كنيد، و به خدا قرض‌الحسنه دهيد (در راه او انفاق نمایید) و (بدانيد) آنچه را از كارهاي خير براي خود از پيش مي‏فرستيد نزد خدا به بهترين وجه و بزرگ‌ترین پاداش خواهيد يافت، و از خدا آمرزش بطلبيد كه خداوند غفور و رحيم است » مزمل- 20.

بحث تلاوت قرآن را باید جدی گرفت و باید در زندگی طبق فرمایش امام علی (علیه‌السلام) در نهج‌البلاغه برنامه داشت و اوقات شبانه‌روز را به سه بخش تقسیم کرده و بخشی حتماً به عبادت اختصاص پیدا کند.

نکته دیگری که به برادران خودم توصیه می‌کنم این است که به نماز جماعت بی‌اعتنا نباشید و حداقل یک نماز را به جماعت برگزار کنید. مسئله بعدی هم نماز جمعه است که بنده به یقین رسیده‌ام که نماز جمعه، واجب عینی است. در هر حال اینجا بحث  علمی دقیقی است که در فقه باید به آن پرداخته شود.

رفتار ظالمانه در برابر مردم:

در بحث بالا گفتیم که در خصوص رفتار با خدا و ارتباط با او نباید کوتاهی کرد. در این قسمت بحث از آن چهار رابطه‌ای که گفته شد، ارتباط اجتماعی و رابطه با مردم مورد توجه است که با توجه به تعالیم قرآنی باید بررسی کنیم که این رفتار چگونه باید باشد. قرآن در این زمینه در سوره مطففین می‌فرماید:

« وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ ﴿۱الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ ﴿۲وَإِذَا كَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ ﴿۳أَلَا يَظُنُّ أُولَئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ ﴿۴لِيَوْمٍ عَظِيمٍ ﴿۵/ واي بر کم‌فروشان. (۱) آنها كه وقتي براي خود كيل مي‏كنند حق خود را به طور كامل مي‏گيرند. (۲) اما هنگامي كه مي‏خواهند براي ديگران كيل يا وزن كنند كم مي‏گذارند! (۳) آيا آنها باور ندارند كه برانگيخته مي‏شوند. (۴) در روزي بزرگ. (۵) » مطففین- 1 الی 5.

بر اساس آیات مذکور، قرآن تأکید دارد که در ارتباط با مردم باید پیمانه، کامل و مستوفی باشد از این جهت که می‌فرماید: بعضی از انسان‌ها کسانی هستند که وقتی نوبت به خودشان می‌رسد حق خود را به طور کامل می‌گیرند و اما نسبت به حقوق دیگران، کم می‌گذارند. این رفتار در زندگی روزمره ما بسیار مصداق دارد.

پس رفتار ظالمانه در برابر مردم این است که وقتی به مردم می‌رسند پیمانه و حقوق خود را استیفا می‌کنند و همه حقوق و امتیازات خود را می‌گیرند ولی وقتی نوبت خودشان می‌شود کم می‌گذارند و زیر بار ادای حقوق دیگران نمی‌روند. شاعر می‌گوید:

گر تو را طفلی بگوید ای فلان                عقربی در جامه‌ات بینم عیان

بی تحاشی جامه را بیرون کنی               اتکا بر قول آن مجنون کنی

ظلم درباره انقلاب مردم:

حضرت علی (علیه‌السلام) در نامه 26 نهج‌البلاغه در تبیین اخلاق کارگزاران مالیاتی می‌فرمایند: «بدان، برای تو در این زکاتی که جمع می‌کنی سهمی معین و حقی روشن است و شریکانی از مستمندان و ضعیفان داری؛ همانگونه که ما حق تو را می‌دهیم، تو هم باید نسبت به حقوق آنان وفادار باشی. اگر چنین نکنی در روز رستاخیز بیش از همه دشمن داری، و وای بر کسی که در پیشگاه خدا، فقرا و مساکین و درخواست‌کنندگان و آنان که از حقشان محرومند و بدهکاران و ورشکستگان و در راه‌ماندگان، دشمن او باشند و از او شکایت کنند».

سپس در ادامه نامه به ضرورت امانتداری اشاره کرده و می‌فرمایند:« و کسی که امانت الهی را خوار شمارد و دست به خیانت آلوده کند، خود و دین خود را پاک نساخته و درهای خواری را در دنیا به روی خود گشوده و در قیامت خوارتر و رسواتر خواهد بود؛ و همانا بزرگترین خیانت به ملت و رسواترین دغلکاری، دغلبازی با امامان است».

با عنایت به فرمایش نورانی حضرت به خوبی روشن می‌شود که ظلم به مردم در بیت‌المال و حیف و میل آن و عدم رعایت امانت در واقع تجاوز به حقوق همه ملت است و چه بسا دست‌اندازی یک نفر در بیت‌المال در نقطه‌ای از کشور، باعث محروم شدن فردی در یک نقطه دیگر شود و یقیناً فردای قیامت گریبان او را خواهد گرفت. به همین جهت است که حضرت می‌فرمایند: «انّ اعظم الخیانه، خیانه الاُمّه».

رفتار ظالمانه در برابر خانواده:

ما مردها بسیاری وقت‌ها انسان‌های خوبی هستیم ولی در خانواده به شدت ستمکاریم. قرآن کریم در برخورد با خانواده می‌فرماید:

« وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ / و با آنان، به طور شايسته رفتار كنيد » نساء-.19

در روایتی است که از امام صادق (علیه‌السلام) سؤال شد که آیا کسی هست که از فشار قبر در أمان باشد؛ امام فرمودند: به خدا پناه می‌بریم از فشار قبر، کمتر کسی است که از فشار قبر در امان باشد و از آن نجات پیدا کند. بعد حضرت دو نمونه آوردند:

الف) نمونه اول، رقیه دختر رسول اکرم (ص) است که وقتی در خانه عثمان از دنیا رفت، رسول خدا (ص)  کنار قبر او ایستادند، پس سر خود را به آسمان بلند کرده و از چشمانشان اشک جاری شد و به مردم فرمودند: الان به یاد این مسئله افتادم که در قبر چه به حال او می‌گذرد پس دلم به حال او سوخت. پس از خدا خواستم که او را از فشار قبر به من ببخشد ـ‌قال: فقال (ص) : اللهم هب لی رقیه من ضمّه القبر فوهبها الله له ـ اینجا چون دختر پیامبر (ص) است و پیامبر (ص) برای او وساطت کرد از فشار قبر نجات پیدا کرد.

این نمونه‌ای از رفتار زیبا و درس‌آموز پیامبر اکرم (ص) با خانواده است.

ب) نمونه دوم، در مورد سعد است. وی کسی بود که سابقه درخشانی در همراهی با پیامبر (ص) دارد. وقتی از دنیا رفت پیامبر (ص) برای تشییع جنازه او حاضر شدند و در این فرمایش امام صادق (علیه‌السلام) دارد: در حالیکه 70 هزار فرشته او را تشییع می‌کردند. در بعضی نقل‌ها دارد که پیامبر اسلام (ص) عبا یا عمامه را کنار گذاشتند یا با پای برهنه حاضر شدند. حتی گاهی روی پنجه پاها راه می‌رفتند که وقتی از حضرت از اینگونه راه رفتن سؤال شد، فرمودند: ازدحام فرشته‌ها در تشییع جنازه سعد زیاد بود خواستم پا روی بال‌های آنها نگذارم. در هر حال پیامبر اسلام (ص) در تشییع جنازه او به گونه‌ای رفتار کردند که برای هیچ‌یک از صحابه نکرده بودند؛ حتی در قبر او وارد شدند و سنگ لحد قبر او را گذاشتند. سپس حضرت سر خود را به آسمان بلند کرده و فرمودند: «مثل سعد یُضَمّ» یعنی: مثل سعد هم از فشار قبر بی‌بهره نیست. مادر وی وقتی این رفتار پیامبر اسلام (ص) را مشاهده کرد، خطاب به فرزندش گفت: ای سعد، گوارایت باشد این مرگ با سعادت. حضرت به مادر او فرمودند: از ناحیه خدا اینگونه به طور قطعی صحبت نکن، یعنی پسر تو هم گرفتار فشار قبر است چون در خانه نسبت به خانواده‌اش بد خلقی می‌کرد.

همت طلب از باطن پیروان سحرخیز                    زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند

هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند                    هر دست که دادند همان دست گرفتند

رفتار محسنانه در سیره اهل‌بیت (علیهم‌السلام) :

ä در روایتی از امام صادق (علیه‌السلام) حکایت شده است که حضرت، غلامی را پی کاری فرستادند. غلام به دنبال کار رفت ولی طول کشید و سر وقت نیامد. حضرت به دنیال او آمدند، دیدند که خوابیده است. هوا گرم بود، حضرت در کنار او نشستند و شروع به باد زدن او کردند تا اینکه غلام بیدار شد. حضرت به او فرمودند: اینگونه نباشد که شب و روز بخوابی بلکه شب برای تو و روز برای ما باشد. اینجا اگر غلام به وظیفه‌اش عمل می‌کرد رفتارش عادلانه بود ولی وقتی غلام به وظیفه خود عمل نکرد و در انجام وظیفه کوتاهی کرده و ظالمانه عمل کرد، امام (علیه‌السلام) نه تنها عادلانه رفتار نکرد و با او برخورد نکرد (که اگر برخورد می‌کردند رفتاری عادلانه بود) بلکه در مقابل رفتار ظالمانه او، محسنانه عمل کردند.

 äامیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) در جنگ صفین وقتی شنیدند که گروهی از اصحاب ایشان، لشکر شام را دشنام می‌دهند و به ‌آنها فحاشی می‌کنند، فرمودند: «انّی اکره لکم ان تکونوا سبّابین...» یعنی: من خوش ندارم که شما دشنام‌گو و بدزبان باشید ولی اگر در گفتارتان، کردار آنان را وصف کنید و حالشان را بیان نمایید، به سخن راست نزدیکتر و عذرپذیرتر بود. خوب بود به جای دشنام آنان می‌گفتید: خدایا، خون ما و آنها را حفظ کن، بین ما و آنان اصلاح فرما و آنان را از گمراهی به راه راست هدایت کن تا آنان که جاهل‌اند، حق را بشناسند و آنان که با حق می‌ستیزند، پیشمان شده به حق بازگردند». (نهج‌البلاغه ـ خطبه206)

در این تذکر امام، رفتار عادلانه و محسنانه دیده می‌شود. اگر فحش دادن و ناسزاگویی ، سر به سر و یکی در مقابل یکی باشد عادلانه است ولی حضرت، یاران خود را از این رفتار به رفتار محسنانه دعوت می‌کنند که نه تنها آنها را ناسزا نگویید بلکه در حق آنها دعا کنید.

ä امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) در جریان مشورت عمر با حضرت در خصوص اینکه آیا در جنگ ایران شرکت کند یا نه، بااینکه در اصل جنگ و حمله به ایران با حضرت مشورتی نکرد ولی اینجا در مقام استشاره، آنچه که باید انجام دهند، انجام داده و نظر خیرخواهانه خود را بیان کردند. (نهج‌البلاغه ـ خطبه146)

ä در جریان جنگ صفین، معاویه آب را بر لشکر و سپاه امام علی (علیه‌السلام) بست. حضرت خطبه‌ای خوانده و سپاه خود را برای باز کردن راه برای دستیابی به آب فرمان دادند. پس از دسترسی به آب، بعضی از اصحاب امام (حتی خواص از اصحاب) گفتند که حالا نوبت ماست که آب را بر روی سپاه شام ببندیم. بستن آب توسط سپاه شام بر روی سپاه امام (علیه‌السلام)، رفتار ظالمانه بود و حالا اگر سپاه امام (علیه‌السلام) بعد از دستیابی به آب، آب را بر روی سپاه شام ببندد، رفتاری عادلانه است ولی حضرت محسنانه عمل کرده و فرمودند ما با آنها در سهم آب مساوی هستیم و سهم سپاه خود را بیشتر از آنان قرار ندادند.

ä رفتار محسنانه حضرت امیر (علیه‌السلام) با عثمان وقتی که وی در محاصره مخالفین بود و آب را بر روی او و خانه‌اش بسته بودند و فرستادن آب توسط حسنین علیهم‌السلام برای وی و ... از هزاران نمونه‌ای است که در سیره و رفتار معصومین علیهم‌السلام مشاهده می‌شود و کتب روایی و تاریخی ما از اینها پر است.

پاداش نیکوکاران و محسنین از منظر قرآن کریم:

بحث نهایی در  این مبحث، پاداش رفتار محسنانه از منظر قرآن است که به استناد آیات قرآنی آن پاداش‌ها عبارتند از:

1ـ همراهی و معیّت خداوند:

« إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ / خدا با نيكوكاران است » عنکبوت-69.

2ـ حمایت و دفاع خداوند:

« إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا / خداوند از كساني كه ايمان آورده‌اند دفاع مي‏كند» حج-.38

3ـ محبت و دوستی خداوند:

« إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ/ ولي و سرپرست من خدائي است كه اين كتاب را نازل كرده است و او سرپرست همه صالحان است» اعراف-196.

« وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ/ و نيكي كنيد! كه خداوند، نيكوكاران را دوست مي‏دارد » بقره-195.

4ـ حکمت و دانش:

« وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ / و هنگامي كه بمرحله بلوغ و قوت رسيد ما حكم و علم به او داديم و اينچنين نيكوكاران را پاداش ‍ مي‏دهيم » یوسف-22.

« وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ/ هنگامي كه نيرومند و كامل شد حكمت و دانش به او داديم، و اينگونه نيكوكاران را جزا مي‏دهيم » قصص-14.

5ـ فرزندان صالح:

« وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ ... وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ/ و اسحاق و يعقوب را به او (ابراهيم) بخشيديم ... و اينچنين نيكوكاران را پاداش مي‏دهيم » انعام -84

6ـ ملک و پادشاهی:

« و کذَلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَيْثُ يَشَاءُ نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَنْ نَشَاءُ وَلَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ / و اينگونه ما به يوسف در سرزمين (مصر) قدرت داديم كه هرگونه مي‏خواست در آن منزل مي‏گزيد (و تصرف مي‏كرد) ما رحمت خود را به هر كس بخواهيم (و شايسته بدانيم) مي‏بخشيم و پاداش نيكوكاران را ضايع نمي‏كنيم » یوسف-56.

7ـ بر جای گذاشتن نام نیک:

« سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ ﴿۷۹إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ/ سلام باد بر نوح در ميان جهانيان. ما اينگونه نيكوكاران را پاداش مي‏دهيم » صافات 79 الی 80.

ä          ä          ä

خلاصه بحث اینکه گفتیم نظام اخلاقی ارسطویی را نمی‌پذیریم و نظام اخلاق اسلامی، انسان‌مدارانه و با محوریت انسان است که نسبت به رابطه انسان با خود و دیگران، 4 رابطه را ترسیم می‌کند: یکی رابطه با خود است که اخلاق فردی را شکل می‌دهد، دیگری رابطه با خدا است که اخلاق بندگی نام دارد، سومی رابطه با محیط اجتماع و مردم و جامعه است که اخلاق اجتماعی است و چهارمی رابطه با محیط غیرانسانی است که آن را اخلاق زیستی نامیدیم. در هر چهار بستر روابط فردی، بندگی، اجتماعی و زیستی، رفتاری که از ما سر می‌زند به سه نوع رفتار تقسیم می‌شود:

1ـ رفتار ظالمانه که کم‌گذاردن پیمانه است.

2ـ رفتار عادلانه که رفتاری ریاضی‌وار و سر به سر است، یعنی: نه پیمانه را کم می‌دهد و نه حاضر است که مقداری بیشتر از آنچه که وظیفه اوست بدهد و عمل کند.

3ـ رفتار محسنانه که بیشتر از پیمانه، عمل کردن است.

قرآن کریم به بندگان توصیه دارد که از ظلم به خدا، به مردم و حتی به خود دور باشند و رفتارهای آنها عادلانه یا محسنانه باشد و شواهدی هم از آیات قرآنی برای هر بخش ذکر شد.

 

 


خروج