دوشنبه ٠٣ مهر ١٣٩٦
عنوان
عنوان
اخبار > كتاب «انقلاب اسلامي ايران»
 


خلاصه و بررسی کتاب 3
كتاب «انقلاب اسلامي ايران»
به گزارش پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامي؛ نیره قوی عضو هیأت علمی این پژوهشگاه در بررسی کتاب انقلاب اسلامي ايران (علل، مسايل و نظام سياسي) را در 3 بخش:الف- معرفي اجمالي ب- تلخيص ج-نقد تنظيم کرده است.

 به گزارش پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامي؛ نیره قوی عضو هیأت علمی این پژوهشگاه در بررسی کتاب انقلاب اسلامي ايران (علل، مسايل و نظام سياسي) را در 3 بخش:الف- معرفي اجمالي ب- تلخيص ج-نقد تنظيم کرده است.                

 الف)-  معرفي اجمالي

انقلاب اسلامي ايران (علل، مسايل و نظام سياسي)

كتاب انقلاب اسلامي ايران تأليف آيت‌ ا... عباسعلي عميد زنجاني است كه ويراست دوم آن در سال 1391 توسط نشر معارف در (320) صفحه به چاپ رسيده است. كتاب شامل فهرست، سخن آغازين، مقدمه و 11 فصل و كتابنامه است. سخن آغازين كتاب توسط معاونت پژوهشي دانشگاه معارف(گروه انقلاب اسلامي) آورده شده است كه در آن علل و ضرورت چاپ كتاب را اينگونه بيان كرده است كه كتابي از مرحوم آيت ا... عميد با عنوان «انقلاب اسلامي و ريشه‌هاي آن» چاپ شده بود كه به جهت متن مفصل در قالب دو واحد درسي براي دانشجويان قابل ارائه نبود و اين كتاب با هدف كتاب درسي براي 2 واحد با قلم ايشان براساس سفارش «مركز برنامه‌ريزي و تدوين متون درسي سابق» تدوين شده است.  علاوه بر حذف پاره‌اي از عناوين و محورها نوآوري كتاب در، اضافه نمودن 2 بخش «مسائل» و «نظام سياسي» ‌بيان شده است.  اما نكته قابل ذكر اين است كه جناب آقاي عميد در مقدمه كتاب مي‌گويد: «اگرچه اين كتاب تأليف شده است اما بايد انحراف نمود كه اين  اثر  در برگيرنده همه ابعاد صحيفه پرحجم و پيچيده انقلاب اسلامي نيست و تنها مي‌توان آشنايي با محورهاي اصلي و كلي مربوط به چيستي و ريشه‌هاي آن را از كتاب انتظار داشت و لازم است براي توضيح كامل و بيشتر به اصل كتاب علاقمندان مراجعه نمايند.»(عميد زنجاني :  1391، 18)

مقدمه كتاب  در 3 عنوان تنظيم شده است 1- مقدمه 2- پرسش‌ها و محورهاي اصلي 3- منابع غني انقلاب اسلامي

مؤلف محترم در مقدمه  نكات مورد نظر خود را بيان مي‌كنند. در عنوان دوم با بيان 2 پرسش اساسي  كه در نگاه ايشان  مي‌تواند تحليل علمي و واقع‌بينانه‌اي از انقلاب را براي مخاطبان بيان مي كند آورده شده  كه پاسخ اين پرسشها در بررسي11مسئله كلي است در مورد چيستي و ريشه‌هاي انقلاب اسلامي است. كه در كتاب مورد بحث قرار گرفته است.

در عنوان سوم آقاي عميد از آثار ارزشمند بازمانده از امام مانند وصيت‌نامه سياسي الهي و شاگردان امام خميني و خصوصاً مقام معظم رهبري بعنوان منابع غني ياد مي‌كند. اين اثر شامل  مقدمه، 11 فصل وكتابنامه است. عناوين فصول عبارتند از:

  فصل اول: رويكردها و تحليل‌ها

فصل دوم: چيستي انقلاب اسلامي؛ ويژگي‌ها و  اهداف آن

فصل سوم: ريشه‌هاي عقيدتي انقلاب اسلامي

فصل چهارم: ريشه‌هاي تاريخي انقلاب اسلامي

فصل پنجم: مروري بر شرايط سياسي ـ اجتماعي قرن اخير ايران (از نهضت تنباكو تا انقلاب اسلامي)

فصل ششم: ريشه‌هاي اجتماعي انقلاب اسلامي در دوران حكومت پهلوي

فصل هفتم: علل پيروزي انقلاب اسلامي در ايران

فصل هشتم: بازتاب و دستاوردهاي انقلاب اسلامي ايران

فصل نهم: آسيب‌شناسي انقلاب اسلامي

فصل دهم: انقلاب اسلامي و نظام سياسي

فصل يازدهم: تحولات پس از پيروزي انقلاب اسلامي

ب)-تلخيص

در اين بخش 11 فصل كتاب (صفحات 23 تا 294)   تلخيص شده است. تلخيص  مطالب، در قالب تلخيص هرفصل  بطور مجزا  انجام شده است.

فصل اول: رويكردها و تحليل‌ها (ص 23 تا 39)

اين فصل با 3 عنوان 1- جاذبه و دافعه انقلاب اسلامي 2- عناوين برخي از تحليل‌ها 3- نمونه‌هاي از محتواي برخي تحليل‌ها ساماندهي شده است.

 در اين اثر انقلاب اسلامي از آغاز پيروزي با دو رويكرد داخلي و خارجي رو به رو شد؛‌ بر اثر رويكرد داخلي ـ كه از استقبال اكثريت قاطع ملت شكل مي‌گرفت ـ نه تنها به‌عنوان يك انقلاب بزرگ مردمي در عرصه تاريخ درخشيد، بلكه بر استحكام آن افزوده شد و توانست به دوران شكوفايي نيز راه يابد و عرصه‌هاي پنهان و نهادهاي تخريب شده جامعه را يكي پس از ديگري تسخير و بازسازي كند. اما انقلاب در رويكرد خارجي خود چنين موفقيتي نداشت و جهان غرب و قدرت‌هاي استكباري بيشتر به رويارويي با آن پرداختند. گرچه روش‌هاي رويارويي غربي‌ها گوناگون بود، اما در اينكه انقلاب اسلامي را به زيان منافع درازمدت خود مي‌ديدند، مشترك بود. البته استقبال ملت‌هاي ستم‌ديده، به‌ويژه كشورهاي اسلامي از انقلاب اسلامي،  احساس خطر را در آنها تشديد كرد، چون با خيزش‌هاي نو، نفوذ و منافع استعماري آنها را به خطر مي‌افتاد.

 به گفته آيت‌ الله عميد بارزترين رويارويي‌ استكبار با موج در حال گسترش انقلاب اسلامي، توسل به زور و ايجاد شرايط جنگي براي انقلابي بود كه آزادي و صلح را با خود به ارمغان آورده بود. در اين ميان نمي‌توان از اين نكته نيز غافل ماند كه انقلابي با چنين عظمت، به‌طور طبيعي، متفكران را به تحليل وامي‌داشت. بنابراين بسياري از تحليل‌گران با انگيزه‌هاي علمي ـ پژوهشي به اين كار كشانده مي‌شدند. در عين حال اين واقعيت را هم نمي‌توان از نظر دور داشت كه زمينه‌هاي فكري غلط و فضاسازي‌ها و گزارش‌هاي نادرست مطبوعات و راه‌يابي محققان به واقعيت‌ها را به دور از دشمني، مشكل مي‌ساخت و هر كدام از آنها را به گونه‌اي به دام خود مي‌كشيد. از سويي، نداشتن آشنايي كافي به اوضاع سياسي، اقتصادي و اجتماعي ايران كه در ‌آن زمان كشوري بي‌نام و نشان و چراگاه غارت‌گرها شمرده مي‌شد و نيز نبود وسايل ارتباط جمعي كه بتواند واقعيت‌هاي جامعه به پا خواسته ايران را به گوش جهانيان برساند، موجب مي‌شد تحليل‌گران نتوانند خود را از تأثير جوسازي‌هاي دشمنان انقلاب اسلامي در امان نگاه دارند.  مؤلف در اين فصل عناوين و نمونه‌هايي از محتواي 20 تحليل‌ انجام شده در قالب كتاب را نام آورده است. در اين ميان براي قشر تحصيل كرده، به ويژه دانشجويان عزيز، شناخت درس انقلاب اسلامي، به خاطر انجام نقشي كه بر عهده دارند، اگر رسالت تاريخي به‌شمار نيايد، فريضه‌اي ديني و ملي خواهد بود و شايسته است آنان از حادثه بزرگي كه در عصر خود و انقلاب عظيم اسلامي كه در كشورشان رخ داده است، تحليلي واقع‌بينانه داشته باشند.

 مؤلف  محتواي ويژه و علل و عوامل مخصوص انقلاب اسلامي را اينگونه بيان مي‌كند: «بي‌گمان اگر براي تحليل انقلاب اسلامي، زمينه‌هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي انقلاب كبير فرانسه يا انقلاب ماركسيستي روسيه، چين و ديگر انقلاب‌هايي را كه در شرايط فكري و اجتماعي ويژه خود به‌وجود آمده‌اند، مطرح كنيم، گرچه ممكن است به تشابه‌هاي شكلي برسيم، اما تحليل‌ها به همان اندازه گمراه كننده خواهد بود كه بخواهيم از ريشه‌هاي انقلاب اسلامي براي تحليل آن نوع انقلاب‌ها بهره گيريم. هر چند مي‌توان از نظر شكلي انقلاب‌هاي بزرگ تاريخ را به كمك واژه‌هاي سياسي طبقه‌بندي نمود، ولي هر  انقلاب محتواي ويژه و علل و عوامل مخصوص خود را دارد كه بايد در تحليل‌ها به‌عنوان ملاك‌هاي اساسي مورد توجه قرار گيرد.به هر حال در تحليل انقلاب اسلامي، رويكرد تحليل‌گر به هر كدام از نظريه‌هاي انقلاب باشد، نبايد با ناديده گرفتن تاريخ عيني انقلاب اسلامي و غفلت از واقعيت‌هاي انكارناپذير آن باشد.

 در نظر ايشان تضمين يك انقلاب هنگامي ممكن مي‌شود كه راه‌كارهاي مناسب با اهداف آن، به شكلي قانون‌مند در جامعه نهادينه شود. اين فرايند، در مورد انقلاب اسلامي، با طراحي «قانون اسلامي جمهوري اسلامي ايران» به‌وجود آمد و استمرار آن تضمين شد و حاكميت به مفهوم انقلابي، مردمي و اسلامي آن، در  حاكميت قانون اساسي شكل اجرايي به خود گرفت. در مورد ويژگي و تفاوت اصولي انقلاب اسلامي  با ديگر انقلابها مؤلف مي‌گويد: «تئوري‌هاي انقلاب وجه مشترك انقلاب‌هاي بزرگ جهان را روشن مي‌سازد، اما انقلابي با محتواي اسلامي به علت تفاوت اصولي با انقلاب‌هاي ديگر، در چارچوب تئوري‌هاي مربوط به آنها تحليل شدني نيست. و هر كدام ابزارها و راه‌كارهاي ويژه خود را مي‌خواهند و زمينه، تاريخ و علل و عوامل مخصوص خود را دارند.»(همان: 28 تا 30 )

فصل دوم: چيستي انقلاب اسلامي؛ ويژگي‌ها و اهداف آن

 در اين فصل مؤلف مفهوم، چيستي و ويژگي‌هاي  انقلاب اسلامي  را بيان مي‌كند و اهداف  انقلاب اسلامي را زبان امام خميني(ره) بازگو مي كند. در نگاه مؤلف انقلاب اسلامي مفهومي گسترده از آنچه در تعريف انقلاب گفته مي شود دارد زيرا با اينكه بسياري از تعريف‌ها مي‌تواند بر انقلاب اسلامي منطبق باشد، ولي در تحليل نهايي نمي‌تواند جامع و مانع باشد.

 بنابر تعبير ايشان ، معمولاً در فرهنگ‌هاي سياسي و علوم سياسي، انقلاب را به يكي از دو صورت ذيل تعريف مي‌كنند.

1-‌سرنگوني نظام اجتماعي كهنه و فرسوده و جايگزيني آن با نظام اجتماعي نو و پيشرفته.

2-سرنگوني حكومت طبقه يا طبقه‌هاي رو به زوال و واپس‌گرا و جايگزيني آن با نظام اجتماعي جديد و پيشرو، و حكومت طبقه و يا طبقه‌هاي پيشرو و بالنده.

 در تعريف انقلاب در علوم مختلف آقاي عميد معتقد است: «در فلسفه سياسي و علوم سياسي ـ اجتماعي، با دو ديدگاه متفاوت به انقلاب نگريسته مي‌شود، انقلاب به مفهوم سياسي آن، بيشتر به نشستن ناگهاني و خشن گروهي كه حكومت را در دست نداشته‌اند، به جاي گروهي كه قدرت سياسي و اداره كشور را در اختيار داشته‌اند، گفته‌ مي‌شود.»(همان، ص33)

مؤلف در تعريف مفهوم انقلاب از ديد جامعه‌شناختي، با نقلي از كتاب مباني سياست ابو الحمد  از  مفهوم انقلاب اذعان مي دارد  كه انقلاب، بيشتر به  امور اجتماعي مربوط مي‌شود، تا امور سياسي و بر نقش اراده انساني،‌ پيشرو بودن دگرگوني انجام گرفته و تخريب و قهرآميز بودن تأكيد مي‌شود. بنابر اين تحليل جامعه‌شناسانه انقلاب اينگونه بيان مي‌شود: «بازيافتن تركيب علل عمومي و علل فرعي كه تاروپود رويدادها را به هم مي‌بافند.»(همان :ص36) نكته مشترك  بين تبيين  سياسي وجامعه شناسي  مفهوم انقلاب تفاوت آن با كودتا و ديگر تحولات اجتماعي سياسي است.

در تحليل چيستي انقلاب اسلامي مؤلف گرامي با بيان تمايزات  ديدگاه اسلام در مورد انقلاب، با تفسير غربي و ماركسيستي چيستي انقلاب اسلامي ايران را بيان مي كند.  در نگاه ايشان در تحليل اسلامي، عامل عمده انقلاب، آرمان‌خواهي و عقيده به مكتبي است كه نخست گروه پيشرو(مجاهدان) را وارد ميدان مبارزه انقلابي مي‌كند و سپس با بسيج گسترده توده‌ها، آن را به درون جامه مي‌كشاند و به‌صورت مردمي به پيروزي مي‌رساند. همجنين از ديدگاه اسلام، انقلاب نوعي جهاد داخلي است كه در آن جمعي براي خدا (في‌ سبيل‌الله) و گروه ديگر به خاطر كفرشان مي‌جنگند. كمااينكه مطالعه مختصر تاريخ انبياء و مسائل مربوط به استضعاف و استكبار در قرآن، نشانگر فرهنگ سياسي اسلام  است  كه تلاش، مبارزه و انقلاب اسلامي در راستاي منافع مستضعفان و محرومان قرار مي دهد و اصولاً نهضت‌هاي رهايي‌بخش انبياء به سود مستضعفان بود، هر چند ايمان به مكتب الهي ريشه و عامل اصلي اين نهضت‌ها است؛ مكتبي كه فطرت انساني را مخاطب قرار مي‌دهد و استثمارگر و استثمار شده را به عدالت و ارزش‌هاي الهي فرا مي‌خواند. عامل اصلي ايجاد مرحله نخست انقلاب اسلامي، انقلاب از درون آغاز است. بدين دليل است كه  انبياء مي‌كوشند انسان را از درون آزاد سازند تا چنين انقلابي روي ندهد، نمي‌توان اميد چنداني به پيروزي حركت‌هاي انقلابي داشت.

 بديهي است براي معرفي چيستي انقلاب اسلامي بايد ويژگي‌هايي كه موجب  وجه تمايز آن با انقلاب‌هاي ديگر است مد نظر قرار گيرد. در نظر آقاي عميد بي‌شك انقلاب اسلامي يك دگرگوني «اجتماعي ـ سياسي» ريشه‌دار و اساسي بود كه با جاي‌گزيني نظام سياسي نوين، و انتقال ناگهاني قدرت همراه شد. قيام قهرآميز و ميليوني توده‌ها از عوامل تعيين كننده آن به‌شمار مي‌آيد. عامل اقتصاد ـ به مفهوم تبعيض و فقر ناشي از اقتصاد وابسته و فرسوده رژيم حاكم ـ نيز به‌گونه‌اي در اين تحول بنيادين مؤثر بود و در يك كلام همه عناصر موجود در انقلاب‌هاي بزرگ دنيا را در انقلاب اسلامي مي‌يابيم. با اين وجود هيچ‌كدام از تعريف‌هاي ذكر شده توسط صاحبنظران  در انقلاب اسلامي كه در هر كدام آنها  عناصر فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي، به‌گونه‌اي عامل موثر شمرده مي‌شوند،كافي نيست وصرفا از ديدگاه نويسنده شاخص‌هاي اصلي  انقلاب در اين تعريف قابل مطالعه است:‌ «انقلاب اسلامي، دگرگوني بنيادي در ساختار كلي جامعه و نظام سياسي براساس «جهان‌بيني»، «موازين و ارزش‌هاي اسلامي»، «نظام امامت»، «آگاهي و ايمان مردم»، «حركت و پيش‌گامي متقيان» و «قيام قهرآميز توده‌هاي مردم» استوار است.»(همان : ص37 )  در نگاهي جامع نويسنده محترم  ويژگي‌هاي انقلاب اسلامي را در ده عنوان  توضيح  مي دهد. در نگاه ايشان  اين  ده نكته به نسبت ديگر ويژگي‌هاي انقلاب  برجستگي بيشتر دارند.

1.      عقيده و ايمان

2.      اسلامي بودن انقلاب

3.      معنويت انقلاب اسلامي

4.      قدرت رهبري و نفوذ معنوي آن

5.      قيام يك‌پارچه مردم

6.       مراكز آگاهي‌بخش و كانون‌هاي اصلي نهضت

7.      وحدت و هماهنگي مراكز الهام‌بخش انقلاب اسلامي

8.      مشخص بودن راه از آغاز حركت

9.      ايثار و شهادت

10.  پيشتاز بودن روحانيت مبارز

     نكته قابل ذكر در پايان اين فصل از نظر نويسنده توجه به عوامل دچار شدن انقلابها به استبدال است كه مؤلف با استناد به آيه 61 از سوره بقره به مخاطبان يادآوري مي كند و دلايل وقوع  استبدال به عنوان يك حادثه اسف بار را  به مرزبندي نشدن حركتها، اهداف،انگيزه ها واصول پيش بيني نكردن توطئه‌ها، تحريفها وشگردهاي فرصت طلبان ودشمنان  پنهان مي داند. ايشان با جمله اي از امام خميني در لزوم وحدت ملت  اين بخش را به اتمام مي رساند.

 فصل سوم: ريشه‌هاي عقيدتي انقلاب اسلامي

 نويسنده محترم  در اين فصل  در ابتدا  در  بيان وتحليل  ريشه‌هاي عقيدتي انقلاب اسلاميبه  نقش عقيده، ايمان و باورهاي عمومي  اشاره مي كند.  و با بهره گيري از مباني تفكر سياسي  در قرآن و اصول  امامت ورهبري در اسلام  به بر شمردن 28  مؤلفه شكل دهنده اين ريشه ها  در قرآن  وسه نوع امامت  معصومين و فقهاء مي پردازد. اما  در نگاه ايشان بازگشت  همه  عوامل در تحليل نهايي به يك عامل اساسي يعني  و «اعتقاد و ايمان مردم»  است . در حقيقت محور و شاخص‌هاي اصلي انقلاب اسلامي، همان مكتبي و اسلامي بودن آن است. اين شاخص را مي‌توان در ماهيت انقلاب اسلامي و سير مبارزه مردم مسلمان ايران، از ابتداي نهضت تا پيروزي آن به روشني نشان داد.

 مؤلف اعتقاد به اينكه اسلام تنها مكتب جامع و توحيدي است كه با داشتن طرحي كامل براي زندگي بشر، مي‌تواند عدالت، صلح، امنيت، آزادي و ارتقاي معنوي انسان را تضمين كند را   بيان  مي كند و عامل اصلي پيدايي، رشد و پيروزي انقلاب اسلامي مي داند. آقاي عميد با هدف  بيان چگونگي و انواع امامت و رهبري در اسلام معناي لغوي و  اصطلاحي واژه امام و امت را منظر قرآن در  اين فصل   بطور اجمال بيان مي‌كند.

دو واژه امام و امت  از ريشه اُم، به معني اصل، ريشه، مبدأ، مادر، چيزي كه اشياي ديگر با آن ارتباط دارند، محل بازگشت، مقصد، رئيس، ستون، وسط، مركز، آهنگ و عزيمت كردن گرفته شده است. دقت در اين معاني نشان مي‌دهد حركت، هدف و تصميم‌گيري آگاهانه، همراه معناي امام و امت است و امام را نمي‌توان به پيشوا و رهبر و امت را به جمعيت و ملت ترجمه كرد. اين نوع از رهبري ـ خواه ناخواه ـ سعادت به مفهوم مادي و بهتر ز يستن به معناي دنيايي را نيز به دنبال خواهد داشت، ولي اين دو هرگز به‌عنوان هدف اصيل، مطرح نخواهند بود.

از منظر قرآن، امام انسان كاملي است كه امت را از سازمان سياسي و نظام اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي برخوردار سازد كه در شرايط حاكم، امكان دگرگوني و تكامل هرچه بيشتر و سريع‌تر براي امت، طبق موازين و ارزش‌هاي مكتب، فراهم شود. امام بايد تمام وجودش را صرف تحقيق اين مسئوليت كند و هدفش نيز خدا باشد  در اين راه پرخطر و دشوار، به‌گونه‌اي عمل كند كه اسوه ديگران شود. در طرح كلي امامت در اسلام، سه نوع رهبري پيش‌بيني شده است كه به‌صورت طولي و به ترتيب عبارت‌اند از: امامت انبياء(ع)، اوصيا و ائمه معصومان(ع)و فقها.  نويسند ه با نگاهي بسيار گذرا   امامت انبياء (ع) و الگوهايي از امامت انبيا  مانند امامت حضرت  ابراهيم، موسي و پيامبر اسلام(ص) و معيارهاي كلي در زمينه شرايط، شيوه امامت و ايثارگري‌هايي كه پيامد امامت در قرآن است بيان مي كند .در ادامه از امامت معصومان(ع)

 بعنوان تداوم رسالت و نبوت نام  مي برد و در نهايت از با تعريف معناي  ولايت (با فتح واو)  كه اصطلاحي فقهي است كه در مواردي چون ولايت وكيل در زمينه مورد وكالت، مادر در سرپرستي كودك، متولي نسبت به موقوفات تحت توليت، ولي‌دم در قصاص پدر در برخي از مسائل فرزند، وصي نسبت به موارد وصيت و نظاير آن به كار مي‌رود  در ادامه توضيحاتي در موضوع  ولايت  فقها مي‌دهد  وبيان مي دارد «از جمله مواردي كه ولايت در آن بيشتر استفاده مي‌شود، مسئوليت‌ها و اختياراتي است كه فقيه جامع‌الشرايط در زمان غيبت امام معصوم(ع) عهده‌دار مي‌شود؛ و به همين لحاظ واژه ولايت فقيه براي او به كار مي‌رود. در سلسله مراتب امامت، فقيه در زمان  غيبت امام معصوم(ع) مسئوليت امامت را بر عهده مي‌گيرد و همان اختياراتي را كه امام معصوم(ع) براي رساندن رسالت، نگاهباني از دين، اجراي احكام الهي، اداره حكومت و رهبري جامعه داشت، او نيز بر عهده دارد. (همان:ص73)

فصل چهارم: ريشه‌هاي تاريخي انقلاب اسلامي

نويسنده محترم در اين فصل ريشه‌هاي تاريخي انقلاب اسلامي را با مروري برنهضت‌هاي نوگرايانه در اسلام معاصرخصوصاً با محوريت  4 نهضت ساماندهي مي‌كند در ابتدا  ايشان بررسي تاريخ سياسي در يك قرن اخير جهان اسلام را  لازم مي‌داند   و با اذعان به اينكه جمعي از تحليل گران تاريخ سياسي يك قرن اخير جهان اسلام تصور كرده اند  انديشه‌هاي سياسي سيد جمال‌الدين كه با شيوه انقلابي و نوگرايانه در تفكر سياسي اسلام همراه بوده را زيربناي نهضت‌هاي احياي تفكر ديني در جهان اسلام  است مي گويند:« از اين‌رو لازم است اين نهضت‌ها  سيد جمال در مصر، شيخ محمد عبده (1266ق)، عبدالرحمن كواكبي(1266ق) وحسن البنّا (م. 1368ق)را كه هم‌زمان با تحولات سياسي در ايران رخ داده‌اند، بررسي و ميزان تأثير متقابل آنها را تحليل كنيم.»(همان:ص79 تا 90)  در بيان تعامل وتاثير متقابل نهضت هاي  اسلامي هم زمان  مي گويد: « نزديكي فكري بين دو مذهب عمده اسلام موجب شد اجتهاد كه در مذهب تشيع اصالت ويژه‌اي دارد، به تفكر سياسي سني منتقل شود و انديشه‌هاي سياسي شيعي نيز از محتواي سياسي سني، مثل اجماع، بيعت و تكيه بر آرا، تأثير پذيرد» (همان :ص79 )در مورد سيد جمال الدين هم علاوه بر نقش سيد در ايجاد وحدت شيعه وسني اظهار مي دارد: «گرچه سيد در هر دو حوزه تفكر اسلامي تعليم ديده بود، بيشتر انديشه‌هايش متأثر از آموزه‌هاي شيعي بود. به همين سبب انديشه‌هاي او در كشورهاي اسلامي، نزد مردم سني و حتي علماي آنان تازگي و گيرايي ويژه‌اي داشت»(همان:ص80) اشاره مؤلف به نقش جذب روشنفكران و ملي گرايان توسط  سيد باور دارد و مي‌گويد:«وقتي او از اعتقاد مردم در زمينه تسليم به وضع موجود و تكيه به تقدير الهي سخن مي‌گفت و اسلام را دين اختيار مي‌شمرد، آنها الگويي از دموكراسي غربي را كه مشاركت همگاني مردم در سرنوشت سياسي و تكيه به آراي عمومي و آزادي‌ها را توصيه مي‌كرد، باز مي‌يافتند»(همان)

در نظر مؤلف شيعه يا سني بودن و ايراني يا افغاني بودن سيد نقشي در بحث ما ندارد ومهم كاري است كه سيد توانسته انجام دهد يعني يك جريان تاريخي به همراه راه اندازي تفكر نو خواهي اسلامي در كشورهاي اسلامي و بسيج مردم وعلماي سني براي مبارزه سياسي بر مبناي انديشه هاي سياسي-مذهبي  و نزديك كردن حركتهاي ريشه دار سياسي در دو حوزه اسلام يعني تفكر شيعه وسني. مؤلف در اين قسمت با بررسي برخي از نهضتها به اين نتيجه برسد كه با پيوندي كه در قرن اخير بين نهضت‌هاي اسلامي جهان اسلام با تلاش سيد جمال الدين اسدآبادي وانديشمندان  اهل سنت بوجود آمد، همه آنها به يك حركت انقلابي در نيمه دوم قرن سيزدهم  هجري تبديل شدند ومناطق گستردهاي از جهان اسلام مانند مصر ، لبنان، اندونزي، و.........و همچنين ايران را زير پوشش موج عظيم بيداري مبارزه قرار دادند(همان: ص 82  )

فصل پنجم:

 مروري بر شرايط سياسي ـ اجتماعي قرن اخير ايران (از نهضت تنباكو تا انقلاب اسلامي)

 مؤلف  بررسي شرايط  سياسي ـ اجتماعي قرن اخير ايران  با تقسيم دوران  مشروطه  در 5 دوره بررسي مي‌كند.     

دوره اول: آغاز مشروطيت (1287-1285ش)

دوره دوم: تجديد حيات مشروطيت (1302-1288ش)

نهضت‌ها و مقاومت‌هاي ديگر

1. نهضت سردار جنگل

2. قيام خياباني در تبريز

3. قيام تنگستاني‌ها

دوره سوم: آغاز ديكتاتوري (1320-1302ش)

دوره چهارم: عصر سلطه آمريكا (1332-1320ش)

دوره پنجم: ديكتاتوري شاه و سلطه آمريكا (1357-1332ش)

حركت‌هاي سياسي مخالفان در دوره ديكتاتوري دوم

1. آيت‌الله كاشاني

2. فدائيان اسلام

3. نهضت آزادي ايران

 مؤلف گرامي شروع بحث را از سلطنت ناصرالدين شاه از نهضت تنباكو و مشروطه كه در حقيقت اوج استبداد قاجاري است آغاز مي كند و ديگر تحولات وقيامها را در  در ادامه  با توضيح  برخي از مهمترين قيام ها و نهضت‌ها تا پايان  عصر پهلوي دوم مرور مي‌كند. در نگاه نويسنده بايد  ويژگي‌هاي دوران سلطنت ناصرالدين شاه  را بايد زمينه‌ساز بيداري و شكل‌گيري جنبش‌هاي اجتماعي ـ سياسي  در قرن اخير ايران دانست. برخي از اين ويژگي‌ها را نويسنده اينگونه  بيان كرده است: «در واقع استبداد ناصري كه راهگشاي استعمار دولت‌هاي خارجي، به‌خصوص انگلستان شد، لزوم همراهي دين و سياست را در انديشه‌ها بارور ساخت و نظريه سياسي شيعه را در زمينه امكان طرح  دولت در يك نظام عقيدتي، پرورداند و به موضع سياسي منفي علما، شكل مبارزه سياسي بخشيد. از سوي ديگر، سفرهاي پي‌درپي شاه به فرهنگ در دوران طولاني سلطنت مستبدانه، موجب گشوده شدن درهاي فرهنگ غربي و رفت و آمد بيشتر خارجيان شرق دوست و ايرانيان غرب دوست شد.»(همان :ص99)   در نتيجه در ايران باز شدن اين دو كانون در جامعه مذهبي دوران ناصري، از يك سو رقابت و جناح‌بندي جنجال برانگيزي را به‌وجود آورد و از سوي ديگر، رشد سياسي مردم را به سرعت بالا برد و سرانجام در قالب يك قيام اسلامي و مردمي نتايج سياسي روشني را در صحنه زندگي مردم به‌بار آورد.

در جناح مذهبي حركت سياسي جديد، شخصيت‌هايي در سطح مرجعيت شيعه، چون ميرزاي شيرازي، ملا محمدكاظم خراساني و ميرزاي نائيني به چشم مي‌خورد.

جناح دوم از روشنفكران و نوخواهاني چون ميرزا ملكم‌خان، ميرزافتحعلي آخوندزاده، ميرزا حسين‌خ ان مشيرالدوله و طالبوف تشكيل مي‌شد.

در اين ميان، جناح سومي نيز ديده مي‌شد كه تأثير زيادي در قشرهاي مذهبي نوخواه داشت، از رجالي چون سيدجمال‌الدين برخوردار بود كه همان انديشه‌ها و آرمان‌هاي اسلامي را در پوشش شعارها و اصطلاحات غربي عرضه مي‌كرد. ولي اين كوشش صادقانه نتوانست در ايران، حركت نويني در برابر دو جناح نام‌برده به‌وجود آورد و يا آن دو را به هم نزديك سازد.  در اين شرايط در نظر آقاي عميد در دروان ناصري براي ايجاد تحول و تغيير اساسي تنها دو راه وجود داشت.

1. انتخاب برنامه سياسي درازمدت براي ايجاد تغييرات اندك و به هم پيوسته؛

2. وارد كردن ضربه سرنوشت‌ساز بر پيكر فرسوده و منزوي استبداد با الهام از مباني اسلام و ياري جستن از انديشه و احساس ملت مسلمان ايران.

در ميان اين دو راه نهضت تنباكو با فتواي  تاريخي ميرزاي شيرازي مصداق راه دوم  است كه در نظر مؤلف  موجب شكسته شدن كمر استبداد  با عملكرد و رويارويي روحانيت در اين شرايط در ايران شد. در مورد عامل آغاز و عامل پيروزي  نهضت تنباكو  مؤلف  مي‌گويد:« رويارويي روحانيت با سلطنت ناصرالدين شاه جنبش تنباكو، دادن امتياز تنباكو از طرف شاه به كمپاني تالبوت انگليسي كه نتيجه بذل و بخشش‌هاي شاه در سفر اروپا بود نه تنها به انگليسي‌ها امكان داد كليه اختيارات را در زمينه كشت، توزع و فروش توتون و تنباكو به‌دست گيرند، بلكه براساس متن قرارداد، آنان راه‌هاي نفوذ همه‌جانبه را در زمينه سياسي، اقتصادي و نظامي در اختيار گرفتند. در زمينه عامل اصلي پيروزي جنش تنباكو و رهبري آن سخن بسيار گفته شده است. برخي ميرزاملكم خان و بعضي سيد جمال افغاني را در قطب رهبري اين جنبش نشانده‌اند. عده‌اي هم مثل امين‌الدوله، انديشه‌هاي سياسي آن دو را در سرعت گرفتن حركت نيروهاي ناراضي مؤثر دانسته‌اند. در اين ميان كساني نيز انگيزه‌هاي مذهبي آن دو را مورد ترديد قرار داده و گفته‌اند: با اينكه ظاهراً در هيچ مورد نقشه‌هاي آن دو (ميرزا ملكم‌خان و سيدجمال افغاني) انگيزه مذهبي نداشته است، هر دو براي اجراي آن نقشه‌ها مي‌خواسته‌اند از وجود علماء استفاده كنند؛ و از اين رو بر آن بوده‌اند كه خود در سلك گروه‌هاي روحاني درآورند. علماء در ابراز مخالفت با سلسله قاجار روي هم رفته در حدود يك قرن تجربه داشتند و اغلب به عنوان رهبران ملي نقشي ايفا مي‌كردند. شخصيت‌هايي نظير ملكم‌خان و سيد جمال‌الدين در حاشيه رويدادها ايستاده بودند.»(همان :ص107)

 از جمله ديگر تحولات در اين عصرنهضت مشروطه بعد از پيروزي جنبش تحريم تنباكو به رهبري ميرزاي بزرگ شيرازي بود كه، دو جريان مهم تاريخي را به‌وجود آورده بود.

نخست ظهور قدرت بي‌رقيب مراجع ديني در صحنه سياسي كشور و رهبري علما در بسيج توده‌ها، كه به شكسته شدن استبداد و از هم پاشيدن قدرت استعمار در ايران كشيد و آنان را به‌عنوان مظهر آرمان‌هاي ملي مطرح كرد.

دوم، رشد افكار سياسي، براي فراهم آوردن زمينه تحولات بنيادين در نظام اداري و سياسي ايران، و شكل‌گيري نهضتي بزرگ‌تر در قالب قيام مشروطيت. هدف از نهضت مشروطيت، آن‌چنان كه از تلگراف‌ها، شب‌نامه‌ها، بيانيه‌ها و سخنراني‌ها آشكار بود، به وجودآوردن نظام اسلامي بر پايه قوانين الهي و شريعت اسلام بود و بي‌شك تحريف و تبديل خواسته ملت مسلمان به يك نظام با مدل غربي، خيانتي نابخشودني نسبت به آرزوها و انقلاب ملتي بود كه در راه آرمان‌هايش رنج فراوان كشيده بود.  اما در نگاه مؤلف. اين قانون اساسي مشتمل بر پنج فصل و 51 اصل بود  در نهايت  علي رغم  مجلس شورا ملي با تأكيد بر اسلام در متمم  قانون  اساسي در ايران تشكيل شد. با چشم‌پوشي از محتواي اين قانون كه مبتني بر خواسته‌هاي واقعي مردم نبود، اصولاً تدوين آن نيز بدون وقت كافي، با عجله و رعايت نشدن ضوابط متعارف در تدوين و تصويب قوانين اساسي و به‌طور عمده در جهت حل مسائل مجلس شوراي ملي انجام پذيرفت و بسياري از مسائل اساسي و حقوق ملت كه معمولاً در قانون اساسي مطرح مي‌شود، در آن ناديده گرفته شد.

 

فصل ششم: ريشه‌هاي اجتماعي انقلاب اسلامي در دوران حكومت پهلوي

 در اين قسمت دوران پنجاه‌ ساله پهلوي با شرايط ويژه سياسي، اقتصادي،‌فرهنگي و اجتماعي، زمينه جديدي براي رشد نهضت‌هاي زنجيره‌اي در تاريخ اسلام فراهم كرد ودر واقع  بستر جديد نهضت اسلامي در ايران بود  كه موجب شد  انقلاب اسلامي در بستر چنين شرايط ويژه‌اي متولد شود. در نظر مؤلف شرايط اجتماعي حاكم بر پنج دهه تاريخ معاصر ايران، به‌ويژه در دو دهه اخير (دوره پهلوي)، ضرورت احياي انديشه انقلابي اسلام و تسلسل تاريخي نهضت‌هاي اسلامي را آشكار ساخت؛ ضرورتي كه از وابستگي و فساد قدرت سياسي، ظلم طبقاتي و سياست‌هاي فرهنگي دين‌زدايي، مسخ هويت اسلامي و بازگرداندن ايرانيان به جاهليت ديني ـ ايران قبل از اسلام ـ سرچشمه مي‌گرفت.  در حقيقت شاه  ودربار با دروازه‌هاي تمدن  بزرگ وانقلاب سفيدي كه به روي ملت گشودند، بستر تاريخي را براي احياي تفكر انقلابي و تكرار تاريخي نهضت‌هاي اسلامي در ايران به‌وجود آوردند. از سوي ديگر نهضت اسلامي امام خميني(ره) در حقيقت، اوج همه جنبش‌هاي اسلامي تاريخ اسلام و تشيع و تبلور تمام آرمان‌هاي انقلابي نهضت‌ها يي است كه به‌طور مخاطب در كتاب تاكنون با آن آشنا شده است . از اين‌رو در مطالعه اين نهضت، نمي‌توان آن را تنها به‌عنوان حادثه‌اي در ارتباط با حوادث زمان در نظر گرفت، بلكه از نظر مؤلف انديشه انقلابي وآرمان سياسي نهضت اسلامي  كه سال 1342آغاز شد ودر سال  1357)  پيروز شد مانند كوه آتش‌فشاني بود كه يك روزه به‌وجود نيامد وريشه درآثار  50  سال پيش رهبر انقلاب  نهضت امام(ره) از جمله كتاب كشف اسرار داشته است  و به همين جهت خروش آن نيز در حصار زمان و مكان خاصي نگنجيد. از اين‌رو بايد  نهضت امام را بايد در سه مرحله «دوران آغازين»، «تولد» و «شكوفايي و سازندگي» مطالعه كرد.

1. دوران آغازين نهضت( طرح حكومت اسلامي در دوره رضا خان)؛

2. حركت فزاينده انقلاب اسلامي(در اين دوره، مروري براقدامات دولت اميني، انقلاب سفيد شاه، لايحه انجمن هاي ايالتي وولايتي، كاپيتولاسيون، مرجعيت امام ،علت وپيامدهاي سخنراني امام خميني در سال 1342، فاجهه خونين مدرسه  فيضيه، قيام پانزدهم خرداد و دستگيري و تبعيد امام و در نهايت مرحله جديد نهضت در نجف  انجام شده است)؛

3. روند انقلاب اسلامي تا پيروزي(وقايع از سال تا 1346 با طرح نظريه حكومت اسلامي توسط امام در نجف بررسي مي شود  در خلال بحث موضوعاتي مانند حركت هاي دانشجويان ودانش آموزان در سال 1349، ساواك، جنگ مسلحانه توسط گروها، دروازه‌هاي تمدن بزرگ1350 تا 1354، حزب رستاخيز، تغيير مبدأ تاريخ به شاهنشاهي  و فضاي باز سياسي سال 1355 در دوره رياست جمهوري كارتر به پايان مي رسد).

ريشه‌هاي اجتماعي انقلاب  اسلامي ايران در كتاب  توسط مؤلف با بررسي  اين 3 مرحله به پايان مي‌رسد. 

فصل هفتم: علل پيروزي انقلاب اسلامي در ايران

 نويسنده اين فصل را در دو محور  كلي1- پيچيدگي در چگونگي پيروزي انقلاب اسلامي 2- پيروزي انقلاب ا سلامي ساماندهي  كرده است.  در نگاه مؤلف گرامي پيروزي انقلاب اسلامي يك پديده بزرگ در تاريخ معاصر ايران است و مانند هر پديده‌اي، در پيداش آن علل بسياري مؤثر بوده‌اند. علت‌هايي كه به عناصر تشكيل‌دهنده انقلاب اسلامي باز‌مي‌گردند، تاكنون  در طي فصول 1تا 6مورد بررسي قرار گرفته است  ولي آنچه در اين‌قسمت  و با عنوان علل پيروزي انقلاب اسلامي، بحث مي‌شود، مربوط به آن عده از عناصر خارج از ماهيت انقلاب اسلامي است كه به‌صورت يك سلسله واقعيت‌هاي عيني، در پيدايي يا شتاب‌زايي آن تأثير قابل توجه داشتند. براي پي‌بردن به اهميت اين علت‌ها، بايد به قدرت استبدادي شاه، ميزان وابستگي او به قدرت‌هاي خارجي به ويژه آمريكا و همچنين قدرت سياسي ناشي از حمايت ابرقدرتي چون آمريكا، توجه كرد؛ اينكه با وجود چنين حاكميت تضمين شده‌اي، چگونه‌ در ايران دگرگروني‌هاي عميق سياسي ـ اجتماعي، با شتابي غيرقابل پيش‌بيني، يكي پس از ديگري رخ مي‌دهند و شيرازه نظام سياسي متكي به چنين قدرتي را با تمام ويژگي‌هاي فرهنگي، اجتماعي و تاريخي‌اش از هم مي‌باشند و زمام امور از دست‌شاهي كه مي‌گفت از سوي خدا به او الهام مي‌شود و مأموريت خدايي دارد، خارج و سير حوادث با پيوستگي ويژه به‌ پيروزي انقلاب اسلامي منتهي مي‌شود!

  عنصر دوم و قابل توجه از نظر مؤلف در علل پيروزي انقلاب اسلامي در ايران  آمريكا  به‌عنوان حامي اول شاه بود و سران كاخ سفيد  كه خود را در برابر افكار عمومي جهان مسئول سقوط رژيم شاه مي‌ديدند و براي تبرئه خود و ايجاد اطمينان در ديگر مهره‌هاي دست‌نشانده  خود دست به توجيه و تحليل حوادث انقلاب ايران زدند و هر كدام در حد مسئوليتي كه در كاخ سفيد داشتند، علل و عوامل خاصي را در پيروزي انقلاب اسلامي مؤثر مي‌دانستند. در حقيقت خاطرات و تاريخ‌نگاري افرادي چون كارتر برژينسكي، ونس، سوليوان، هاميلتون جردن و ژنرال هايزر، يك‌سونگرانه و سازمان يافته بود كه براساس روال سياسي پنتاگون، براي غافل نگاه داشتن مردم جهان سوم و سرپوش گذاشتن جنايات آمريكا و بهره‌گيري هر چه بيشتر از حوادث غيرقابل پيش‌بيني، در جهت منافع آمريكا ارائه شده است.

به بيان نويسنده به  جز اين‌گونه نقطه‌نظرات پيش ساخته، تحليل‌هاي ديگري نيز در زمينه شناخت عامل يا عوامل تعيين كننده ابراز شده است كه قبل از طرح و بررسي آنهاه لازم است، به سه نكته ذيل توجه داشت.

1. بررسي ديدگاه‌هاي گوناگون درباره علل پيروزي انقلاب اسلامي نشان مي‌دهد، بيشتر تحليل‌ها و تفسيرهاي ارائه شده، به‌ويژه از سوي مفسران سياسي غرب، براساس بينش محدود در يك مقطع زماني و بدون توجه به زمينه‌هاي پيچيده معقيدتي و ريشه‌هاي تاريخي انجام گرفته است.

2. هر كدام از تحليل‌گران براساس زمينه فكري خود، در ميان علت‌هاي مختلف، يك يا چند مورد را اصلي و علت‌هاي ديگر را فرعي معرفي كرده‌اند. از سوي د يگر، دليل گزينش برخي علت‌ها به‌عنوان اصلي يا فرعي نيازمند توضيح است، ولي در بيشتر اين تحليل‌ها، چنين توضيحي وجود ندارد.

3. طبقه‌بندي نقطه‌نظرها در تحليل و تفسير انقلاب اسلامي كاري است بس مشكل كه از رابطه تنگاتنگ عوامل سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و مذهبي سرچشمه مي‌گيرد، زيرا هر عالم اقتصادي يا مذهبي در نهايت در ايجاد يك پديده سياسي، به عامل سياسي تبديل مي‌شود و كليه عوامل پديده‌هاي سياسي به هر شكل و با هر خصوصيت، سرانجام سياسي شمرده مي‌شوند. با توجه به اين مشكل، در طرح و بررسي ديدگاه‌هاي مختلف از ارائه شيوه خاص طبقه‌بندي شده، خودداري شده است. نويسنده در اين فصل با توضيحاتي در مورد 26 عنوان از رويدادها در صدد تبين علل پيروزي انقلاب است كه عبارتند از:

1. سياست مدرنيزم (نوسازي)؛ 2. ظهور قدرت جديد؛ 3. قدرت نابسامان ايران؛ 4. سياست حقوق بشر كارتر؛ 5. سياست اسلام‌زدايي؛ 6. همدردي و اتحاد ملت؛ 7. آغاز مرحله نوين انقلاب اسلامي ايران؛ 8. موج عظيم ضدشاهي؛ 9. پيام رهبر انقلاب به نيروهاي مسلح؛ 10. شكست دولت آشتي ملي؛  11. كشتار جمعه سياه و بازتاب آن؛ 12. رژيم شاه در گرداب اشتباهات پي در پي؛ 13. حمايت شرق و غرب از رژيم رو به نابودي؛ 14. تب ملاقات با امام، ميان مره‌هاي رژيم؛ 15. ايران در چنگال حكومت نظامي؛ 16. پيروزي خون بر شمشير؛ 17. كشتار اول محرم و پيام امام ؛ 18. راهپيمايي‌هاي سرنوشت‌ساز؛ 19. گرايش رژيم به مخالفان گذشته؛ 20. تشكيل شوراي سلطنت؛ 21. فرار شاه؛ 22. قيام ميليوني در اربعين حسيني؛ 23 . بازتاب راهپيمايي؛ 24. بازگشت امام خميني به ميهن؛ 25. تشكيل دولت موقت؛ 26. راهپيمايي رأي اعتماد.

 از ميان اين حوادث برخي شتاب بيشتري را موجب شدند. حادثه دل‌خراش سينما ركس آبادان در 28 مرداد 1357 ـ كه در اين جريان صدها نفر مرد و زن و كودك در آتش سوختند ـ نه تنها خوزستان به بند كشيده شده را به بدنه انقلاب اسلامي وصل كرد و به راهپيمايي 21 رمضان ـ هم‌زمان با راهپيمايي‌هاي سراسر ـ منجر شد، بلكه به سقوط دولت آموزگار انجاميد و رژيم به آخرين مهره خود كه بارها براي نجات از او استفاده كرده بود، متوسل شد و اين‌گونه بود كه شريف‌امامي ـ فراماسونر كهنه‌كار ـ با شعار دولت آشتي ملي، به صحنه آمد تا كشوري را كه انقلاب اسلامي سراسر آن را فراگرفته بود، آرام سازد اما همان‌گونه كه امام در پيام‌هاي خود گفته بود زمان براي آشتي دير شده بود. رهبر انقلاب اسلامي در آستانه ماه محرم، ضربه نهايي را بر پيكر بي‌جان رژيم وارد آورد. ايشان در پيام تاريخي اول آذر ماه 1357، فرارسيدن ماه محرم را كه در طول تاريخ به نسل‌ها راه پيروزي بر سرنيزه را آموخته است سرآغاز پيروزي بر جنود ابليس و محور كلمه باطل شمرد. از پانزدهم آبان ـ كه شاه به طور رسمي اعلام كرد، پيام انقلاب ملت ايران را شنيده است ـ شمارش معكوس براي واژگوني رژيم آغاز شد. در همان دوره بود كه شاه اقدام به پياده كردن قانون اساسي و تشكيل شوراي سلطنت كرد. انتشار خبر رفتن شاه در جرايد روز 26 دي 1357، با موجي از ناباوري و شادي همراه شد.

شكست مفتضحانه دولت آشتي ملي را آشكار كرد از آن پس روز به روز بر نمايش قدرت مردم و گسترش انقلاب اسلامي افزوده شده و مردم ـ كه تحولات درون رژيم را به معناي عقب‌نشيني آن تفسير مي‌كردند ـ جسورتر از گذشته، قلمروهاي جديدتري را در صحنه سياسي كشور به تصور درآوردند.

سرانجام روز سرنوشت فرا رسيد و نظام پوسيده ستم‌شاهي در 22 بهمن 1357، فروريخت و مبارزه پانزده ساله ملت مسلمان ايران به رهبري امام خميني به ثمر رسيد.

فصل هشتم: بازتاب‌ها و دستاوردهاي انقلاب اسلامي ايران

در اين فصل  مؤلف براي ارزيابي حوادث بعد از انقلاب كه از آن به‌عنوان پيامدهاي انقلاب ياد مي‌شود، از سه مقياس استفاده كرده است.

1. بازتاب‌هاي انقلاب اسلامي: پيامدهايي كه جريان انقلاب آنها را به‌صورت عكس‌العمل عوامل و عناصر خود به‌وجود آورد، به‌طوري كه براي ايجاد آنها نيازي به طرح و برنامه نيست.

2. دستاوردهاي انقلاب اسلامي: حوادث و نتايجي كه با طرح و برنامه، در چارچوب اهداف پيش‌بيني شده به‌وجود آمد ه است .

3. نتايج انقلاب اسلامي، به معناي عام به كليه حوادثي گفته مي‌شود كه از انقلاب ريشه‌ مي‌گيرد و بين آنها رابطه منطقي(علت معلولي) برقرار است.

در هر حال آنچه در نظر مؤلف  مهم است بررسي ماهيت آن دسته از حوادثي است كه به دنبال پيروزي انقلاب اسلامي در ايران يا جهان اتفاق افتادند و تحولاتي را در پي داشتند. تحولات در 2 بخش داخلي و جهاني در كتاب تقسيم بندي شده است.

1. تحولات اساسي در داخل كه در اين قسمت  مؤلف با مروري كوتاه در 3 صفحه 35 مورد از  تحولات را متذكر مي شود.

 2. رهاوردهاي انقلاب در مقياس بين الملل اسلامي و  جهاني در اين قسمت  به خاطر اختصار مؤلف به ذكر فهرستي از 30  رهاورد اشاره دارد.

فصل نهم: آسيب‌شناسي انقلاب اسلامي

 آغاز اين فصل با بيان نقاط آسيب‌پذير است كه موجب آسيب به انقلاب است  كه از منظر مؤلف بي‌گمان هر كدام از عوامل مؤثر در پيروزي انقلاب اسلامي، عامل تداوم آن نيز شمرده مي‌شود و اگر آن عوامل دچار انحراف شوند يا به‌گونه‌اي مورد تهديد قرار گيرند، انقلاب اسلامي نيز آسيب خواهد ديد. همچنين آن دسته از عوامل شتابزاي پيروزي انقلاب كه به شرايط قبل از انقلاب اختصاص نداشتند، مانند هوشياري مردم نسبت به تحركات دشمن، در صورت غفلت يا سستي مي‌تواند آسيب‌هاي جدي بر انقلاب وارد آورد. تأكيد مؤلف بر اين نكته است كه، بي‌گمان نمي‌توان از ميان مجموعه عواملي كه به‌طور جمعي آسيب‌زا هستند، يك يا چند عامل را بزرگ‌نمايي كرد. با اين حال، طبقه‌بندي آنها، كار دشواري نيست.

  از نظر مؤلف اولين عامل چالش ديرينه قدرت و آزادي است كه به مقتضاي طبيعت انقلاب اسلامي نيز، رابطه بنيادين حكومت با رهبري فقيه جامع‌الشرايط و رابطه اجتناب‌ناپذير آن با آزادي‌ها، هرگونه جاي پاي عوامل مداخله‌گر خارجي و  عوامل فر صت‌طلب داخلي را محو مي‌كرد و حاكميت را در سه مفهوم به هم پيوسته «استقلال»، «آزادي» و «جمهوري اسلامي» شكل مي‌داد. آسيب‌شناسي انقلاب اسلامي از همين ضرورت‌ها و مفاهيم بنيادين سياست و حكومت از ديدگاه انقلاب اسلامي برمي‌تابد. آسيب‌هاي معرفتي و كاربردي، دو نوع رويكرد انحرافي را در برخورد با انقلاب اسلامي نشان مي‌دهد:

الف) رويكردي كه ولايت فقيه را ديكتاتوري و عامل سلب آزادي‌ها مي‌داند.

ب) رويكردي كه آزادي مردم را به مفهوم افسارگسيختگي، شورش و رهايي به سوي فساد تفسير مي‌كند.

 در كنار اين چالش ديرينه در نظر مؤلف ديگر عوامل تهديد كننده انقلاب اسلامي  را هم مي‌بايست مد نظر قرار دهيم.

 در نظر مؤلف چالش‌هاي معرفت‌گرايانه با چشم‌پوشي از اجتناب‌ناپذير بودن آنها در مورد پديده‌اي مثل انقلاب اسلامي، كه ابعاد فلسفي، كلامي، فقهي، سياسي، حقوقي و جامعه‌شناختي دارد، اصولاً تهديدي بر انقلاب اسلامي شمرده نمي‌شود. عوامل تهديد كننده را بايد در مسائل راهبردي و اجرايي انقلاب اسلامي جستجو كرد؛ عواملي كه مي‌توانند انقلاب را در عرصه عمل از پاي درآورند يا آن را دچار آسيب‌هاي جدي كنند.

 نكته قابل توجه مؤلف اين است كه،هرچند موارد اجرايي از آفات انقلاب به‌شمار مي‌آيند، لكن تجربه نشان داده است كه در مواردي اين چنين ـ كه رويارويي اجتناب‌ناپذير است ـ از درون آفت‌ها عوامل تهديد كنده انقلاب بيرون مي‌آيند. بي‌ترديد بيان همه آن موارد نه ممكن است و نه مفيد؛ ناگزير بايد عوامل تهديد كننده و آسيب‌رسان انقلاب را با معيارهاي دقيق ـ حداقل به لحاظ اهميتي كه دارند ـ تقسيم‌بندي كرد. با اين نگاه بايد هواهاي نفساني و خواسته‌هاي غيرعقلاني را كه به جاي تقوا و عقلانيت نشسته، تنها عامل نابساماني‌ها به‌شمار آورد.

راه ديگر براي آسيب‌شناسي انقلاب اسلامي ـ كه با بررسي مسائل آسيب‌پذير انقلاب اسلامي به‌دست مي‌آيد ـ   در نگاه مؤلف  به ‌خاطر سهولت دستيابي به مسائل آسيب‌پذير و قابل پيش‌بيني و پيشگيري بودن آنها، اهميت ويژه‌اي دارد. در اين مورد نويسنده به مسائل ذيل اشاره مي كند:

1. دور از دسترس بودن اهداف اصلي انقلاب و نظام.

2. ناتواني نظام در پيمودن خط مشي‌هاي كلي.

3. توجيه‌ناپذيري مباني انقلاب و نظام در شرايط متحول.

4. ايستايي و بسته‌شدن راه‌ها ي توسعه.

5. افول معنويت و ظهور دنيامداري.

فصل دهم: انقلاب اسلامي و نظام سياسي

 از جمله موضوعات مهم واساسي انقلاب نظام سياسي  حاكم بر جامعه است  وبي‌ترديد هيچ انقلاب و دگرگوني نمي‌تواند بدون نظام سياسي مناسبي كه اهداف، مباني و خط‌مشي‌هاي آن را در قالب نهادهاي سياسي، اجرايي سازد و تداوم را تضمين كند، جز آنكه در شكل نظري، ماندگار باشد. مؤلف با تجزيه و تحليل رابطه نظري انقلاب و نظام جمهوري درصدد بيان اين رابطه برآمده است . در اين تحليل  مؤلف دليل وفاق وسازگاري اسلاميت و جمهوريت نظام را در  الف) مظاهر مردم‌سالاري ديني    وب) وجود نهادهاي پاسدار اسلاميت نظام بيان مي‌كند و مظاهر مردم‌سالاري ديني را در

1. تكيه به آراي عمومي 2. شيوه انتخاب رهبر3. نظام شورايي4. همه‌پرسي توضيح مي دهد. همچنين نهادهاي پاسدار اسلاميت نظام را 1. نهاد رهبري2. نهاد شوراي نگهبان3. بازنگري در قانون اساسي 4. نظارت و تنظيم قواي حاكم5. مفهوم حقوقي واژه «مطلقه» 6. مجمع تشخيص مصلحت نظام7. تعيين خط‌مشي‌هاي كلي نظام بر مي شمرد.

 در پايان  با عنوان هشدارهاي ديگر 3  نمونه اصول  از قانون اساسي كه به حفظ اسلاميت نظام تاكيد دارد اشاره مي‌كند: الف) اختيارات نمايندگان مجلس ب) جلوگيري از اجراي مقررات مخالف شرع ج)ابطال مقررات مخالف با اسلام .

فصل يازدهم: تحولات پس از پيروزي انقلاب ا سلامي

 مهمترين محورهاي  3دهه پس از پيروزي انقلاب ا سلامي   در اين فصل در 7 صفحه مورد بررسي قرار گرفته است .   محورهاي مهم دهه  اول انقلاب اسلامي عبارتند از:

1. ايجاد و تشكيل دو نهاد اساسي: «شوراي انقلاب اسلامي» و «دولت موقت»؛

2. ظهور اوج ايثار و شهادت‌طلبي فرزندان انقلاب در دفاع مقدس؛

3. تجربه مقاومت در دوران هشت ساله دفاع مقدس؛

4. گذر از تندباد بحران‌هاي سياسي؛

6. برچيدن طومار لانه جاسوسي؛

7. انقلاب فرهنگي در سطح فرهنگي، آموزشي و پژوهشي، به ويژه در دانشگاه‌ها؛

8. توسعه چشمگير آموزش و بينش عمومي به ويژه آموزش و پرورش است.

 و مهمترين  مشخصه‌هاي دهه دوم وسوم  انقلاب اسلامي در ادامه توسط مؤلف اينگونه  مرور شده است  كه دهه دوم در حالي آغاز شد كه رحلت جانسوز امام(ره) پيوند مسئولان و مردم را با انقلاب و نظام مستحكم‌تر و انگزه پاسداري از دو ميراث ماندگار امام(ره) را افزايش داده است. يكي از مشخصه‌هاي دهه دوم، بروز و تشديد چالش‌ها و نقد و نظرهاي گوناگون پيرامون مسائل اساسي انقلاب و نظام اسلامي بود. در اين ميان، برخي با منطق و بعضي با گرايش‌هاي غيراصولي و حربه‌هاي تبليغاتي در اين چالش‌ها حضور يافتند و نقش‌آفريني كردند. به‌نظر مي‌رسد پديده نقد و نظر و رويكرد به چالش‌هاي اصولي در دهه دوم پس از گذر از يك دهه تجربه، اجتناب‌ناپذير بود، لكن برخي اين پديده علمي و اجتماعي را با سناريونويسي، اشتباه گرفتند و يك دهه فرصت ارزشمند را از ملت فرهيخته ايران سلب كردند. عملكرد دولت‌هاي دهه دوم انقلاب در اين دوره، همواره اميدواركننده بود و نسل جوان را نسبت به انقلاب مؤمن‌تر و به آ‌ينده اميدوارتر ساخته است.

با شروع دهه سوم ـ كه ريشه در اعماق دهه دوم داشت ـ‌حال و هواي اعتدال‌گونه‌اي بر كشور حاكم و تجربه‌ها بيشتر شد، اما غائله‌ها و چالش‌هايي كه فروكش كرده بود به‌صورت هياهوي مطبوعاتي رخ نمود و نسل نو را، به جاي پيوستن به خيل تجربه آموختگان انقلاب اسلامي، دچار اضطراب ساخت.

 در بخش پاياني كتاب مؤلف سخن از آينده انقلاب اسلامي است  كه مي‌گويد: «بايد اعتراف كرد كه هر نوع پيشگويي و پيش‌داوري در زمينه آينده انقلاب اسلامي، ‌بدون برنامه حساب شده، نه ممكن است و نه مفيد. آينده انقلاب اسلامي تنها در سايه يك برنامه جامع و قابل اجرا، ‌تضمين شدني است و البته گذشته و حال، همواره چراغ راه آينده است؛ به اين معنا كه كدام برنامه براي آينده ترسيم و اجرا شده است تا راه آينده را از هم‌ اكنون بتوان ديد. در اين صورت مي‌توان گفت هدف از تدوين برنامه سوم كشور توسط مجلس شوراي اسلامي و براساس خط‌مشي‌هاي كلي كه رهبر انقلاب ترسيم كرد، پويا نگاه داشتن نظام و ايجاد شتاب در جريان آينده انقلاب اسلامي است. در برنامه سوم، همه ويژگي‌هاي توسعه سياسي، اقتصادي، اجتماعي، علمي، پژوهشي، فرهنگي كشور ديده شده است با اين وصف هنوز نگراني‌ها از ميان نرفته است، زيرا چگونگي اجراي برنامه كلان سوم است كه مي‌توان اميدوار يا نااميدكننده باشد. افزون بر اين بايد پرسيد: آيا تنها با شكوفايي اقتصادي، توسعه سياسي و پيشرفت‌هاي علمي، پژوهشي و فرهنگي مي‌توان به آينده انقلاب دل بست؟»(همان  :ص295).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

3-  نقد كتاب

ضمن آرزوي مغفرت و رحمت براي مؤلف گرامي  نقد كتاب در 2  بخش تنظيم شده است

الف)نقد محتوي:

1- نقد جدّي به تدوين كتاب در تقسيم‌بندي و وزن‌دهي به موضوعات است كه براساس آن صفحات كتاب تقسيم‌بندي و به موضوعات اختصاص پيدا كرده است. در كتاب كه تعداد صفحات آن 290 است، 150 صفحه صرفاً به بحث‌هاي تاريخي قبل از پيروزي اختصاص داده شده و از بعد از انقلاب مسائل مهمي مانند: جنگ نرم و....... سخني به ميان نيامده ودر توضيح دستاوردهاي انقلاب كمتر از 9صفحه مطلب  آمده است.

2- امتداد نداشتن توصيفات  وتحليل‌ها  مؤلف گرامي  تا دهه چهارم   انقلاب  كه بسياري از مطالب مهم  در كتاب مغفول مانده است و علي رغم مفيد بودن مطالب كتاب به نظر مي رسد معرفي اين كتاب  در  دهه چهارم انقلاب از طرف معاونت امور اساتيد  بعنوان كتاب درسي  قابل بررسي وتأمل است. خصوصاً كه با توسعه فضاي مجازي  واستفاده بسيار زياد  از آن در بين جوانان در اين عصر  و شبهات زيادي كه دشمنان و معاندين داخلي وخارجي  در موضوع انقلاب، دستاوردها وكار آمدي نظام  هر روزه نشر مي دهند ضرورت به روز رساني اطلاعات از دستاوردها ي انقلاب  وعملكرد نظام دو چندان مي شود.

 3-در فصل اول با عنوان رويكردها و تحليل‌ها كه در 2 قسمت آورده شده است. محتوي اين فصل  صرفاً عنوان تعدادي كتاب يا مقاله و يا محور محتوايي در تحقيقات و تحليل‌ها است. كه رفرنس هاي آن هم كامل آورده نشده برخي از عناوين صرفاً نام اثر و نويسنده آمده و نامه مركز چاپ سال چاپ و ... نيامده است. ضمن اينكه با ورود ايران در دهه چهارم انقلاب با نقش آفريني در عرصه‌هاي علمي بي‌ترديد تحليل جديد و متفاوتي از انقلاب اسلامي و ايران توسط غربي‌ها انجام شده است با توجه به اينكه به عنوان كتاب نظام سياسي و مسايل هم گنجانده  شده است لازم بود حداقل منابع تحليل مسايل دهه سوم و چهارم هم آورده شود .

3- محتواي فصل چهارم  تحت عنوان ريشه‌هاي تاريخي انقلاب اسلامي محسوب نمي‌شود. در واقع عنوان فصل با محتواي ارتباط چنداني ندارد چرا كه تحولات و انديشه‌ها  كواكبي، عبده، و حسن البناء  كه در شكل‌دهي اخوان‌المسلمين  نقش اساسي داشته اندودر اين فصل نام برده شده در بيداري و نقش‌آفريني مسلمانان در منطقه و حتي جهان اسلام مؤثر بوده اما، صرفاً اكتفا كردن به اين دسته  شخصيت و تعاملشان با سيد جمال‌الدين اسدآبادي به‌عنوان ريشه‌هاي تاريخي انقلاب ايران  جاي تأمل است خصوصاً كه فصل 5، 6، 7 كه سير تاريخ شكل‌گيري و علل انقلاب را بيان كرده است. نكته ديگر در اين فصل  در بيان شخصيت سيد جما ل  الدين اسد آبا دي است  مؤلف  در صفحه108(پاراگراف چهارم)  در نقل مستقيم  از ديگر نويسندگان از سيد جمال‌الدين اسدآبادي  با عنوان سيد جمال الدين افغاني نام مي‌برد اما ظاهراً مؤلف  هم سيدجمال را  علي‌رغم مدارك تاريخي موثق در مليت ايشان كه ايراني هستند افغاني مي‌دانند(پاراگراف پنجم) مضافاً بر اينكه در ص 107 هم نقش  سيد جمال الدين و ميرزا ملكم خان  همطراز گرفته شده وخصوصا با بيان جمله «در اين ميان كساني نيز انگيزهاي مذهبي آن دو را مورد ترديد قرار داده و...» و عدم ارائه  تحليلي  منطبق ودر خور سيد  شخصيت ايشان در نگاه مخاطب  مخدوش وبا  ميرزا ملكم خان  همگون انگاشته مي شود. مؤلف در بيان نقش سيد جمال الدين  درعصر ناصري(ص98) هم از سيد  بعنوان جناحي كه از شيوه‌هاي تلفيق شده دو جناح مذهبي وغربگرا  استفاده مي كند نام مي برد  در صورتيكه بر اساس واقعيت  تاريخي سيد در مبارزه با استبداد داخلي(ناصرالدين شاه) و استعمار(انگليس وروس) شيوهاي درست مقابل با جناح منورالفكرهايي مانند ميرزا ملكم خان داشت. در نتيجه با اين گونه تحليل  از شخصيت سيد جمال الدين اسد آبادي  كه به تعبير شهيد مطهري بنيانگذار نهضت هاي اسلامي در جهان اسلام بوده لازم است با دقت بيشتري تحليل نقش آفريناني اين بزرگان انجام گيرد.

4- فصل هشتم كتاب بازتاب‌ها و دستاوردها انقلاب اسلامي در 9 صفحه آورده شده كه 2 صفحه تبيين ساختار بحث است و در 7 صفحه باقيمانده در دستاوردهاي داخلي صرفاً عناويني بيان شده است كه  از برخي از مهمترين موضوعات مانند دستاوردها عرصه علمي ـ فرهنگي سخني به ميان آورده نشده است. در بخش رهاوردهاي جهاني هم صرفاً عناوين كلي بيان شده است در صورتي كه اين بخش از اهميت ويژه‌اي به جهت بقاء و ثبات انقلاب  خصوصا دستاوردهاي بسيار زيادي كه ماحصل زحمات وتلاش انديشمندان  بوده برخوردار است لازم بود كه نويسنده محترم از بخش‌هاي تاريخي قبل از انقلاب كه بعضاً موازي  بوده پرهيز و در اين بخش مطالب مفيدي كه به شناخت انقلاب براي دانشجويان مفيد بود بيفزايد چرا كه بينش و بصيرت  نسل جديد صرفاً  با ورود در اينچنين مباحثي در مورد انقلاب  است  كه ارتقاء پيدا مي‌كند. مضافاً بر اينكه بر  بسياري از مباحث تاريخي در دوران مختلف تحصيلي احتمالاً مروري داشته است.

5 -فصل نهم: در فصل نهم آسيب‌شناسي  صرفاً دو دهه انقلاب در 6 صفحه بعد از انقلاب با كلي‌گويي همراه است(ص 265 پارگراف سوم)  كه مطلب چنداني را به مخاطب به دليل كلي و اجمالي بودن نمي‌دهد. بي‌ترديد لازم است. در دهه چهارم انقلاب حداقل دهه سوم هم آسيب‌شناسي شود. علي‌الخصوصي كه در دهه سوم  موضوعاتي مهمي مانند: جوانان، خانواده، جمعيت، وضعيت پوشش و شرايط ضد فرهنگي موجود از موضوعات بسيار چالش‌‌زا و آسيب‌زننده به اهداف انقلاب  بوده و حركت و مسير انقلاب را با آسيب‌هاي جدي مواجه كرده است. كه در متن به آن اشاره هم نشده است.

3- در فصل يازدهم با عنوان تحولات پس از انقلاب اسلامي صرفاً دو دهه اول انقلاب در 6 صفحه واكاوي شده است در حاليكه ما در دهه چهارم انقلاب اسلامي هستم و در دهه سوم و سال‌هاي اوليه دهه چهارم تحولات بسياري در ابعاد مختلف در كشور وجود دارد كه لازم بوده حداقل با نگاهي اجمالي به آن پرداخته شود كه در قسمت آينده انقلاب اسلامي كه اشاره‌اي به برنامه سوم توسعه شده است در حالي كه كشور در آستانه ورود به برنامه 6 توسعه است و اين نشان از اين دارد كه بخش‌هاي اينچنيني در كتاب به روزرساني نشده است با توجه به اينكه كتاب در زمستان 92 يعني  آستانه سال 93 به چاپ رسيده است.

نقد شكلي:

 1. در مقدمه طبق نگارش علمي اهداف مطالب ساماندهي در كتاب، روش و ... آورده مي‌شود. در مقدمه  اين كتاب مطالب بسيار مفيدي آورده شد. اما اولاً موارد فوق‌الذكر مدنظر قرار نگرفته است و ثانياً بدنبال مقدمه 2 محور فرعي ديگر آورده شده كه بهتر بوده بحث عنوان كليات يا در همان مقدمه بدون تفكيك و تحت عنوان مجزا  آورده  مي شد.

2. منابع كتاب تحت عنوان كتابنامه بدون تفكيك و بعضاً بطور ناقص منابع مختلف اعم از كتاب، نشريات، طرح‌نامه پژوهشي، منابع فارسي و عربي و سايت آمده است براي نمونه در پيش از 20 صفحه  منابع(ص309)  ، عناوين روزنامه‌ها مورد استفاده صرفاً به عنوان روزنامه اكتفاء شده است كه لازم است طبق روش علمي منابع جهت سهولت دستيابي تفكيك شود ولي مؤلف گرامي  صرفاً به ذكر نام كليه روزنامه‌هاي استفاده شده اكتفا كرده است.

3. شكل روي جلد كه احتمالاً حاكي از پرچم ج. ا. ا. است متأسفانه بخش سفيد آن سياه آمده است. رنگ سفيد كه معنا و مفهوم خاص خود را دارد به ضد خودش تبديل شده است. ضمناً مثلث روي جلد اگر حاكي از 3 ضلع مدنظر مؤلف در انقلاب اسلامي است(علل، مسايل و نظام سياسي) بهتر بود كه به نسبت مطالب كتاب اضلاع آن وزن‌دهي شود. شكل موجود با اضافه كردن  مثلث جدا شده از پشت جلد  سلطه و تسلط ستاره 6 پر صهيونيست را بر پرچم ج.ا.ا آن هم با حذف رنگ سفيد كه نشا نگر صلح است تداعي مي‌كند كه شايد بتوان ضد رنگ سياه و صلح بودن را در اسلام‌‌ هراسي و شيعه‌ هراسي و ايران هراسي هم معنا كرد. ضمن اينكه در  تصوير پشت جلد كه مثلث جدا شده  توانسته در دل پرچم جا بگيرد. رنگ سياه تبديل به رنگ سفيد شده است كه بي‌ترديد لازم است در طراحي جلد دقت بيشتري شود چرا كه هنر انديشه است در قالب تصوير.

 


خروج