سه شنبه ٣٠ آبان ١٣٩٦
عنوان
عنوان
اخبار > کتاب از تبار آسمان
 


کتاب از تبار آسمان
کتاب از تبار آسمان
کتاب «از تبار آسمان» درباره خاطرات و زندگینامه یکی از شهدای درگیری با گروهک پژاک منتشر شد

کتاب «از تبار آسمان» درباره خاطرات و زندگینامه یکی از شهدای درگیری با گروهک پژاک منتشر شد

 

کتاب «از تبار آسمان: زندگینامه و خاطرات شهید سید محمود موسوی» (از شهدای درگیری با گروهک پژاک) در 168 صفحه، از سوی دفتر نشر معارف منتشر ‌شد و هفته آینده در فروشگاههای محصولات فرهنگی سراسر کشور توزیع می شود.

کتاب «از تبار آسمان» که به همت محمدحسین علیجان زاده روشن گردآوری و تدوین شده است، از زبان خانواده، دوستان و همرزمان، خاطراتی از سید محمود موسوی در دوران کودکی، نوجوانی، جوانی، فعالیت در مسجد، بسیج و سپاه پاسداران و برخورد با خانواده و اقوام و آشنایان و... بیان می کند.

در بخشی از مقدمه نویسنده می خوانیم: «اولین باری که نام آقا سيد محمود به گوشم خورد زمانی بود که در راه مشهد بودم و از زیارت امام رئوف علی بن موسی الرضا(ع) برمی گشتم، دوستان تماس گرفتند و به من اطلاع دادند که روز قبل در بابل دو شهید را تشییع کردند. من با ذهنیت این که شهدای گمنام بودند، گفتم: کدام دانشگاه؟ دوستم گفت؛ نه، اشتباه نکن اینها شهدای گمنام نیستند. خوشحال شدم که بعد از مدت ها شهید مفقودالاثری پیکرش پیدا شده و به خانواده اش برگشته، سریع حرفش راقطع کردم و پرسیدم: شهید مفقود زمان جنگ؟! گفت: نه. تعجب کرده بودم. گفت: این شهدا فرق می کنند. دردرگیری با پژاک به شهادت رسیدند. اسم پژاک را از قبل شنیده بودم. این که ماهیت این گروه چه بوده هنوز برایم مبهم بود ولی می دانستم شعبه ای از گروهک «پ.ک.ک» ترکیه و عراق هستند که چند وقتی بود که اقدام های ضدامنیتی علیه جمهوری اسلامی ایران انجام می دادند و این شهدا دردرگیری با این گروهک به شهادت رسیدند...

مروری برزندگانی شهید سيد محمود می تواند چراغی درشب ظلمانی باشد. چرا که پیرما فرمود: با این ستاره ها می توان راه را پیدا کرد. سید محمود از تبارآسمانیان بود با ما زندگی کرد، با ما نفس کشید. با چیرگی برنفس خودش، به ما آموخت که می توان دل را به دریا زد و به ساحل مقصود رسید.»

پیمان نامه خون در غائله کوی دانشگاه

در یکی از خاطرات شهید از زبان جمعی از رفقای شهید و همچنین همسر شهید می خوانیم: «در ایام تیر ماه 78 که غائله کوی دانشگاه برپا شد با سید و تعدادی از بچه های محل جمع شدیم و متنی را نوشتیم و در آن پیمان نامه خون را نوشتیم  و امضا کردیم که تا آخرین قطره خونمان در پای آرمانهای انقلاب بایستیم. سید یکبار تعریف می‌کرد، دردرون اتوبوس واحد نشسته بودیم، یکی ازمسافرین شروع کرد به داد و بیداد و توهین به روحانیت و شخص مقام معظم رهبری، خیلی جلوی خودم را گرفتم تا چیزی نگویم، گفتم شاید طرف ول کند ولی دیدم دارد ادامه می دهد. بلند شدم و رفتم طرفش، به او گفتم: اگر مشکلی داری، چرا توهین می کنی؟ مگر این سید خدا چه بدی در حق تو کرد. شروع کرد به گلاویز شدن با آن فرد. سید تاب و تحمل یک لحظه بی حرمتی به مقام معظم رهبری را نداشت. در ایام فتنه 88 سید اشک می ریخت و از مظلومیت آقا می‌گفت.»

ارتباط با علما، از جمله علامه حسن زاده آملی و آیت الله قرهی

در یکی دیگر از خاطرات شهید از زبان یکی از دوستان شهید و همچنین همسر شهید می خوانیم: «مدتی که به قم رفت وآمد می‌کرد سید نشانی دفاتر و خانه برخی از علما را یاد گرفته بود. شور وصف نشدنی در دیدار با علما داشت. مدتی بودکه قرار بر این گذاشت که به منزل علامه حسن زاده آملی برویم. مثل اینکه از چند وقت قبل تر حضرت علامه را دیده بود و گفته بود که با خانمم می خواهیم خدمت برسیم و علامه هم اجازه داده بودند...

سید رابطه اش با علما به حدی بود که هر جا سخنرانی های معروف بود، اگر وقت داشت شرکت می‌کرد. در تهران پای درس آیت الله قرهی بیشتر از همه جا می رفت و به نحوی تحت تربیت اخلاقی ایشان قرار گرفته بود. سید در تفاسیر ایشان شرکت می‌کرد. چند روز بعد از شهادت سيد محمود، آیت الله قرهی به بابل آمدند، و بر سر قبر ایشان رفتند در حالی که ما اصلاً خبر نداشتیم. بعد از مزار شهید آمدند به منزل پدر شهید و چند دقیقه ای نشستند و ذکر خاطره ای گفتند و رفتند تهران، هر چه اصرار کردیم نپذیرفتند که بمانند می گفتند: فقط برای ادای دین به این مرد خدا آمدم. می گفتند «سيد محمود نور عجیبی در وجودش نهفته بود، او منتظر پرش و پرواز به سوی الله بود.» آیت الله قرهی در مدت بعد از شهادت سيد محمود بارها در درس اخلاقشان از دین شهید یاد می کنند و از روح بزرگشان...

سيد محمود به شخصیت آیت الله بهجت(ره) علاقه شدیدی داشت و از کتابهای زندگی و سخنان ایشان خیلی استفاده می‌کرد.»

شهید سید محمود موسوی، عضو یگان صابرین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سال 1360 در شهر بابل مازندران متولد شد و در شهریور سال 1390 در درگیری با گروهک مزدور و وابسته پژاک در منطقه سردشت به شهادت رسید. از شهید یک دختر به یادگار مانده است. 

 

 

 


خروج